اعتیاد به اینترنت : عوامل، نشانه ها، تشخیص و درمان

internet addiction - اعتیاد به اینترنت : عوامل، نشانه ها، تشخیص و درمان

اعتیاد به اینترنت چیست؟

آیا وقت زیادی را برای بازی کردن گیم های اینترنتی صرف می کنید؟ آیا به شکل وسواس آمیزی به خرید اینترنتی علاقه دارید؟ آیا نمی توانید جلوی خودتان را بگیرید و هر چند لحظه یک بار باید اپ ها و سایت های اجتماعی را چک کنید؟ آیا این وابستگی افراطی روی زندگی روزمره، رابطه ها، کار و تحصیل شما تاثیر گذاشته است؟ چنانچه پاسخ شما به هر کدام از این سوالات مثبت باشد، به اختلال اعتیاد به اینترنت – که با عناوین استفاده وسواس آمیز از اینترنت (CIU)، استفاده آسیب زا از اینترنت (PIU)، یا iDisorder نیز شناخته می شود – دچار شده اید.

اعتیاد به اینترنت – که در ابتدا زیاد جدّی گرفته نمی شد – در سال ۱۹۹۵ میلادی توسط دکتر ایوان گُلدبرگ – که مدل ابتدایی آن را با قمار بیمارگونه مقایسه کرد – تئوریزه شد. از آن زمان تاکنون، این اختلال شیوع تصاعدی و روزافزونی پیدا کرده و به عنوان یک اختلال واقعاً تاثیرگذار از جانب محققان، مشاوران بهداشت روانی، و پزشکان مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه اعتیاد به اینترنت توسط راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV) رسماً به عنوان یک «اختلال» شناخته نمی شود، اما شیوع آن در فرهنگ های مختلف چشمگیر و سرسام آور است؛ مثلاً چیزی نزدیک به ۸٫۲ درصد از مردم اروپا و آمریکا درگیر اعتیاد به اینترنت هستند. البته بعضی از گزارش ها حاکی از شیوع ۳۸ درصدی این مشکل در میان مردم است. تفاوت قابل توجه بین این گزارشهای آماری می تواند به این دلیل باشد که هیچ معیار استانداردی برای تشخیص اختلال اعتیاد به اینترنت تعیین نشده است، لذا تحقیقات هر یک از محققین و متخصصان بهداشت روانی در فرهنگ های مختلف به گونه متفاوتی انجام شده است.

تبلیغات

پیشرفت مطالعات در زمینه اعتیاد به اینترنت تحت تاثیر فقدان یک استاندارد مشخص در این زمینه قرار گرفته است. با این حال، محققان این حوزه در این رابطه با هم اتفاق نظر دارند که اعتیاد به اینترنت به طور کلی یکی از زیرمجموعه های اعتیاد به تکنولوژی به شمار می رود. همانطور که از نام این اختلال بر می آید، اعتیاد به تکنولوژی به معنی وجود یک حالت وسواس آمیز نسبت به موارد مرتبط با تکنولوژی است. در عصر حاضر که عصر انفجار اطلاعات است، بخش اعظم اعتیاد به تکنولوژی در قالب اعتیاد به اینترنت قرار می گیرد. اما مشکل خاصی که اعتیاد به اینترنت و تکنولوژی – در مقایسه با سایر انواع اعتیاد – دارد این است که اگر به این مشکل دچار شده باشید، فاصله گرفتن از اینترنت و تکنولوژی – برخلاف سایر عوامل اعتیاد – تقریباً غیرممکن است. در عصر دیجیتال، تقریباً هر کاری را می توان و بعضاً باید از طریق اینترنت انجام داد. پیراهن مورد نظر خود را در فروشگاه ها پیدا نمی کنید؟ جای نگرانی وجود ندارد، در اینترنت پیدایش خواهید کرد! پیتزا میل دارید؟ لزومی ندارد که به جایی زنگ بزنید؛ یک سفارش اینترنتی بگذارید! ساعت ۳ صبح است، بی خوابی امان تان را بریده و می خواهید گیم بزنید، اما طبیعتاً نمی خواهید که دوست تان را بیدار کنید؟ مشکلی نیست، قطعاً یک نفر در این کره خاکی وجود دارد که در این ساعت بیدار و آماده بازی باشد. اساساً به همین دلیل است که این اختلال و حتی درمان آن بسیار مشکل است؛ تقریباً بدون اینترنت نمی توان زندگی کرد، اینترنت ما را احاطه کرده و بیشتر ما به آن نیاز داریم.

آیا شما هم اعتیاد به اینترنت دارید؟

فقط به این خاطر که زیاد از اینترنت استفاده می کنید – زیاد فیلم آنلاین تماشا می کنید، بیشتر خریدهای خود را از طریق اینترنت انجام می دهید، یا دوست دارید که رسانه های اجتماعی را چک کنید – به این معنی نیست که به اعتیاد به اینترنت دچار شده اید. مشکل از جایی شروع می شود که این فعالیت ها زندگی روزمره شما را مختل می کنند.

اعتیاد به اینترنت به طور کلی در قالب های مختلفی دسته بندی شده است. از جمله متداول ترین انواع اعتیاد به اینترنت می توان به گیمینگ (بازی) آنلاین، استفاده از رسانه های اجتماعی، ایمیل، وبلاگ، خرید اینترنتی، و استفاده مفرط از موضوعات جنسی اشاره کرد.

عوامل اعتیاد به اینترنت

در مورد اعتیاد به اینترنت هم درست مثل بسیاری دیگر از انواع اختلالات بیمارگونه، نمی توان دقیقاً روی یک عامل و دلیل مشخص انگشت گذاشت. در واقع، چندین عامل دست به دست هم می دهند تا چنین اعتیادی پدیدار می شود. برخی از شواهد حاکی از آن است که ساختار مغزی معتادان به اینترنت شبیه به افرادی است که به وابستگی های شیمیایی، مانند مواد یا الکل دچار هستند. جالب اینجاست که برخی از مطالعات، اعتیاد به اینترنت را به تغییر فیزیکی ساختار مغز و به خصوص تعداد سلول های سفید و خاکستری در قسمت قدّامی مغز ربط می دهند. این بخش از مغز مسئول به خاطر سپردن جزئیات، توجه، برنامه ریزی و اولویت بندی فعالیت هاست. در واقع اینطور به نظر می رسد که یکی از عوامل بروز اختلال اعتیاد به اینترنت، تغییرات ساختاری مغز در ناحیه قدامی باشد که توانایی اولویت بندی فعالیت ها را تحت تاثیر قرار می دهد و در نتیجه نمی توانید اولویت بندی درستی داشته باشید، لذا اینترنت بر امور ضروری زندگی اولویت پیدا می کند.

به علاوه، اینطور به نظر می رسد که اختلال اعتیاد به اینترنت روی مرکز لذت مغز نیز تاثیر می گذارد. رفتار وسواس آمیز باعث ترشح دوپامین می شود که تجربه مورد نظر را لذت بخش می کند. با گذشت زمان، برای ایجاد همین مقدار لذت به مقدار بیشتری از فعالیت مورد نظر نیاز خواهد بود و از این طریق، احساس وابستگی به وجود می آید. این به آن معنی است که اگر بازی های آنلاین یا خرید اینترنتی برای شما به یک فعالیت وسواسی تبدیل شود و دچار اعتیاد به اینترنت شوید، برای ایجاد همان احساس لذتی که پیش از وابستگی داشته اید به افزایش مستمر آن رفتار نیاز خواهید داشت.

اثرات تقویت کننده اعتیاد به اینترنت نیز یکی دیگر از عوامل این رفتار است. بر طبق نظریه برنامه تقویت نسبی متغیر (VRRS)، دلیل اعتیاد شدید به فعالیت های اینترنتی (مثلاً بازی، شرط بندی، خرید، مسائل جنسی و موارد مشابه) این است که این قبیل فعالیت ها از سیستم پاداش چندلایه استفاده می کنند، به این معنی که حضور مستمر شما در اینترنت به دریافت پاداش های متنوعی منجر می شود که غیرقابل پیش بینی هستند. به عنوان نمونه، اعتیاد به فیسبوک اینطور شکل می گیرد که هر بار که برای بررسی آخرین آپدیت ها وارد سایت می شوید مکرراً خبرهای غیرمنتظره خوبی را دریافت می کنید. مثلاً شاید خبردار شوید که دوست تان نامزد کرده است. دفعه بعد که سایت را باز می کنید می بینید که یکی دیگر از دوستان تان به تازگی صاحب فرزند شده، و دفعه بعد متوجه می شوید که خواننده محبوب تان یک آهنگ جدید منتشر کرده است. هر بار که وارد می شوید نتایج غیرمنتظره ای را دریافت می کنید که سرگرم تان می کند و باعث می شود که برای دریافت خبرهای بیشتر باز هم به سایت مربوطه مراجعه کنید. برخی از بازی ها، مانند World of Warcraft نیز به این دلیل به اعتیاد به اینترنت منجر می شوند که عملاً پایانی ندارند.

استعداد بیولوژیکی ذاتی نیز می تواند یکی دیگر از عوامل کمک کننده به شکل گیری اعتیاد به اینترنت باشد. مثلاً اگر سطح دوپامین و سروتونین خون شما از حالت معمول کمتر باشد، این کمبود شیمیایی می تواند باعث شود که برای دریافت احساسی شبیه به حالت معمول، بیشتر به تکرار رفتار مورد نظر روی بیاورید و همین احتمال اعتیاد را افزایش خواهد داد.

استعداد اعتیاد به اینترنت با اضطراب و افسردگی نیز در ارتباط است. معمولاً اگر دچار اضطراب و افسردگی باشید، برای کاهش عذاب و رنجی که می کشید هیچ بعید نیست که به اینترنت پناه ببرید. به همین ترتیب، افراد خجالتی و آنهایی که احساس می کنند که با جامعه تناسبی ندارند نیز بیشتر در معرض خطر دچار شدن به اعتیاد به اینترنت قرار دارند. اگر دچار اضطراب و افسردگی باشید، برای پر کردن خلأ موجود در زندگی تان احتمالاً به سراغ اینترنت می روید. اگر خجالتی باشید یا احساس خوبی در جامعه نداشته باشید باز هم به اینترنت پناه خواهید برد، چرا که اینترنت نیازی به تعاملات رو در رو ندارد و نیازهای عاطفی انسان را نیز تا حدی ارضا می کند.

نشانه های اعتیاد به اینترنت

نشانه ها و علائم اختلال اعتیاد به اینترنت می توانند به شکل فیزیکی یا روانی پدیدار شوند. از جمله نشانه های روانی این اختلال بیمارگونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • افسردگی
  • عدم صداقت و دروغگویی
  • احساس گناه
  • اضطراب
  • احساس سرخوشی در هنگام استفاده از اینترنت
  • ناتوانی در اولویت بندی یا اجرای برنامه ها
  • انزوا و گوشه گیری
  • بی توجهی به زمان
  • حالت تدافعی
  • فرار از کار
  • پریشان حالی و سراسیمگی
  • تغییرات سریع خلق و خو
  • ترس
  • احساس تنهایی
  • دلزدگی از وظایف روزمره
  • اهمال کاری

نشانه های فیزیکی اعتیاد به اینترنت نیز می تواند به اشکال زیر نمود پیدا کند:

  • کمردرد
  • نشانگان مجرای مچ دستی یا سندرم تونل کارپ
  • سردرد
  • بی خوابی
  • ضعف در تغذیه (عدم تغذیه درست یا پرخوری برای کاهش زمان دوری از اینترنت)
  • ضعف در بهداشت فردی (مثلاً حمام نرفتن برای از دست ندادن حتی یک لحظه)
  • گردن درد
  • خشکی چشم و سایر بیماری های چشمی
  • افزایش یا کاهش مفرط وزن

اثرات اعتیاد به اینترنت بر زندگی

معمولاً اعتیاد به اینترنت بر روابط فردی، زندگی شخصی و کاری، مسائل مالی و امور تحصیلی بیمار تاثیر می گذارد. افرادی که به این وضعیت دچار می شوند از دیگران فاصله می گیرند و وقت زیادی را در انزوا می گذرانند، که همین بر روابط آنها با مردم تاثیر منفی خواهد گذاشت. به این دلیل که معتادان به اینترنت معمولاً تلاش می کنند تا مقدار زمانی که در اینترنت می گذرانند را از دیگران مخفی کنند، عدم صداقت و بی اعتمادی نیز می تواند به وجود بیاید. به علاوه، امکان دارد که این افراد در تلاش برای پنهان کردن رفتار خود در اینترنت، شخصیت های دیگری برای خودشان بسازند. مشکلات مالی نیز می تواند به خاطر کار نکردن و بی پولی به دلیل بی ملاحظگی در خرید اینترنتی، صرف هزینه های گزاف روی بازیهای آنلاین یا شرط بندی پدید بیاید. علاوه بر این، معمولاً معتادان به اینترنت به تدریج از ایجاد رابطه های جدید ناتوان می شوند و از جامعه فاصله می گیرند، چرا که در فضای مجازی احساس بهتری از فضاهای فیزیکی دارند.

تشخیص اعتیاد به اینترنت

اگرچه که توجه به اختلال اعتیاد به اینترنت در دنیای پزشکی رو به افزایش است و اخیراً به عنوان اختلالی که نیازمند تحقیقات بیشتر است به راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی اضافه شده، اما هنوز روش تشخیصی استانداردی برای آن تعیین نشده است. همانطور که قبلاً ذکر شد، همین یکی از عوامل تفاوت فاحش آمار موجود (از ۰٫۳ تا ۳۸ درصد) است.

یکی از تست های تشخیصی نسبتاً پذیرفته شده اعتیاد به اینترنت در سال ۲۰۰۵ میلادی و در مقاله کِی دابلیو بیِرد درباره رفتار و روانشناسی اینترنت (CyberPsychology) ارائه شد. بیرد در مقاله خود پنج معیار را برای تشخیص وجود اختلال اعتیاد به اینترنت بر می شمرد:

  • ذهن درگیر اینترنت است (مرتباً به استفاده هایی که در گذشته از اینترنت داشته یا در آینده خواهد داشت فکر می کند)؛
  • برای اینکه احساس خوشایندی داشته باشد، به استفاده از اینترنت در بازه های زمانی طولانی تری احساس نیاز می کند؛
  • تلاش های ناموفقی در جهت کنترل، کاهش یا توقف استفاده از اینترنت داشته است؛
  • هنگامی که برای کنترل مصرف اینترنت تلاش می کند، بیقرار، آشفته، یا حساس می شود؛
  • بیشتر از زمانی که در ابتدا مد نظر داشته در اینترنت حضور داشته است.

به علاوه، به نظر بیرد (۲۰۰۵)، حداقل یکی از موارد زیر نیز باید برای تایید اعتیاد به اینترنت در فرد وجود داشته باشد:

  • یک فرصت ارزشمند کاری، تحصیلی یا ارتباطی را به خاطر اینترنت به مخاطره انداخته است؛
  • برای پنهان کردن اشتغال خود به اینترنت به اعضای خانواده، درمانگر یا دیگران دروغ گفته است؛
  • از اینترنت به عنوان راهی برای فرار از مشکلات یا تسکین احساس ملال (مثلاً گناه، اضطراب، افسردگی، درماندگی) استفاده می کند.

چنانچه در جهت درمان اعتیاد به اینترنت اقدام کرده باشید، احتمالاً برای ارزیابی میزان وابستگی تان به اینترنت چیزی شبیه به یک پرسشنامه دریافت کرده اید. از جمله متداول ترین ابزارهای ارزیابی که برای تشخیص اعتیاد به اینترنت مورد استفاده قرار می گیرند می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • تست اعتیاد به اینترنت یانگ
  • پرسشنامه استفاده آسیب زا از اینترنت (PIUQ)
  • مقیاس استفاده وسواس آمیز از اینترنت (CIUS)

راه های درمان اعتیاد به اینترنت

اولین قدم درک این موضوع است که اساساً مشکلی وجود دارد. اگر باور نداشته باشید که مشکلی دارید، به دنبال درمان هم نخواهید بود. یکی از مشکلات کلی اینترنت این است که غالباً هیچ مسئولیت پذیری و محدودیتی نمی شناسد؛ کاربر پشت یک صفحه نمایش پنهان می شود و چه بسا چیزهایی بگوید یا کارهایی را انجام بدهد که هرگز در دنیای واقعیات به سمت آنها نمی رود.

جالب اینجاست که اساساً اتفاق نظری درباره ضرورت درمان این اختلال وجود ندارد. برخی بر این باورند که اعتیاد به اینترنت یک مشکل زودگذر است و معمولاً به خودی خود حل می شود. در عین حال، مطالعات مختلف حاکی از آن است که خوداصلاحی می تواند موفقیت آمیز باشد. از جمله رفتارهای خوداصلاح گرایانه می توان به استفاده از نرم افزارهایی اشاره کرد که استفاده از اینترنت و سایت های قابل مشاهده را کنترل و محدود می کنند. البته باید به این نکته توجه داشت که اغلب کارشناسان در این مورد اتفاق نظر دارند که محرومیت کلی از استفاده از اینترنت، راهکار موثری نخواهد بود.

برخی از متخصصین اینطور استدلال می کنند که استفاده از دارو در درمان اختلال اعتیاد به اینترنت موثر خواهد بود، چرا که افرادی که به این وضعیت دچار هستند به احتمال قریب به یقین به برخی از شرایط زمینه ساز، مانند اضطراب و افسردگی نیز دچار هستند. معمولاً چنین تصور می شود که اگر اضطراب و افسردگی درمان شود، اعتیاد به اینترنت نیز همگام با این درمان بهبود پیدا خواهد کرد. مطالعات مختلف نشان داده است که داروهای ضد اضطراب و ضد افسردگی تاثیر چشمگیری بر میزان استفاده کاربران از اینترنت دارد و در بعضی موارد بیش از ۳۵ ساعت در هفته را به ۱۶ ساعت تقلیل داده است. تاثیر فعالیت جسمانی نیز در افزایش سروتونین و کاهش وابستگی به اینترنت اثبات شده است.

از جمله متداول ترین روش های روان درمانی اعتیاد به اینترنت می توان به موارد زیر اشاره کرد:

به دلیل شیوع این اختلال، مراکز درمانی مخصوص ترک اعتیاد به اینترنت تأسیس شده و برنامه های خاصی به این منظور در نظر گرفته شده است. در بعضی از موارد برای جداکردن بیماران از اینترنت از شوک درمانی نیز استفاده شده، اما در حال حاضر استفاده از این روش ممنوع است.

در بسیاری از موارد برای درمان اعتیاد به اینترنت از روش های درمانی چندوجهی (Multimodal) استفاده می شود. در این روش به طور همزمان از دارو و روان درمانی استفاده می شود.

بودن یا نبودن، مسأله این است!

اگرچه در ابتدا وجود چنین اختلالی جدی گرفته نمی شد، اما عصر تکنولوژی ما را به عصر اینترنت رسانده و اعتیاد به اینترنت به یک واقعیت انکارناپذیر تبدیل شده است. با این حال هنوز هم بسیاری از محققان در اینکه آیا اعتیاد به اینترنت یک اختلال یا بیماری است یا اینکه نشانه ای از مشکلات و اختلالات دیگر است اتفاق نظر ندارند.

چیزی که وضعیت را پیچیده تر می کند این واقعیت است که امروزه عملاً همه چیز آنلاین است و جداکردن دنیای مجازی و واقعی تقریباً غیرممکن است. در واقع، همه چیز اینترنتی شده؛ از سفارش غذا گرفته تا تعامل با دوستان، بازی، و حتی تماشای تلویزیون. به علاوه، عرضه محصولات جدیدتر ساخته دست تکنولوژی هم دسترسی به اینترنت را آسانتر کرده است. امروزه دیگر لزومی ندارد که رایانه را روشن کنیم و جلوی آن بنشینیم، بلکه از طریق گوشی های هوشمند، تبلت یا هر وسیله الکترونیکی دیگری می توانیم پیوسته به اینترنت دسترسی داشته باشیم.

در این میان، عده دیگری از محققان در این زمینه که آیا استفاده مفرط از اینترنت، اعتیاد محسوب می شود یا اینکه یک اختلال وسواسی یا اختلال کنترل تکانه است اختلاف نظر دارند. در واقع با توجه به این شرایط، باید اذعان کرد که نظر راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات ذهنی مبنی بر نیاز به تحقیقات بیشتر در این رابطه کاملاً منطقی به نظر می رسد.

نظر شما چیست؟ آیا شما هم به این مشکل دچار شده اید؟ چه راهکاری برای شما موثرتر واقع شده است؟ لطفاً تجربیات و نظرات خود را در بخش دیدگاه ها با ما و سایر کاربران مجله گویا آی تی در میان بگذارید.


منبع

تبلیغات

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 12

مدیریت رفتار سازمانی چیست؟

Organizational Behavior Management - مدیریت رفتار سازمانی چیست؟

شرکتها و سازمان های مختلف همیشه روی افزایش بهره وری و درآمد خود تمرکز می کنند و در این راستا از روش ها و استراتژی های مختلفی کمک می گیرند. یکی از موثرترین این استراتژی ها به کمک مدیریت رفتار سازمانی شکل می گیرد و رویکرد علمی تری به دستیابی به اهداف کسب و کار دارد.

مدیریت رفتار سازمانی چیست؟

مدیریت رفتار سازمانی یا Organizational Behavior Management (OBM) به معنی بهره برداری از اصول رفتاری برای افراد و گروه ها در محیط کسب و کار، صنعت، دولت و خدمات اجتماعی است (تعریف انجمن روانشناسی آمریکا). مدیریت رفتار سازمانی را می توان به عنوان فصل مشترک بین علم رفتارشناسی و بهبود محیط های سازمانی قلمداد کرد. به عبارت دیگر، مدیریت رفتار سازمانی هنگامی انجام می شود که از اصول علمی تحلیل رفتار در ارزیابی و بهبود عملکرد حوزه های سازمانی استفاده می شود.

تبلیغات

مدیریت رفتار سازمانی در تحلیل رفتار کاربردی (ABA) که در واقع، پیاده سازی و کاربرد عملی رفتارشناسی است ریشه دارد. تحلیل رفتار کاربردی به دنبال روش هایی برای تولید رفتار هدفمند در دامنه وسیعی از زمینه های مختلف و شرایط گوناگون است. ABA یکی از سه رشته اصلی تحلیل رفتاری یا علم رفتار است که موارد زیر را در بر می گیرد:

  • شاخه کاربردی رشته تحلیل رفتار (ABA)
  • تحلیل تجربی رفتار، با تمرکز بر اصول ابتدایی رفتار
  • شاخه تحلیل رفتاری که بر اصول مفهومی و فلسفی علم رفتارشناسی تمرکز دارد (رفتارگرایی یا behaviorism)

مدیریت رفتار سازمانی نیز به مانند ABA تقریباً منحصراً روی استراتژی های عملی و کاربردی تمرکز دارد که می توان از آنها برای تغییر رفتار استفاده کرد. به عنوان نمونه، به جای تمرکز بر ویژگی های شخصیتی که یکی از نشانه های قابل اطمینان کارکنانی محسوب می شوند که عملکرد بهتری دارند، ABA و مدیریت رفتار سازمانی بیشتر به دنبال روش هایی برای بهبود عملکرد هستند.

تاریخچه مختصر مدیریت رفتار سازمانی

فعالیت های واتسون و اسکینر در زمینه رفتارشناسی تاثیر چشمگیری بر حوزه مدیریت رفتار سازمانی داشت. استفاده اسکینر از اصول رفتارشناسی در طراحی آموزشی به عنوان جرقه ای برای کاربرد علم رفتارشناسی در محیط کار محسوب می شود. حتی پیش از آنکه مدیریت رفتار سازمانی جایگاهی پیدا کند، عده ای به طرفداری از استفاده از روشهای علمی برای بهبود عملکرد کارکنان و همچنین تقویت عملکرد سازمانی برخاسته بودند. در سال ۱۹۷۷ میلادی، مجله تخصصی مدیریت رفتار سازمانی (JOBM : The Journal of Organizational Behavior Management) آغاز به کار کرد و تا به امروز جایگاه خود به عنوان مهم ترین نشریه این حوزه را حفظ کرده است. تا آن سال، بیش از ۴۰ مقاله در رابطه با مدیریت رفتار سازمانی در سایر مجلات منتشر شده بود و حداقل یک شرکت مشاوره مدیریت رفتار سازمانی نیز تأسیس شده بود. اولین سردبیر مجله مدیریت رفتار سازمانی، آبری دانیلز بود. در حال حاضر این مجله توسط گروه انتشاراتی تیلور و فرانسیس منتشر می شود و در سال جاری (۲۰۱۸ میلادی) سی و دومین نسخه آن منتشر شده است. مجله مدیریت رفتار سازمانی در سال ۲۰۰۵ میلادی رتبه سوم را در میان مجلات اثرگذار مرتبط با مباحث روانشناسی کاربردی کسب کرد. در حال حاضر تعدادی از دانشگاه ها دوره های تحصیلات تکمیلی مدیریت رفتار سازمانی برگزار می کنند. فارغ التحصیلان این رشته ها می توانند در بخش خصوصی به عنوان مشاور خارجی، در سازمان ها به عنوان مشاور داخلی، یا به عنوان مدیران برنامه در حوزه سلامت و خدمات اجتماعی مشغول به کار شوند. به علاوه می توانند در محیط های دانشگاهی نیز به تدریس و تحقیق بپردازند.

حوزه های مدیریت رفتار سازمانی

توسعه و رشد مدیریت رفتار سازمانی، سه حوزه تخصصی جدید را به وجود آورده است:

  • مدیریت عملکرد که از اصول رفتاری در مدیریت عملکرد کارکنان استفاده می کند. این مفهوم در گذشته مترادف با مدیریت رفتار سازمانی در نظر گرفته می شد، اما در حال حاضر یک حوزه مجزا به شمار می رود و روی بخش های خاصی تمرکز دارد که روی سطوح دیگری از سازمان اجرا می شوند.
  • تحلیل سیستم های رفتاری به معنی آنالیز و جرح و تعدیل فرآیندهای سازمانی به منظور انتفاع سازمان است. این حوزه روی این تمرکز می کند که چگونه افراد یا گروه های کارکنان می توانند فعالیت های هم بسته را به گونه ای به اتمام برسانند که به تولید محصولات یا خدماتی منجر شود که برای کل سازمان اهمیت و ارزش دارد.
  • ایمنی مبتنی بر رفتار (Behavior-based safety) یک تخصص رو به رشد است که محیط های کاری را با هدف کاهش آسیب ها و افزایش رفتارهای ایمن آنالیز و اصلاح می کند. برخلاف سایر حوزه هایی که رویکردشان نسبت به امنیت بر مهندسی ساختاری یا مکانیکی تکیه دارد، امنیت مبتنی بر رفتار برای کاهش آسیب ها و ترویج هر چه بیشتر عملکرد ایمن روی تغییر رفتار کارکنان تمرکز می کند.

مدیریت رفتار سازمانی چطور کار می کند؟

مدیریت رفتار سازمانی، موارد محیطی و رویدادهایی که تاثیر مستقیم تری بر عملکرد دارند را شناسایی، آنالیز و جرح و تعدیل می کند. دخالت های بجا و دقیق به عاملان اجازه می دهد تا به طور موثری رفتارهای مورد نظر در محیط های سازمانی را اصلاح کنند.

مداخلات مدیریت رفتار سازمانی

اقدامات یا مداخلات مدیریت رفتار سازمانی معمولاً در یکی از این دو دسته جای می گیرند: مداخلات پیش از تکلیف (antecedent-based interventions) و مداخلات مبتنی بر پیامد (consequence-based interventions).

مداخلات پیش از تکلیف، شامل شرح وظیفه، اصلاح تجهیزات، هدفگذاری، برانگیختن و آموزش است:

  • شرح وظیفه به تعریف واضح وظایف کارکنان اشاره دارد.
  • جرح و تعدیل تجهیزات به اصلاح یا جایگزینی تجهیزاتی اشاره دارد که برای انجام وظایف مختلف از آنها استفاده می شود.
  • هدفگذاری به تعیین هدفهای عملکردی و سپس ارائه پاداش اشاره دارد.
  • برانگیختن به تهییج به عمل یا ادامه انجام یک فعالیت اشاره می کند.
  • در مرحله آموزش، کمبودهای موجود در دانش، مهارت ها یا توانمندی های کارکنان شناسایی شده و در جهت بهبود آنها اقدام می شود.

مداخلات مبتنی بر پیامد، بازخورد، تحسین و مشوق های مالی و غیرمالی را شامل می شود:

  • بازخورد یا فیدبک به ارائه اطلاعات به کارکنان در رابطه با عملکرد گذشته آنها اشاره دارد که می تواند بر اساس قالب (شفاهی، کتبی یا نموداری) و عامل ارائه (مدیر، ناظر، مشاور، محقق یا همکاران) سبک و سیاق متفاوتی پیدا کند. ارائه بازخورد رایج ترین مداخله ای است که در مدیریت رفتار سازمانی انجام می شود.
  • مشوق های مالی و غیرمالی، مواردی مانند پول، مزایا یا آیتم های ملموس را در بر می گیرد که با توجه به عملکرد و غالباً به صورت ترکیبی اعطا می شوند.

مراحل اجرایی مدیریت رفتار سازمانی

در اینجا به تعدادی از گام هایی که معمولاً در فرآیند مدیریت رفتار سازمانی برداشته می شوند اشاره می کنیم:

  1. تعیین نتایج مطلوب: در این مرحله، عامل (مجری فرآیند مدیریت رفتار سازمانی) یا مشاور به منظور تعیین نتایج مورد نظر با مدیران و مسئولین مربوطه همکاری می کند.
  2. شناسایی اهداف: عامل یا مشاور برای تعیین رفتارهای مهم و نتایج کوتاه مدتی که برای تحقق نتایج اصلی مورد نیاز هستند با مدیران و مسئولین همکاری و هم اندیشی می کند.
  3. ایجاد یک سیستم سنجش و ارزیابی: عامل یا مشاور در این مرحله به مسئولین همکاری می کند تا روش دقیق و قابل اعتمادی برای سنجش رفتار و نتایج هدف شکل بگیرد. معمولاً در این مرحله هزینه ها نیز تعیین می شود. سنجش و ارزیابی، اطلاعات لازم درباره رفتارها و نتایج فعلی را فراهم می کند و همچنین مبنایی را برای مقایسه شرایط فعلی با اثربخشی راهکار نهایی در دسترس قرار می دهد.
  4. تشخیص مسأله: عامل یا مشاور با هدف شناسایی دلیل نقص در عملکرد به مدیران و مسئولین یاد می دهد که چگونه سوالاتی بپرسند و محیط کار و فعالیت های انجام شده را زیر نظر بگیرند که بتواند در این مهم به آنها کمک کند. معمولاً در طرح سوال و جمع آوری اطلاعات، چهار زمینه عمده از عوامل بالقوه مورد توجه قرار می گیرد: سوابق، دانش و مهارت، تجهیزات و فرآیندها (شامل آنالیز سیستم ها)، و پیامدها.
  5. تهیه و اجرای راهکار: عامل یا مشاور پس از دریافت نتایج ارزیابی، با مدیران و مسئولین همکاری کرده و راهکاری را تهیه و پیاده می کند که نقاط ضعف را هدف قرار می دهد.
  6. برآورد اثربخشی: معمولاً نتایج در قبل، در حین و بعد از اجرای راهکار اندازه گیری می شوند. حداقل سه نوع نتیجه برای عامل مدیریت رفتار سازمانی اهمیت دارد: نتایج تغییر رفتار، میزان پذیرش درمان و نسبت هزینه به منافع. نتایج تغییر رفتار نشان می دهد که آیا راهکارِ پیاده شده، رفتار مورد نظر را تغییر داده و پیامدهای مورد نظر را دربرداشته است یا خیر. پذیرش درمان در مدیریت رفتار سازمانی اهمیت به سزایی دارد، چرا که اگر کارکنان و مدیران از راهکار استقبال نکنند، اجرای مناسب و کسب و حفظ نتایج ناشی از آن ممکن نخواهد بود. نسبت هزینه به منافع نیز به عامل کمک می کند تا آمار میزان بازگشت سرمایه را محاسبه نماید.

منابع مفید برای کسب اطلاعات بیشتر درباره مدیریت رفتار سازمانی

  • شبکه OBM : این سازمان که در سال ۱۹۸۲ میلادی تأسیس شده به عنوان منبعی برای فعالان این حوزه و هم چنین دانشجویان علاقمند به این رشته فعالیت می کند.
  • مجله مدیریت رفتار سازمانی : مجله رسمی شبکه OBM که جدیدترین مطالعات و مقالات مرتبط با مباحث مدیریت رفتار سازمانی و اخبار مرتبط با آن را منتشر می کند.
  • وبسایت دانش رفتارشناسی در قرن بیست و یکم : وبلاگی که منحصراً درباره ابعاد مختلف دانش رفتارشناسی مطلب منتشر می کند و بیشتر از سایر منابع مرتبط با علوم رفتاری به OBM می پردازد.
  • بورد تخصصی تحلیلگران رفتار : یک سازمان غیرانتفاعی که استانداردهای مدارک و روش های رفتارشناسی را تعیین می کند.
  • انجمن تخصصی تحلیل رفتار : سازمانی که بیانگر علایق متخصصان تحلیل رفتار و از جمله آنهایی است که در حوزه مدیریت رفتار سازمانی فعالیت می کنند.

منبع (با جرح و تعدیل)

تبلیغات

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 13

هوش کلامی : تعریف، مثال و روش های تقویت

verbal intelligence - هوش کلامی : تعریف، مثال و روش های تقویت

آیا تا به حال عبارت « هوش کلامی » به گوش تان خورده است؟ آیا در صحبت کردن یا بیان منظورتان مشکل دارید؟ انشاهایی که در مدرسه می نویسید یا می نوشتید چطور بوده یا هست؟ آیا می دانید که همه اینها به هوش کلامی شما بستگی دارد؟ با ما در ادامه این مقاله همراه باشید تا علاوه بر تعریف مفهوم هوش کلامی ، به روش های تقویت آن و چند نمونه از نمونه های بارز افرادی که هوش کلامی بالایی داشته اند اشاره کنیم.

هوش کلامی چیست؟

هوش کلامی یا هوش زبانی (Verbal/Linguistic Intelligence) به توانایی استفاده از کلمات و بیان (شفاهی یا کتبی) مفاهیم مختلف از طریق آنها اطلاق می شود. هوش کلامی یکی از هشت نوع هوشی است که توسط هوارد گاردنر معرفی شد.

تبلیغات

گاردنر هوش کلامی را اینطور تعریف می کند: «هوش کلامی، حساسیت به معنی کلمات، ترتیب آنها، اصوات، وزن، مشتقات، کارکردهای مختلف زبانی، واج شناسی، نحو و کاربرد زبان است

هوش کلامی به ما امکان می دهد تا با دیگران گفتگو کنیم، یا حتی نامه یا ایمیل بنویسیم. بسیاری از مردم برای گذران زندگی به هوش کلامی خود وابسته اند، مانند نویسنده ها، روزنامه نگاران، وکلا، شعرا، مترجمین، معلمان و بسیاری از مشاغل دیگر.

هوش کلامی از دل نظریه هوش های چندگانه (Multiple Intelligence) که در سال ۱۹۸۳ میلادی توسط گاردنر ارائه شد برخاست. این نظریه کمک جالب توجهی به دنیای روانشناسی کرد و حوزه آموزش را متحول نمود.

گاردنر در نظریه خود توضیح می دهد که مهارت های مختلفی به درجات مختلف در افراد مختلف وجود دارد. معمولاً یک یا چندین نوع از انواع هوش در هر فردی قوی تر یا غالب است، لذا اگر مسیر یادگیری هر فرد همسو با هوشی که بهره آن بالاتر است باشد، یادگیری به شکل بهتری انجام خواهد شد.

در عین حال، باید به این نکته توجه داشت که امکان تقویت انواع مختلف هوش (و از جمله هوش کلامی) نیز با استفاده از تمرین های مناسب وجود دارد.

هوش کلامی در کنار هوش منطقی-ریاضی مهم ترین انواع هوش در آموزش سنتی مدارس و موسسات آموزشی به حساب می آید.

باید به خاطر داشته باشیم که تفکر عمدتاً یک پدیده زبانی است. به این معنی که همینطور که زبان را یاد می گیریم، دیدگاه ما نسبت به جهان غنی تر می شود و بهتر می توانیم افکارمان را بیان کنیم.

به نظر می رسد که هوش کلامی با نیم کره چپ مغز در ارتباط باشد. مشخصاً دو بخش اصلی دخیل در هوش کلامی، یکی ناحیه بروکا است که به زبان بیانی (Expressive) یا همان بیان ادراک اختصاص دارد؛ و دیگری ناحیه ورنیکه است که به درک زبان کمک می کند.

ویژگی های صاحبان هوش کلامی

یکی از ویژگی های شاخص افراد دارای هوش کلامی بالا، توانایی فوق العاده آنها در استفاده از زبان و همچنین یادگیری زبان های جدید است. افرادی که هوش کلامی بالایی دارند توانمندی خاصی در بیان آنچه که در ذهن شان می گذرد دارند، کلمات را به درستی انتخاب می کنند، کلام شان روان است و قدرت درک بالایی دارند.

افراد دارای هوش کلامی بالا به کلمات علاقمندند و از مطالعه و شعر لذت می برند. برای آنها نوشتن گزارش کار نه تنها کسالت بار نیست، بلکه جذاب و لذت بخش هم هست. افزون بر این، در آزمون هایی که مولفه های مرتبط با زبان را می سنجند نمرات بالایی کسب می کنند.

از جمله ویژگی های بارز دارندگان هوش کلامی بالا می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • خوب ارتباط برقرار می کنند؛
  • از خواندن و نوشتن لذت می برند؛
  • مهارت بالایی در هجی کردن دارند و خطاهای املایی و گرامری را به سرعت تشخیص می دهند؛
  • دامنه واژگان آنها گسترده است و در ترکیب کلمات مهارت بالایی دارند. آنها به استفاده از کلمات متنوع و غیرمعمول علاقه دارند و حتی کلمه سازی هم می کنند؛
  • گوش کردن را یاد دارند. مخصوصاً از آنجایی که به مسائل زبانی حساس هستند، به الگوهای زبانی دیگران توجه می کنند؛
  • علاقه و سلیقه خاصی در انتخاب کلمات و کاربردشان، مشتقات آنها و … از خود نشان می دهند؛
  • به راحتی بازی های کلمه محور و قافیه می سازند؛
  • توانایی خاصی در متقاعدکردن دیگران به کمک لفاظی دارند؛
  • حافظه کلامی خوبی برای اطلاعات عمومی دارند؛
  • انسانهای منظم و سیستماتیکی هستند و لذا می توانند منظورشان را به شکل سازماندهی شده ای انتقال بدهند؛
  • توانایی کافی برای انتخاب واژگان به منظور ایجاد احساس مورد نظرشان را دارند. مثلاً می دانند که چطور باید نامه، شعر، داستان یا گزارش نوشت؛
  • از مصاحبت با افرادی که مثل خودشان هوش کلامی بالایی دارند لذت می برند.

نمونه های بارز دارندگان هوش کلامی

نویشندگان، روزنامه نگاران، شاعران و سیاستمداران بزرگ غالباً به خاطر داشتن هوش کلامی تا به این حد مطرح و معروف شده اند.

به عنوان مثال، می توان به این شخصیت های نامدار اشاره کرد: شاعر و نویسنده انگلیسی، ویلیام شکسپیر؛ نویسنده اسپانیایی، میگل سروانتس؛ نویسنده روس، فیودور داستایوفسکی؛ نویسنده انگلیسی، چارلز دیکنز؛ روزنامه نگار و نویسنده، ارنست همینگوی؛ و انبوهی از شاعران و نویسندگان بزرگ ایرانی، از جمله فردوسی بزرگ که لقب «حکیم سخن» را نیز دارد.

افزون بر اینها تاریخ، سخنرانان برجسته ای را به روی خود دیده که از آن جمله می توان به سیاستمدار یونانی، پریکلس؛ وینستون چرچیل بریتانیایی؛ آبراهام لینکلن آمریکایی؛ ماهاتما گاندی از هند و همچنین رهبر جنبش حقوق مدنی سیاه پوستان آمریکا، مارتین لوتر کینگ اشاره کرد.

مشاغل مناسب

بهترین مشاغلی که صاحبان هوش کلامی بالا در آنها مشغول به کار می شوند عبارتند از:

  • نویسندگی
  • روزنامه نگاری
  • مجری گری
  • ویراستاری
  • تدیرس
  • وکالت
  • مشاغل سیاسی
  • بازیگری
  • خدمات مشتریان و امور تجاری
  • وبلاگ نویسی
  • نمایشنامه نویسی
  • بازاریابی و فروش
  • مترجمی

روشهایی برای تقویت هوش کلامی

تقویت هوش کلامی مزایای فراوانی را دربردارد. اول اینکه، زبان قدرتمندترین وسیله برای انتقال دانش و احساسات است و البته کارکردهای فراوان دیگری مثل متقاعدکردن، مباحثه، سخنرانی، مذاکره و فروش نیز دارد. افزون بر این، هوش کلامی در دوران تحصیل نیز به شدت به کار فراگیران می آید، چرا که معمولاً مبنای امتحانات بر حفظ و ارائه اطلاعات در قالب کلامی (کتبی یا شفاهی) است.

اگر به دنبال تقویت هوش کلامی خود هستید، فهرست زیر را مطالعه کرده و به کار ببندید:

  • هر روز یک کلمه جدید یاد بگیرید و سعی کنید که از آن عملاً استفاده کنید؛
  • بیشتر رادیو گوش کنید و در صورت تمایل، تماس بگیرید و نظرتان را بیان کنید؛
  • یک داستان بسازید و آن را برای یک نفر بازگو کنید؛
  • هر نوع رمان، داستان و لطیفه ای که به دست تان رسید بخوانید؛
  • یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید و هرگاه که داستان، لطیفه یا شعری به ذهن تان رسید آن را یادداشت کنید؛
  • وبلاگ خودتان را به راه بیندازید و موضوعات مورد علاقه خود را در آن پوشش بدهید؛
  • به جای پیام های کوتاه، برای عزیزان یا دوستان تان ایمیل یا نامه های طولانی تر بنویسید؛
  • برای صحبت و بحث کردن با دیگران وقت بگذارید. در مباحثی که به موضوع آنها علاقمند هستید مشارکت کنید و تا می توانید در آنها نقش فعال داشته باشید؛
  • هر وقت که صحبت می کنید، سعی کنید که واضح حرف بزنید و منظورتان را به شکل منظم و سازمان یافته ای ارائه کنید؛
  • گوش دادن به حرف دیگران با تمام توجه را تمرین کنید. معمولاً هنگامی که به حرف دیگران گوش می کنیم، بیشتر از آنکه واقعاً به پیام دقت کنیم به این فکر می کنیم که چه پاسخی باید بدهیم. تقویت توانایی شنیدن می تواند به تقویت هر چه بیشتر هوش کلامی شما کمک کند.
  • هنگامی که با دیگران صحبت می کنید، روی کلمات و لحن عاطفی خود تمرکز داشته باشید؛
  • داستان، لطیف و حکایت تعریف کنید. همه اینها را به گونه ای سازماندهی کنید که برای شنونده، جالب و سرگرم کننده به نظر برسند؛
  • بازی های تقویت حافظه کلمه محور یا حل کردن جدول را امتحان کنید؛
  • صدای خودتان را ضبط کنید و سپس به صدای ضبط شده گوش کنید. ببینید که کدام قسمت از کلام تان به اصلاح یا بهبود نیاز دارد؛
  • به طور منظم به کتابخانه بروید و کتاب مورد علاقه تان را مطالعه کنید. با کتابهایی که بیشتر برای شما خوشایند و لذت بخش هستند شروع کنید و برای مطالعه برنامه ریزی داشته باشید، مثلاً هفته ای یک کتاب بخوانید؛
  • خاطرات خود را بنویسید و هر روز چند دقیقه ای وقت بگذارید و خواسته های خود را هم به روی کاغذ بیاورید. اگر به تکنولوژی های نوین علاقمندید، می توانید از اپ ها و برنامه های یادداشت برداری یا خاطره نویسی، مثل جِرنی استفاده کنید؛
  • اشعار مورد علاقه، یا متن یا متونی که دوست دارید را حفظ کنید؛
  • چنانچه در هنگام مطالعه به کلماتی برخورد کردید که معنی آنها را نمی دانید، از آنها سرسری نگذرید و معنی شان را پیدا کرده و به خاطر بسپارید. به عنوان مثال می توانید به اینترنت مراجعه کنید.
  • یک دقیقه وقت بگیرید، یک معیار تعیین کنید و همه کلماتی که به ذهن تان می رسد را بنویسید. مثلاً کلماتی که با یک حرف یا پیشوند خاص شروع می شوند، یا حرف صدادار خاصی دارند، یا در یک گروه معنایی قرار دارند، مثل وسایل آشپزخانه. حتی می توانید با دوستان یا اعضای خانواده خود مسابقه بگذارید.
  • هنگامی که در ترافیک هستید، پیاده روی می کنید و در اوقات بیکاری خود کتاب صوتی گوش کنید؛
  • برای کتابها، داستان ها یا اشعار مختلف نقد و بررسی بنویسید و نظرات خود را در وبلاگ تان یا فروم های مرتبط منتشر کنید؛
  • سعی کنید که آرایه های ادبی متون خاصی که می خوانید را پیدا کنید و حتی خودتان هم در متن هایی که می نویسید از آرایه های ادبی استفاده کنید؛
  • از مقالات و ویدیوهایی که در اینترنت درباره سخنرانی، مذاکره و گفتگو موجود است به نحو احسن بهره برداری کنید؛
  • زبان های جدیدی را یاد بگیرید. در حال حاضر، دوره ها، موسسات، مدرسین و حتی اپ هایی به راحتی در دسترس تان قرار دارند که می توانند در این زمینه به شما کمک کنند.

ما در این مقاله به تعریف هوش کلامی، ذکر نمونه های بارزی از صاحبان هوش کلامی و راهکارهایی برای بهبود و تقویت این موهبت پرداختیم. آیا شما هم نمونه های دیگر یا راهکارهای موثری را می شناسید که در این مقاله به آنها اشاره ای نشده باشد؟ لطفاً نظرات و دیدگاه های خود را با ما و کاربران مجله گویا آی تی در میان بگذارید.


منبع (با جرح و تعدیل)

تبلیغات

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 10

تفکر نقادانه : تعریف و ۹ استراتژی برای استفاده در زندگی روزمره

بیشتر ما آن کسی نیستیم که می توانستیم باشیم؛ ما کمتریم. در واقع، پتانسیل و توانایی لازم را داریم، اما بیشتر آن به فعلیت در نیامده یا رشد پیدا نکرده است. یکی از اصلی ترین زمینه هایی که در آن درجا می زنیم، حوزه تفکر است. رشد و پرورش تفکر همانند بهتر شدن در فوتبال یا نوازندگی است، لذا بعید است که بدون داشتن تعهد، نیت و تلاش برای یادگیری اتفاق بیفتد. تا وقتی که به یادگیری احساس نیاز نکنیم، برای بهبود اوضاع دست به کار نخواهیم شد.

رشد فکری به یک فرآیند یادگیری تدریجی و تلاش مستمر نیازمند است. امکان ندارد که فقط به خاطر اینکه می خواهید، بتوانید به یک مغز متفکر تبدیل شوید. تغییر عادتهای فکری انسان یک پروژه طولانی مدت است که در طول سال ها انجام می شود، نه در عرض چند ماه یا چند هفته. یکی از این عادت ها و مهارت های فکری، مهارت تفکر نقادانه است که شکل گیری ویژگی های لازم برای کسب آن و رشد هرچه بیشترش زمانبر و محتاج تلاش آگاهانه است.

تفکر نقادانه چیست؟

تبلیغات

تفکر نقادانه (Critical Thinking) توانایی تفکر و آنالیز با یک ذهن باز و منطقی، درک ارتباط منطقی بین ایده ها و در نهایت یک قضاوت منطقی است. اساساً تفکر نقادانه مستلزم استفاده از توانایی اندیشیدن است و کسی که چنین مهارتی دارد باید به جای دریافت منفعلانه اطلاعات، یک فراگیر فعال باشد.

صاحبان تفکر نقادانه به جای پذیرش بی چون و چرای ایده ها و نظریات، آنها را به زیر سوال می برند. آنها همیشه به دنبال ارزیابی جامعیت ایده ها، استدلال ها و یافته ها هستند و در صورتی که عکس آن اثبات شود غافلگیر نمی شوند. این افراد در شناسایی، آنالیز و حل مسائل مختلف به طور سامان یافته یا سیستماتیک عمل می کنند و به احساس درونی یا غریزه خود وابسته نیستند.

صاحبان مهارت تفکر خلاقانه می توانند:

  • ارتباط بین مفاهیم را درک کنند؛
  • اهمیت و تناسب استدلال ها و مفاهیم مختلف را تشخیص دهند؛
  • استدلال کرده و استدلال ها را ارزیابی و تصدیق یا رد کنند؛
  • ناهماهنگی ها و اشتباهات در استدلال ها را تشخیص بدهند؛
  • به شکل همگون و هماهنگی با مسائل و مشکلات روبرو شوند؛
  • روی حقانیت فرضیات، باورها و ارزش های خود تأمل کنند.

چگونه صاحب تفکر نقادانه شویم؟

پیش از هر چیزی باید توجه داشته باشیم که کسب مهارت تفکر نقادانه مراحلی دارد.

مراحل تفکر نقادانه

انسان متفکر در مسیر خود برای دستیابی به مهارت تفکر نقادانه از مراحل زیر عبور می کند:

  • مرحله اول: متفکر ناآگاه (درکی از مشکلات موجود در تفکرمان نداریم)؛
  • مرحله دوم: متفکر درگیر (نسبت به مشکلات تفکرمان آگاهی پیدا کرده ایم)؛
  • مرحله سوم: متفکر مبتدی (در جهت بهبود وضعیت تفکرمان تلاش می کنیم، اما برنامه منظمی نداریم)؛
  • مرحله چهارم: متفکر تمرین گر (ضرورت تمرین و تلاش مستمر را درک می کنیم)؛
  • مرحله پنجم: متفکر پیشرفته (همگام با تمرین و تلاش مان پیشرفت می کنیم)؛
  • مرحله ششم: متفکر ماهر (تفکر نقادانه ماهرانه و بخردانه به بخشی از وجود ما تبدیل می شود).

در صورتی می توانیم این مراحل را پشت سر بگذاریم که:

  1. این واقعیت را بپذیریم که تفکرمان مشکلات جدی دارد؛
  2. تمرین منظم و مستمر را آغاز کنیم.

مهارت تفکر نقادانه

ما در این مقاله به شرح ۹ استراتژی خواهیم پرداخت که هر شخص با انگیزه ای می تواند به کمک آنها مراحل دستیابی به تفکر نقادانه را طی کند و به یک متفکر ماهر تبدیل شود.

استراتژی های تقویت تفکر نقادانه

  1. زمان تلف شده
  2. هر روز یک مسأله
  3. درونی سازی استانداردهای خردورزی
  4. دفترجه خردورزی
  5. تغییر قالب شخصیتی
  6. عبور از خودمحوری
  7. تغییر دیدگاه
  8. ارتباط با احساسات
  9. آنالیز اثرات گروهی بر زندگی

هر یک از روش های بالا روش ملموسی را برای آغاز انجام کاری در جهت بهبود تفکر از یک مسیر هدایت شده و به طور سیستماتیک ارائه می کند. اگرچه که احتمالاً نمی توانید همه این موارد را به طور همزمان انجام بدهید، اما پیشنهاد ما این است که به گونه ای برنامه ریزی کنید که بتوانید همه این روش ها را در یک بازه زمانی بلندمدت امتحان کنید.

استراتژی اول: از وقت های تلف شده استفاده کنید

همه انسان ها مقداری از وقت خود را تلف می کنند، به این معنی که از همه زمانی که در اختیار دارند به نحو احسن استفاده نمی کنند. گاهی از یک کار بی فایده به سراغ کار بی فایده دیگری می رویم، بدون اینکه واقعاً از هیچ کدام از آنها لذت برده باشیم. گاهی به خاطر چیزهایی که کنترل آنها از دست مان خارج است می نشینیم و غصه می خوریم. گاهی به درستی برنامه ریزی نمی کنیم و دچار عواقبی می شویم که به راحتی می توانستیم از آنها جلوگیری کنیم (مثلاً یک ساعت در ترافیک گیر می افتیم، در حالیکه می توانستیم یک ساعت زودتر راه بیفتیم تا به ساعات اوج ترافیک برخورد نکنیم.) گاهی وقت مان را در اضطراب بی فایده می گذرانیم. گاهی برای افسوس گذشته را خوردن وقت می گذاریم. گاهی هم فقط به یک نقطه خیره می شویم و اصلاً فکر نمی کنیم.

نکته مهم این است که به هر حال این زمان تلف شده، می گذرد و دیگر باز نمی گردد، اما اگر کمی فکر می کردیم و گزینه های دیگری را در نظر می گرفتیم، هرگز اینطور وقت مان را به هدر نمی دادیم.

لذا چرا در طول اوقاتی که معمولاً فقط وقت تلف می کنیم، تفکر نقادانه مان را تقویت نکنیم؟ به عنوان مثال، به جای آنکه جلوی تلویزیون بنشینید و در جستجوی برنامه ای که ارزش تماشا کردن را داشته باشد، از این کانال به آن کانال بروید، این وقت یا حداقل بخشی از آن را برای تأمل درباره آن روز و ارزیابی نقاط قوت و ضعف خود اختصاص بدهید. به عنوان مثال می توانید سوالاتی از این قبیل را از خودتان بپرسید:

بهترین فکر امروزم چه بود؟ بدترینش چطور؟ امروز به چه چیزهایی فکر کردم؟ آیا به هیچ نتیجه خاصی رسیدم؟ آیا به افکار منفی اجازه دادم که بدون جهت باعث ناراحتی من شوند؟ اگر می توانستم امروز را تکرار کنم چه کاری را متفاوت انجام می دادم؟ چرا؟ آیا امروز هیچ کاری انجام دادم که مرا به اهداف بلندمدتم نزدیکتر کند؟ آیا بر طبق ارزشهای خودم عمل کردم؟ اگر هر روزم را تا ۱۰ سال مثل امروز بگذرانم، آیا به چیزی دست پیدا می کنم که ارزشش را داشته باشد؟

البته باید برای پاسخ به هر سوال وقت بگذارید. به علاوه، بد نیست که مشاهدات خود را ثبت و ضبط کنید تا مجبور شوید که در پاسخ هایتان جزئیات و شواهد ارائه کنید و دید دقیق تری پیدا کنید. با گذشت زمان، الگوهای لازم برای ایجاد تفکر نقادانه در ذهن شما شکل خواهد گرفت.

استراتژی دوم: هر روز به سراغ حل یک مسأله بروید

در آغاز هر روز (مثلاً در هنگام رانندگی به سمت محل کار یا رفتن به دانشگاه) یک مسأله یا مشکل را انتخاب کنید تا هر گاه که وقت اضافی پیدا می کنید روی آن کار کنید. با شناسایی مولفه های مختلف آن مسأله، رابطه های علت و معلولی مرتبط با آنها را پیدا کنید. به عبارت دیگر، به طور سیستماتیک از طریق طرح سوال فکر کنید: مسأله دقیقاً چیست؟ چطور می توانم آن را به یک سوال تبدیل کنم؟ چطور با اهداف و نیازهای من ارتباط پیدا می کند؟ در این راستا:

  1. در صورت امکان، یک به یک به سراغ عناصر مختلف مسأله بروید. مسأله را به واضح ترین شکل ممکن و دقیقاً بیان کنید.
  2. مسأله را به زیر ذره بین ببرید تا نوع مسأله ای که با آن دست و پنجه نرم می کنید کاملاً مشخص شود، چرا که باید بتوانید انواع اقداماتی که برای حل آن باید انجام داد را شناسایی کنید. بین مسائلی که روی آنها تا حدی کنترل دارید با مسائلی که هیچ کنترلی بر آنها ندارید تمایز قائل شوید. مشکلات دسته دوم را کنار بگذارید و تلاش خود را روی مسائلی متمرکز کنید که پتانسیل حل شدن را دارند.
  3. بررسی کنید که به چه اطلاعاتی نیاز خواهید داشت و سپس به دنبال کسب آن اطلاعات بروید.
  4. اطلاعاتی که جمع آوری می کنید را به دقت آنالیز و تفسیر کنید و ببینید که چه استنباط های منطقی می توانید از آنها داشته باشید.
  5. گزینه های عملیاتی خود را شناسایی کنید. در کوتاه مدت چه اقدامی می توان انجام داد؟ در بلندمدت چطور؟ به محدودیت هایی که دارید، مثلاً وقت، پول و توان خود توجه داشته باشید.
  6. با توجه به مزایا و معایب هر گزینه، تک تک گزینه های احتمالی را ارزیابی کنید.
  7. یک روش مدبّرانه برای حل مسأله انتخاب کنید و آن را ادامه بدهید. مثلاً می توانید مستقیماً و فوراً اقدام کنید یا اینکه به شکل حساب شده ای صبر پیشه کنید.
  8. پیامدهای اقدامات خود را زیر نظر داشته باشید. آماده باشید تا در صورت لزوم روش خود را جرح و تعدیل کنید یا با کسب اطلاعات بیشتر درباره مسأله، روش، آنالیزها یا بیان خود از مسأله و یا هر سه را تغییر بدهید.

استراتژی سوم: استانداردهای خردورزی را درونی کنید

هر هفته روی رشد یکی از استانداردهای عمومی خردورزی (استانداردهای عقلایی یا Intellectual Standards شامل شفافیت، ظرافت، دقت، ارتباط، عمق، وسعت، منطقی بودن، اهمیت) کار کنید. مثلاً یک هفته روی شفافیت تمرکز کنید و هفته بعد روی دقت و همینطور ادامه بدهید. اگر مثلاً این هفته را برای شفافیت اختصاص داده اید، دقت کنید که در چه مواردی شفافیت گفتگوی شما با دیگران یا گفتگوی آنها با شما دچار اختلال می شود.

حتی هنگامی که مشغول مطالعه هستید توجه کنید که آیا همه چیز برای شما شفاف و واضح است یا خیر. هنگامی که به هر دلیلی دیدگاه های خود را به صورت شفاهی بیان می کنید یا می نویسید، از خودتان بپرسید که آیا چیزی که می خواهید انتقال بدهید به اندازه کافی واضح است. به این منظور باید روی چهار تکنیک روشنگری تمرکز کنید:

  1. بیان واضح و دقیق چیزی که می خواهید بگویید (به کلماتی که انتخاب می کنید توجه داشته باشید)؛
  2. توضیح منظورتان به کمک کلمات و عبارات متفاوت؛
  3. ذکر مثالهایی از تجربه هایی که داشته اید؛
  4. استفاده از تشبیه، قیاس، استعاره، تصاویر یا نمودارهایی برای مصور کردن منظور.

به عبارت دیگر، منظورتان را بیان می کنید، توضیح می دهید، مصور می کنید و مثال می زنید. با انتخاب یک مسأله برای هر هفته و تمرین برای اعمال تفکر نقادانه بر آن می توانید مهارت تفکر خود را تقویت کنید.

استراتژی چهارم: یک دفترچه خردورزی تهیه کنید

یک دفترچه بردارید و اسمش را بگذارید «دفترچه خردورزی». سپس برای موقعیت هایی که در آن قرار گرفته یا می گیرید از قالب زیر استفاده کنید (هر بخش را جدا کنید):

  1. موقعیت: موقعیتی را توصیف کنید که از نظر عاطفی برای شما اهمیت داشته یا دارد. هر بار فقط روی یک موقعیت تمرکز کنید.
  2. واکنش شما: واکنشی که به آن موقعیت نشان دادید را توصیف کنید. دقیق و واضح بنویسید.
  3. آنالیز: با توجه به آنچه که نوشته اید و اتفاقی که افتاده، آنالیز و تحلیل کنید و به عمق قضیه برسید.
  4. ارزیابی: پیامدهای آنالیز خود را ارزیابی کنید. درباره خودتان چه اطلاعاتی کسب کردید؟ اگر دوباره در آن موقعیت قرار بگیرید رفتار شما چه تفاوتی پیدا خواهد کرد؟

با ارزیابی و تحلیل موقعیت هایی که در آن قرار می گیرید می توانید مهارت های تفکر نقادانه خود را تقویت کنید.

استراتژی پنجم: قالب شخصیت خود را تغییر بدهید

شخصیت عقلانی شما تاثیر چشمگیری در تفکر نقادانه تان خواهد داشت. لذا برای بهبود و تقویت تفکر نقادانه، باید در شخصیت خود طرحی نو دراندازید. در این راستا، هر ماه یکی از ویژگی های شخصیتی عقلانی، مانند مقاومت عقلانی، ابتکار عمل، همدلی، شجاعت، فروتنی و موارد مشابه را انتخاب کنید و با تمرکز بر روی اینکه چگونه می توانید آن خصیصه را در اندرون خود پرورش بدهید برای تقویت آن تلاش کنید. به عنوان مثال، اگر قرار شد که این ماه روی فروتنی عقلانی تمرکز کنید، به مواقعی که به اشتباه خود اعتراف می کنید توجه داشته باشید. دقت کنید که چه مواقعی با وجود اینکه اشتباه می کنید از اذعان به آن خودداری می کنید. ببینید که وقتی یک نفر سعی می کند تا به نقصی که در کار یا تفکر شما وجود دارد اشاره کند چه رفتاری نشان می دهید. به مواقعی که تکبر شما مانع یادگیری تان می شود توجه کنید، مثلاً هنگامی که با خودتان می گویید «هر چیزی که باید درباره این موضوع بدونم رو می دونم» یا «من بیشتر از تو می فهمم، تو کی باشی که بخوای نظراتت رو به من تحمیل کنی؟» با پذیرفتن جهالت خود می توانید آن را سر و سامان بدهید.

استراتژی ششم: خودمحوری را کنار بگذارید

خودمحوری یکی از موانع تفکر نقادانه است. در عین حال، تفکر خودمحورانه در ذات و طبیعت آدمی قرار گرفته تا به صورت ناخودآگاه به نفع خودش عمل کند.

با تأمل روی سوالاتی از قبیل سوالات زیر می توانید نمونه هایی از تفکر خودمحورانه خود را شناسایی کنید:

  • در چه شرایطی تفکر من با تعصب نسبت به خودم همراه می شود؟
  • آیا به خاطر مسائل جزئی، تحریک پذیر شده ام؟
  • آیا برای اینکه دیگران را متقاعد کنم، به کار یا حرف غیرمنطقی متوسل شده ام؟
  • آیا سعی کرده ام که خواسته خود را بر دیگران تحمیل کنم؟
  • آیا هنگامی که احساس تندی نسبت به چیزی داشته ام اتفاق افتاده که نتوانم حرفم را بزنم و بعد از آن دچار رنجش شدیدی شده باشم؟

پس از شناسایی تفکر خودمحور در عمل، می توانید در جهت جایگزینی آن با افکار منطقی تر از طریق درون نگری و با تفکر در زمینه هایی از این قبیل اقدام کنید:

  • یک انسان منطقی در این یا آن موقعیت چه احساسی خواهد داشت؟
  • یک انسان منطقی چه کار می کرد؟
  • این در مقایسه با کاری که من می خواهم انجام بدهم چه سبک و سیاقی دارد؟

نکته: چنانچه همیشه به این نتیجه می رسید که یک فرد منطقی درست مثل شما رفتار می کند، احتمالاً به خود فریبی دچار شده اید.

استراتژی هفتم: دیدگاه خود را تغییر بدهید

دیدگاهی که به مسائل و موضوعات مختلف دارید مستقیماً بر طرز فکر و شکل گیری تفکر نقادانه در شما تاثیر می گذارد.

ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن همه موضوعات و مسائل شخصی و اجتماعی به نحوی «تعریف» شده اند یا به عبارت دیگر به آنها معنی داده شده است. تعریف هر موقعیت نه تنها بر احساس ما نسبت به آن تاثیر می گذارد، بلکه نحوه رفتار ما در آن موقعیت و پیامدهایی که برایمان به همراه خواهد داشت را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. در عین حال، تقریباً هر موقعیتی را می توان به روش های مختلفی تعبیر یا تفسیر کرد. همین واقعیت انبوهی از فرصت های جدید را در برابر ما قرار می دهد. با توجه به این اصل، شادتر کردن و رضایتبخش تر کردن زندگی بیشتر به قدرت ذهن خود ما وابسته است. لذا اساساً بسیاری از تعریف های منفی که برای موقعیت های مختلف در زندگی خود ارائه می کنیم می تواند به تعاریف مثبت تبدیل شود.

در این استراتژی تفکر نقادانه، بازتعریف دیدگاه خود، جایگزینی منفی ها با مثبت، تبدیل بن بست ها به شروع تازه و اشتباهات به فرصت هایی برای یادگیری را تمرین می کنیم. به منظور عملی کردن این استراتژی، باید خط مشی دقیق تری را برای خودمان تعیین کنیم. به عنوان مثال، می توانیم فهرستی از پنج تا ده زمینه منفی که در آنها احساس ناراحتی، درماندگی، خشم یا نگرانی داریم تهیه کنیم. سپس می توانیم تعریفی که ریشه آن احساس منفی به شمار می رود را شناسایی کنیم و سپس یک تعریف جایگزین منطقی برای هر کدام انتخاب کرده و برای واکنش جدید و همچنین احساسات تازه خود برنامه ریزی کنیم.

به عنوان مثال، لزومی ندارد که دیدگاه خود نسبت به جنس مخالف را بر این اساس تعریف کنید که «واکنش او جذابیت من را تعیین خواهد کرد»، بلکه در عوض می توانید آن را اینطور تعریف کنید که «بگذار ببینم با توجه به درکی که از من داره، آیا علاقه ای به من داره؟» با توجه به تعریف اول، اگر طرف مقابل به شما اعتنا نکند احساس ضعف خواهید کرد، اما با تعریف دوم به وضوح می پذیرید که مردم به کلیت یک غریبه واکنش نشان نمی دهند، بلکه در واقع واکنش آنها به چیزی است که به نظر شخصی خودشان می رسد، به عبارت دیگر آنها به دیدگاه یا نظر خودشان واکنش نشان می دهند. با این دیدگاه، اگر کسی به شما بی توجهی کرد آن را به عنوان یک شکست یا دلیلی بر نقصان خودتان در نظر نمی گیرید. به کمک این استراتژی، تفکر نقادانه بهتر و صحیح تری پیدا خواهید کرد.

استراتژی هشتم: با عواطف تان ارتباط برقرار کنید

هرگاه که یکی از عواطف یا احساسات منفی بر وجودتان حاکم می شود، از خودتان بپرسید: دقیقاً چه فکری به این احساس منجر شد؟ به عنوان مثال، اگر عصبانی شدید از خودتان بپرسید که «فکری که مرا عصبانی کرده چیست؟ به چه شکل دیگری می توانم به این موقعیت فکر کنم؟» به عنوان مثال، آیا می توانید طوری به موقعیت موجود نگاه کنید که خنده دار به نظر برسد؟ اگر می توانید، روی آن فکر تمرکز کنید و مطمئن باشید که احساسات تان هم برای هماهنگی با آن طرز فکر (بالاخره) تغییر خواهند کرد.

استراتژی نهم: اثرات گروه های مختلف بر زندگی خود را آنالیز کنید

رفتارهایی که در گروه هایی که عضو آنها هستید تشویق شده یا تقبیح می شوند را به دقت آنالیز کنید. برای هر گروه، «باید» چه باورهایی داشته باشید؟ چه کارهایی «ممنوع» است؟ هر گروهی تا حدی روی دنباله روی تاکید دارد.

اغلب مردم بیشتر بر اساس افکار دیگران زندگی می کنند و خودشان را فقط از زاویه دید مردم می بینند. فشارهایی که در مقابل آنها سر فرود آورده اید را شناسایی کنید و بررسی کنید و ببینید که آیا رشد تفکر نقادانه شما تحت تاثیر این فشارها قرار گرفته یا خیر. چنانچه پاسخ مثبت بود، به دنبال حذف فشارهای مزبور باشید.

حرف آخر

نکته مهمی که در هنگام تنظیم استراتژی های خود برای پرورش تفکر نقادانه باید مد نظر داشته باشید این است که شما دارید تجربه می کنید. شما دارید ایده های مختلف را در زندگی روزمره خود امتحان می کنید و با توجه به تجربه های واقعی تان آن ایده ها را در زندگی خود می گنجانید و پرورش شان می دهید. به عنوان مثال، فرض را بر این می گیریم که استراتژی «تغییر دیدگاه» برای شما مطلوب به نظر می رسد. لذا برای شروع از آن استفاده می کنید. از این طریق، خیلی زود متوجه بسیاری از تعاریف اجتماعی خواهید شد که بر شرایط زندگی شما سایه انداخته اند و می فهمید که چگونه رفتار شما توسط تعریف هایی از قبیل:

  1. «امروز مهمانی داریم»، بنابراین همه باید «مهمانی وار» رفتار کنند؛
  2. «مراسم خاکسپاری فردا برگزار می شود»، رفتارهای خاصی در مراسم خاکسپاری مورد انتظار است؛
  3. «آقای حسنی آشناست و نه یک دوست»، نسبت به هر یک از این دو حالت رفتار بسیار متفاوتی را از خود بروز می دهیم.

محدود شده است. کم کم متوجه می شوید که تعاریف اجتماعی چقدر مهم و نافذ هستند و در ادامه می توانید موقعیت ها را به گونه ای بازتعریف کنید که با تعاریف متعارف همخوانی نداشته باشند. پس از آن متوجه خواهید شد که چگونه بازتعریف موقعیت های مختلف به شما این امکان را می دهد تا «با عواطف خود ارتباط برقرار کنید». متوجه خواهید شد که طرز فکر شما مولّد احساساتی است که تجربه می کنید. وقتی که فکر می کنید که تهدید شده اید (یعنی موقعیتی را به عنوان «خطرناک» تعریف می کنید)، احساس ترس می کنید. اگر موقعیتی را به عنوان «شکست» تعریف کنید احساس افسردگی و ناراحتی خواهید داشت. حال، اگر همان موقعیت را به عنوان «فرصتی برای یادگیری» تعریف کنید، احساس قدرت می کنید. هنگامی که کنترلی که بر تفکر و زندگی خود دارید را به رسمیت می شناسید، این استراتژی ها همگی هماهنگ شده و یکدیگر – و تفکر نقادانه شما – را تقویت می کنند.

یا مثلاً به این فکر کنید که چطور می توانید از استراتژی نهم استفاده کنید. یکی از روشهای اصلی کنترل گروه، کنترل تعاریفی است که اجازه استفاده از آنها را داریم. هنگامی که یک گروه، چیزی را به عنوان «جالب» یا «احمقانه» تعریف می کند، اعضای گروه تلاش می کنند تا «جالب» به نظر برسند و رفتار «احمقانه» نداشته باشند. هنگامی که رئیس یک کسب و کار می گوید که «خیلی با منطق جور در میاد»، کارکنان تحت امر وی می دانند که نباید بگویند «نه، خیلی هم مسخره ست!» و آنها این را می دانند، زیرا تعریف شدن یک نفر به عنوان «رئیس» به او برای تعریف موقعیت ها و رابطه ها امتیاز می دهد.

حالا سه استراتژی در هم تنیده دارید: «دیدگاه خود را تغییر می دهید»، «با عواطف خود ارتباط برقرار می کنید» و «اثرات گروه بر زندگی خود را آنالیز می کنید». این سه استراتژی در هم می آمیزند و به یک استراتژی تبدیل می شوند. حالا می توانید سایر استراتژی ها را امتحان کنید و به دنبال فرصت هایی برای گنجاندن آنها در تفکر و زندگی خود باشید. اگر به طرحی مشابه با چیزی که در این قسمت پایانی شرح دادیم برسید، به عنوان یک «متفکر» در حال رشد هستید. تمرین شما باعث پیشرفت تان می شود و با پیشرفت، تفکر ماهرانه و روشن بینانه به بخشی از وجود شما تبدیل خواهد شد.


منبع (همراه با جرح و تعدیل)

تبلیغات

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 12

آموزش تحلیل پنج نیروی رقابتی پورتر

آموزش تحلیل پنج نیروی رقابتی پورتر

مدل پنج نیروی رقابتی در سال ۱۹۷۹ توسط مایکل پورتر استاد مدیریت دانشگاه هاروارد ارائه شد. پورتر در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده بود که سازمان‌ها، احتمالاً رقبای خود را به‌دقت تحت نظر می‌گیرند. اما او معتقد بود که سودآوری یک شرکت، به عوامل بیشتری بستگی دارد و در حقیقت شرکت‌ها باید همه‌ی نیروهای تأثیرگذار بر سطح رقابتی بودن بازار را در آنالیز خود لحاظ کنند. او پنج نیروی اصلی تشکیل‌دهنده‌ی بازار رقابتی را معرفی کرد و توضیح داد که ساختار صنعت، فاکتوری است که درنهایت رقابت و سودآوری را هدایت می‌کند.

در حقیقت پنج نیروی پورتر، شدت رقابت و پتانسیل سودآوری و جذابیت صنعت را تعیین می‌کنند. هر شرکت، زمانی که استراتژی کسب‌وکار خود را تنظیم می‌کند، باید این نیروهای رقابتی را به‌گونه‌ای تغییر دهد که موقعیت سازمان بهبود یابد. مدیریت بر اساس تجزیه‌ و تحلیل اطلاعات این مدل می‌تواند تصمیم بگیرد که چگونه در بازار نفوذ کند، یا از ویژگی‌های خاص خود در صنعت بهره‌برداری کند.

 Porter

۱- تهدید ورود رقبای جدید

این نیرو مشخص می‌کند که ورود به یک بازار، تا چه حد ساده است. در یک صنعت سودآور که موانع کمی برای ورود شرکت‌کنندگان جدید وجود دارد، رقابت به‌مرورزمان افزایش می‌یابد و به‌تبع سودآوری نرخی نزولی پیدا می‌کند. عواملی که ورود شرکت‌های جدید را محدود می‌کنند، به‌عنوان موانع بازار شناخته می‌شوند که برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:

  • وفاداری مشتریان به برندهای قبلی
  • هزینه‌های ثابت بالا
  • محدودیت منابع
  • محدودیت‌هایی که از طرف دولت اعمال می‌شود
  • حفاظت ورود (پتنت‌ها، حقوق مالکیت معنوی و غیره)
  • تفاوت محصولات
  • ارزش ویژه برند
  • هزینه‌های تغییر
  • سرمایه‌ی موردنیاز
  • عدم دسترسی به کانال‌های توزیع
  • نمودار یادگیری (یادگیری اصول برخی از صنایع، به زمان و هزینه‌ی بیشتری نیاز دارد)

جایگاه شما در بازار، تحت تأثیر شرکت‌هایی قرار می‌گیرد که به این بازار وارد می‌شوند. بنابراین شما باید ارزیابی کنید که ورود به این صنعت و بازار چقدر آسان است و چقدر هزینه دارد. نقش قانون و مقررات را فراموش نکنید. آیا قانون خاصی برای ورود به این صنعت وجود دارد؟

اگر ورود به بازار و حضور مؤثر در رقابت، مستلزم پول و تلاش زیادی نباشد، یا تکنولوژی‌های شما به‌راحتی در دسترس همگان قرار دارد، رقبا به‌سرعت وارد بازار می‌شوند و موقعیت شما را تضعیف می‌کنند. اگر ورود به این بازار با موانع دائمی و جدی همراه است، شما می‌توانید با حفظ جایگاه خود، از مزایای آن استفاده کنید.

 Porter

۲- قدرت چانه‌زنی تأمین‌کنندگان

این نیرو نشان می‌دهد که عرضه‌کنندگان محصول، از چه قدرتی برخوردارند، یعنی تا چه حد می‌توانند روی افزایش قیمت‌ها تأثیر بگذارند. طبیعتاً هرچه عرضه‌کنندگان قدرت بیشتری در کنترل قیمت‌ها داشته باشند، سودآوری شرکت کاهش پیدا می‌کند. از طرف دیگر این نیرو تعداد عرضه‌کنندگان را نیز تحلیل می‌کند. هرچه تعداد عرضه‌کنندگان کمتر باشد، آن‌ها از قدرت بیشتری برخوردارند، چراکه امکان چانه‌زنی با آن‌ها وجود ندارد. در شرایطی که تعداد زیادی عرضه‌کننده وجود داشته باشد، کسب‌وکارها از وضعیت بهتری برخوردارند.

مقاله مرتبط:

عوامل زیر به افزایش قدرت عرضه‌کنندگان منجر می‌شود:

  • تعداد کم‌عرضه کنندگان یک محصول خاص
  • عدم وجود جایگزین برای عرضه‌کنندگان فعلی
  • محصول برای خریداران بسیار مهم است
  • صنعت عرضه سودآوری بیشتری نسبت به صنعت خرید دارد
  • هزینه‌های بالای تغییر یا جایگزینی عرضه‌کننده
  • درجه‌ی تمایز محصولات ورودی
  • بالا بودن هزینه‌ی محصولات ورودی در مقایسه با قیمت محصولات نهایی
  • هزینه‌های ثابت بالا

به بیان ساده، شما باید تعداد تأمین‌کنندگان منابع یا محصولات اولیه‌ی موردنیاز خود را بررسی کنید. آیا محصولاتی که آن‌ها ارائه می‌دهند، منحصربه‌فرد و غیرقابل‌جایگزینی است؟ به‌منظور تغییر تأمین‌کنندگان محصول باید چه هزینه‌ای بپردازید؟

هرچه انتخاب‌های بیشتری پیش رو داشته باشید، راحت‌تر می‌توانید تأمین‌کننده‌ی فعلی خود را با یک جایگزین ارزان‌تر عوض کنید. اما اگر تأمین‌کنندگان کمی در بازار شما وجود داشته باشند، به کمک آن‌ها بیشتر نیاز دارید و آن‌ها در جایگاه برتر و قوی‌تری نسبت به شما قرار می‌گیرند. این امر سودآوری شما را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

 Porter

۳- قدرت چانه‌زنی خریداران 

سومین نیروی شکل‌دهنده‌ی بازار رقابتی، قدرت خریداران است. اگر خریداران فشار زیادی به شرکت تحمیل کنند و سودآوری و حجم فروش را تحت تأثیر قرار دهند، یعنی از قدرت بالایی برخوردارند. برخی از عوامل تعیین‌کننده‌ی قدرت خریداران عبارت‌اند از:

  • تعداد یا حجم کم خریداران
  • خرید حجم بالای محصول (اگر یک مشتری حجم بالایی از محصولات را خریداری کند، نفوذ بالایی بر شرکت خواهد داشت)
  • امکان جایگزین کردن محصولات رقابتی
  • این محصول برای خریداران اهمیت زیادی ندارد و آن‌ها می‌توانند مدتی را بدون این محصول بگذرانند.
  • مشتریان نسبت به قیمت‌ها حساس هستند.
  • چگالی مشتریان نسبت به چگالی شرکت‌های تولیدکننده کمتر است.
  • عدم دسترسی به اطلاعات خریداران
  • هزینه‌ی پایین جایگزینی محصول
  • دسترسی به محصولات جایگزین
  • مشتریان در مورد محصولات اطلاعات زیادی دارند (افزایش قدرت چانه‌زنی)

در این مرحله شما بررسی می‌کنید که مشتریان تا چه حد می‌توانند قیمت محصولات را پایین بیاورند. شما چند خریدار دارید و حجم سفارشات آن‌ها چقدر است؟ مشتریان برای تعویض محصولات شما و مراجعه به رقیبان، چه هزینه‌ای می‌پردازند؟ آیا خریداران آن‌قدر قوی هستند که شرایطی را به شما تحمیل کنند؟

زمانی که شما با تعداد معدودی مشتری معامله می‌کنید، آن‌ها از قدرت بیشتری برخوردارند. اما زمانی که با مشتریان زیادی در تعامل هستید، قدرت شما افزایش پیدا می‌کند.

 Porter

۴- کالاهای جایگزین

چقدر احتمال دارد که مشتریان، کالا و خدمات رقیبان شما را خریداری کنند؟ درواقع این نیرو به دو شرط اشاره می‌کند: اول اینکه مشتریان می‌توانند محصولات جذاب و باکیفیتی را با هزینه‌ی مناسب پیدا کنند، دوم اینکه هزینه‌ی جایگزین کردن محصولات و خدمات بالا نیست. به‌عنوان‌مثال هزینه‌ی جایگزین کردن قهوه و چای زیاد بالا نیست، اما هزینه‌ی جایگزینی اتومبیل به‌جای دوچرخه، واقعاً بالا است. اگر هزینه‌ی جایگزینی کم باشد، شرکت شما با یک تهدید جدی مواجه است. برخی از فاکتورهای که روی تهدید محصولات جایگزین تأثیرگذارند، عبارت‌اند از:

  • تمایل خریدار به کالاهای جایگزین
  • عملکرد قیمتی کالای جایگزین
  • هزینه‌ی تعویض کالا برای مشتریان
  • درک مشتریان از تمایز محصولات
  • مد و جریانات روز
  • تغییر تکنولوژی و نوآوری محصول

به‌عنوان‌مثال فرض کنید شما نرم‌افزار خاصی ارائه می‌کنید که برخی از امور را خودکار می‌کند. مشتریان می‌توانند این کارها را به‌صورت دستی نیز انجام دهند، یا اصلاً آن‌ها را برون‌سپاری کنند. جایگزینی آسان و ارزان، موقعیت شما را تضعیف می‌کند، تقاضا را پایین می‌آورد و سودآوری را کاهش می‌دهد.

 Porter

۵- قدرت رقابتی رقبای فعلی

درنهایت آخرین و مهم‌ترین نیروی مدل پورتر، به شدت رقابت شرکت‌های حاضر در بازار اشاره دارد. صنایع بسیار رقابتی معمولاً سودآوری کمتری دارند، زیرا هزینه‌ی رقابت در آن‌ها بسیار بالا است. یک بازار بسیار رقابتی ممکن است از یکی از شرایط حاصل‌شده باشد:

  • بازیگران بازار از ابعاد مشابهی برخوردارند و یک بازیکن غالب، بر دیگران برتری نیافته است.
  • تمایز زیادی بین محصولات و خدمات رقبا وجود ندارد.
  • یک بازار بالغ با رشد بسیار آهسته.
  • شرکت‌ها تنها در صورتی می‌توانند رشد کنند که مشتریان رقبای خود را به شیوه‌های گوناگون جذب کنند.

در بسیاری از صنایع، این نیرو عامل اصلی رقابت بازار است. گاهی اوقات شرکت‌ها روی قیمت با یکدیگر رقابت می‌کنند و گاهی نیز در ابعاد دیگر، مانند نوآوری و بازاریابی باهم به رقابت می‌پردازند. عواملی که شدت رقابت بازار را تعیین می‌کنند عبارت‌اند از:

  • تعداد رقبا
  • نرخ رشد و ایعاد صنعت
  • موانع خروج از بازار (هزینه‌ی ترک صنعت)
  • تنوع و ابعاد رقبا
  • پیچیدگی و عدم تقارن اطلاعات
  • تخصیص هزینه‌ی ثابت به هر ارزش‌افزوده
  • هزینه‌ی تبلیغات
  • خطر یکپارچگی افقی

این نیرو به تعداد و قدرت رقبای شما اشاره دارد. چند شرکت رقیب شما هستند؟ این رقبا، چه کسانی هستند و چگونه کیفیت محصولات و خدمات خود را با شما مقایسه می‌کنند؟

شرکت‌ها در یک بازار شدیداً رقابتی، به دو صورت می‌توانند مشتریان را جذب کنند: اول اینکه قیمت‌ها را در سطح قابل‌توجهی پایین بیاورند و دوم اینکه کمپین‌های بازاریابی باکیفیت و مؤثری برگزار کنند. به یاد داشته باشید که وقتی تعداد رقبای زیادی دارید، خریداران و تأمین‌کنندگان منابع اگر از معامله با شما احساس رضایت نکنند، به‌راحتی به دیگران مراجعه می‌کنند.

از طرف دیگر اگر در بازاری فعالیت کنید که تعداد رقیبان کمتری در آن حضور دارند، به قدرت و سودآوری فوق‌العاده بالاتری دست پیدا می‌کنید.

PESTLE

استفاده از اطلاعات آنالیز پورتر

مدل پنج نیروی پورتر، اطلاعات ارزشمندی را در اختیار ما می‌گذارد که می‌توانیم در تحلیل‌های زیر، از آن‌ها استفاده کنیم:

تحلیل آماری

آنالیز پورتر، میزان جذابیت و پتانسیل سودآوری یک صنعت را مشخص می‌کند. بنابراین ما با استفاده از این اطلاعات تصمیم می‌گیریم که به یک صنعت یا بخش خاص بازار وارد شویم یا خیر. از طرف دیگر، ما می‌توانیم میزان تأثیر این نیروها بر شرکت خودمان را نسبت به تأثیر آن‌ها بر رقبا، بسنجیم. ممکن است رقبای ما گزینه‌های مختلفی برای واکنش به تغییرات نیروهای رقابتی در اختیار داشته باشند. این گزینه‌ها، به منابع و مهارت‌های آن‌ها بستگی دارد.

تحلیل دینامیکی

تحلیل PESTLE نشان می‌دهد که تغییرات یک صنعت ناشی از چه عواملی است. اگر مدل پنج نیروی پورتر را با این تحلیلی ترکیب کنیم، به نتایج مؤثری در مورد جذابی آینده‌ی صنعت می‌رسیم. ازآنجاکه تغییرات (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، دموگرافیکی، تکنولوژیکی، حقوقی و محیط زیستی) مورد انتظار، پنج نیروی پورتر را تحت تأثیر قرار می‌دهند، روی ساختار صنعت نیز تأثیر می‌گذارند.

تحلیل گزینه‌ها

سازمان‌ها با درک شدت و قدرت نیروهای رقابتی، می‌توانند گزینه‌هایی را برای تأثیرگذاری بر این نیروها تنظیم کنند و به کمک این استراتژی‌ها، جایگاه رقابتی خود را بهبود دهند.  نتیجه‌ی این امر یک مسیر استراتژیک جدید است، مثل موقعیت‌یابی جدید، تمایز محصولات رقابتی و مشارکت‌های استراتژیک.

مدل پنج نیروی رقابتی پورتر، ابزاری برای آنالیز سیستماتیک ساختار بازار و وضعیت رقابتی است. این مدل را می‌توان برای شرکت‌های خاص، بخش‌های بازار، صنایع و مناطق در نظر گرفت. بنابراین در مرحله‌ی اول باید محدوده‌ی بازار را مشخص کنیم و سپس تمام نیروهای مرتبط به این بازار را شناسایی و تجزیه‌وتحلیل کنیم.

نکته‌ی آخر: به عقیده‌ی مایکل پورتر، این پنج نیرو، منابع اصلی فشار رقابتی درون یک صنعت هستند. بسیار مهم است که این نیروها را با سایر عواملی که احتمالاً نظر شما را جلب می‌کنند، مثل نرخ رشد صنعت، مداخلات دولت و نوآوری‌های تکنولوژیک، اشتباه نگیرید. این توابع، عوامل موقت هستند درحالی‌که پنج نیروی معرفی‌شده، بخش‌های دائمی ساختار صنعت محسوب می‌شوند.

Porter’s Five Forces for competitor analysis

مثال: پنج نیروی رقابتی در صنعت خودرو

تهدید ورود رقبای جدید (ضعیف)

  • سرمایه‌ی موردنیاز : بسیار بالا
  • چندین موانع حقوقی، شرکت‌های فعلی را از تهدید ورود شرکت‌های جدید محافظت می‌کند.
  • همه‌ی شرکت‌های فعلی حاضر در بازار، اعتبار برند خود را ثابت کرده‌اند.
  • محصولات موجود، عمدتاً به لحاظ طراحی و کیفیت مهندسی با یکدیگر تفاوت دارند.
  • شرکت تازه‌وارد به‌راحتی می‌تواند به تأمین‌کنندگان و توزیع‌کنندگان دسترسی پیدا کند.
  • بر اساس برخی تحقیقات، یک شرکت باید حداقل ۵ میلیون اتومبیل را به قیمت رقابتی تولید کند، بنابراین صرفه‌جویی نسبت به مقیاس، به‌آسانی امکان‌پذیر نیست.
  • دولت‌ها با وضع مالیات بر واردات، از بازارهای داخلی خود حمایت می‌کنند.

قدرت تأمین‌کنندگان (ضعیف)

  • تعداد زیادی عرضه‌کننده وجود دارد.
  • گرچه در میان عرضه‌کنندگان، فعالان بزرگ نیز دیده می‌شود ولی اغلب آن‌ها شرکت‌های کوچکی هستند (ایعاد کوچک).
  • شرکت‌ها می‌توانند برخی از مواد اولیه را جایگزین کنند، اما همه‌ی ورودی‌ها قابل‌جایگزینی نیستند (برای مثال می‌توانند از یک فلز بجای فلز دیگر استفاده کنند، اما نمی‌توانند پلاستیک را با فلز جایگزین کنند).
  • منابع تولیدی در سطحی گسترده در دسترس هستند.
  • تهدیدی درزمینه‌ی ادغام روبه‌جلو وجود ندارد.

قدرت خریداران (قوی)

  • خریداران زیادی وجود دارد.
  • اکثر خریداران افرادی هستند که فقط یک اتومبیل می‌خرند، اما شرکت‌ها، سازمان‌ها و دولت‌ها، خریداران بزرگ به شمار می‌روند و روی صنعت تأثیرگذار هستند.
  • خریداران به‌راحتی می‌توانند برند جایگزین را انتخاب کنند.
  • خریداران روی قیمت‌ها حساس هستند و معمولاً بر اساس قیمت نهایی خودرو تصمیم‌گیری می‌کنند.

تهدید کالاهای جایگزین (ضعیف)

  • در زمینه‌ی حمل‌ونقل، گزینه‌های جایگزین زیادی وجود دارد مثل دوچرخه، موتورسیکلت، قطار، اتوبوس یا هواپیما.
  • محصولات جایگزین معمولاً تسهیلات مشابهی را پیشنهاد می‌دهند.
  • گزینه‌های جایگزین صنعت حمل‌ونقل معمولاً هزینه‌ی کمتری دارند و با محیط‌زیست سازگارتر هستند.

شدت رقابت رقیبان (بسیار قوی)

  • تعداد رقبا متوسط (نه کم و نه زیاد)
  • اگر شرکتی تصمیم بگیرد که صنعت را ترک کند، زیان بسیار زیادی متحمل خواهد شد. به همین دلیل شرکت‌ها یا ریسک ورشکستگی را می‌پذیرند یا همیشه در بازار می‌مانند.
  • این صنعت بسیار بزرگ و همچنین بالغ است.
  • ابعاد شرکت‌های رقیب متفاوت است. آن‌ها معمولاً برای بخش‌های مختلف مشتریان با یکدیگر رقابت می‌کنند.
  • مشتریان به برندهای خود وفادار هستند.
  • این احتمال که یک شرکت، با رقیب خود ادغام شود، یک ریسک متوسط محسوب می‌شود.

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 15