برچسب: فیلم سینمایی

  • 12 فیلم وسترن که بر اساس داستان های واقعی ساخته شده‌اند

    17 بهمن 1404 ساعت 19:39

    امروز به 12 فیلم وسترن معروف می‌پردازیم که نه تنها به‌عنوان برترین و ماندگارترین آثار سینما شناخته می‌شوند، بلکه بر اساس داستان های واقعی ساخته شده‌اند. چه رخدادهایی آنقدر هولناک بودند که توانستند در مقیاس جهانی مطرح شوند؟

    با گذشت چندین دهه از دوران طلایی فیلم‌ های وسترن، هنوز علاقه‌مندان زیادی این ژانر را دنبال می‌کنند. ژانر وسترن یک عصر تاریخی از آمریکا را به‌ تصویر می‌کشد و بیشتر فیلم‌های مرتبط با آن نیز بر اساس داستان‌های خیالی ساخته شده‌اند. هرچند امروز می‌خواهیم به آن دسته از فیلم های وسترن بپردازیم که توانستند با الهام از داستان های واقعی به آثاری ماندگار بدل شوند.

    فهرست مطالب

    بهترین فیلم های وسترن ساخته شده بر اساس داستان واقعی؛ درگیری و تنش در غرب وحشیفیلم وسترن داستان واقعیفیلم وسترن داستان واقعی

    در برخی از فیلم‌ها نویسنده و کارگردان تصمیم می‌گیرند آنچه در دنیای واقعی رخ داده را دقیقا مو به مو نشان دهند. هرچند حتی در بهترین فیلم های تاریخی جهان با رویکرد متفاوتی مواجه هستیم. به این صورت که معمولا بخش‌هایی از واقعیت تغییر می‌کند تا فیلم جذابیت بیشتری برای مخاطب داشته باشد. به‌عنوان مثال ممکن است شخصیت اصلی با مشکلات بیشتری مواجه گردد و یا اینکه اعمال قهرمانانه ویژه‌ای از خود نشان دهد. با وجود این، نمی‌توان انکار کرد که این فیلم‌ها بر اساس رخدادی واقعی ساخته شده‌اند.

    آنها با چکمه‌هایشان مردند (They Died with Thier Boots On)

    بسیاری این فیلم را به خاطر جذابیت بازیگرانی همچون Errol Flynn و Olivia de Havilland تماشا کردند. در فیلم داستان زندگی یک ژنرال آمریکایی به‌نام جورج آرمسترانگ کاستر روایت می‌شود. او ابتدا به دانشکده افسری می‌پیوندد و سپس ماموریت‌های نظامی مختلف را انجام می‌دهد.

    فیلم وسترن داستان واقعیفیلم وسترن داستان واقعی

    کاستر به لیبی بیکن علاقه‌مند است و می‌خواهد با او ازدواج کند. هرچند وقوع جنگ داخلی آمریکا و احضار ژنرال کاستر به میدان جنگ باعث می‌شود که این اتفاق رخ ندهد. ارتش آمریکا متوجه شده که وضعیت سواره‌نظام در داکوتا آشفته است و سرخ‌پوستان از این وضعیت سوء استفاده می‌کنند. درست است که این فیلم وسترن بر اساس داستان های واقعی ساخته شده است، اما تصویری منصفانه از رخدادهای تاریخی ارائه نمی‌دهد.

    بسیاری از اشتباهات ژنرال کاستر فراموش شده‌اند و به اقدامات بحث‌برانگیز او نیز پرداخته نشده است. همچنین از شخصیتی قهرمان ساخته شده که تمام نیروهایش را به‌خاطر اشتباهات تاکتیکی از دست داد.

    فیلم وسترن بر اساس داستان واقعی: آلامو (The Alamo)

    نبرد آلامو در سال ۱۸۳۶ بین شورشیان تگزاسی و ارتش مکزیک رخ داد. این روند الهام‌بخش فیلم‌های متعددی شده است؛ اما معروف‌ترین آنها را باید نسخه ساخته شده در سال ۱۹۶۰ دانست. فیلمی که به‌عنوان یکی از بهترین آثار جان وین شناخته می‌شود. در واقعیت حدود ۲۰۰ نفر از داوطلبان تگزاسی در قلعه آلامو پناه گرفتند و در برابر ارتش چند هزار نفری مکزیک مقاومت کردند.

    آلاموآلامو

    پس از دو هفته محاصره نیروهای مکزیکی به قلعه حمله کردند و تمام مدافعان را کشتند. نبرد آلامو یک شکست نظامی به‌نظر می‌رسد؛ اما به یک نبرد حماسی و نمادین برای مردم تگزاس بدل شد. آلامو به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های وسترن مبتنی بر داستان واقعی نیز روایتی کاملا حماسی و جذاب را ارائه می‌دهد. جایی که مدافعان به‌عنوان قهرمانانی آزادی‌خواه تصویر می‌شوند. البته که میزان خشونت موجود در فیلم برای برخی افراد آزاردهنده است.

    بوچ کسیدی و ساندنس کید (Butch Cassidy and the Sundance Kid)

    بوچ کسیدی و ساندس کید به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های وسترن جهان شناخته می‌شود. فیلم داستان واقعی بوچ کسیدی و ساندنس کید را روایت می‌کند. کسانی که در اواخر نوزدهم به‌خاطر سرقت مسلحانه از قطارها و بانک‌ها معروف شده بودند و به‌شدت تحت تعقیب پلیس قرار داشتند. در نهایت آنها مجبور شدند به بولیوی فرار کنند. هرچند در بولیوی نیز به اعمال مجرمانه خود ادامه دادند و در یک درگیری مسلحانه با ارتش این کشور کشته شدند.

    فیلم وسترن داستان واقعیفیلم وسترن داستان واقعی

    در این فیلم وسترن روایت نسبتا متفاوتی از داستان واقعی را می‌بینیم. خشونت‌های این دو عمدتا کمرنگ شده است و چندان به قربانیان پرداخته نمی‌شود. در عوض دو شخصیت طنز و بی‌آزار را می‌بینیم که از پایان دوران وسترن در آمریکا ناخشنود هستند و نوستالژی غرب وحشی را در سر می‌گذارنند.

    فیلم وسترن بر اساس داستان واقعی: چیسام (Chisum)

    در سال ۱۸۷۸ چند دامدار بزرگ در نیومکزیکو تصمیم گرفتند برای تحت کنترل گرفتن تجارت و زمین‌های محلی افراد مسلح را استخدام کنند. در نتیجه این اقدام یک نزاع خونین آغاز شد و جنگ لینکلن کانتی شکل گرفت. این رخداد به‌عنوان پایه و اساس فیلم چیسام انتخاب شده است.

    چیسامچیسام

    داستان در مورد یک دامدار به‌نام چیزم است که زندگی و درآمد او به‌‌خاطر اقدامات یک دامدار بزرگ به‌نام لارنس مورفی در خطر قرار دارد. نیروهای نظامی محلی نیز به‌صورت پنهانی از مورفی حمایت می‌کنند. اینجاست که چیزم تصمیم می‌گیرد با کمک دو شخصیت دیگر جلوی این فاجعه را گرفته و نظم را به نیومکزیکو برگرداند.

    فیلم چیزم را نماد خیر مطلق و سمت مقابل را نماد شر مطلق نشان می‌دهد. هرچند در واقعیت چیزم نیز همچون سایر دامداران درگیر جنگ قدرت بود و به منافع اقتصادی خود می‌اندیشید.

    جرمایا جانسون (Jeremiah Johnson)

    جرمایا جانسون به‌عنوان یکی از فیلم های وسترن ساخته شده بر اساس داستان واقعی بسیار جلب توجه کرده است. در این فیلم رابرت ردفورد نقش اصلی را بازی می‌کند و جرمایا را به عنوان شخصی انزواطلب که به دنبال آرامش است نشان می‌دهد. او در کوه‌های راکی به شکار می‌پردازد و در همانجا نیز به همراه خانواده خود زندگی می‌کند. ورود مهاجران جدید و اهمیت ندادن به آداب و رسوم مردم محلی باعث می‌شود که منطقه به محل درگیری بدل شود.

    جانسونجانسون

    جانسون نیز در میان این درگیری گرفتار می‌شود و خانواده خود را از دست می‌دهد. همین باعث می‌شود که به دنبال انتقام از قاتلان همسر خود باشد. هرچند در واقعیت داستان متفاوتی رخ داده است. جانسون چندان شخصیت صلح‌طلبی نبود. او فکر می‌کرد که قبیله کرو همسر او را کشته‌اند. به همین خاطر تا سال‌ها اعضای این قبیله را می‌کشت. همچنین قلب دشمنان خود را درمی‌آورد و می‌خورد تا انتقام خود را کامل کند. هرچند در فیلم به این جنبه‌های تاریک پرداخته نشده است.

    دروازه بهشت (Heaven’s Gate)

    دروازه بهشت یک فیلم وسترن ساخته شده بر اساس واقعیت است که نتوانست چندان موفق ظاهر شود. در واقع عملکرد این فیلم آنقدر بد بود که استودیو سازنده با مشکل ورشکستگی مواجه شد. هرچند با گذر سال‌ها کاربران به‌تدریج ارزش هنری این فیلم را درک کردند.

    دروازه بهشتدروازه بهشت

    داستان در مورد یک فارغ‌التحصیل دانشگاه هاروارد به‌نام جیمز آوریل است که به وایومینگ سفر می‌کند. او خود را در میان تنش‌های شدید بین مهاجران فقیر اروپایی و دامداران قدرتمند و ثروتمند می‌یابد. وضعیتی که در آن افراد ثروتمند از روش‌های مختلف برای ترساندن و کشتن مهاجران استفاده می‌کنند.

    بیشتر بخوانید

    در نهایت آوریل تصمیم می‌گیرد با کمک دوست خود در برابر این جنایت بایستد و یک جنگ تمام‌عیار را آغاز کند. هرچند باید گفت که داستان فیلم فاصله زیادی با رخدادهای واقعی در تاریخ دارد. درگیری‌ها بین دامداران و مهاجران وجود داشت؛ اما تنها دخالت ارتش آمریکا بود که توانست جلوی بروز یک فاجعه تمام‌عیار را بگیرد. با وجود این، دامداران توانستند قدرت خود را حفظ کنند. جالب اینکه شخصی به‌نام جیمز آوریل اصلا وجود خارجی نداشت.

    فیلم وسترن بر اساس داستان واقعی: شکار مرگبار (Death Hunt)

    در ادامه فیلم‌های وسترن ساخته شده بر اساس داستان های واقعی به شکار مرگبار می‌رسیم. داستان در مورد یک شکارچی بدنام به‌نام آلبرت جانسون است که با شکارچی‌های رقیب درگیر می‌شود. پس از این اتفاق او تحت تعقیب قرار می‌گیرد و مقامات فکر می‌کنند که جانسون همان قاتل زنجیره‌ای معروف یعنی Mad Trapper است. جانسون چندین ماه از تعقیب و گریز پلیس کانادا جان سالم به‌در می‌برد. در نهایت در سال ۱۹۳۲ در نتیجه بزرگترین عملیات تعقیب انسان تاریخ کانادا جانسون کشته می‌شود.

    فیلم وسترن داستان واقعیفیلم وسترن داستان واقعی

    جالب اینجاست که در فیلم روایت متفاوتی از آنچه در واقعیت رخ داده را مشاهده می‌کنیم. در فیلم شکار مرگبار جانسون همان قاتل زنجیره‌ای معروف نیست و فرد دیگری در نقش Mad Trapper دیده می‌شود. در واقع فیلم می‌خواهد جانسون را شخصیتی بی‌گناه نشان دهد که مجبور شده از خود در برابر مرگ دفاع کند.

    تفنگ‌های جوان (Young Guns)

    فیلم تفنگ‌های جوان تلاش می‌کند روایتی متفاوت از جنگ لینکلن کانتی در نیومکزیکو را ارائه کند. بیلی د کید توسط یک زمین‌دار به‌نام جان تانستال استخدام شده تا حامی منافع او باشد. هرچند تانستال به دستور یک زمین‌دار رقیب کشته می‌شود و بیلی نیز تصمیم می‌گیرد قاتلان را مجازات کند.

    فیلم وسترن داستان واقعیفیلم وسترن داستان واقعی

    در فیلم بیلی د کید به‌عنوان شخصیتی آزادی‌خواه و کاریزماتیک تصویر می‌شود. کسی که مخالف فساد است و می‌خواهد همچون یک فرد اسطوره‌ای تاریخ‌سازی کند. گرچه در واقعیت بیلی د کید صرفا یک جوان ماجراجو بود که در یک درگیری پیچیده حضور داشت. او اهمیتی به عدالت و آزادی نمی‌داد و صرفا به دنبال خشونت بود. هرچند فیلم تلاش می‌کند با موسیقی راک و روایتی پرانرژی توجه مخاطبان را به خود جلب کند. البته که در رسیدن به این هدف موفق می‌شود.

    فیلم وسترن بر اساس داستان واقعی: تومستون (Tombstone)

    فیلم وسترن تومستون با تمرکز بر یکی از رخدادهای افسانه‌ای تاریخ آمریکا ساخته شده است. یک درگیری مسلحانه در سال ۱۸۸۱ در تومستون آریزونا که بین دو گروه رخ داد. در یک سمت برادران ایپ و داک هالیدی و در سمت دیگر گروه کابوی حضور داشتند. این دوئل معروف در حد ۳۰ ثانیه طول کشید؛ اما در فیلم به‌صورت یک درگیری سینمایی و طولانی تصویر می‌شود.

    فیلم وسترن داستان واقعیفیلم وسترن داستان واقعی

    پس از دوئل و کشته شدن چند نفر از گروه کابوی است که تازه موج انتقام‌ها بین دو گروه آغاز می‌شود. در فیلم گروه برادران ایپ را به‌عنوان نماد افراد حامی قانون و عدالت و گروه کابوی را به‌عنوان افرادی شرور می‌بینیم. هرچند که در واقعیت هر دو گروه خاکستری بودند و از منافع خاص خود دفاع می‌کردند. البته که تومستون توانست با ارائه یک داستان نسبتا کلیشه‌ای و با اسطوره‌سازی از شخصیت‌های موجود به یکی از فیلم‌های فراموش‌نشدنی جهان تبدیل شود.

    ویات ایپ (Wyatt Earp)

    نمی‌توان از بهترین فیلم های وسترن ساخته شده بر اساس واقعیت صحبت کرد و به ویات ایپ اشاره نکرد. داستان از همان درگیری مسلحانه ۱۸۸۱ تومستون الهام گرفته است؛ اما تمرکز فیلم روی شخصیت ویات ایپ قرار دارد. در واقع ما شاهد زندگی ویات ایپ از زندگی تا مرگ هستیم. او در طول زندگی مشاغل مختلفی مثل مامور اجرای قانون و کسب‌وکارهای گوناگون را امتحان می‌کند؛ اما در تمام موارد عدالت و انصاف را سرلوحه کار خود قرار می‌دهد.

    ویات ایپویات ایپ

    ویات ایپ در فیلم به‌عنوان شخصیتی حماسی تصویر شده که وفاداری به خانواده و دوستان، شجاعت و عدالت‌خواهی را به‌عنوان اصول زندگی خود انتخاب کرده است. هرچند در فیلم به جنبه‌های تاریک زندگی او مثل دخالت در فسادهای سیاسی و توجه به منافع شخصی چندان توجه نمی‌شود.

    ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل (The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford)

    برخی افراد هنگام تماشای فیلم های وسترن می‌خواهند برخی از بهترین فیلم های اکشن جهان را مشاهده کنند. اگر چنین انتظاری دارید، سراغ این فیلم نروید. ترور جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل روایتی آرام و شاعرانه دارد و در آن به جنبه‌های خشونت‌آمیز کمتر توجه می‌شود. داستان به زندگی یکی از معروف‌ترین خلافکاران غرب وحشی یعنی جسی جیمز می‌پردازد. کسی که به‌خاطر سرقت موفق از قطارها و بانک‌ها معروف بود و هیچکس نمی‌توانست او را دستگیر کند.

    جسی جیمزجسی جیمز

    رابرت فورد یک جوان بی‌تجربه است که آرزوی پیوستن به گروه جسی جیمز را دارد. او فکر می‌کند که با یک اسطوره واقعی مواجه خواهد شد. هرچند پس از گذشت زمان متوجه می‌شود که باورهای پیشین اشتباه بوده‌اند و جسی جیمز انسانی که تصور می‌کرد نیست. به همین خاطر قبول می‌کند در ازای دریافت مبلغی پول جسی جیمز را زنده یا مرده تحویل دهد.

    از گور برخاسته (The Revenant)

    از گور برخاسته با فیلم‌های کلاسیک وسترن فرق می‌کند؛ اما می‌توان عناصری از این فیلم‌ها را در آن دید. این فیلم با الهام از زندگی واقعی یک شکارچی آمریکایی به نام هیو گلس در قرن نوزدهم ساخته شده است. او در هنگام کاوش‌های خود مورد حمله خرس قرار می‌گیرد و تا آستانه مرگ می‌رود. دوستان گلس که فکر می‌کنند دوام نخواهد آورد، او را در طبیعت رها می‌کنند. هرچند گلس مصمم است به تنهایی در طبیعت زنده بماند و انتقام خود را بگیرد.

    فیلم وسترن داستان واقعیفیلم وسترن داستان واقعی

    این فیلم وسترن ساخته شده بر اساس داستان واقعی به‌خاطر بازی درخشان لئوناردو دی‌کاپریو بسیار مورد توجه قرار گرفت. به‌صورتی که یک حماسه بقا و داستان انتقام شخصی را به زیبایی هرچه تمام‌تر مشاهده می‌کنیم.

    Adblock test (Why?)

  • 35 تا از بهترین فیلم های وسترن در تمام دوران

    06 آذر 1404 ساعت 21:11

    امروز می‌خواهیم به غرب وحشی سفر کرده و بهترین فیلم های وسترن جهان را مرور کنیم. آثاری ماندگار که مملو از ماجراجویی های هیجان‌انگیز و دوئل هستند و ترکیبی از دنیای کلاسیک و عناصر مدرن را ارائه می‌دهند.

    بسیاری تصور می‌کنند ژانر وسترن به تاریخ پیوسته و دیگر جذابیتی برای مخاطبین ندارد. شاید این جمله تا دو دهه پیش تا حدودی درست بود، اما در سال‌های اخیر شاهد علاقه عجیبی به بهترین فیلم های وسترن بوده‌ایم. تماشاگران مجددا تمایل دارند ترکیبی از دنیای غرب وحشی و داستان‌های جدید را ببینند.

    فهرست مطالب

    سفر به غرب وحشی با بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    در فیلم های وسترن وارد دنیای غرب وحشی می‌شویم. جایی که دوئل‌های هیجان‌انگیز، شخصیت‌های منفی جذاب و شهرهای کوچک در کنار زمین‌های بیابانی دیده می‌شوند. قهرمان داستان نیز معمولا باید با شجاعت و مهارت خود در استفاده از هفت‌تیر چالش‌های زیادی را پشت‌سر بگذارد.

    استقبال از سریال‌های وسترن نشان می‌دهد که کاربران مجددا به این ژانر خاص علاقه‌مند شده‌اند. این سریال‌ها نیز توانسته‌اند با ترکیب عناصر مدرن و کلاسیک کیفیتی بالا را ارائه کنند. اگر می‌خواهید با برخی از ماندگارترین فیلم‌های وسترن آشنا شوید و چند ساعت از لحظه به لحظه فیلم لذت ببرید، این مطلب را از دست ندهید.

    سرقت بزرگ قطار (The Great Train Robbery)

    سرقت بزرگ قطار به سال ۱۹۰۳ تعلق دارد و بسیاری آن را اولین فیلم وسترن جهان می‌دانند. هرچند جالب است بدانید که فیلم‌های وسترن از دهه ۱۸۹۰ تولید می‌شدند. با این تفاوت که سرقت بزرگ قطار توانست به موفقیت چشمگیری دست یافته و توجهات را به این ژانر جلب کند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    فیلم در مورد گروهی خلافکار است که قطاری را برای غارت متوقف می‌کنند. کل فیلم ۱۲ دقیقه است و بیشتر به آموزشی برای دزدان آماتور شباهت دارد. پس چرا در لیست بهترین فیلم های وسترن تاریخ قرار گرفته است؟ تا پیش از این فیلم آثار تولید شده فوق‌العاده ساده بودند و در نهایت حرکت قطار را نشان می‌دادند. هرچند در این فیلم چندین نفر روی قطار با هم درگیر می‌شوند.

    سرقت بزرگ قطار اوج شکوفایی سینمای اکشن در دوران خود بود و راه را برای فیلم‌های بهتر باز کرد. آخرین صحنه فیلم نیز که شخصیت اصلی مستقیم به دوربین شلیک می‌کند به‌عنوان نماد دنیای وسترن شناخته شد.

    رقص با گرگ‌ها (Dances with the wolves)

    رقص با گرگ‌ها در سال ۱۹۹۰ ساخته شد و به‌خاطر نگاه انسانی به بومیان آمریکا شناخته می‌شود. در این فیلم وسترن حماسی هم شاهد درگیریهای بسیار خشن هستیم و هم طراحی خاص لباس‌ها و تعامل با حیوانات وحشی چشمگیر است.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    داستان در مورد یک سرباز ارتش آمریکا است که برای ماموریت به منطقه‌ای دور افتاده فرستاده می‌شود. او کم‌کم با سرخ‌پوستان صحبت می‌کند و درباره فرهنگ آنها اطلاعات به‌دست می‌آورد. رقص با گرگ‌ها توانسته ۷ جایزه اسکار را کسب کند.

    بهترین فیلم های وسترن: یک مشت دلار (A Fistful of Dollars)

    سرجیو لئونه در سال ۱۹۶۴ یک مشت دلار را ساخت و عملا سبک وسترن اسپاگتی را ایجاد کرد. یک مشت دلار در زمره بهترین فیلم های کلینت ایستوود قرار دارد. در این فیلم ایستوود به‌عنوان فردی تنها با گذشته نامشخص وارد یک شهر مرزی می‌شود.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    او متوجه می‌شود که دو خانواده خلافکار کنترل شهر را در دست دارند. در نتیجه تصمیم می‌گیرد با استفاده از اختلافات آنها نقشه‌های پیچیده‌ای را تهیه کرده و دو خانواده را به‌جان هم بیندازد. اگر به دوئل های هیجان‌انگیز و تیراندازی‌های شدید علاقه دارید، یک مشت دلار می‌تواند یکی از بهترین فیلم های وسترن محسوب شود.

    جنگو (Django)

    سرجیو کوربوچی کارگردان ایتالیایی جنگو را در سال ۱۹۶۶ به جهانیان عرضه کرد. این فیلم آنقدر مملو از صحنه‌های خشن بود که نمایش آن در برخی مناطق ممنوع اعلام شد. گرچه برخی افراد از کمدی تاریک و ضدقهرمانان جذاب فیلم استقبال کردند و افرادی مثل کوئنتین تارنتینو نیز حتی از آن برای ساخت آثار خود الهام گرفتند.

    جنگوجنگو

    یکی از بهترین فیلم های وسترن جهان داستان فردی مرموز را روایت می‌کند که با تابوتی وارد یک شهر می‌شود. او متوجه می‌شود که شهر درگیر تنش‌ها و رقابت‌های بین گروه‌های مختلف است و تصمیم می‌گیرد یک تنه مسئله را حل کند. جالب اینکه او در ابتدا چندان تمایلی برای انجام اینکار نداشت.

    گروه وحشی (The Wild Bunch)

    گروه وحشی محصول سال ۱۹۶۹ است و داستان گروهی از راهزنان غرب وحشی را در دهه ۱۹۱۰ روایت می‌کند. آنها متوجه شده‌اند که عصر غارتگری به‌پایان رسیده و می‌خواهند آخرین دزدی بزرگ خود را برای یک ارباب مکزیکی انجام دهند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    گروه وحشی به‌خاطر نشان دادن عریان صحنه‌های خشونت و کشتار افراد به‌شدت معروف شد. در واقع کارگردان نیز می‌خواست عده زیادی را از توهم دنیای وسترن حماسی و زیبایی‌های آن بیرون بیاورد. در فیلم مشخص است که خیانت، خشونت و طمع فقط به شرایط بدتر منجر خواهد شد.

    خوزه ویلز (The Outlaw Jossey Wales)

    کلینت ایستوود توانست با کارگردانی و بازی درخشان خود خوزه ویلز را به‌یکی از بهترین فیلم های وسترن تاریخ تبدیل کند. داستان در مورد شخصی به‌نام خوزه ویلز است که در طول جنگ داخلی آمریکا همسر و فرزندش را از دست می‌دهد. او نیز از سربازان اتحادیه کینه می‌گیرد و به گروه کنفدراسیون می‌پیوندد.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    ویلز خیلی زود به تیراندازی ماهر تبدیل می‌شود و می‌خواهد از دشمنان انتقام بگیرد. هرچند در این میان جنگ داخلی به پایان می‌رسد و گروه او نیز خود را به دولت تسلیم می‌کنند. در کمال تعجب اعضای گروه به‌خاطر اقداماتشان در طول جنگ داخلی کشته می‌شوند و خوزه ویلز هم فرار می‌کند. اینجاست که او تصمیم می‌گیرد گروهی مستقل را شکل داده و به یک شرور واقعی تبدیل شود.

    بهترین فیلم های وسترن: دزد یک‌چشم (One-Eyed Jacks)

    دزد یک چشم در سال ۱۹۶۱ ساخته شد و هنوز به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های وسترن شناخته می‌شود. هرچند ماجرای ساخت فیلم کمی عجیب بوده است. تا دو هفته پیش از شروع فیلم‌برداری قرار بود استنلی کوبریک کارگردانی این فیلم را انجام دهد. هرچند اختلافات مالی با Paramount Pictures باعث شد ستاره فیلم یعنی مارلون براندو جای او را بگیرد.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    براندو فیلمی ۵ ساعته را آماده و آن را با پایانی پوچ‌گرایانه تمام کرد. شرکت پارامونت پیکچرز نگران بازخوردها بود و براندو را مجبور کرد تا فیلم را نصف کند. پایان فیلم نیز تغییر کرد تا بیشتر عامه‌پسند باشد. این تجربه آنقدر برای براندو ناامیدکننده بود که دیگر هرگز سمت کارگردانی هیچ فیلمی نرفت.

    داستان نیز در مورد خلافکاری به‌نام جک استارک است که به‌خاطر خیانت شریک خود در زندان به‌سر می‌برد. جک موفق می‌شود از زندان فرار کند و حالا به‌شدت دنبال انتقام است.

    دستری دوباره سوار می‌شود (Destry Rides Again)

    دستری دوباره سوار می‌شود در سال ۱۹۳۹ ساخته شد؛ اما توانست به‌خاطر رویکرد متفاوت خود در لیست بهترین فیلم های وسترن جهان قرار بگیرد. داستان در مورد یک کلانتر به‌نام تام دستری است که برای آرام کردن یک شهر مرزی فرستاده می‌شود.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    او می‌داند که این شهر مملو از فساد و جرم‌ و جنایت است؛ اما بدون اسلحه وارد می‌شود. در واقع دستری می‌خواهد با رویکردی متفاوت کنترل شهر را در دست گیرد. این فیلم توانست به‌خاطر ترکیبی از صحنه‌های خشونت‌‌بار و طنز معروف شود.

    بر دشت مرتفع بتاز (Ride the High Country)

    بر دشت مرتفع بتاز دقیقا یک فیلم وسترن کلاسیک است که می‌تواند حال علاقه‌مندان به این ژانر را خوب کند. داستان در مورد یک کلانتر بازنشسته است که باید یک محموله طلا به ارزش ۲۵۰ هزار دلار را از یک شهر معدنی به بانک منتقل کند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    او از معاون سابق و دستیار جوانشان می‌خواهد که به او در این ماموریت کمک کنند. هرچند مقاومت در برابر وسوسه دزدیدن طلاها کار ساده‌ای نیست و اتفاقات هیجان‌انگیزی رخ می‌دهد.

    بهترین فیلم های وسترن: تیرانداز (Shooter)

    تیرانداز را باید همزمان یکی از بهترین و تلخ‌ترین فیلم های وسترن جهان دانست. جان وین در واقعیت به سرطان مبتلا بود و به‌سختی می‌توانست در فیلم بازی کند. داستان نیز در مورد یک تفنگدار افسانه‌ای به‌نام جی‌ بی بوکز است که از یک زخم قدیمی گلوله رنج می‌برد و فرصت چندان زیادی برای زنده ماندن ندارد. به همین خاطر به یک شهر کوچک می‌رود تا زمان باقیمانده را در آرامش سپری کند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    بوکز خیلی زود متوجه می‌شود که دشمنان او دست‌بردار نیستند و می‌خواهند او را تحقیر کنند. بازی جان وین در آخرین فیلم خود آنقدر زیبا و تاثیرگذار بود که بسیاری از افراد این فیلم را بارها دیدند.

    دلیجان (Stagecoach)

    بدون تردید دلیجان یکی از معروف‌ترین فیلم های وسترن تاریخ است. داستان در مورد گروهی از افراد با پس‌زمینه اجتماعی و شخصی متفاوت است که مسافر یک دلیجان هستند. آنها می‌خواهند از آریزونا به نیویورک بروند. هرچند در طول مسیر مورد حمله گروه‌های سرخپوستی قرار می‌گیرند و باید طعم تلخ بی‌قانونی در غرب وحشی را بچشند.

    دلیجاندلیجان

    شخصیت اصلی داستان نیز یک فرد شرور و تبهکار به‌نام رینگو کید است که مجبور می‌شود حفاظت از گروه را بر عهده بگیرد. جان وین با حضور در این فیلم به‌یکی از بزرگترین ستاره‌های قرن بیستم تبدیل شد.

    محبوب من کلمنتین (My Darling Clementine)

    محبوب من کلمنتین بر اساس یک رخداد واقعی ساخته شد و در زمره فیلم‌های وسترن احساسی قرار می‌گیرد. داستان در مورد کلانتر معروف وایت ارپ است که برای اقامت کوتاه وارد یک شهر می‌شوند. در همان مدت کوتاه یک گروه خلافکار به‌نام کلانتون‌ها برادر وایت را می‌کشند. او هم تصمیم مي‌گیرد در شهر مانده و انتقام بگیرد.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    تلاش‌های او برای بیرون کردن کلانتون‌ها از شهر و رابطه با کلمنتین فیلم را پیش می‌برد. در نهایت نیز سرنوشت شهر توسط یک دوئل معروف مشخص می‌شود. دوئلی که در واقعیت در سال ۱۸۸۱ رخ داد.

    قطار ۳:۱۰ به یوما (3:10 to Yuma)

    نسخه اصلی قطار ۳:۱۰ به یوما در سال ۱۹۵۷ ساخته شد. هرچند آنقدر این فیلم تاثیرگذار و زیبا بود که در سال ۲۰۰۷ نسخه بازسازی شده آن مجدد توجهات را جلب کرد. بسیاری این نسخه را یکی از بهترین فیلم های راسل کرو می‌دانند.

    قطار به یوماقطار به یوما

    داستان در مورد یک کشاورز فقیر است که به‌خاطر مشکلات مالی قبول می‌کند در ماموریت اسکورت یک جنایتکار خطرناک به ایستگاه قطار شرکت کند. طبیعتا دوستان جنایتکار معروف نیز تمام تلاش خود را می‌کنند تا مانع از رسیدن او به قطار شوند. در نسخه ۲۰۰۷ شخصیت‌ها عمیق‌تر شده‌اند و شاهد صحنه‌های اکشن بیشتری هستیم. هرچند هر دو نسخه در زمره بهترین فیلم های وسترن تاریخ قرار می‌گیرند.

    بهترین فیلم های وسترن: زین‌های شعله‌ور (Blazing Saddles)

    برخلاف اکثر فیلم‌های وسترن کلانتر ماجرا یک فرد سیاه‌پوست است. مل بروکس از همان ابتدا اعلام می‌کند که به‌دنبال ساخت یک اثر کلاسیک و تکراری دیگر نیست. در طول فیلم هم شاهد طنز تلخی هستیم که همه‌چیز را هدف قرار می‌دهد. از ساختارهای سیاسی و فرهنگی گرفته تا نژادپرستی هیچکدام از چشمان تیز مل بروکس دور نمی‌مانند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    در فیلم کلیشه‌های وسترن نیز مورد تمسخر قرار گرفتند تا بلکه دیگر شاهد صحنه‌های اغراق‌آمیز نباشیم.

    بوچ کسیدی و ساندنس کید (Butch Cassidy and the Sundance Kid)

    بوچ کسیدی و ساندنس کید به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های وسترن تاریخ شناخته می‌شود. فیلمی که از ابتدا تا انتها هیجان و استرس را به‌شما تزریق خواهد کرد. بازی زیبای پل نیومن و رابرت ردفورد نیز باعث شده که این اثر ماندگار شود.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    داستان فیلم واقعی است و زندگی بوچ کسیدی رهبر باهوش یک گروه خلافکار را روایت می‌کند. آنها مرتب از بانک‌ها و قطارها سرقت می‌کردند تا اینکه بالاخره دولت آمریکا تصمیم می‌گیرد اقدامی قوی انجام دهد. گروهی از تفنگداران حرفه‌ای ماموری می‌شوند گروه کسیدی را دستگیر کنند. در نتیجه تعقیب و گریز آنها وارد بولیوی می‌شوند. هرچند حتی در بولیوی نیز نمی‌توانند از سرنوشت خود فرار کرده و به یک زندگی آرام رو بیاورند.

    بیشتر بخوانید

    ترکیب تراژدی، صحنه‌های خشونت‌آمیز و کمدی باعث شد که بوچ کسیدی و ساندنس کید دل علاقه‌مندان به ژانر وسترن را به‌دست آورد.

    وینچستر 73 (Winchester 73)

    آنتونی مان وینچستر ۷۳ را به‌عنوان یکی از فیلم‌های متفاوت زمانه خود ساخت. داستان حول محور یک تفنگ خاص می‌چرخد که به‌عنوان جایزه مسابقه تیراندازی تعیین شده است. برادر برنده مسابقه تفنگ را از او می‌دزدد و از شهر خارج می‌شود.

    وینچستروینچستر

    اتفاقات مختلف باعث می‌شود که تفنگ بارها در دست افراد مختلف قرار بگیرد. فیلم نیز سرنوشت تنفگ را دنبال کرده و جهان را از نگاه انسان‌های گوناگون نشان می‌دهد. روایت غیرخطی باعث می‌شود که معمای اصلی داستان جذاب‌تر شود. هربار که فرد جدیدی تفنگ را در اختیار می‌گیرد، صاحب اصلی مجبور است جستجوی خود را از ابتدا شروع کند.

    بهترین فیلم های وسترن: جانی گیتار (Johnny Guitar)

    اگر به دنبال یک فیلم کاملا متفاوت در دنیای وسترن هستید، جانی گیتار را تماشا کنید. فیلم داستان زندگی یک زن مستقل به‌نام وینا را روایت می‌کند که می‌خواهد کسب‌وکار خود را در نزدیکی خط راه‌آهن جدید گسترش دهد. هرچند یک زن دیگر به‌نام اما به‌خاطر حسادت قصد دارد جلوی اینکار را بگیرد. اکثر مردم محلی نیز با اما هم‌نظر هستند.

    جانی گیتارجانی گیتار

    ماجرا زمانی اوج می‌گیرد که یک خلافکار قدیمی به‌نام جانی وارد شهر می‌شود. او در گذشته عاشق وینا بوده؛ اما اکنون صرفا برای آغاز یک زندگی جدید و کمک گرفتن از وینا به شهر آمده است. جانی سعی می‌کند در ماجرای پیش‌آمده از وینا حمایت کند؛ اما همه‌چیز بدتر می‌شود. در نهایت هم شاهد یک تقابل تمام‌عیار هستیم.

    مشخص نیست چرا با وجود محوریت وینا در فیلم نام جانی گیتار انتخاب شده است.

    هفت دلاور (The Magnificent Seven)

    هفت دلاور اقتباسی از فیلم معروف هفت سامورایی کوروساوا محسوب می‌شود. در فیلم هفت سامورایی چند تن در کنار هم قرار می‌گیرند تا از ساکنان یک روستا در برابر راهزنان بی‌رحم دفاع کنند. در هفت دلاور نیز کل ماجرا به غرب وحشی منتقل شده است. اینبار مردمام روستایی در مکزیک هستند که برای دفاع در برابر غارتگران چند تیرانداز حرفه‌ای را استخدام کرده‌اند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    هفت دلاور در سال ۱۹۶۰ ساخته شد و توانست به‌خاطر داستان زیبا، انتخاب درست بازیگران و شیمی خاص بین آنها در میان بهترین فیلم های وسترن تاریخ قرار بگیرد. جالب اینکه در سال ۲۰۱۶ نیز نسخه دیگری از این فیلم روی پرده سینما قرار گرفت. آنتوان فوکوآ و دنزل واشنگتن می‌خواستند با حضور در این فیلم اثری ماندگار را شکل دهند؛ اما چندان موفق نشدند.

    بهترین فیلم های وسترن: مرد مرده (Dead Man)

    در سال ۱۹۹۵ بسیاری تصور می‌کردند ساخت فیلم وسترن اشتباه است. هرچند جیم جارموش توانست با خلق یک اثر متفاوت مجدد نگاه‌ها را به این ژانر بازگرداند. مرد مرده شبیه داستان‌های کلاسیک نیست که در آن شاهد دوئل‌های حماسی باشیم.

    مرد مردهمرد مرده

    ماجرا در مورد یک حسابدار ترسو به‌نام ویلیام بلیک (با بازی جانی دپ) است که برای یک موقعیت شغلی به شهری مرزی سفر می‌کند. هرچند هنگام رسیدن به شهر متوجه می‌شود که این موقعیت شغلی دیگر وجود ندارد. بدتر از همه اینکه برای سر او جایزه تعیین شده و باید هرچه زودتر فرار کند.

    در هنگام فرار بلیک با یک سرخپوست آشنا می‌شود. کسی که او را در مسیر تکامل شخصیتی و قرار گرفتن در مسیری متفاوت هدایت می‌کند.

    خوب، بد، زشت (The Good, the Bad and the Ugly)

    خوب بد زشت در سال ۱۹۶۶ ساخته شد و آخرین قسمت از سه‌گانه دلار سرجیو لئونه محسوب می‌شود. در این قسمت قهرمان فیلم یک مشت دلار می‌خواهد گنج مدفون از دوران جنگ داخلی آمریکا را پیدا کند. در این مسیر نیز یک قاتل بی‌رحم به‌نام توبی و یک دزد باهوش به‌نام توبیو با او رقابت می‌کنند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    یکی از بهترین فیلم های وسترن تاریخ حدود سه ساعت طول می‌کشد؛ اما ابدا خسته‌کننده نیست. صحنه‌های اکشن فراوان، دوئل‌های هیجان‌انگیز و رخدادهای پیش‌بینی نشده باعث می‌شوند که مخاطب حتی یک لحظه چشم از فیلم برندارد. صحنه نهایی فیلم نیز که سه شخصیت اصلی در یک قبرستان برای دوئل در برابر هم قرار می‌گیرند به یکی از تصویرهای ماندگار دنیای سینما بدل شده است.

    بهترین فیلم های وسترن: جنگو آزادشده (Django Unchained)

    جنگو آزادشده وسترن جنجالی کوئنتین تارانتینو است. او خواسته با سبک خاص خود برده‌داری و زندگی در غرب وحشی را به‌تصویر بکشد. داستان در مورد یک برده است که توسط شخصی به‌نام دکتر شولتز آزاد می‌شود. جنگو باید در پیدا کردن راهزنان و دریافت جایزه مالی به شولتز کمک کند و او نیز تلاش خواهد کرد همسر جنگو را پیدا کند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    برخی نسبت به عدم دقت تاریخی در فیلم اعتراض داشتند. چراکه وضعیت برده‌ها و رفتار برده‌داران اصلا عادی نیست. همچنین خشونت نمایش داده شده در فیلم افراطی به‌نظر می‌رسد و چندان رنگ و بویی از واقعیت ندارد. در یک صحنه خاص جنگو تقریبا در وسط یک سالن قرار می‌گیرد و افراد زیادی در طبقات بالا همزمان شروع به شلیک می‌کنند. در کمال تعجب جنگو آسیب نمی‌بیند؛ اما موفق می‌شود همه را بکشد.

    ریو براوو (Rio Bravo)

    ریو براوو بی‌دلیل در لیست بهترین فیلم های وسترن قرار نگرفته است. این فیلم دقیقا همان چیزی را ارائه می‌کند که طرفداران ژانر وسترن علاقه دارند ببینند. داستان در مورد یک کلانتر به‌نام جان تی شرف (با بازی جان وین) است که باید یک خلافکار معروف را تا زمان محاکمه در زندان نگه دارد.

    ریو براووریو براوو

    نیروهای شبه‌نظامی دولت آمریکا در مسیر شهر هستند و می‌خواهند متهم را انتقال دهند. هرچند خلافکاران نیز از این موضوع خبر دارند و می‌خواهند پیش از دیر شدن رهبر خود را از زندان بیرون آورند. فیلم حمله راهزنان به زندان و مقاومت کلانتر با تعداد کم یاران خود در برابر آنها را به‌تصویر می‌کشد. صحنه‌های اکشن این فیلم، جنگ شهری و البته تعلیق‌های جذاب باعث شده‌اند ریو براوو بسیار محبوب شود.

    مردی که لیبرتی ولینس را کشت (The Man Who Shot Liberty Valance)

    زمانی که این فیلم ساخته شد، بسیاری از کارگردانان به فیلم‌های رنگی رو آورده بودند. هرچند جان فورد تصمیم گرفت فیلم سیاه و سفید باشد تا حس زمانی که گذشته است را روایت کند. در ابتدای فیلم رنسوم استودارد، یک سیاستمدار محترم را می‌بینیم که برای مراسم خاکسپاری یک فرد عادی به‌نام تام دونیفون به شهر آماده است.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    در ابتدا برای مخاطب مشخص نیست بین این دو چه رابطه‌ای وجود داشته است. هرچند با نگاه به گذشته ماجرا مشخص می‌شود. در گذشته شهر شین‌بون قصد داشته به ایالات متحده آمریکا ملحق شود. هرچند یک خلافکار خشن و بی‌رحم به‌نام لیبرتی ولینس تصمیم می‌گیرد پیش از اینکار شهر را در اختیار بگیرد. استودارد و دونیفون هم تلاش می‌کنند با او مقابله کرده و امنیت و آرامش را به شهروندان هدیه کنند.

    رد ریور (Red River)

    فیلم‌های وسترن معمولا به‌عنوان آثاری عمیق شناخته نمی‌شوند. در اغلب آنها نیز شخصیت‌های مثبت و منفی کاملا مشخص هستند. هرچند ماجرای رد ریور فرق می‌کند. داستان در مورد یک گاوچران به‌نام تام دونیگان است که می‌خواهد یک گله بسیار بزرگ گاو را از تگزاس به کانزاس انتقال دهد.

    رد ریوررد ریور

    در مسیر پسرخوانده تام تصمیم‌های او را زیر سوال می‌برد و سعی می‌کند کنترل گله را در دست بگیرد. رویکردی که با مخالفت تام مواجه شده و به برخورد بین این دو منجر می‌شود. تضاد بین نسل‌ها و چالش‌های زندگی در غرب وحشی از جنبه‌های جذاب این فیلم محسوب می‌شود.

    بهترین فیلم های وسترن: نابخشوده (Unforgiven)

    پس از کار با سرجیو لئونه کلینت ایستوود توانسته به یکی از محبوب‌ترین ستاره‌های وسترن تبدیل شود. محبوبیتی که از آن برای حضور در جایگاه کارگردانی استفاده کرد. بسیاری بر این باور هستند که Unforgiven بهترین فیلم ایستوود و البته یکی از تاریک‌ترین فیلم های وسترن جهان محسوب می‌شود.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    شخصیت اصلی ماجرا، ویل مانی یک قهرمان نیست. او پیشتر به‌عنوان یک خلافکار و شکارچی جایزه‌بگیر در مناطق مختلف زندگی می‌کرد. هرچند اکنون همه را کنار گذاشته و در کنار خانواده خود در شهری آرام زندگی خود را می‌گذراند. تا اینکه از او خواسته می‌شود برای پیدا کردن دو گاوچران که یک زن محلی را کتک زده‌اند کمک کند.

    در این مسیر اتفاقاتی رخ می‌دهند که باعث می‌شود مانی به گذشته تاریک خود برگردد.

    رنگو (Rango)

    حتما از حضور یک انیمیشن در میان بهترین فیلم های وسترن جهان تعجب می‌کنید. ولی رنگو واقعا یک شاهکار تمام‌عیار است. این انیمیشن وسترن کمدی در سال ۲۰۱۱ ساخته شد و خیلی سریع توانست نقدهای مثبت زیادی دریافت کند.

    رنگورنگو

    داستان در مورد یک مارمولک به‌نام رنگو است که ناگهان از ماشین صاحب خود به‌بیرون پرتاب می‌شود. پس از کمی سرگردانی در بیابان رنگو وارد یک شهر درگیر خشکسالی به‌نام پانچو ویلا می‌شود. مردم شهر رنگو را به‌عنوان قهرمان خود می‌بینند. کسی که قرار است مشکلات و سختی‌های آنها را پایان دهد.

    نیمروز (High Noon)

    در سال ۱۹۵۲ نیمروز به‌عنوان یک فیلم متفاوت جلوه کرد. تا پیش از آن شخصیت‌های اصلی دوبعدی و ساده بودند. هرچند قهرمان نیمروز پیچیده است و باید در یک دوراهی اخلاقی مهم تصمیم بگیرد.

    نیمروزنیمروز

    داستان در مورد یک کلانتر به‌نام ویل کین است که در شرف بازنشستگی قرار دارد. او می‌خواهد با عروس تازه خود زندگی آرامی را شروع کرده و از جنجال فاصله بگیرد. گرچه متوجه می‌شود یک قاتل خطرناک به‌نام فرانک میلر که قبلا توسط کین دستگیر شده بود به‌زودی آزاد خواهد شد. میلر می‌خواهد با قطار به شهر آمده و قتل‌عام گسترده‌ای را آغاز کند.

    مشکل اینجاست که همسر جدید کین قصد دارد همراه یا بدون او شهر را ترک کند. آیا کین در شهر مانده و از مردم دفاع خواهد کرد؟

    بهترین فیلم های وسترن: جسارت حقیقی (True Grit)

    در ادامه بهترین فیلم های وسترن به جسارت حقیقی محصول سال ۲۰۱۰ می‌رسیم. برادران کوئن تلاش کرده‌اند رنگ و رویی مدرن به‌دنیای وسترن بدهند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    داستان در مورد یک دختر جوان است که می‌خواهد قاتل پدر خود را پیدا کرده و انتقام بگیرد. برای اینکار نیز از یک کلانتر و یک مارشال درخواست کمک می‌کند. این فیلم نگاهی نسبتا منفی به غرب وحشی دارد و سعی می‌کند دنیای تاریک گذشته را به‌تصویر بکشد.

    تا آخرین نفس (Hell or High Water)

    تا آخرین نفس یک فیلم مدرن است و برخلاف اکثر فیلم‌های این لیست در آمریکای قرن نوزدهم رخ نمی‌دهد. هرچند که فیلم تلاش می‌کند با نشان دادن دشت‌ها، شهرهای کوچک و البته تیراندازی‌های زیاد حس و حال وسترن را منتقل کند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    داستان در مورد دو برادر است که نگران از دست دادن مزرعه خانوادگی خود به‌خاطر بدهی‌های سنگین مادرشان هستند. در نتیجه تصمیم می‌گیرند با سرقت از بانک‌های مختلف مشکلات مالی را برطرف کنند. یک رئیس پلیس بازنشسته نیز در تلاش است سارقان را دستگیر کرده و عدالت را اجرا کند. تاکید ویژه فیلم بر نابرابری اجتماعی و فقر مورد تحسین قرار گرفت. چراکه شخصیت‌ها خاکستری هستند و نمی‌توان آنها را منفی یا مثبت دانست.

    بهترین فیلم های وسترن: توم‌استون (Tombstone)

    فیلم‌های وسترن کمی توانسته‌اند پس از دوران طلایی این ژانر تا این حد محبوب شوند. توم‌استون ماجرای دوئل واقعی رخ O,K, Corral را روایت می‌کند. تاکنون فیلم‌های مختلفی در رابطه با این رخداد ساخته شده‌اند. هرچند در توم‌استون کمی فاصله گرفتن از واقعیت و اضافه کردن برخی عناصر خاص باعث شده با یک اثر افسانه‌ای طرف باشیم.

    توم استونتوم استون

    ترکیب بازیگران توانمند، طراحی صحنه قوی، دوئل‌های فوق‌العاده و البته یک داستان عاشقانه زیبا باعث شدند که توم‌استون در زمره بهترین فیلم های وسترن قرار بگیرد. در فیلم ارپ می‌خواهد انتقام مرگ برادر خود را از گروهی راهزن بگیرد. برای همین قبول می‌کند که به‌عنوان کلانتر یک شهر مرزی ایفای نقش کند.

    قتل جسی جیمز توسط رابرت فورد بزدل (The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford)

    اندرو دومینیک توانست در سال ۲۰۰۷ یک شاهکار را خلق کند. فیلم با آثار وسترن کلاسیک فاصله دارد و به‌جای جنبه‌های اکشن سنگین بیشتر روی بخش روان‌شناسی تمرکز می‌کند. بازی برد پیت و کیسی افلک نیز کیفیت فیلم را بالاتر برده است.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    داستان در مورد شخصیتی به‌نام رابرت فورد است که از بچگی دوست داشته عضو گروه جسی جیمز (دزد مشهور قطار) شود. در نهایت نیز موفق می‌شود پس از چالش‌های فراوان به این جایگاه برسد. هرچند با گذر زمان متوجه می‌شود جسی جیمز شخصیتی که تصور می‌کرده نیست. فورد دیگر وفاداری خاصی به جیمز ندارد و تصمیم می‌گیرد که او را بفروشد.

    بهترین فیلم های وسترن: مک‌کیب و خانم میلر (McCabe & Mrs Miller)

    مک‌کیب و خانم میلر در یک شهر مرزی آمریکا در اوایل قرن بیستم روایت می‌شود. تصویری کاملا آشنا که در اکثر فیلم‌های وسترن وجود دارد. هرچند به‌جای ماجراجویی‌های هیجان‌انگیز شاهد نگاهی واقع‌گرایانه به غرب وحشی هستیم. رابرت آلتمن تصمیم گرفت برای این فیلم یک شهر را از صفر بسازد. کل خدمه فیلم نیز در مدت فیلمبرداری در آن زندگی می‌کردند. همین هم باعث شد که فیلم طبیعی و متفاوت به‌نظر برسد.

    مک کلیبمک کلیب

    داستان در مورد یک قمارباز یه‌نام جان مک‌کیب است که حس می‌کند فرصتی برای سودآوری پدید آمده است. مک‌کیب خود را به‌عنوان یک تیرانداز ماهر به افراد محلی معرفی می‌کند. او همچنین آنها را فریب می‌دهد که می‌توانند با ساخت یک فاحشه‌خانه درآمد هنگفتی را به‌جیب بزنند. هرچند کمی بعد عده‌ای تبهکار برای انتقام از میک‌کیب وارد شهر می‌شوند.

    بهترین فیلم های وسترن: شین (Shane)

    شین داستان یک تیرانداز را روایت می‌کند که از گذشته خود فاصله گرفته و می‌خواهد در مزرعه‌ای آرام زندگی کند. هرچند متوجه می‌شود گروهی از دامداران محلی می‌خواهند با زورگویی صاحب مزرعه را وادار به ترک آن کنند. او در ابتدا تمایلی برای دخالت در ماجرا ندارد. گرچه در نهایت تصمیم می‌گیرد برای دفاع از افراد بی‌گناه به گذشته تاریک خود بازگردد.

    شینشین

    یکی از بهترین فیلم های وسترن در واقع آخرین روزهای غرب وحشی را به‌تصویر می‌کشد. زمانی که دیگر تفنگداران تنها و ماجراجو جایی نداشتند.

    روزی روزگاری در غرب (Once Upon a Time in West)

    کریستوفر نولان و کوئنتین تارنتینو گفته‌اند که روزی روزگاری در غرب فیلم مورد علاقه آنها است. داستان در مورد زنی به‌نام جیل مک‌بین است که همسر و ناپدری خود را از دست داده و می‌خواهد کسب‌وکار شوهرش را حفظ کند. جیل متوجه می‌شود مرگ عزیزانش طبیعی نبوده و یک شکارچی جایزه به‌نام فرانک آنها را کشته است. کسی که برای یک فرد فاسد دیگر کار می‌کند.

    روزی روزگاری در غربروزی روزگاری در غرب

    البته که این تنها مشکل جیل نیست. زمین‌های او در نزدیکی مسیر راه‌آهن قرار گرفته و ارزش بالایی دارند. به همین خاطر فرانک و اربابش می‌خواهند این زمین‌ها را تصاحب کنند. اینجاست که یک تیرانداز ماهر به‌نام هارمونیکا از راه می‌رسد. کسی که دشمنی عجیبی با فرانک دارد و می‌خواهد هرطور شده از جیل دفاع کند.

    جویندگان (The Searchers)

    جویندگان نه تنها در صدر بهترین فیلم های وسترن قرار می‌گیرد، بلکه برخی آن را در زمره ۱۵ فیلم برتر جهان قرار می‌دهند. اتان ادروازدر یک سرباز کنفدراسیون است که پس از پایان جنگ داخلی آمریکا به خانه برادرش برمی‌گردد. حتی زمان زمانی از بازگشت او نگذشته که سرخپوستان به آنها حمله می‌کنند.

    بهترین فیلم های وسترنبهترین فیلم های وسترن

    در نتیجه این حمله برادر و همسر او کشته می‌شوند و سرخپوستان دو دختر خانواده را هم با خود می‌برند. کمی بعد جسد دختر بزرگتر پیدا می‌شود. اتان نیز قسم می‌خورد که حتما دبی یا همان دختر کوچکتر را پیدا کند. او به‌همراه پسرخوانده برادرش سال‌ها مناطق مختلف را زیر پا می‌گذارد. در نهایت نیز زمانی دبی را پیدا می‌کنند که به یکی از قبیله‌های کومانچی پیوسته است.

    Adblock test (Why?)

  • 20 تا از بهترین فیلم‌ها برای طرفداران Interstellar

    27 آبان 1404 ساعت 21:06

    فیلم میان ستاره ای اثر کریتسوفر نولان یک شاهکار تمام‌عیار محسوب می‌شود. در ادامه ۲۰ مورد از فیلم های مشابه Interstellar را برای علاقه‌مندان به دنیای فیلم‌های پیچیده و جذاب معرفی می‌کنیم.

    بسیاری باور دارند میان ستاره ای انسانی‌ترین ساخته کریستوفر نولان است. در این اثر ما صرفا با یک فیلم علمی تخیلی در مورد فضا طرف نیستیم، بلکه به عمق چالش‌ها و فداکاری‌های انسان می‌پردازد. برخی جذب جلوه‌های ویژه این فیلم می‌شوند و برخی نیز فیلم‌نامه پیچیده و چند لایه آن را دوست دارند. در هر صورت حتما پس از تماشای Interstellar به دنبال فیلم های مشابه خواهید بود.

    فهرست مطالب

    فیلم های مشابه Interstellar؛ فضا، عناوین جذابی که شما را محو خود خواهند کردفیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    یکی از جذابیت‌های اینتراستلار را باید ترکیب جنبه‌های انسانی و دقت علمی دانست. این فیلم کاملا بر پایه اصول علمی ساخته شده است. تنها در رابطه با حضور انسان در سیاه چاله کمی ابهام وجود دارد که آن را هم نولان به بهترین شکل به تصویر می‌کشد. میان ستاره ای می‌تواند شما را وارد دنیای حیرت‌انگیز خود کرده و مدت‌ها درگیر کند. اگر به اینگونه فیلم ها علاقه‌مند هستید، موارد معرفی‌شده در این مطلب را حتما تماشا کنید.

    تماس (Contact)

    تماس به‌خاطر استفاده از مفهوم کرم‌چاله و حضور در فضا در میان فیلم های مشابه Interstellar قرار می‌گیرد. در فیلم میان ستاره ای بشر به‌دنبال یک سیاره قابل سکونت برای فرار از انقراض حتمی است. هرچند در تماس به یک احتمال بسیار جذاب پرداخته می‌شود. داستان فیلم در مورد یک دانشمند به‌نام الی ارووی است که کل زندگی خود را صرف پیدا کردن نشانه‌ای از موجودات فضایی کرده است.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    او ناگهان متوجه سیگنالی عجیب می‌شود که بی‌تردید به یک تمدن پیشرفته تعلق دارد. در این سیگنال نیز طرح ساخت یک دستگاه پیچیده و ناشناخته قرار دارد. اعلام خبر دریافت سیگنال باعث می‌شود جامعه انسانی در شوک فرو رفته و بحث‌های علمی، سیاسی و مذهبی بسیار شدیدی در بگیرد.

    در نهایت نیز تصمیم گرفته می‌شود دستگاه ساخته شده و الی به‌عنوان نماینده انسان‌ها به سمت موجودات بیگانه برود. تماس به‌خوبی نشان می‌دهد که چه سرنوشتی در انتظار جامعه انسانی قرار دارد.

    فیلم های مشابه Interstellar: گرانش (Gravity)

    در گرانش نه خبری از کرم‌چاله است و نه بشر با سریع‌ترین فضاپیماهای جهان به سمت مقصدی دور حرکت می‌کند. گرانش داستان دو فضانورد را روایت می‌کند که برای یک ماموریت عادی از شاتل فضایی خارج شده‌اند. در همین حین ناگهان زباله‌های فضایی با سرعت بالا به شاتل برخورد می‌کنند و باعث نابودی می‌شوند. آنها در محیط مرگبار و سخت فضا سرگردان رها شده‌اند و باید برای زنده ماندن بجنگند.

    گرانشگرانش

    گرانش به‌عنوان یکی از فیلم های مشابه Interstellar هم تلاش انسان برای بقا را به‌خوبی تصویر می‌کند و هم از جنبه علمی مخاطرات سفرهای فضایی را نشان می‌دهد. این فیلم به‌خاطر جلوه‌های ویژه خود و انتقال حس بی‌وزنی نیز مورد تحسین قرار گرفته است.

    ورود (Arrival)

    از چندین دهه پیش بشر به‌شدت تلاش کرده با ارسال سیگنال و پیام‌های مختلف حضور خود را به موجودات فضایی اعلام کند. هرچند که تاکنون موفق نشده‌ایم پاسخی را دریافت کنیم.

    ورود یکی از احتمالات جذاب را در مورد موجودات فضایی بررسی می‌کند. اینکه روزی یک تمدن پیشرفته فضایی از زمین بازدید کند. هرچند مشکل اینجاست که ما نمی‌توانیم متوجه صحبت‌های این موجودات شده و هدف آنها از ورود ناگهانی به زمین را بفهمیم. اینجاست که یک زبان‌شناس آمریکایی برای رمزگشایی از پیام‌های بیگانگان وارد می‌شود.

    ورودورود

    اگر او نتواند ارتباط برقرار کند، ارتش‌های زمینی به بیگانگان حمله خواهند کرد. در فیلم های ورود و Interstellar دو مفهوم مشابه در رابطه با زمان بررسی می‌شود. ورود نشان می‌دهد که زمان خطی نیست و امکان مشاهده گذشته و آینده وجود دارد. جالب اینکه موجودات فضایی این فیلم نیز ابدا کلیشه‌ای نیستند. البته دانشمندان هم اعتقاد دارند که ممکن است شکل واقعی موجودات فضایی ما را شگفت‌زده کند.

    فیلم های مشابه Interstellar: اد استرا (Ad Astra)

    در میان فیلم های مشابه Interstellar اد استرا بیشتر از سایر عناوین ماجراجویی‌های فضایی را نشان می‌دهد. ناسا سال‌ها پیش یک فضانورد را برای بررسی احتمال وجود موجودات فضایی به مرزهای بیرونی منظومه شمسی فرستاده است. پس از مدتی هیچ سیگنالی از طرف سرنشینان فضاپیما دریافت نشده و کسی از سرنوشت آنها اطلاع ندارد.

    اد استرااد استرا

    بخش عجیب ماجرا اینجاست که موج‌های قوی انرژی از سمت سیاره نپتون زمین را هدف قرار می‌دهد. موج‌هایی که می‌توانند در گام اول باعث نابودی زیرساخت‌های بشر شده و در مراحل بعدی انسان‌ها را منقرض کنند. در چنین شرایطی از پسر فضانورد اشاره شده درخواست می‌شود که به یک ماموریت خطرناک فضایی رفته و مسئله را بررسی کند.

    ادیسه فضایی: 2001 (2001: A Space Odyssey)

    ادیسه فضایی از نظر محتوا در زمره فیلم های مشابه Interstellar قرار می‌گیرد، هرچند نمی‌توان از نظر جلوه‌های ویژه دو فیلم را با هم مقایسه کرد. شاهکار حماسی استنلی کوبریک آنقدر در جنبه‌های دیگر موفق ظاهر شده که هنوز پس از گذشت چند دهه مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    انسان‌ها متوجه می‌شوند یک مونولیت خاص در ماه قرار دارد. هنگام تابش نور خورشید مونولیت به سمت نقطه‌ای در نزدیکی سیاره مشتری سیگنال‌ ارسال می‌کند. طبیعتا این سوال پیش می‌آید که چه کسی این مونولیت را روی ماه قرار داده و دریافت‌کننده این سیگنال‌ها چه موجوداتی هستند. به همین خاطر یک فضاپیما با سیستم هوش مصنوعی پیشرفته برای سفر به مشتری آماده می‌شود.

    چالش‌های پیش‌بینی نشده در طول سفر باعث می‌شود مسائل فلسفی زیادی مطرح شوند و به آینده انسان فکر کنید.

    چشمه (The Fountain)

    میان ستاره‌ای در نگاه اول شاید کمی پیچیده به‌نظر برسد. به همین خاطر پس از پایان باید کمی فکر کنید تا همه‌چیز مشخص شود. برخی افراد به‌خاطر همین پیچیدگی Interstellar به دنبال فیلم های مشابه هستند. برای این افراد چشمه می‌تواند بهترین گزینه باشد.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    فیلم همزمان سه خط داستانی را دنبال می‌کند. در داستان اول یک دانشمند را می‌بینیم که همسرش درگیر تومور مغزی است. او به‌شدت تلاش می‌کند درمانی برای بیماری بیابد. در داستان دوم به دوران امپراتوری اینکا می‌رویم. جایی که یک کاوشگر اسپانیایی می‌خواهد درخت حیات را پیدا کرده و ملکه را از مرگ نجات دهد.

    در داستان سوم فضانوردی را می‌بینیم که به سمت ستاره‌‌ای در حال مرگ پیش می‌رود. نقطه اشتراک هر سه داستان تلاش انسان برای انکار مرگ و پیدا کردن راهی برای رسیدن به جاودانگی است.

    فیلم های مشابه Interstellar: تلقین (Inception)

    در میان فیلم‌های نولان تلقین جایگاه ویژه‌ای دارد. نولان ادعا می‌کند که برای ۱۰ سال روی فیلم‌نامه این اثر کار کرده است و خوشبختانه نتیجه نیز یک شاهکار تمام‌عیار است. داستان چیزی را روایت می‌کند که احتمالا در آينده نزدیک برای بشر رخ خواهد داد. چراکه همین حالا نیز به توانایی کنترل خواب انسان دست یافته‌ایم.

    تلقینتلقین

    در فیلم شخصی به نام دام کاب وارد خواب افراد مختلف می‌شود و اطلاعات را از آنها می‌دزدد. البته که گاهی مجبور است وارد لایه‌های عمیق‌تری از خواب شود. هرچقدر هم تعداد لایه‌ها افزایش پیدا کند، زمان کندتر خواهد گذشت و فرد کمتر توانایی تشخیص بین رویا و واقعیت را خواهد داشت. هرچند که اینبار پروژه سخت‌تیر و پیچیده‌تر است.

    بیشتر بخوانید

    کاب باید وارد خواب یک میلیاردر معروف شده و ایده نابود کردن شرکت‌های زیرمجموعه‌اش را در ذهن او بکارد. کاری که با چالش‌های زیادی مواجه می‌شود. در میان فیلم های مشابه Interstellar تلقین همچون الماسی می‌درخشد.

    سولاریس (Solaris)

    در سال ۲۰۰۲ جرج کلونی در نسخه جدید فیلم سولاریس بازی کرد. هرچند اگر می‌خواهید یکی از بهترین فیلم های مشابه Interstellar را تماشا کنید، بهتر است سراغ نسخه ساخته شده در سال ۱۹۷۲ بروید. این فیلم تقریبا ۳ ساعت است و داستان یک روان‌شناس به‌نام کریس کلوین را نشان می‌دهد. او به یک سفر میان‌ستاره‌ای فرستاده شده تا ببیند چه اتفاقی برای فضانوردان حاضر در مدار سیاره سولاریس رخ داده است.

    سولاریسسولاریس

    ظاهرا فضانوردان رفتارهای بسیار عجیبی از خود نشان می‌دهند که از وضعیت آشفته روانی آنها حکایت دارد. کلوین هنگام رسیدن به ایستگاه فضایی متوجه می‌شود که فقط ۲ فضانورد زنده مانده‌اند. آنها نیز اصلا در شرایط مناسبی نیستند. کمی بعد کلوین متوجه می‌شود که همه‌چیز تقصیر سولاریس است. آنها با یک سیاره عادی طرف نیستند.

    سولاریس به سیاره آگاه است و می‌تواند خاطرات پنهان افراد را به‌صورت موجودات واقعی ایجاد کند. مشکل اینجاست که این موجودات وارد ایستگاه فضایی می‌شوند و نمی‌توانید از آنها فرار کنید. این اتفاق برای خود او نیز رخ می‌دهد.

    فیلم های مشابه Interstellar: گاتاکا (Gattaca)

    گاتاکا داستان نگران‌کننده فردی به‌نام وینسنت فریمن را روایت می‌کند. در آینده بشر توانسته به توانایی اصلاح ژنتیک کامل انسان دست یابد. افراد می‌توانند پیش از تولد فرزندشان ژن‌های موردنظر را انتخاب کرده و بیماری‌های خطرناک را حذف کنند. به همین خاطر افرادی که از این طریق به‌دنیا می‌آیند انسان‌هایی سالم‌تر و باهوش‌تر هستند.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    متاسفانه اصلاح ژنتیک هزینه زیادی دارد و همه بخش‌های جامعه نمی‌توانند آن را انجام دهند. به همین خاطر جامعه به دو طبقه عادی و ایده‌آل تقسیم شده است و بدتر از همه اینکه تنها افراد ایده‌آل می‌توانند به مشاغل مهم دست یابند. وینست به صورت طبیعی متولد شده و از بیماری قلبی رنج می‌برد. در نتیجه نمی‌تواند مجوز لازم برای تبدیل شدن به یک فضانورد را دریافت کند.

    او تصمیم می‌گیرد هویت ژنتیکی فرد دیگری را بدزدد تا بلکه محدودیت‌های جامعه را کنار بزند. هرچند همه‌چیز به سادگی پیش نمی‌رود.

    ورطه (Abbys)

    در میان فیلم‌های مطرح جیمز کامرون معمولا به ورطه توجه چندانی نمی‌شود. هرچند اگر به دنبال فیلم های مشابه Interstellar هستید، ورطه می‌تواند حسابی شما را جلب کند. داستان در مورد یک زیردریایی هسته ای است که ناگهان در نزدیکی یک سکوی حفاری غرق می‌شود. ارتش آمریکا از افراد حاضر در سکو می‌خواهد که فورا اقدامی برای نجات افراد انجام دهند.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    همزمان با وارد شدن به اعماق اقیانوس نشانه‌های عجیبی دیده می‌شوند که نمی‌توانند به موجودات دریایی ربط داشته باشند. کم‌کم مشخص می‌شود که موجودات پیشرفته‌ای در اعماق اقیانوس زندگی‌ می‌کنند. مواجهه انسان با این موجودات باعث می‌شود که هیجان به‌شدت افزایش یابد. بسیاری فکر می‌کنند که اگر جیمز کامرون ورطه را نمی‌ساخت، نمی‌توانست سراغ آثاری همچون آواتار برود.

    مواجهه نزدیک از نوع سوم (Close Encounters of the Third Kind)

    کریستوفر نولان شخصا تایید کرده که هنگام ساخت فیلم Interstellar تا حد زیادی از مواجهه نزدیک الهام گرفته است. داستان در رابطه با یک برقکار ساده بنام روی نیری است که با یوفو مواجه می‌شود. پس از این تجربه فکر می‌کند تغییر خاصی درون بدنش رخ داده و باید به سمت مکان خاصی برود. در واقع نیری یک ماجراجویی حماسی را برای اثبات ارتباط با موجودات فضایی آغاز می‌کند.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    برخی از افراد نیز باور دارند که چنین اتفاقی رخ داده و می‌خواهند راهی برای ارتباط با بیگانگان پیدا کنند. مواجهه نزدیک به‌خوبی صحنه‌های مرتبط با موجودات فضایی را با حیرت و هیجان همراه می‌کند. در واقع همان کاری که فیلم پارک ژوراسیک با دایناسورها با تماشاگران کرد را در مواجهه سوم با فضایی‌ها شاهد  هستیم.

    فیلم های مشابه Interstellar: پرومتئوس (Prometheus)

    پرامیتئوس از نظر لایه‌های داستانی همچون برخی از فیلم های مشابه Interstellar نیست. هرچند یک سوال بسیار عمیق و اساسی را بررسی می‌کند. انسان از کجا آمده و چگونه تکامل یافته است؟ در ابتدای فیلم گروهی از دانشمندان با مشاهده الگوهای پیدا شده در تمدن‌های مختلف به یک نظریه عجیب می‌رسند. اینکه نژاد بشر توسط موجودات فضایی به‌وجود آمده و آنها نشانی محل سکونت خود را نیز به انسان‌ها داده‌اند.

    پرامتئوسپرامتئوس

    بر اساس همین نظریه گروهی از دانشمندان عازم یک سامانه خورشیدی دور می‌شوند. آنها می‌خواهند با خالق خود دیدار کرده و پرسش‌های زیادی را مطرح کنند. هرچند قرار نیست در سیاره مقصد همه چیز به‌خوبی پیش برود.

    آفریننده (The Creator)

    در میان فیلم‌هایی علمی تخیلی عناوین زیادی به موضوع هوش مصنوعی پرداخته‌اند. هرچند اگر به دنبال فیلم های باکیفیت مشابه Interstellar هستید، بهتر است سراغ آفریننده بروید. داستان از جایی آغاز می‌شود که هوش مصنوعی یک بمب هسته‌ای را در لس‌آنجلس منفجر می‌کند. انسان‌ها نیز متوجه می‌شوند که دیگر هیچ راهی وجود ندارد و باید هوش مصنوعی نابود شود.

    آفرینندهآفریننده

    در این میان به فردی به‌نام جاشوا تیلور ماموریت داده می‌شود تا آفریننده هوش مصنوعی را پیدا کند. چراکه او سلاح بسیار قدرتمندی برای پایان دادن به جنگ بین انسان و هوش مصنوعی دارد. فیلم آفریننده یکی از ترس‌های واقعی بشر را روایت می‌کند. افراد زیادی نگران هستند که هوش مصنوعی روزی مستقل شده و تصمیم به نابودی انسان‌ها بگیرد. در آن صورت دیگر متوقف کردن یک رقیب بسیار هوشمند کار ساده‌ای نخواهد بود.

    مریخی (The Martian)

    مت دیمون در فیلم Interstellar نقش دکتر من را ایفا می‌کرد. کسی که سال‌ها در یک سیاره یخی گرفتار شده بود. هرچند در مریخی نقش فضانوردی را بازی می‌کند که به صورت اتفاقی در سیاره مریخ جا مانده است. او باید با شرایط سخت مریخ کنار بیاید و نیازهای اولیه خود از جمله آب و غدا را تامین کند. در گام بعدی نیز نوبت به تماس با زمین و درخواست کمک می‌رسد.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    چالش‌های سخت زنده ماندن در مریخ به‌خوبی نشان می‌دهد که رویای ایلان ماسک برای حضور یک میلیون انسان در این سیاره به‌راحتی محقق نخواهد شد.

    فیلم های مشابه Interstellar: پرایمر (Primer)

    پرایمر با اکثر فیلم‌های علمی تخیلی فرق دارد. در این فیلم قرار نیست مفاهیم پیچیده علمی به‌صورت ساده و استعاری به شما آموزش داده شود. فیلم با سرعت پیش می‌رود و احتمالا مجبور خواهید شد حداقل ۲ بار آن را ببینید. گرچه داستان آنقدر جذاب است که ارزش تماشای مجدد را داشته باشد.

    پرایمرپرایمر

    ماجرا درباره دو مهندس است که در گاراژ خانه خود روی یک پروژه ساده کار می‌کنند. آنها در ابتدا متوجه نیستند که چه اتفاقی رخ داده، اما کم‌کم درک می‌کنند که به صورت اتفاقی نوعی ماشین زمان را ساخته‌اند. ماشینی که می‌تواند شما را تا چند ساعت به گذشته ببرد. در ابتدا همه‌چیز جذاب و هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد؛ اما با پدیدار شدن پارادوکس‌های سفر در زمان شاهد پیچیده شدن وضعیت هستیم.

    در میان فیلم های مشابه Interstellar پرایمر قطعا با کمترین بودجه ساخته شده است. ساخت فیلم میان ستاره ای ۱۶۵ میلیون دلار هزینه داشت؛ اما پرایمر با تنها ۷۰۰۰ دلار توانسته سال‌ها توجهات را به خود جلب کند.

    خورشید (Sunshine)

    فیلم خورشید یک سرنوشت تلخ را برای ستاره ما روایت می‌کند. انسان متوجه شده که واکنش‌های هسته‌ای درون خورشید کاهش یافته است و به همین خاطر کره زمین نور و گرمای کمتری دریافت می‌کند. اگر این مشکل برطرف نشود، قطعا زمین دچار عصر یخبندان شده و همه خواهند مرد. در نتیجه یک فضاپیمای بزرگ به همراه یک بمب هسته‌ای غول‌پیکر به سمت خورشید فرستاده می‌شوند.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    این امید وجود دارد در صورت منفجر شدن بمب اتمی در خورشید مجددا واکنش‌های هسته‌ای ستاره ما افزایش یابند. بخش نگران‌کننده ماجرا اینجاست که ماموریت پیشین در این رابطه شکست خورده و از سرنوشت آن هیچ اطلاعی نداریم. ماموریت کنونی نیز تنها شانس بشر است. چراکه برای ساخت بمب اتمی بزرگ از تمام منابع کره زمین استفاده شده است.

    اگر در فیلم های مشابه Interstellar به دنبال هیجان، تنش‌های فلسفی و البته جلوه‌های ویژه بسیار زیبا هستید، حتما خورشید را تماشا کنید.

    برازیل (Brazil)

    اگر فکر می‌کنید هیچ فیلمی تاکنون نتوانسته از نظر پیچیدگی شما را به چالش بکشد، حتما برازیل را نگاه کنید. این فیلم باعث می‌شود میان ستاره‌ای همچون یک داستان کودکانه ساده به‌نظر برسد. برازیل در یک دنیای پادآرمان‌شهری رخ می‌دهد. جایی که یک دولت سرد و کنترل‌گر روی همه‌چیز نظارت دارد. شخصیت اصلی داستان نیز یک کارمند ساده به‌نام سام لاوری است که در رویاهای خود زنی ناشناس را می‌بیند.

    برازیلبرازیل

    برازیل از منطق پوچ‌گرایی، سورئالیسم و کافکایی الگوبرداری کرده است. به همین خاطر دنیای شکل‌گرفته برای ذهن عادی چندان قابل درک نیست. تا حدی می‌توان آن را با کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول مقایسه کرد. هرچند باید گفت که برازیل نسخه به‌شدت دیستوپیایی آن کتاب محسوب می‌شود.

    سم لاوری در نتیجه یک اشتباه ساده درگیر ماجرایی پیچیده می‌شود و زن رویاهای خود را می‌بیند. او می‌خواهد در این سیستم بوروکراتیک و سرکوب‌گر از زن حمایت کند. هرچند همزمان با دفاع از او هرچه‌ بیشتر زیر چرخ‌دنده‌های سیستم له می‌شود.

    فیلم های مشابه Interstellar: افق رویداد (Event Horizon)

    افق رویداد به مرزی در سیاه چاله گفته می‌شود که پس از گذر از آن دیگر هیچ راهی برای برگشت وجود ندارد. شما قطعا محکوم به فنا خواهید بود. طبیعتا فیلمی که افق رویداد نام دارد نیز نمی‌تواند چندان رمانتیک و آرام باشد. در اکثر فیلم‌های فضایی تصویرهایی زیبایی از کرم‌چاله، ستاره‌ها و حتی سیاه چاله را مشاهده می‌کنیم. هرچند در افق رویداد شاهد یک جنبه بسیار ترسناک هستیم.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    داستان در مورد یک سفینه فضایی به نام افق رویداد است که از موتور گرانشی برای خم کردن بافت فضا-زمان و طی کردن فواصل دور استفاده می‌کند. این سفینه در طول پرواز آزمایشی ناپدید شده و کسی از سرنوشت آن اطلاعی ندارد. هرچند پس از گذشت ۷ سال ناگهان شاهد آشکار شدن سفینه هستیم. در نتیجه خیلی سریع یک گروه از فضانوردان برای بررسی موضوع اعزام می‌شوند.

    مشخص می‌شود سفینه فضایی هنگام ایجاد تغییر در فضا-زمان بعد دیگری از جهان را باز می‌کند. بعدی که در بهترین حالت می‌توان آن را جهنمی مرگبار دانست. حالا باید خدمه جدید تلاش کنند از ترس به جنون نرسیده و از جهنم فرار کنند.

    زندگی سطح بالا (High Life)

    در بسیاری از فیلم های مشابه Interstellar، گروهی از دانشمندان را می‌بینیم که برای نجات جان میلیاردها نفر به یک سفر فضایی خطرناک رفته‌اند. هرچند در زندگی سطح بالا روایتی کاملا متفاوت را شاهد هستیم. در این فیلم بشر می‌خواهد از انرژی بی‌پایان سیاه چاله استفاده کند. البته ما اطلاعات چندان زیادی از سیاه چاله نداریم و این سفر می‌تواند بسیار خطرناک باشد. به همین خاطر گروهی از مجرمین به‌عنوان خدمه انتخاب شده‌اند.

    فیلم های مشابه Interstellarفیلم های مشابه Interstellar

    در واقع آنها همچون موش‌های آزمایشگاهی هستند که باید قربانی یک سیستم پیچیده شوند. طبیعتا نمی‌توان انتظار داشت گروهی جنایتکار اصول اخلاقی و نظم لازم برای یک سفر فضایی را رعایت کنند. به‌ خاطر همین وضعیت خیلی زود آشفته می‌شود و شاهد اتفاقات بسیار عجیبی هستیم. تصمیم آنها هنگام مواجهه با سیاه چاله چیست؟

    ماه (Moon)

    ماه نشان می‌دهد که انسان می‌تواند تا چه میزان در برابر پیشرفت تکنولوژی و طمع شرکت‌های بزرگ آسیب‌پذیر باشد. داستان در مورد مهندسی به‌نام سم بل است که به تنهایی در یک سایت استخراج مواد معدنی در ماه کار می‌کند. او باید ۳ سال را در این مکان بگذراند و سپس مجوز بازگشت به زمین را خواهد داشت. حضور در ماه باعث شده تا حد زیادی سم از نظر روانی و فیزیکی فرسوده شود. هرچند ضربه اصلی را زمانی می‌خورد که نسخه‌ای دیگر از خود را می‌بیند.

    ماهماه

    او متوجه می‌شود که شرکت فضایی از او نسخه‌های دیگری برای ادامه ماموریت ساخته و قرار نیست قرارداد پایان خوشی داشته باشد. سم می‌خواهد راهی برای فرار از این وضعیت پیدا کند.

    شما کدامیک از فیلم های مشابه Interstellar را بیشتر دوست دارید؟

    Adblock test (Why?)

  • 20 تا از بهترین فیلم های علمی تخیلی در تاریخ سینما

    24 آبان 1404 ساعت 21:16

    امروز به ۲۰ تا از بهترین فیلم های علمی تخیلی تاریخ سینما می‌پردازیم. فیلم‌هایی که دنیایی متفاوت را به تصویر می‌کشند و احساسات حیرت، هیجان و حتی ترس را در شما زنده می‌کنند. این شاهکارهای سینمایی را هرگز فراموش نخواهید کرد.

    بهترین فیلم های علمی تخیلی تاریخ همیشه جذابیت خاصی برای علاقه‌مندان به سینما دارند. آنها جهان متفاوتی را خلق کرده و می‌توانند شما را به‌کلی از زندگی کنونی جدا کنند. در این ژانر خاص دست نویسنده کاملا باز است. گاهی شاهد رفتن به آینده‌ای بسیار دور هستیم و گاهی هم نسخه کاملا متفاوتی از جهان را مشاهده می‌کنیم.

    فهرست مطالب

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان؛ ترکیبی از موجودات فضایی، ربات و هوش مصنوعی

    می‌توان گفت که بیشترین تنوع در ژانر علمی تخیلی وجود دارد. در برخی فیلم‌ها موجودات فضایی را می‌بینیم و در برخی با ربات‌ها و هوش مصنوعی درگیر هستیم. گاهی اوقات فضانوردان را می‌بینیم که در سیاره‌ای بیگانه حضور دارند و گاهی نیز به دل ماموریت‌های غیرممکن می‌رویم.

    اکس ماکینا (Ex Machina)

    اکس ماکینا محصول سال ۲۰۱۴ بریتانیا است و برای علاقه‌مندان به فیلم های دلهره‌اور و روانشناختی توصیه می‌شود. این فیلم یکی از ترس‌های کنونی بشر یعنی پیشرفت شگفت‌انگیز هوش مصنوعی و رسیدن به مرحله خودآگاهی را بررسی می‌کند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    داستان در مورد یک برنامه‌نویس جوان است که در قرعه‌کشی شرکت برنده می‌شود. در نتیجه می‌تواند یک هفته رویایی را در ویلای مدرن مدیرعامل بگذراند. او در طول اقامت در ویلا متوجه می‌شود که مدیرعامل در حال کار روی یک ربات انسان‌نمای بسیار پیشرفته بوده است.

    شخصیت اصلی داستان شک دارد که آیا این ربات به خودآگاهی و شعور رسیده است یا صرفا از یک سیستم هوش مصنوعی پیشرفته بهره می‌برد. مشکل از جایی شروع می‌شود که ربات حقایق عجیبی را آشکار می‌کند.

    ای تی (E.T. the Extra-Terrestrial)

    ای تی به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان در سال ۱۹۸۲ اکران شد. شاید فیلم کمی قدیمی به‌نظر برسد، اما می‌تواند حس فوق‌العاده زیبایی را به شما منتقل کند. داستان در مورد گروهی از موجودات فضایی است که برای یک پژوهش علمی از کره زمین بازدید کرده‌اند. برخلاف تصویر رایج از بیگانگان، موجودات فضایی داستان کاملا صلح‌جو هستند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    وقتی انسان‌ها از راه می‌رسند، سفینه فضایی مجبور می‌شود از کره زمین برود. در نتیجه این اتفاق یکی از بیگانگان به نام ای تی جا می‌ماند. این موجود تنها باید در یکی از شهرهای آمریکا به دنبال مکانی امن بگردد. در همین حین است که پسری نوجوان به‌نام الیوت او را پیدا می‌کند.

    الیوت تمام تلاش خود را می‌کند تا ای تی را از چشم افراد دیگر مخفی کرده و راهی برای بازگشت او به سیاره اصلی پیدا کند. مخصوصا اینکه حال ای تی رو به وخامت است.

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان: ورود (Arrival)

    ورود به سال ۲۰۱۶ تعلق دارد و موجودات فضایی را از جنبه جذابی مورد بررسی قرار می‌دهد. داستان در مورد یک استاد زبان‌شناسی در آمریکا به نام لوئیز بنکس است که باید زبان موجودات فضایی را رمزگشایی کند. چند سفینه عجیب در نقاط مختلف جهان ظاهر شده‌اند و هیچ حرکت خاصی ندارند. دانشمندان با وارد شدن به سفینه‌ها موجوداتی هوشمند را مشاهده می‌کنند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    این موجودات از زبان نمادین خاصی برای ارتباط بهره می‌برند و زمان را خطی نمی‌بینند. در واقع آنها به توانایی سفر در زمان دست یافته‌اند. لوئیز باید بتواند راهی برای ارتباط با موجودات فضایی یافته و جلوی حمله به آنها را بگیرد. یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی تاریخ سینما تصویری را از موجودات فضایی ارائه می‌دهد که با تصورات ما فرق دارد. دانشمندان نیز بر این باور هستند که شاید موجودات فضایی کاملا متفاوت باشند. به همین خاطر ایده موجودات فضایی سیلیکونی مطرح شده است.

    خورشید (Sunshine)

    دانشمندان از سرنوشت خورشید و نحوه مرگ آن اطلاع دارند. هرچند جهان هستی مملو از اتفاقات پیش‌بینی نشده است و شاید ستاره ما نیز یکی از همین اتفاقات را تجربه کند. خورشید به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان دقیقا روی همین نقطه دست می‌گذارد. در فیلم بشر متوجه شده که واکنش‌های هسته‌ای درون خورشید به دلیلی نامشخص کاهش یافته است. به همین خاطر کره زمین نور و گرمای کمتری را دریافت می‌کند و بشر در آستانه نابود شدن قرار دارد.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که ساخت یک بمب اتمی بزرگ و فرستادن آن به دل خورشید شاید بتواند دوباره واکنش‌های هسته‌ای را فعال کند. هرچند این ماموریت به دلایل نامشخصی شکست خورده و دیگر هیچ سیگنالی از فضاپیمای ارسالی دریافت نمی‌شود. اکنون دومین سفینه به سمت خورشید در حال حرکت است. با این تفاوت که کل ذخایر اورانیوم کره زمین برای ساخت یک بمب بسیار بزرگ استفاده شده و در صورت شکست ماموریت بشر هیچ امیدی به بقا ندارد.

    علاوه بر هیجان ناشی از داستان، مشکلات فنی و تنش‌های پیش‌بینی نشده در طول ماموریت هم به جذابیت فیلم می‌افزاید.

    ترمیناتور (Terminator)

    ترمیناتور به سال ۱۹۸۴ تعلق دارد؛ اما موفق شده نسل‌های مختلف را به خود جلب کند. داستان نیز به جنگ بین انسان‌ها و ربات‌های هوشمند می‌پردازد. ترمیناتور نه‌تنها در میان بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان قرار می‌گیرد، بلکه در بین بهترین فیلم های اکشن نیز جایگاه ویژه‌ای دارد.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    داستان در مورد یک ربات قاتل به نام ترمیناتور است که از سال ۲۰۴۴ به سال ۱۹۸۴ آمده تا شخصی به‌نام سارا کانر را بکشد. سارا یک انسان معمولی است؛ اما فرزند او جان کانر روزی هدایت جنبش مقاومت انسانی در برابر ربات‌های هوشمند را بر عهده خواهد گرفت. اگر از فیلم‌های هیجانی لذت می‌برید، ترمیناتور می‌تواند حسابی شما را مشغول کند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان: میان‌ستاره‌ای (Interstellar)

    میان‌ستاره‌ای در میان علاقه‌مندان به ژانر علمی تخیلی به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های جهان شناخته می‌شود، گرچه موفق نشد چندان توجه داوران آکادمی اسکار را به‌خود جلب کند. در آینده گرمایش زمین به شکل نگران‌کننده‌ای افزایش یافته و انسان‌ها احتمال انقراض را کاملا احساس می‌کنند. در همین زمان یک خلبان پیشین ناسا به‌صورت اتفاقی مقری سری را پیدا می‌کند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    او متوجه می‌شود ناسا سال‌ها پیش یک کرم‌چاله را در نزدیکی سیاره زحل پیدا کرده است. آنها می‌خواهند از کرم چاله برای سفر به مناطق بسیار دور فضا استفاده کرده و سیاره‌ای دیگر را برای سکونت انسان پیدا کنند. میان‌ستاره‌ای به‌خاطر جلوه‌های ويژه، داستان پیچیده و مخصوصا ورود انسان به سیاه چاله معروف است. در فیلم می‌توان غیرخطی بودن مفهوم زمان را نیز مشاهده کرد.

    میان ستاره‌ای فقط یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان نیست. این فیلم از نظر احساسی نیز حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. خوشبختانه نولان هنگام ساخت فیلم به قوانین فیزیک هم توجه داشته است. به همین خاطر متوجه می‌شویم که چگونه زمان برای شخصی که در کنار یکی از بزرگترین سیاه چاله های جهان قرار گرفته با کسی که در زمین قرار دارد متفاوت می‌گذرد.

    تلقین (Inception)

    تلقین را باید یک شاهکار تمام‌عیار دانست. فیلمی چندلایه که حسابی ذهن شما را درگیر می‌کند. داستان در مورد نابغه‌ای به‌نام دوم کاب است که می‌تواند با دستگاهی پیشرفته وارد خواب افراد شده و اطلاعات مهم را سرقت کند.

    پس از ورود آگاهانه در خواب می‌توانید دنیای متفاوت خود را شکل داده و جهانی رویایی را بسازید. هرچند که محدودیت‌ها و خطراتی در این زمینه وجود دارد. به‌عنوان مثال هرچه به لایه‌های بیشتری در یک خواب بروید، احتمال اینکه نتوانید مرز بین واقعیت و خواب را تشخیص دهید بیشتر می‌شود.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    کاب از یک فرد بسیار ثروتمند می‌خواهد پرونده قضایی او در آمریکا را پاک کند تا بتواند فرزندانش را پس از سال‌ها ببیند. در عوض او نیز باید وارد خواب مدیر یک شرکت بسیار بزرگ شده و ایده‌ای را در ذهن او بکارد. کاری که بسیار خطرناک است و با سرقت اطلاعات از خواب افراد فرق دارد. هیجان بالا، تنش‌های احساسی، ایده خاص و پایان زیبا از جمله عواملی هستند که سبب شده‌اند تلقین در زمره بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان قرار بگیرد.

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان: پارک ژوراسیک (Jurassic Park)

    تاکنون چندین قسمت از مجموعه فیلم‌های پارک ژوراسیک ساخته شده است. هرچند هیچکدام به‌اندازه قسمت اول که در سال ۱۹۹۳ ساخته شد جذابیت ندارند. پارک ژوراسیک یکی از رویاهای جذاب انسان را روایت می‌کند. در این فیلم بشر بالاخره موفق شده با مهندسی ژنتیک دایناسورها را زنده کند و آنها را در یک جزیره خاص جا دهد. دایناسورها در مکان‌های محافظت‌شده قرار دارند و افراد امکان بازدید از آنها را خواهند داشت. البته پیش از بازدید عمومی گروهی از دانشمندان به جزیره دعوت می‌شوند.

    پارک ژوراسیکپارک ژوراسیک

    در ابتدا همه‌چیز فوق‌العاده جذاب است. گرچه سیستم‌های ایمنی پارک دچار مشکل می‌شوند و تیم بازدیدکننده در برابر مجموعه‌ای از دایناسورهای گوشتخوار و خطرناک قرار می‌گیرند. چندی پیش گزارشی در رابطه با دستاورد خیره‌کننده دانشمندان در بازگرداندن گرگ وحشت از مرگ منتشر شد. آیا می‌توان گفت که انسان در یک قدمی زنده کردن موجودات منقرض شده مثل دایناسور و ماموت قرار دارد؟

    پرومتئوس (Prometheus)

    پرومتئوس به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان سعی می‌کند اساسی‌ترین سوال تاریخ بشر را پاسخ دهد. این که انسان دقیقا از کجا آمده است. برخی افراد معتقد هستند شواهدی برای اثبات تکامل انسان توسط موجودات فضایی وجود دارد. فیلم پرومتئوس نیز همین ایده را بررسی می‌کند. گروهی از دانشمندان مجموعه‌ای از آثار باستانی را پیدا می‌کنند که در آنها موجودات بیگانه و یک سامانه خورشیدی دیده می‌شوند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    یک نابغه میلیاردر که در آستانه مرگ قرار دارد اعلام می‌کند که تکامل منطقی نیست و انسان توسط موجودات بیگانه ساخته شده است. او با جمع‌آوری گروهی از دانشمندان سعی می‌کند به سامانه خورشیدی موردنظر رفته و با خالقان انسان دیدار کند. آنها چگونه و چرا انسان را ساختند و چرا دیگر به زمین برنگشتند؟

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان: لوپر (Looper)

    لوپر در سال ۲۰۱۲ ساخته شد و یک ایده بسیار جذاب و البته تاریک را بررسی می‌کند. فیلم در سال ۲۰۴۴ رخ می‌دهد. در آن زمان بشر توانسته به توانایی سفر در زمان دست یابد. هرچند اینکار هم خطرناک است و هم غیرقانونی تلقی می‌شود. البته انسان نمی‌تواند به آینده برود و فقط امکان سفر به گذشته را دارد. طبیعتا هر تغییری در گذشته نیز می‌تواند آینده را شکل دهد.

    لوپرلوپر

    در این میان گروهی از افراد دشمنان خود را به گذشته می‌فرستند تا توسط لوپرها (قاتلان قراردادی) کشته شوند. به این شکل هیچ مدرکی از هم قتل باقی نمی‌ماند. البته که ممکن است خود لوپرها نیز پس از مدتی هدف قرار گیرند تا دردسرساز نشوند.

    بیشتر بخوانید

    جو یک لوپر معروف است که مهارت خاصی در کار خود دارد. مشکل از جایی شروع می‌شود که جو مجبور است نسخه دیگر خود در آینده را بکشد. چراکه او می‌تواند این چرخه خشونت‌بار و اشتباه را به پایان برساند.

    مریخی (The Martian)

    موفقیت‌های اخیر راکت‌های استارشیپ باعث شده‌اند ایده مستعمره کردن مریخ بیش از پیش جدی شود. طبق برنامه‌های اسپیس ایکس بشر باید ابتدا ایستگاهی موقت در مریخ ساخته و کم‌کم آن را در حد یک شهر قابل سکونت با امکانات گسترده گسترش دهد. در گام بعدی نیز نوبت به حضور گسترده میلیون‌ها انسان در مریخ می‌رسد. هرچند این مسیر چندان ساده نیست.

    مریخیمریخی

    مریخی به‌عنوان یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان به‌خوبی وضعیت سیاره سرخ را نشان می‌دهد. داستان در مورد فضانوردی به‌نام مارک واتنی است که در طول ماموریت به مریخ به‌صورت اتفاقی در سیاره رها می‌شود. در واقع همکاران او فکر می‌کردند که مارک مرده است. حالا مارک باید تلاش کند با امکانات محدود خود به‌سختی در سیاره‌ای متخاصم دوام بیاورد.

    او هم باید بتواند در زمینه تولید آب و غذا موفق شود و هم راهی برای ارتباط با ناسا و نجات خود پیدا کند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان: ماتریکس (The Matrix)

    ماتریکس نه‌تنها در زمره بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان قرار می‌گیرد، بلکه به‌عنوان یک اثر نمادین شناخته می‌شود. داستان در مورد یک برنامه‌نویس جوان به‌نام توماس اندرسون است. او متوجه می‌شود جهان اطراف یک شبیه‌سازی کامپیوتری به‌نام ماتریکس است. انسان‌ها در شبیه‌سازی گیر افتاده‌اند و از بدن آنها به‌عنوان منبع انرژی استفاده می‌شود.

    ماتریکسماتریکس

    جالب اینکه برخی از دانشمندان مطرح امروزی نیز باور دارند ما در جهان شبیه‌سازی شده زندگی می‌کنیم. در فیلم توماس دو گزینه دارد. او می‌تواند قرص آبی را خورده و پس از فراموش کردن همه‌چیز به زندگی عادی بازگردد یا با خوردن قرص قرمز درگیر واقعیت شود. شخصیت اصلی تصمیم می‌گیرد با خوردن قرص قرمز وارد دنیایی از چالش‌های سخت شود و با ماشین‌ها مبارزه کند.

    ماتریکس به‌خاطر جلوه‌های ویژه، صحنه‌های اکشن و مفاهیم فلسفی عمیق خود بسیار معروف است.

    جنگ ستارگان (Star Wars)

    جنگ ستارگان یکی از فیلم‌های فراموش‌نشدنی تاریخ سینما است. نسل‌های پیشین به‌شدت تحت تاثیر جنگ ستارگان قرار داشتند؛ اما برخی افراد نیز نتوانسته‌اند چندان با آن ارتباط برقرار کنند. داستان فیلم در یک کهکشان دور رخ می‌دهد. در این کهکشان یک امپراتوری قدرتمند بر ساکنان سیاره‌های مختلف حکمرانی می‌کند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    گروهی از شورشیان نیز وجود دارند که می‌خواهند امپراتوری را به چالش بکشند. آنها قوی‌ترین سلاح امپراتوری یعنی ستاره مرگ را هدف گرفته‌اند. صحنه‌های اکشن، مبارزه با شمشیرهای لیزری و فناوری‌های پیشرفته فضایی برای رفتن از سیاره‌ای به سیاره دیگر از المان‌های ماندگار این فیلم هستند.

    اسنوپیرسر (Snowpiercer)

    اسنوپیرسر یا قطار برقی در سال ۲۰۱۳ اکران شد و توانست خیلی سریع به یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان تبدیل شود. داستان زمین را پس از اتفاقی ترسناک نشان می‌دهد. گرمایش زمین به نقطه‌ای رسیده که نیازمند اقدامی فوری است. گروهی از دانشمندان نیز تصمیم می‌گیرند با روشی نوین دما را کاهش دهند. هرچند شرایط از کنترل خارج می‌شود و کره زمین یخ می‌زند. در نتیجه این اتفاق اکثر انسان‌ها و موجودات نیز از بین می‌روند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلیبهترین فیلم های علمی تخیلی

    آخرین افراد بازمانده درون یک قطار به‌نام اسنوپیرسر قرار دارند که همیشه در حال حرکت است و به دور زمین می‌چرخد. قطار باید همیشه در حال حرکت باشد تا سیستم‌های گرمایشی، تهویه هوا، آب و نور کار کنند. طبیعتا توقف قطار نیز باعث مرگ همه افراد خواهد شد.

    تنها مشکل اینجاست که قطار به جامعه‌ای کوچک و بسیار طبقاتی تبدیل شده است. در واگن‌های عقب قطار فقرا و کارگران قرار دارند و در واگن‌های میانی نیز کارخانه‌های کوچک دیده می‌شوند. افراد ثروتمند و تصمیم‌گیران قطار هم در واگن‌های جلویی زندگی متفاوتی را تجربه می‌کنند. در این میان شخصی به‌نام کرتیس سعی می‌کند سیستم طبقاتی را بشکند.

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان: تل ماسه (Dune)

    تل ماسه آینده‌ای عجیب را نشان می‌دهد. انسان توانسته در مقیاس کارداشف پیشرفت کند و کنترل سیارات مختلف را بر عهده بگیرد. آنها همچنین توانسته‌اند ماده خاصی را کشف کنند که برای سفرهای بین‌ستاره‌ای حیاتی است. یک امپراتوری فئودالی در جهان حاکم است و سیارات تحت فرمان خاندان‌های مختلف قرار دارند.

    تلماسهتلماسه

    داستان بیشتر روی خاندان آتریدیس تمرکز دارد. آنها به یک سیاره بیابانی به نام آراکیس فرستاده شده‌اند تا روی استخراج ماده حیاتی نظارت داشته باشند. هرچند آراکیس هم با کرم‌های شنی غول‌پیکر احاطه شده است و هم توسط ساکنان عجیب خود یعنی فریمن‌ها محافظت می‌شود.

    توطئه‌های سیاسی و انتقام‌گیری‌های شخصی نیز ماجرا را پیچیده‌تر می‌کنند. بسیاری تصور می‌کنند این فیلم و مخصوصا قسمت دوم آن در واقع خاورمیانه و مشکلات سیاسی، فلسفی و محیط‌زیستی آن را به‌ تصویر می‌کشد.

    منطقه ۹ (District 9)

    ما همیشه فکر می‌کنیم موجودات فضایی بسیار پیشرفته و خطرناک هستند. هرچند در منطقه ۹ داستان متفاوتی را می‌بینیم. فیلم در آفریقای جنوبی روایت می‌شود. حدود ۲۰ سال پیش یک سفینه فضایی هنگام بازدید از زمین دچار مشکل شده و سرنشینان آن در زمین رها شده‌اند. آنها ضعیف و بیمار هستند و نمی‌توانند به انسان‌ها آسیبی وارد کنند. هرچند تصمیم گرفته شده که در یک منطقه بسته به‌نام District 9 زندگی کنند.

    منطقه ۹منطقه ۹

    در منطقه ۹ غذا به‌شدت کم است و چیزی به‌نام بهداشت وجود ندارد. چراکه انسان‌ها از موجودات فضایی متنفر هستند و آنها را به‌عنوان تهدید بالقوه می‌بینند. در این میان شخصی به‌نام ویکتور ماموریت می‌یابد موجودات بیگانه را به منطقه جدیدی منتقل کند تا تحقیقات بیشتری روی آنها انجام شود. گرچه ویکتور با یک سلاح بیوشیمیایی آلوده شده و کم‌کم شبیه بیگانگان می‌شود.

    او باید بین انسان‌ها و بیگانگان یکی را انتخاب کند. درست است که یکی از بهترین فیلم های علمی تخیلی را شاهد هستیم، اما کاملا مشخص است که فیلم به استثمار و تبعیض نژادی می‌پردازد.

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان: کلاورفیلد (Cloverfield)

    همیشه نباید بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان درباره موجودات فضایی باشند. کلاورفیلد به سبک دوربین دستی فیلمبرداری شده و تلاش می‌کند روایتی واقع‌گرایانه و مملو از استرس را ارائه کند. داستان در مورد تعدادی دوست است که برای جشن خداحافظی در کنار هم جمع شده‌اند. همه‌ چیز عادی است تا اینکه ناگهان یک موجود غول‌پیکر و ناشناخته به شهر حمله می‌کند.

    کلاورفیلدکلاورفیلد

    خیلی زود ساختمان‌های نابود می‌شوند و پل‌ها از بین می‌روند. کل شهر در آشوب قرار دارد و افراد باید در برابر موجود نامشخص از خود دفاع کنند. آن هم در حالیکه حتی نمی‌دانند این موجود از کجا آمده و چه ماهیتی دارد. کلاورفیلد به‌خوبی حس هیجان و ترس را به‌مخاطب منتقل می‌کند.

    ملنکالیا (Meloncholia)

    ملنکالیا از یک جنبه در زمره بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان قرار می‌گیرد و از جنبه دیگر به ‌عنوان فیلم روان‌شناختی جلوه می‌کند. داستان در مورد دو خواهر به نام‌های جستین و کلر است. جستین درگیر اضطراب و افسردگی است و نمی‌تواند وضعیت روانی خود را پایدار کند. این وضعیت حتی در مراسم عروسی جستین نیز دیده می‌شود.

    ملنکالیاملنکالیا

    کمی بعد دانشمندان متوجه می‌شوند که یک سیاره سرگردان به‌نام ملنکالیا در حال نزدیک شدن به زمین است. این اتفاق باعث خواهد شد که کره زمین نابود شد و زندگی بشر برای همیشه پایان یابد. در کمال تعجب جستین ارامش پیدا می‌کند؛ اما کلر با وحشت می‌خواهد جلوی این بحران بزرگ را بگیرد.

    بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان: اد استرا (Ad Astra)

    اد استرا آینده‌ای را نشان می‌دهد که به احتمال بسیار زیاد رخ خواهد داد. بشر توانسته در ماه و مریخ پایگاه‌های دائمی بسازد و کشورهای مختلف نیز سطح ماه را بین خود تقسیم کرده‌اند. حتی برخی افراد کل عمر خود را روی مریخ سپری می‌کنند. در همین حین بشر متوجه امواج ویرانگری می‌شود که از سمت نپتون زمین را هدف می‌گیرند. این امواج به‌شدت به تاسیسات مختلف آسیب می‌زنند. به همین خاطر قرار است سفینه‌ای برای بررسی موضوع فرستاده شود.

    اد استرااد استرا

    روی‌ مک‌براید به‌عنوان فضانورد برای ماموریت انتخاب می‌شود؛ اما تنش‌ها و مشکلات عجیب باعث می‌شود ماموریت از کنترل خارج شده و همه‌چیز تغییر کند. حالا مک‌براید مجبور است بر بحران‌های احساسی خود غلبه کرده و مسیری متفاوت را در پیش گیرد.

    ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی (A Space Odyssey: 2001)

    فیلم ادیسه فضایی در سال ۱۹۶۸ توسط استنلی کوبریک ساخته شد. این اثر آنقدر قوی بود که بسیاری باور دارند دوران بهترین فیلم های علمی تخیلی جهان به قبل و بعد از ادیسه فضایی تقسیم می‌شود. در ابتدا فیلم به ظاهر شدن یک مونولیت مرموز در میان اجداد غیرمدرن انسان می‌پردازد. به‌گونه‌ای که مونولیت باعث می‌شود بشر از سایر موجودات جدا شده و هوشمند شود.

    ادیسه فضاییادیسه فضایی

    در مرحله بعدی ناگهان به قرن ۲۱ می‌رویم. زمانی که فناوری فضایی تکامل یافته و بشر می‌خواهد منشاء مونولیت‌ عجیب پیدا شده در ماه را پیدا کنند. دانشمندان متوجه شده‌اند که این مونولیت هنگام قرار گرفتن در معرض آفتاب امواج رادیویی خاصی را به سمت مشتری ارسال می‌کند. به همین خاطر فضاپیمایی برای کشف این راز به سمت مشتری رهسپار می‌شود. هرچند اتفاقات پیش‌بینی نشده ماموریت را با مشکلات زیاد مواجه می‌کنند.

    Adblock test (Why?)

  • بیوگرافی ژان لوک گدار؛ شورش علیه سینما برای نجات سینما

    در تاریخ سینما، کمتر نامی مانند «ژان لوک گدار» تداعی‌گر مفاهیم «انقلاب»، «قاعده‌شکنی» و «بازتعریف» است. او فیلم‌ساز نبود؛ یک تئوریسین، یک منتقد رادیکال و یک فیلسوف بود که رسانه خود را نه بوم نقاشی، که میدان نبرد می‌دید. این مقاله یک بیوگرافی ژان لوک گدار است، اما فراتر از ذکر تاریخ‌ها و نام فیلم‌ها. این یک کالبدشکافی از ذهنیت مردی است که سینمای کلاسیک را به چالش کشید، موج نوی فرانسه را رهبری کرد و برای همیشه درک ما از تصویر متحرک را تغییر داد. ما در این مقاله به دنیای او سفر می‌کنیم تا بفهمیم چگونه یک منتقد جوان و پرشور در مجله «کایه دو سینما»، به نیروی محرکه‌ای تبدیل شد که سینما را از نفس انداخت تا نفسی تازه به آن ببخشد.

    از پاریس تا سنگر «کایه دو سینما»

    ژان لوک گدار در سوم دسامبر 1930 در پاریس، در خانواده‌ای مرفه فرانسوی-سوئیسی چشم به جهان گشود. پدرش پزشک و مادرش از خانواده‌ای بانکدار بود. این خاستگاه بورژوایی، بعدها به یکی از اهداف اصلی حملات او در فیلم‌هایش بدل شد. دوران نوجوانی او همزمان با اشغال فرانسه توسط نازی‌ها بود و این تجربه، هرچند به صورت غیرمستقیم، نگاه بدبینانه و پرسشگر او به ساختارهای قدرت را شکل داد.

    علاقه جنون‌آمیز او به سینما در «سینماتک فرانسه» و کلوب‌های سینمایی پاریس شعله‌ور شد. آنجا بود که با گروهی از جوانان عشقِ سینمای دیگر آشنا شد: فرانسوا تروفو، کلود شابرول، اریک رومر و ژاک ریوت. این گروه، هسته اصلی منتقدان مجله‌ای را تشکیل دادند که قرار بود تاریخ سینما را عوض کند: کایه دو سینما (Cahiers du cinéma).

    ژان لوک گدار در کایه دو سینما

    در کایه دو سینما، گدار و دوستانش تئوری «سیاست مؤلفان» (politique des auteurs) را مطرح کردند. آن‌ها باور داشتند که کارگردان، «مؤلف» اصلی فیلم است و امضای سبکی او باید در تمام آثارش مشهود باشد. آن‌ها کارگردانان هالیوودی مانند آلفرد هیچکاک، هاوارد هاکس و اورسن ولز را به عنوان «مؤلف» ستایش می‌کردند و همزمان به سینمای بی‌روح و اقتباسی فرانسه که به «سینمای بابا» (cinéma de papa) معروف بود، بی‌رحمانه می‌تاختند. گدار با نقدهای تند و تیز خود، تنها به تحلیل نمی‌پرداخت؛ او در حال پایه‌ریزی یک مانیفست برای سینمایی بود که خود قصد ساختنش را داشت.

    تولد موج نو: «از نفس افتاده» و یک زلزله سینمایی

    پس از ساخت چند فیلم کوتاه، گدار در سال 1960 با اولین فیلم بلند خود، «از نفس افتاده» (À bout de souffle)، جهان سینما را منفجر کرد. این فیلم، که بر اساس داستانی از تروفو ساخته شد، تمام قواعد سینمای کلاسیک را زیر پا گذاشت.

    • جامپ کات (Jump Cut): گدار به جای تدوین نرم و نامرئی هالیوودی، از پرش‌های ناگهانی در یک پلان استفاده کرد. این تکنیک، که به دلیل طولانی بودن نسخه اولیه فیلم و برای کوتاه‌کردن آن به کار رفت، به امضای سبکی فیلم و موج نو تبدیل شد و حس اضطراب و گسست را به تماشاگر منتقل می‌کرد.
    • دوربین روی دست و نور طبیعی: به جای فیلم‌برداری استودیویی پرهزینه، گدار و فیلم‌بردارش، رائول کوتار، دوربین را به خیابان‌های پاریس بردند. این رویکرد مستندگونه، حسی از واقع‌گرایی و فوریت به فیلم بخشید.
    • شکستن دیوار چهارم: شخصیت اصلی فیلم، میشل (با بازی ژان-پل بلموندو)، مستقیماً به دوربین نگاه می‌کند و با تماشاگر حرف می‌زند، امری که در آن زمان یک تابو در سینمای داستانی بود.

    «از نفس افتاده» یک موفقیت تجاری و هنری بزرگ بود و رسماً آغاز موج نوی فرانسه (Nouvelle Vague) را اعلام کرد. این جنبش، بیش از یک سبک، یک نگرش بود: سینمای شخصی، کم‌هزینه، جوان و شورشی.

    فیلم از نفس افتاده ساخته ژان لوک گدار

    دهه شصت میلادی، پرکارترین و شاید درخشان‌ترین دوره کاری گدار بود. او با بازیگر دانمارکی، آنا کارینا، ازدواج کرد و او را به «موز» (الهه الهام‌بخش) خود در فیلم‌هایی چون «زن، زن است» (1961)، «گذران زندگی» (1962)، «دسته جداافتاده‌ها» (1964) و «پیرو خله» (1965) تبدیل کرد. این فیلم‌ها کاوشی در ژانرهای مختلف (موزیکال، گانگستری، علمی-تخیلی) بودند، اما گدار همواره این ژانرها را کالبدشکافی می‌کرد و ساختار آن‌ها را به بازی می‌گرفت.

    دوران رادیکال: گروه ژیگا ورتوف و سینمای سیاسی

    وقایع سیاسی ماه مه 1968 در فرانسه، تأثیری عمیق بر گدار گذاشت. او به این نتیجه رسید که سینمای روایی، ابزاری بورژوایی برای کنترل توده‌هاست و باید آن را نابود کرد. گدار از سینمای داستان‌گو فاصله گرفت و به سمت یک سینمای صریحاً سیاسی و مارکسیستی حرکت کرد.

    او به همراه ژان-پیر گورن، «گروه ژیگا ورتوف» را تأسیس کرد. نام این گروه از مستندساز انقلابی شوروی، ژیگا ورتوف، گرفته شده بود. هدف آن‌ها ساخت فیلم‌هایی نه «برای» مردم، بلکه «با» مردم و علیه نظام سرمایه‌داری و امپریالیسم بود. فیلم‌های این دوره مانند «باد شرق» (1970) و «همه چیز روبه‌راه است» (1972)، آثاری دشوار، مقاله‌مانند و ضدروایت بودند که در آن‌ها تصاویر و صداها برای ایجاد یک بحث دیالکتیکی به کار می‌رفتند. این دوره، بسیاری از طرفداران قدیمی گدار را از او راند، اما پایبندی او به اصولش را به نمایش گذاشت. فیلم «آخر هفته» (Week End – 1967) را می‌توان نقطه گذار او از موج نو به این دوره رادیکال دانست؛ فیلمی که با یک سکانس ترافیک بی‌نظیر آغاز و با فروپاشی تمدن بورژوایی به پایان می‌رسد.

    بازگشت به خویشتن: ویدئو، تلویزیون و تاریخ سینما

    بیوگرافی ژان لوک گدار

    در اواخر دهه هفتاد، گدار به تدریج از فعالیت‌های گروهی فاصله گرفت و به پروژه‌های شخصی‌تری بازگشت. او که همیشه مجذوب تکنولوژی‌های جدید بود، به پتانسیل رسانه ویدئو و تلویزیون پی برد. فیلم «هر کس برای خودش» (Sauve qui peut (la vie) – 1980)، که او آن را «فیلم دومِ اولم» نامید، بازگشتی به سینمای روایی بود، هرچند با همان نگاه تجربی و ساختارشکنانه.

    مهم‌ترین دستاورد این دوره از زندگی گدار، پروژه عظیم و هشت‌قسمتی «تاریخ (های) سینما» (Histoire(s) du cinéma) بود که ساخت آن نزدیک به یک دهه طول کشید. این اثر، یک فیلم نیست؛ یک مقاله ویدئویی، یک کولاژ عظیم از تصاویر فیلم‌ها، نقاشی‌ها، عکس‌ها و متن‌هاست. گدار در این اثر، تاریخ قرن بیستم را از طریق تاریخ سینما روایت می‌کند و معتقد است که سینما در ثبت فجایع بزرگ قرن، به خصوص هولوکاست، شکست خورده است. این پروژه، اوج نگاه تئوریک و فیلسوفانه او به هنر هفتم است.

    فیلم‌های پایانی او مانند «در ستایش عشق» (2001) و «خداحافظی با زبان» (2014) آثاری به شدت شخصی، انتزاعی و از نظر بصری خیره‌کننده بودند که در آن‌ها گدار همچنان به کاوش در باب زبان، حافظه و محدودیت‌های تصویر ادامه داد.

    سبک‌شناسی گدار: امضایی که سینما را تغییر داد

    تأثیر گدار بر سینما تنها به محتوای آثارش محدود نمی‌شود؛ او زبان سینما را از نو نوشت. درک بیوگرافی ژان لوک گدار بدون فهم نوآوری‌های سبکی او ناقص است.

    تکنیک سبکی توضیح نمونه بارز
    جامپ کات حذف بخش‌هایی از یک پلان برای ایجاد حس پرش و گسست زمانی. «از نفس افتاده» (1960)
    متن روی تصویر (Intertitles) استفاده از نوشته‌های بزرگ و شعارگونه برای قطع کردن روایت و انتقال پیام‌های مستقیم. «زن شوهردار» (1964)
    صدای غیرهمزمان (Asynchronous Sound) جدا کردن صدا از تصویری که به آن تعلق دارد برای ایجاد فاصله انتقادی در تماشاگر. «مذکر، مؤنث» (1966)
    ارجاعات فرهنگی استفاده مداوم از نقل‌قول‌های ادبی، فلسفی، نقاشی‌ها و تکه‌هایی از فیلم‌های دیگر. «پیرو خله» (1965)
    بازی با ژانر انتخاب یک ژانر سینمایی (مانند گانگستری) و سپس واژگون کردن تمام قواعد و انتظارات آن. «آلفاویل» (1965)
    دوربین متحرک و پلان-سکانس استفاده از حرکت‌های طولانی و پیچیده دوربین برای ثبت واقعیت بدون تقطیع. «آخر هفته» (1967)

    جدول چهره‌های کلیدی موج نوی فرانسه

    گدار در این انقلاب تنها نبود. درک جایگاه او در کنار هم‌نسلانش اهمیت دارد.

    چهره اثر کلیدی موج نو ویژگی اصلی
    ژان لوک گدار «از نفس افتاده» (1960) رادیکالیسم سبکی، نگاه سیاسی و فلسفی، قاعده‌شکن
    فرانسوا تروفو «چهارصد ضربه» (1959) نگاهی انسانی و شاعرانه، سینمای مؤلف با محوریت شخصیت
    کلود شابرول «پسرعموها» (1959) متخصص ژانر تریلر، نگاه انتقادی به طبقه بورژوای فرانسه
    اریک رومر «شب من نزد مود» (1969) تمرکز بر دیالوگ‌های فلسفی و روابط انسانی، سینمای اخلاقی
    آنیس واردا «کلئو از ۵ تا ۷» (1962) پیشگام موج نو، نگاه فمینیستی، ترکیب داستان و مستند

    میراث گدار؛ ابدیت یک شورشی

    زندگینامه ژان لوک گدار

    ژان لوک گدار در سپتامبر 2022 از طریق مرگ خودخواسته (اتانازی) به زندگی خود پایان داد، اما تأثیر او بر سینما جاودانه است. او به نسل‌های فیلم‌ساز پس از خود آموخت که دوربین می‌تواند یک ابزار پرسشگری باشد.

    ژان لوک گدار یک کارگردان نبود؛ او خودِ «سینما» بود. او رسانه‌ای را که دوست داشت، تکه‌تکه کرد تا بتواند آن را از نو و با نگاهی مدرن بسازد. بیوگرافی ژان لوک گدار داستان یک هنرمند نیست، بلکه داستان یک ایده است: این ایده که سینما نباید تنها سرگرمی باشد، بلکه باید آینه، چکش و سلاح باشد. شاید تماشای فیلم‌های او همیشه لذت‌بخش نباشد، اما همیشه ضروری است. او به ما یادآوری کرد که مهم‌ترین سؤال در سینما «چه چیزی را نشان دهیم؟» نیست، بلکه «چگونه نشان دهیم؟» است. میراث او نه در گیشه سینماها، که در ذهن تک‌تک فیلم‌سازان و سینه‌فیل‌هایی زنده است که جرأت می‌کنند قواعد را زیر سؤال ببرند.

    Adblock test (Why?)

  • 10 مورد از جنجالی ترین فیلم های برنده جایزه اسکار

    بسیاری از شما مخاطبانی که عاشق سینما و فیلم دیدن هستید، در جریان این موضوع هستید که لزوما یک فیلم برنده اسکار، فیلم خوبی نیست. در طی سال‌های اخیر، اغلب برندگان جایزه اسکار، فیلم‌هایی بودند که در جوامع سینمایی با عناوینی مثل «بی خطر» تعریف می‌شوند. اینگونه فیلم‌ها هیچ هدف روایی ندارند و هیچ نوع جامعه یا گروه‌هایی را ناراحت نمی‌کنند. همه این فیلم‌ها به نوعی در دوران خود جنجال به پا کردند.

    در طول تاریخ مراسم اسکار، به فیلم‌هایی جایزه داده شده که به دلایل مختلفی در رسانه زیر سوال رفتند؛ از نژادپرستی و سواستفاده از کودکان گرفته تا ترس از همجنس‌گرایی و داستان‌هایی که در آن سفید پوستان منجی هستند. در حالی که برخی از این جنجال‌ها فقط سال‌ها بعد و با تغییر دیدگاه جامعه نمایان می‌شوند، باقی آن‌ها از همان اول، حسابی سر و صدا به پا می‌کنند. البته ایراداتی که به هر کدوم از این فیلم‌ها وارد شده، کاملا درست است و هر کسی باید خودش تصمیم بگیرد که آیا این ایرادات با نقاط قوت آن‌ها تعادل دارد یا خیر. با ویجیاتو همراه باشید تا در ادامه، 10 مورد از جنجالی ترین فیلم ها که در تاریخ برنده اسکار شدن را معرفی کنیم.

    10. The Tin Drum

    فیلم The Tin Drum، داستان پسر بچه‌ای را روایت می‌کند که در دوران جنگ جهانی دوم، یک کار منطقی را در برابر آن همه بی‌رحمی جنگ انجام می‌دهد: او قبول جلوی بزرگ شدن خودش را می‌گیرد. این پسربچه رشد فیزیکی خود را متوقف می‌کند و تصمیم می‌گیرد برای همیشه همان بچه باقی بماند. حال به نظر شما، مشکل بزرگ این داستان چیست؟ داستان رئالیسم جادویی این فیلم مستلزم این بود که یک بازیگر 11 ساله را برای ایفای نقش انتخاب کنند. اما داستان طوری پیش می‌رفت که اسکار با بازی دیوید بننت 11 ساله، در موقعیت‌هایی قرار بگیرد که قطعا مال بزرگسالان است.

    به عنوان مثال، در یک صحنه از فیلم، اسکار درحال انجام کاری خارج از عرف برای یک پسربچه در فیلم است. چنین چیزی اصلا چیز قابل قبول و بی مشکلی برای مخاطب نیست. با اینکه این فیلم موفق شد اسکار بهترین فیلم زبان خارجی را برنده شود، اما تقریبا بلافاصله هم با انتقاد و سرزنش‌های زیادی روبرو شد. اتهاماتی مثل اینکه این فیلم یک پورنوگرافی کودک است، حسابی زیاد شد و فیلم در چندین شهر، ایالت و کشور مختلف دنیا توقیف شد.

    9. Boys Don’t Cry

    فیلم Boys Don’t Cry از آن دست فیلم‌هایی است که کلی حرف برای گفتن دارد و در عین حال یکی از جنجالی ترین فیلم‌ها است. این فیلم با تصویر کشیدن یک داستان واقعی و غم انگیز توجه‌ها را به سمت خشونت علیه افراد ترنس جلب می‌کند. خشونتی که اغلب نادیده گرفته می‌شود. این فیلم درباره براندون تینا، یک مرد ترنس است که به طرز وحشیانه‌ای مورد آزار قرار گرفت و در نهایت به قتل رسید.

    بخوانید: بهترین فیلم های برنده اسکار | این شما و این ۴۰ اثر ماندگار تاریخ سینما

    بازیگران جوان و مستعدی که خیلی زود تبدیل به یک ستاره شدند، در این فیلم بازی کردند؛ مانند هیلاری سوانک در نقش اصلی پیتر سارسگارد و کلوئی سوینی. اما نکته اصلی اینجاست که این فیلم یکم پیچیده است و احساسات مختلفی را در تماشاگر برانگیخته می‌کند. به عنوان مثال، نقش اصلی را یک زن غیر ترنس بازی کرد که همین بحث برانگیز شد. یا حتی سکانس مرگ خشن او طوری کارگردانی شده بود که انگار عوامل درحال بهره برداری احساسی از تماشاگر بودند. یک مسئله دیگر هم وجود داشت. آن هم این که خیلی از شخصیت‌های واقعی که در فیلم نشان داده می‌شوند، به شدت به نحوه به تصویر کشیده شدن خودشان اعتراض کردند.

    8. Swing Time

    فیلم Swing Time با وجود ترکیب فرد آستر و جینجر راجرز که استاندارد کیفی نسبتا ثابت و خوبی دارند، تبدیل شد به یکی از جنجالی ترین فیلم‌های برنده اسکار.

    دراین فیلم، آستر نقش شخصیتی به نام لاکی را بازی می‌کند؛ مردی که درحال پول جمع کردن است تا بتواند به طور آبرومندی با مارگارت ازدواج کند، اما وسط کار با پنی ، یک مربی رقص، آشنا می‌شود و به مرور عاشقش می‌شود. شیمی همیشگی و مهارت‌های رقص فوق‌العاده این دو بازیگر در طول کل فیلم به نمایش گذاشته شده است؛ در نهایت این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین ترانه اورجینال را برای آهنگ The Way You Look Tonight برد.

    فیلم Swing Time برای بخش طراحی رقص نیز نامزد اسکار شد؛ آن هم به خاطر اجرای موزیکال بوجانگلز هارلم که که ادای احترامی به بیل رابینسون بود.

    شاید بپرسید مشکل جنجالی این موضوع چیست؟ قضیه از این قرار است که این فیلم در سال 1936 اکران و متاسفانه ادای احترام فرد آستر به یک هنرمند سیاه‌پوست، از طریق مقداری زیادی بلک فیس اجرا شده بود. یعنی او برای اینکه در نقش سیاه پوست برود، با چیزی صورتش را سیاه کرد. همه این قضیه‌ها باعث تا فیلم با وجود اینکه بسیار خوش ساخت و با کیفیت است، مورد بحث قرار بگیرد و حتی تا سال‌های بعد محکوم شود.

    7. The Blind Side

    فیلم The Blind Spot داستان واقعی مایکل اوهر، بازیکن حرفه‌ای فوتبال آمریکایی را تعریف می‌کند. اوهر توسط یک خانواده سفیدپوست به فرزندی گرفته شد و در مسیر ورزشکاری خود حسابی حمایت. او در نهایت باعث شد به او ستاره NFL تبدیل شود که اکنون می‌شناسیم

    اما این فیلم چند اشکال بزرگ دارد که باعث بحث برانگیز شدنش شد. فیلم از نظر واقعیت تاریخی حسابی تغییر کرده است؛ آن هم نه تغییری که به خاطر اشکالات زمانی فیلم باشد. به عنوان مثال در فیلم نشان داده می‌شود که مایکل اوهر حتی مفاهیم ابتدایی فوتبال را متوجه نمی‌شد تا اینکه مادرخوانده سفید پوستش با زبانی که او بفهمد برایش توضیح داد.

    در این فیلم، کهن الگوی جنجالی منجی سفید پوست، بسیار پر رنگ است و این پیام را منتقل می‌کند که آدم‌های سیاه‌پوست فقط به لطف خیرخواهی سفید پوست‌ها می‌توانند موفق شوند. این فیلم توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر زن تاریخ را برای ساندار بولاک به ارمغان آورد؛ اما این جایزه پر از انتقاد بود که بخش مهمی از این انتقادات از طرف خود مایکل اوهر بود.

    شخصیت‌های واقعی اغلب از نحوه نمایش خودشان در فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای ناراضی هستند، اما در مورد اوهر، تغییراتی که از نظر نژادی در شخصیتش ایجاد شده آنقدر فاحش و پررنگ بود که نمی‌شد نادیده گرفت. اوهر ادعا کرد که فیلم به جای اینکه آن را یک آدم محروم از نظر تحصیلی نشان دهند، یک آدم کندذهن جلوه دادند. همچنین رابطه او با خانواده‌اش را بیش از حد خوب نشان دادند؛ چراکه ظاهرا او با خانواده‌اش مشکل جدی داشت. زیرا هیچ وقت او را رسما به فرزندی قبول نکردند و حتی وقتی به شهرت رسید، از نظر مالی از او سو استفاده کردند. بنابراین این همه ماجرای تاریک پشت یک داستان الهام بخش ورزشی بسیار زیاد است.

    6. Emilia Perez

    بایین رو راست باشیم، لحظه‌ای که اعلام شد قرار است نتفلیکس یک فیلم موزیکال درباره رئیس باند مواد مخدر یعنی مانیتاس بسازد، همه منتظر بودند یک اتفاق ناخوشایند در مورد این فیلم بی‌افتد. چراکه رئیس این باند مواد مخدر کسی است که تصمیم می‌گیرد تغییر جنسیت دهد و و با جراحی، زندگی جدیدی را به عنوان امیلی شروع می‌کند.

    از همان اول بسیار دور از ذهن به نظر می‌رسید که این فیلم شامل یک سری سکانس‌های موزیکال کمدی باشد که در آن ریتا، وکیل این باند مواد مخدر، برای پیگیری کارهای مربوط به تغییر جنسیت، به کشور‌های مختلف سفر کند و جاهایی که ممکن است این عمل در آن انجام شود را نشان می‌دهد تا بتواند با ظرافت کافی با موضوعاتی که مطرح می‌کند برخورد کند.

    با اینکه فیلم Emilia Perez موفق شد تا نامزد 13 جایزه اسکار شود، در نهایت موفق شد دو جایزه اسکار هم ببرد. یکی برای سالدانا به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل زن و یکی هم برای قطعه موزیکال به عنوان بهترین آهنگ اورجینال. اما این نامزده‌ها و برنده شدن جوایز اسکار، از همه سو مورد انتقاد قرار گفت.

    بسیاری از تماشاگران لاتین تبار از این فیلم انتقاد کردند؛ چراکه برای باری دیگر مکزیک را به شکلی کلیشه‌ای پناهگاهی برای باند‌های قاچاقچی نشان داده بودند. از سوی دیگر عوامل فیلم تمام تلاش‌شان را کرده بودند که از بازیگران مکزیکی برای نقش‌های اصلی استفاده نکنند. از سوی دیگر جوامع مختلف از این ناراحت بودند که فیلم یک تصویر قدیمی و غیر واقعی از هویت ترنس‌ها ارائه می‌دهد. اما داستان جایی بیخ پیدا کرد که کارلا سوفیا گاسکن بازیگر اصلی فیلم، چندین توییت زن ستیزانه و توهین آمیز منتشر کرد که نظرات خیلی بدی درباره همه چیز می‌داد که سریعا آن‌ها را حذف کرد.

    5. Green Book

    نمی‌دانم چند نفر از شما فیلم رانندگی برای خانم دیزی را به یاد دارد؛ فیلم Green Book تقریبا همان فیلم است اما به شکلی برعکس. در داستان این فیلم، یک آدم گردن کلفت ایتالیایی آمریکایی به اسم فرانک واله‌لونگا یک کار جدید پیدا می‌کند. او قرار است راننده یک پیانیست سیاه‌پوست معروف به اسم دان شرلی (با بازی ماهرشالا علی) باشد تا او را به تور کنسرتش در جنوب آمریکا در اوایل دهه 1960 برساند.

    کتاب سبز اسم یک دفترچه راهنمای کوچک است که در آن به مسافرهای سیاه‌پوست راهنمایی شده که کدام مکان‌ها برای توقف و ساکن شدن امن است. با وجود اینکه فرانک در اوایل فیلم بسیار نژاد پرستانه رفتار می‌کند، اما به مرور وقتی با شرلی وقت می‌گذراند، متوجه می‌شود که سیاه‌پوست‌ها نیز مانند او یک انسان معمولی هستند. این بخش از داستان که بازهم شخصیت اصلی فیلم یک سفید پوست و داستان درباره روند تحول شخصیت او است، باعث شد تا این فیلم بازهم مورد بحث قرار بگیرد.

    ماهرشالا علی دومین اسکار خود را برای بازی در نقش دان شرلی برنده شد که البته ناعدلانه هم نبود،زیرا واقعا خیلی خوب توانست کشمکش درونی یک مرد سیاه‌پوست کوئیر را نشون دهد که حس می‌کند به هیچ جا تعلق ندارد؛ هرچند که خانواده شرلی ادعا کردن این فیلم خیلی جاها شخصیت را تغییر دارند. همین ادعا باعث شد تا بسیاری از مخاطبان احساس کنند که ماهرشالا علی لایق این جایزه نبود.

    4. Pocahontas

    انیمیشن Pocahontas در زمان اکران خود، آن موفقیتی را که دیزنی بعد از فیلم‌هایی مثل شیرشاه، علاالدین و دیو و دلبر انتظار داشت نصیبش نشد. داستان یک عشق ممنوعه بین یک دختر سرخ‌پوست جوان به نام پوکاهانتس و یک تاجر سفید پوست به نام جان اسمیت است. همین داستان کافی بود تا این فیلم برنده دو جایزه اسکار شود. یکی از این جوایز برای بهترین آهنگ اصلی و دیگری برای بهترین موسیقی متن بود. اما این جوایز نتوانست مانع انتقاد‌های بزرگی که به آن شد شود.

    انیمیشن پوکاهانتس کمی اعتبار دارد،؛ زیرا شخصیت‌های بومی را محور یک داستان امریکایی در دوران اولیه قرار داده و هیچ ابایی ندارد که خدمه مهاجر انگلیسی را به عنوان شخصیت‌های شرو فیلم نشان دهد. اما این انیمیشن چندین ایراد ذاتی دارد. یکی اینکه مانند کتاب سبز، این فیلم به مسائل ذاتی مردم بومی نمی‌پردازد بلکه محوریت را بر پایه تغییر شخصیت سفید پوست گذاشته است. ازسوی دیگر واقعیت تاریخی زمین تا آسمان با این انیمیشن فرق دارد. در داستان واقعی، پوکاهانتس در کودکی توسط این تاجر دزدیده شد و او را مجبور کردند که دینش را عوض کند. او وقتی 17 سال داشت به عقد رالف در آمد و بعد از در انگلستان قبل از 20 سالگی بر اثر آبله مرد.

    3. Slumdog Millionaire

    فیلم Slumdog Millionaire یکی از الهام بخش‌ترین و پر طرفدارترین فیلم‌های دنی بویل محسوب می‌شود؛ تا این حد که فیلمنامه این فیلم در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. این فیلم 10 بار نامزد اسکار شد و از بین آن‌ها 8 جایزه اسکار برد. بهترین فیلم و بهترین کارگردانی از جمله جوایزی بود که برنده شد. داستان این فیلم در مورد بزرگ‌شدن یک پسر جوان هندی به اسم جمال است که وسط زاغه‌های بمبئی بزرگ می‌شود و مدام به دنبال عاشق زندگی خود لاتیکا می‌دود. اوایل زندگی جمال، پر از بی رحمی و سختی بود؛ همین باعث شد خیلی از منتقدان، مخصوصا در هند به آن برچسب سیاه‌نمایی بیش از حد بزنند.

    فیلم با سه شخصیت اصلی جمال، برادر بزرگ‌ترش و لاتیکا شروع می‌شود که بازیگران کودک نقش آن‌ها را بازی می‌کنند. مدتی بحث سر این موضوع بود که شاید عوامل این کودکان را برای لحظه‌ای از زاغه‌های هند بیرون کشیده و بعد از فیلمبرداری دوباره آن‌ها را به زاغه‌ها برگردانده است. با اینکه دنی بویل ادعا کرد که ترتیبی داده تا این ستاره‌های کوچک دیگر به زاغه‌ها برنگردند، اما هنوز معلوم نیست این اتفاق افتاده باشد یا خیر.

    2. Memoirs of a Geisha

    فیلم Memoirs of a Geisha، یک اثر درام تاریخی است که بر اساس رمانی به همین نام از آرتور گلدن ساخته شده است. داستان این فیلم حول محور یک دختر ژاپنی جوان است می‌چرخد که به یک خانه گیشا فروخته می‌شود. این فیلم ممکن است در غرب به خاطر عدم دقت در نمایش فرهنگ ژاپنی مورد انتقادات مبهمی قرار گرفته باشد، اما در آسیا طوفانی بزرگ‌تر به پا کرد. بزرگ‌ترین مشکل این بود که فیلمسازان، با نادیده گرفتن حساسیت‌های روابط ژئوپلیتیکی بسیار حساس، سه بازیگر چینی را در نقش‌های اصلی انتخاب کردند. اگرچه شاید مخاطبان ژاپنی از دیدن بازیگران چینی در نقش گیشاها، که عنصری سنتی از فرهنگ ژاپن است، چندان خوشحال نشوند، اما این اصلا در مقایسه با حسی که مخاطبان چینی داشتند چیزی نبود.

    هنوز احساسات پیچیده‌ای بین چین و ژاپن وجود دارد که عمدتا ناشی از جنایات جنگی در طول جنگ جهانی دوم است؛ اما سابقه آن به گذشته‌های بسیار دور هم می‌رسد. اینکه فیلم Memoirs of a Geisha تا حدی در طول جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد، کمکی به اوضاع نکرد، زیرا خاطرات زنان آسایشگر چینی و کره‌ای را که توسط نیروهای متجاوز ژاپنی مجبور به بردگی جنسی شده بودند، زنده کرد.

    این فیلم در چین از اکران در سینماها منع شد، همچنین دولت چین، ستاره فیلم را به خاطر پذیرفتن نقش در این فیلم، «مایه شرمساری چین» اعلام کرد.

    1. Get Out Your Handkerchiefs

    در فیلم Get Out Your Handkerchiefs سولانژ درگیر یک رابطه سه نفره با رائول و استفان می‌شود که هیچکدام از این دو نفر نمی‌توانند از هیچ منظری او را راضی نگه دارند. اما بخش جنجالی ماجرا این نیست؛ داستان اینجاست که سولانژ عاشق یک نابغه ریاضی به اسم کریستین می‌شود؛ پسربچه‌ای که سیزده سال سن دارد. آن‌ها باهم رابطه دارند و حتی از او باردار می‌شود.

    این فیلم مشکل بسیار بزرگی با به تصویر کشیدن رابطه یک فرد نابالغ با یک زن بالغ را برای خود ایجاد کرد. با این حال، این فیلم در همان سالی که اکران شد موفق به بردن جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد. نکته جالب اینجاست که امروزه ما به این رابطه نامشروع به عنوان بزرگ‌ترین مشکل فیلم نگاه می‌کنیم؛ اما وقتی اکران شد، مخاطبان بیشتر نسبت به نحوه برخورد با سولانژ معترض بودند. در واقع این برچسب را به فیلم چسباندند که او چیزی بیش از یک ابژه جنسی در فیلم نیست.

    سخن آخر

    در این مقاله تلاش کردیم در طول تاریخ جوایز اسکار کاوش کنیم و ده مورد از جنجالی ترین فیلم ها که برنده جایزه اسکار شدند را به شما معرفی کنیم. هر کدام از این فیلم‌ها بعد از برنده شدن جایزه اسکار، بسیار مورد حمله منتقدان و مخاطبان قرار گرفتند که معمولا به دلایل فرهنگی و نژادی بود.

    Adblock test (Why?)

  • فیلم After Hours در ۴۰ سالگی؛ اودیسه کافکایی اسکورسیزی در نیویورک

    وقتی نام مارتین اسکورسیزی به میان می‌آید، معمولا ذهن‌ها سراغ فیلم‌هایی می‌رود که به‌شدت تحسین‌شده‌اند و اغلب در فهرست بهترین‌های تاریخ سینما قرار گرفته‌اند: راننده تاکسی (Taxi Driver)، گاو خشمگین (Raging Bull) یا رفقای خوب (Goodfellas). آثاری که نه‌تنها دوران کاری او را تعریف کردند، بلکه جایگاهش را به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین و بانفوذترین کارگردانان تاریخ سینما تثبیت نمودند. اما چیزی که کمتر به ذهن خطور می‌کند وقتی کسی می‌گوید «یک فیلم کاملا اسکورسیزی»، جواهری به نام بعد از ساعات کاری (After Hours) است؛ فیلمی محصول ۱۹۸۵ که ترکیبی غیرمنتظره از کمدی اسلپ‌استیک و نوآر دارد. اسکورسیزی برای همین اثر در جشنواره کن جایزه بهترین کارگردانی را برد و فیلم در گذر زمان تبدیل به یک کالت کلاسیک شد؛ جایگاهی که هر سال پررنگ‌تر می‌شود.

    آنچه حتی کمتر شناخته شده، این است که داستان پشت صحنه ساخت این کمدی سیاه، در واقع بازتابی مستقیم از همان تم کافکایی است که فیلم به آن می‌پردازد. یا شاید برعکس؛ شاید خود فیلم بازتابی از سرگذشت شخصی اسکورسیزی است.

    وسوسه‌ای ناتمام و یک شکست سنگین

    مارتین اسکورسیزی، کاتولیکی متعهد و مردی که روزی قصد داشت کشیش شود، از دوران فیلم‌سازی در مدرسه رؤیای ساخت اثری درباره عیسی مسیح و رنج‌های او را در سر داشت. در اوایل دهه ۸۰ به نظر می‌رسید که این فرصت نصیبش شده است. پروژه ساخت فیلم آخرین وسوسه مسیح (The Last Temptation of Christ) بر اساس فیلمنامه‌ای از پل شریدر و اقتباسی از رمان جنجالی نیکوس کازانتزاکیس در دستور کار قرار گرفت. قرار بود این فیلم در اسرائیل و با بودجه‌ای ۱۱۴ میلیون دلاری ساخته شود.

    مارتین اسکورسیزی در پشت صحنه فیلم After Hours

    اما سرنوشت یاری نکرد. درست در روز شکرگزاری سال ۱۹۸۳ پروژه لغو شد. دلایل؟ افزایش شدید هزینه‌ها و فشار گسترده گروه‌های مذهبی. این گروه‌ها به صورت سازمان‌یافته روزانه حدود پانصد نامه اعتراضی به شرکت مادر پارامونت (Gulf+Western) می‌فرستادند تا تولید را متوقف کنند. برای اسکورسیزی، لغو این پروژه چیزی کمتر از فاجعه نبود؛ شکستی که نه‌تنها او را دلسرد کرد، بلکه باعث شد نسبت به آینده خود به‌عنوان فیلمساز شک کند.

    اما او به جای انفعال، تصمیم گرفت خلأ را پر کند. به‌جای آنکه در سکوت بسوزد، با خلاقیت واکنش نشان داد: فیلمی ساخت درباره همین شکست و حس پوچی و بلاتکلیفی.

    After Hours: فیلمی برای بازگشت به فرم

    اسکورسیزی در مصاحبه‌ای با «هارلن جاکوبسن» در Film Comment (۱۹۸۸) گفت:

    وقتی آخرین وسوسه در ۸۳ لغو شد، مجبور شدم خودم را دوباره روی فرم بیاورم. باید ورزش می‌کردم؛ این فیلم همان ورزش بود. اول فیلم After Hours، در ابعادی کوچک. ایده‌ام این بود که اگر روزی آخرین وسوسه دوباره راه بیفتد، یاد گرفته باشم با همان مقیاس کوچک بسازمش، چون احتمالا همین اندازه بودجه گیرم می‌آمد. بعد سؤال این بود: آیا می‌توانی در مقام کارگردان هالیوود دوام بیاوری؟ چون حتی اگر در نیویورک زندگی کنم، باز یک کارگردان هالیوودی‌ام. اما حتی وقتی می‌خواهم فیلمی هالیوودی بسازم، چیزی درونم هست که می‌گوید: برعکس برو.

    <!–

    –>

    او با After Hours دقیقا چنین کرد.

    خلاصه داستان: شبی که به جهنم بدل شد

    گریفین دان در نقش پل هکت در فیلم After Hours

    فیلم داستان پل هکت (با بازی گریفین دان) را روایت می‌کند؛ یک کارمند تایپ‌نویسی در کامپیوتر که روزهایش کسالت‌بار و یکنواخت است. پس از یک روز عادی، او در کافه‌ای با زنی به نام مارسی (روسانا آرکت) آشنا می‌شود. کمی گفت‌وگو، کمی علاقه و بعد شماره تلفن. پل امیدوار است این آشنایی سرآغاز ماجرایی تازه باشد، چیزی متفاوت با روزمرگی‌های تکراری‌اش. شب هنگام با تاکسی به سوهو می‌رود تا او را ملاقات کند.

    اما همین تصمیم کوچک، او را به دل شبی می‌برد که هر لحظه‌اش به کابوس بدل می‌شود. از همان دقایق اول، همه‌چیز از کنترل خارج می‌شود. او در جست‌وجوی فرار از ملال روزمره، در باتلاقی از حوادث عجیب و آدم‌های غریب فرو می‌رود. هر کس که سر راهش قرار می‌گیرد، به شکلی ناخواسته مانعی دیگر برای بازگشت او به خانه می‌شود.

    نیویورک: شهری علیه قهرمان

    در After Hours، خود نیویورک نقش دشمن اصلی را دارد؛ شهری همچون هزارتویی عظیم که انگار تنها مأموریتش به جهنم کشاندن پل است. فیلمبرداری درخشان مایکل بالهاوس و تدوین دقیق تلما شون‌میکر این حس خفقان و آتش‌گرفتن تدریجی زندگی قهرمان را به بیننده منتقل می‌کند.

    شخصیت‌هایی که پل ملاقات می‌کند عجیب و غریب‌اند: آدم‌هایی از طبقات مختلف با پس‌زمینه‌ها و شخصیت‌هایی آن‌قدر غیرعادی که بیننده حس می‌کند وارد یک خواب پریشان و ناخوشایند شده است. هر چه شب تاریک‌تر می‌شود، وضعیت جسمی و روانی پل نیز رو به وخامت می‌رود.

    صحنه‌ای کافکایی از فیلم After Hours با حال‌وهوای کابوس‌وار

    جذاب‌ترین نکته این است که او همچنان به هر کس که سر راهش قرار می‌گیرد اعتماد می‌کند؛ با وجود آن‌که بارها این اعتماد نتیجه‌ای جز ناامیدی نداشته. میل او به بازگشت به امنیت خانه آن‌قدر شدید است که هر بار کورسوی امیدی می‌بیند، چنگ می‌زند. اما ما به‌عنوان تماشاگران می‌دانیم هیچ نجاتی در کار نیست. این امید زود خاموش می‌شود و فقط ملال و کلافگی باقی می‌ماند.

    تأثیر کافکا، جادوگر شهر از و آلیس در سرزمین عجایب

    مفهوم محوری فیلم به شدت کافکایی است: گرفتارشدن در سیستمی پوچ، بدون راه فرار. صحنه‌ای میان پل و دربان یک کلاب، یا مکالمه‌ای با مأمور مترو، مستقیما از کافکا الهام گرفته‌اند. این دقیقا بازتاب تجربه شخصی اسکورسیزی است در انتظار طولانی و بی‌ثمر برای ساخت آخرین وسوسه مسیح.

    اما فیلم تنها به کافکا متکی نیست. جست‌وجوی پل برای بازگشت به خانه شباهت زیادی به ماجرای دوروتی در جادوگر شهر اوز دارد؛ شباهتی که فیلم حتی با شوخی جنسی مارسی درباره «تسلیم شو دوروتی!» به آن اشاره می‌کند.

    از سوی دیگر، پل همزمان شبیه «آلیس» است که در پی ماجراجویی به سوراخ خرگوش سقوط می‌کند، اما به‌جای دنیای شگفت‌انگیز، در دنیایی پر از هرج‌ومرج و تهدید گرفتار می‌شود. شب برای او دریچه‌ای به واقعیتی موازی است که در آن همه‌چیز علیه او عمل می‌کند.

    خنده در دل کابوس

    نمایی از نیویورک شبانه در فیلم After Hours

    با وجود تاریکی و اضطراب غالب، فیلم به‌شکل غافلگیرکننده‌ای خنده‌دار است. خنده‌ای عصبی و تلخ که بیش‌تر شبیه واکنش دفاعی روان است. خود اسکورسیزی هم بارها حین فیلمبرداری از خنده منفجر می‌شد. گریفین دان به یاد می‌آورد: «می‌دیدم اسکورسیزی پشتش را برگردانده، سعی می‌کند جلوی خنده‌اش را بگیرد. برایش مضحک بود که پل در چه مخمصه‌ای گیر افتاده.»

    همان‌طور که راجر ایبرت نوشت: «این تنش‌زاترین کمدی‌ای است که به یاد دارم؛ کابوسی که قدم به قدم شدت می‌گیرد تا جایی که خنده‌مان توخالی و دفاعی می‌شود.»

    نوآوری‌های فنی و همکاری با بالهاوس

    فیلم After Hours اولین همکاری موفق اسکورسیزی با فیلمبردار آلمانی مایکل بالهاوس بود. فیلم کاملا شبانه فیلمبرداری شد. برای برخی نماها روش‌های خلاقانه‌ای به کار رفت، مثل صحنه افتادن کلیدها به سمت پل. در دهه ۸۰ خبری از جلوه‌های دیجیتال نبود، بنابراین تیم مجبور شد دوربین را به تخته‌ای وصل کند و رها کند، سپس با طناب متوقف سازد. نتیجه اما فوکوس‌ناقص بود. بالهاوس راه دیگری پیشنهاد داد: حرکت سریع کرین به سمت پایین و همین شد نمای نهایی.

    اسکورسیزی در سبک بصری فیلم به‌شدت تحت‌تأثیر هیچکاک بود. او کلوزآپ‌های زیادی گرفت، حتی از جزئیاتی بی‌اهمیت. این تکنیک عمدا باعث می‌شد بیننده تصور کند همه‌چیز مهم است، درحالی‌که نیست. این همان حس پارانویای پل را منتقل می‌کند: وقتی ذهن درگیر است، هر جزئیاتی رنگ تهدید می‌گیرد. شون‌میکر هم با تدوینی سریع، فیلم را از دو ساعت به ۹۷ دقیقه کاهش داد و ریتمی عصبی و پرتنش خلق کرد.

    فیلمنامه، دعواهای حقوقی و پایان‌بندی

    همکاری مایکل بالهاوس با اسکورسیزی در فیلم After Hours

    فیلمنامه اثر نوشته جوزف مینیون، دانشجوی ۲۶ ساله کلمبیا بود. اما او بخش‌های زیادی را مستقیم از یک مونولوگ رادیویی جو فرانک در ۱۹۸۲ برداشت کرده بود. فرانک هرگز در تیتراژ اعتباری نگرفت، اما پس از شکایت، مبلغ قابل‌توجهی به‌عنوان تسویه دریافت کرد.

    فیلم ابتدا «شبی در سوهو» (A Night in Soho) نام داشت و قرار بود تیم برتون کارگردانش باشد. اما وقتی برتون فهمید اسکورسیزی پس از شکست آخرین وسوسه آزاد است، خودش کنار کشید.

    مشکل اصلی اما پایان فیلم بود. اسکورسیزی نسخه‌های مختلف را به دوستان و کارگردانان دیگر نشان داد. نهایتا این مایکل پاول، فیلمساز بریتانیایی، بود که پیشنهاد پایان‌بندی کنونی را داد: بازگشت پل به اداره‌اش.

    این پایان در ظاهر ساده است، اما معنای عمیقی دارد. پل پس از یک شب پرکابوس، درست سر ساعت اداری جلوی محل کارش رها می‌شود؛ جایی که پیش‌تر می‌خواست از آن بگریزد. دایره کامل می‌شود. او از یک جهنم شبانه به جهنم واقعی بازمی‌گردد: روزمرگی بی‌پایان.

    نتیجه

    فیلم After Hours بازتابی از بحران اسکورسیزی در دهه ۸۰ است، اما هم‌زمان اثری بی‌زمان درباره تنهایی، پوچی و تلاش‌های بیهوده انسان برای فرار از آن‌هاست. فیلمی که در چهلمین سالگردش بیش از هر زمان دیگری شایسته دیده‌شدن است: کابوسی نیویورکی که میان خنده و وحشت در نوسان است؛ کابوسی که در پایان فقط می‌توان به آن خندید، خنده‌ای همراه با اشک.

    Adblock test (Why?)

  • نقد فیلم The Conjuring: Last Rites | آخرین احضار!

    جدیدترین فیلم مجموعه ترسناک کانجورینگ با عنوان Last Rites به تازگی در اینترنت منتشر شده و شما می‌توانید کیفیت خوب این فیلم را همین الان دانلود و تماشا کنید. اکران این فیلم در هفته‌های اول فروش خوبی را سپری کرد و توانست به سود دهی تجاری برسد. حاشیه‌های تبلیغاتی این فیلم آنقدر زیاد بود که در زمان اکران فیلم، تقریبا کل اینترنت از عنوان کانجورینگ پر شده و بود و در نتیجه فروش کلی این فیلم بسیار زیاد شد.

    حال با توجه به فروش بالا و سوددهی تجاری این فیلم در سینما، و حاشیه‌های گوناگونی که برای بازیگران و تماشاگران ایجاد شده بود، آیا این فیلم به عنوان آخرین قسمت از سری محبوب کانجورینگ، ارزش این همه توجه را داشت؟ آیا توانست با یک داستان درخور و ساختاری لایق، بتواند پرونده این سری از فیلم‌های ترسناک را ببندد؟ طوری که پایان آن، لیاقت آن شروع بی نظیر را داشته باشد. در ادامه با نقد فیلم نقد فیلم The Conjuring: Last Rites همراه ویجیاتو بمانید.

    پیش از ادامه پیشنهاد می‌کنیم نگاهی به رتبه‌بندی فیلم‌های دنیای سینمایی احضار داشته باشید!

    میراث جیمز وان

    آغاز فرانچایز احضار، با کارگردانی جیمز وان بود. کارگردانی که تا پیش از آن، آثار برجسته‌ای از سینمای ترسناک را ساخته بود و توانست سبکی نوین را پایه‌گذاری کند. جیمز وان تا پیش از احضار، فیلم‌هایی مثل Saw، Insidious و Dead Silence را ساخته بود که هر کدام به نوبه خود در ژانر ترسناک موفق بودند و دو تا از آن‌ها پایه گذار یک فرانچایز شدند.

    جیمز وان با کارگردانی فیلم احضار، در ژانر خانه جن زده سبک جدیدی را رونمایی کرد که مخاطبان را حسابی شوکه کرد. او سراغ یک پرونده واقعی رفت و تلاش کرد تا اینبار مخاطبان را از طریق مونولوگ‌های واقعی و تصاویر موجود در آرشیو بترساند. در واقع وان از تمام قابلیت‌های خود برای ترساندن مخاطبانش استفاده کرده بود.

    دو نسخه پایانی این مجموعه توسط مایکل چاوز کارگردانی شده است. کسی که پیش از این، از دنیای سینمایی کانجورینگ، به‌طور متوالی کارگردانی The Curse of La Llorona، The Conjuring: The Devil Made Me Do It و The Nun II را انجام داده بود. چاوز تلاش کرد تا آن میراث وان را باری دیگر بازنمایی کند و حتی آن را بهتر نشان دهد. وان توانسته بود بین عناصر ترس، هیجان و لحظات مفرح یک تعادل عادی برقرار کند؛ اما او در برقراری این تعادل شکست خورد.

    چاوز در این فیلم‌ها بیشتر تمرکزش را روی خلق تعلیق، تنش و دلهره گذاشته بود؛ اما همچنان عناصری کم بود. شاید تنش موفق می‌شد شکل بگیرد اما هرگز تبدیل به یک ریتم ثابت نمی‌شد. با اینکه او موفق بود از نظر بصری، سکانس‌های ترسناک را خلق کند و واقعا هم در اینکار خوب بود، اما به دلیل سطحی بودن بطن داستان، آنچنان تاثیر نمی‌گذاشت.

    شخصیت‌ها اوج می‌گیرند

    سری فیلم The Conjuring چند عنصر اصلی دارد که تا اینجای کار در هر شماره از فیلم آن را همراه خود نگه داشتند. این عناصر، از ویژگی‌هایی هستند که مخاطبان آن‌ها را دوست دارند و حداقل برای آن‌ها هم که شده این فیلم را تماشا می‌کنند. اد و لورن وارن، یکی از این عناصر ثابت و دوست داشتنی سری فیلم‌های کانجورینگ هستند.

    این دو شخصیت، از اولین نسخه تا آخرین نسخه، تلاش کردند همان مسیری را که جواب داده را طی کنند. وقتی در فیلم اول، شخصیت‌های یک فیلم ترسناک آنقدر محبوب واقع شدند، دیگر دلیلی نبود که بخواهند شخصیت‌ها را تغییر دهند یا فرمولی را که طی کردند عوض کنند. یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات هر کارگردانی این است که بخواهد فرمولی که یکبار جواب داده به طرز عجیبی عوض کند. در فیلم‌های کانجورینگ این فرمول بارها عوض شده اما تنها چیزی که ثابت مانده، شخصیت‌های اد و لورن وارن هستند.

    شیمی بین اد و لورن، یک عنصری از جنس لطافت و عشق است. در بین سکانس‌های ترسناک و هیجان انگیزی که به واسطه نیرو‌های شیطانی ایجاد شدند، نیروی عشق و روابط خانوادگی، المانی است که به مخاطب جای نفس کشیدن می‌دهد؛ همانطور که فیلم می‌گذارد مخاطب اسیر سکانس‌های ترسناک شود، همچنان می‌گذارد از عناصری مثل عشق و خانواده برای دور شدن از ترس استفاده کند.

    نکته مهمی که باعث محبوبیت این زوج دوست داشتنی در سینما شده است، شغل آن‌ها است که تناقض زیادی با روابط عاشقانه آن‌ها دارد. پیش فرض این سری فیلم از ابتدای شکل گیری، چیز جدید و متناقضی بود:«یک زوج عاشق و مهربان که در عین حال جن‌گیر هستند» این پیش فرض آنقدر قوی بود که توانست تا چهار شماره دوام بیاورد. چه بسا اگر عناصر دیگر هم می‌توانست مانند نسخه اول تکرار شود و چیز زیادی تغییر نکند، تا شماره‌های بیشتر هم دوام میاورد.

    در فیلم The Conjuring: Last Rites این زوج بازهم مثل همیشه ظاهر می‌شوند و همان شخصیتی که مخاطبان عاشق آن هستند را ارائه دادند. با اینکه حضور آن‌ها در بطن اصلی داستان کمتر شده، اما همچنان چیز‌های زیادی برای گفتن دارند. آن‌ها مثل همیشه اولویت اولشان خانواده است. بیش از هر چیز دیگری به خانواده اهمیت می‌دهند. حال که دختر آن‌ها جودی بزرگ شده، مسئولیت اد و لورن بیش از قبل می‌شود؛ چراکه ظاهرا نیرو‌های شیطانی دنبال این دختر هستند و اد و لورن باید مانع این اتفاق شوند. به طور کلی، همچنان پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا همچنان در نقش اد و لورن، جذاب و به‌راحتی دوست‌داشتنی واقع شدند.

    مهم نیست که این شخصیت‌ها واقعا وجود داشتند و با چنین موقعیت‌هایی روبه روی شدند یا خیر. صرف نظر از برچسب (بر اساس داستان واقعی) نسخه سینمایی اد و لورن که در دنیای سینمای احضار به تصویر کشیده شدند، همچنان جذاب هستند. نکته‌ای درباره ویلسون و فارمیگا در کنار هم وجود دارد؛ آن‌ها توانستند به درستی هرچه تمام‌تر تعهد اد و لورن نسبت به یکدیگر را به تصویر بکشند. آن‌ها همچنان دوست داشتنی هستند؛ به شکلی منحصر به فرد و غیر قابل جایگزینی. این شیمی بین آن‌ها، به قدری قدرتمند است که تماشای وارد شدن آن‌ها به پرونده‌های ترسناک، بسیار لذت بخش است.

    بخوانید: آیا فیلم The Conjuring از لحاظ واقعیت تاریخی صحت دارد؟

    تمام این ویژگی‌ها که اد و لورن وارن گفتیم، در جدیدترین فیلم مجموعه کانجورینگ یعنی The Conjuring: Last Rites نیز صادق است، که همین موضوع باعث تاسف است که این فیلم یک پایان‌بندی بهتری برای آن‌ها ارائه نداده است.

    ترس در محوریت اصلی نیست

    این بزرگ‌ترین ضعف یک فیلم ترسناک است. گاهی آنقدر عناصر مختلف درگیر داستان می‌شوند که نویسنده و کارگردان یادشان می‌رود که باید بیش از هر چیزی به ترسناک بودن سکانس‌ها بها دهند. فیلم The Conjuring: Last Rites عملا یک سکانس ترسناک دارد که در یاد من مانده است. باقی یا جامپ اسکیر‌های بی معنا بودند که دیگر منسوخ شدند و یا تعلیقی که کار نمی‌کرد و انگار از قبل مشخص بود قرار است چه اتفاقی رخ دهد.

    هنگام تماشای فیلم The Conjuring: Last Rites انگار متوجه شدم قرار است اتفاقی غیر از ترسناک بودن رخ دهد. چراکه تقریبا نیمی از فیلم هیچ خبری از درگیر شدن خانواده وارن به پرونده جن‌گیری نبود و صرفا فیلم داشت این خانواده را بسط و گسترش می‌داد. شاید هدف اصلی کارگردان، یک خداحافظی در خور با این دو شخصیت دوست داشتنی بود نه ساخت یک فیلم ترسناک که قلب‌ها را تسخیر کند.

    این مشکل در نسخه قبلی فیلم کانجورینگ یعنی «شیطان مرا وادار کرد» نیز وجود داشت. انگار داستان و شخصیت‌ها به جای اینکه در راستای ایجاد ترس خدمت کنند، در واقع تلاش می‌کردند به شکلی مستند گونه، رخداد واقعی را بازگو کنند. شاید این برچسب (بر اساس داستان واقعی) آنقدر در نسخه اول و دوم مورد تمسخر قرار گرفته که سازندگان تصمیم گرفتند در دو نسخه بعدی، بیشتر حول محور واقعیات پیش بروند تا تخیل. اما بازهم فرقی نکرد؛ همچنان بار تخیل آنقدر زیاد بود که بر اساس داستان واقعی همچنان مسخره به نظر می‌رسید و نیازی نبود ترس کمتر شود.

    البته، اگر از حق نگذریم، فیلم Last Rites حاوی چند صحنه ترسناک قوی است؛ به ویژه در نیمه ابتدایی فیلم. از جمله سکانس‌هایی مانند تلویزیون که پیش از این اشاره کردیم، یا سکانسی که مادر خانواده، مشغول انجام کارهای روزمره خانه است که اتفاقات نگران کننده‌ای می‌افتد. یا حتی سکانس زیرزمین خانه که شامل حضور یک موجود در تاریکی است. این سکانس‌ها با وجود کم بودنشان، تا حدودی جواب داده و خلاقیت بصری چاوز را به نمایش گذاشته است. او در استفاده از سایه‌ها استاد است.

    خارج از بحث شیوه کارگردانی چاوز، روایت و تاثیرگذاری عناصر نیز بسیار ضعیف عمل کردند. فیلم حتی به وعده‌های خودش هم عمل نمی‌کند. متن آغازین فیلم که روی پرده ظاهر می‌شود، درست مانند تریلرهای فیلم، به طرز استواری بر این نکته تاکید دارد که ما در آستانه تماشای آخرین پرونده وارن‌ها هستیم و اتفاقی بسیار شوم رخ داده که درک کنیم چرا این آخرین پرونده آن‌ها بوده است. اما آنچه در ادامه رخ می‌دهد، آنقدرها که وعده داده شده، تاثیرگذار نیست، به‌خصوص به این دلیل که وارن‌ها را خیلی دیر وارد خود پرونده اصلی می‌کند.

    علاوه بر آن، دیالوگ‌های هشداردهنده‌ای درباره اینکه واقعا چه چیزی در اینجا در جریان است و چه چیزی پشت پرده آن قرار دارد، وجود دارد که کنجکاوی‌برانگیز است و حس اینکه قرار است اهمیت فوق‌العاده‌ای داشته باشد را القا می‌کند، اما در نهایت هیچ نتیجه‌گیری واقعی از آن حاصل نمی‌شود.

    ساختار خانواده، خانه جن زده و جنگیر

    در سال 2013 با انتشار نخستین قسمت از سری کانجورینگ، ژانر ترسناک جان تازه‌ای به خودش گرفت و آغاز دوران جدیدی را تجربه کرد. این فیلم یک ساختار کلیشه‌ای را طوری به نمایش گذاشت که انگار چیز جدیدی بود و پیش از این ندیده بودیم. خانواده، خانه جن زده و جنگیر. همان ساختاری که فیلم به شدت موفق The Exorcist معرفی کرده بود. اما اینبار تفاوت‌هایی وجود داشت.

    تک تک اعضای خانواده در فیلم The Conjuring 2013 شخصیت پردازی شده بودند. این یعنی اگر قرار بود اتفاقی برای این خانواده بی‌افتد ما نیز احساس همدردی می‌کردیم. این هنر بسیار بزرگی است که طوری فیلم را بسازی که مخاطب بارها در طول فیلم خودش را جای شخصیت بگذارد. حتی اگر آن بحران تخیلی باشد، بازهم خودمان را جای خانواده‌ای که با چنین بحرانی روبه رو شده قرار دادیم.

    خانه جن زده نیز در این فیلم داستان خودش را داشت. این یعنی سازندگان به خوبی در مورد ساختن یک پیش زمینه دراماتیک فکر کردند و یک پیش داستان قدرتمند برای آن نوشتند. اینکه چقدر دسترسی به پرونده‌های واقعی داشتند یا خیر هنوز مشخص نیست. اما در نهایت اگر هم چنین چیزی واقعی بوده باشد، نوع ساختار بندی نویسنده از این پرونده طوری بود که بیننده درگیر آن شود. متاسفانه نیروی شیطانی پشت فیلم The Conjuring: Last Rites چنین موهبتی ندارد.

    در واقع در این نسخه از فیلم، نیرو‌های شیطانی بک گراند شوکه کننده یا دغدغه‌مندی ندارد؛ برای همین ترس‌ها به خوبی نمی‌شینند. حتی اگر سکانس ترسناک از نظر بصری نیز به خوبی کارگردانی شده باشند، اما وقتی ما به عنوان بیننده از منشا این نیرو نترسیده باشیم، قرار نیست با آن سکانس نیز آنچنان بترسیم. به عنوان مثال، ما در طول نسخه اول فیلم کانجورینگ مشاهده کردیم که نیروی شیطانی حاضر در خانه، به ندرت خودنمایی می‌کردند. کمی جلوتر مشخص شد که یک داستان ترسناک و بسیار تاریک پشت این ارواح وجود دارد که به خودی خود ترسناک است؛ حال تصور کنید که آن شخصیت‌ها اکنون تبدیل به روح شدند.

    اما در نسخه جدید فیلم کانجورینگ، داستان پشت ارواح خیلی دیر مشخص می‌شود و برای همین ترس‌های قبلی آنچان نمی‌نشست. جز سکانس تلویزیون که واقعا به خوبی کارگردانی شده بود و می‌توانست ترس ایجاد کند؛ اما بازهم به دلیل کم عمق بودن پیش داستان ارواح، زیاد قرار نیست در ذهن بماند.

    در مورد عنصر جنگیر، باید بگویم که این نسخه از فیلم کانجورینگ عملا اد و لورن را ندارد جز در نیم ساعت پایانی فیلم. ما وقتی صحبت از بازگشت به ریشه‌ها می‌شود، ناخودآگاه تصور می‌کنیم که قرار است باری دیگر یک خانه جن زده را ببینیم با پیش داستان قوی که از همان دقایق ابتدایی اد و لورن درگیر پرونده شوند. اما متاسفانه نیم بیشتری از فیلم، صرفا داشت خانواده وارن را از دور بسط و گسترش می‌داد و آن را وارد موقعیت نمی‌کرد.

    مدام در طول تماشای فیلم این سوال را از خودم می‌پرسیدم که پس در تمام این مدت خانواده وارن کجا هستند؟ در کمال تعجب و به شکلی آزاردهنده، آن‌ها برای مدت طولانی از فیلم در خانه خودشان به سر می‌برند. یک مقدمه به ما نشان می‌دهد که سابقه و ارتباطی بین وارن‌ها و آن ارواح داخل خانه خانواده وجود دارد، اما پس از آن، برای بیش از یک ساعت، آن‌ها کاملا از خانواده اسمورل و مصیبت آن‌ها بی‌خبرند. فیلم با کنار کشیدن وارن‌ها از پذیرش پرونده‌ها به دلیل مشکلات قلبی مداوم اد آغاز می‌شود، اما حتی زمانی صرف نمی‌شود تا نشان دهد آن‌ها از دور در مورد اسمورل‌ها می‌شنوند و در مورد ورود به این پرونده بحث می‌کنند؛ این موضوع اصلا مطرح نمی‌شود تا زمانی که بالاخره در یک سوم پایانی فیلم مطرح می‌شود.

    وارن‌ها دور از موقعیت!

    در کمال تعجب خانواده وارن خط داستانی مخصوص به خود را دارند که عمدتا بر دخترشان جودی متمرکز است. او توانایی مادرش برای برقراری ارتباط با ماورا الطبیعه را به ارث برده و اکنون این توانایی برایش به شکل آزار دهنده‌ای طاقت‌فرسا شده است. در این بخش از فیلم، چند لحظه شامل چیز‌های آزار دهنده‌ای که جودی مشاهده می‌کند، تاثیر کافی را می‌گذارند. مانند صحنه‌ای در اتاق پرو که از آینه‌های اطرافش به خوبی استفاده می‌کند.

    اما با وجود اینکه گذراندن وقت با این خانواده عجیب و زیرزمین پر از اشیا شیطانی‌شان لذت‌بخش است، ما همچنین می‌خواهیم آن‌ها را در حال پیگیری یک پرونده (به خصوص پرونده یک خانواده) را ببینیم؛ نه اینکه اد در حال بازی پینگ‌پنگ با تونی باشد. به طور کلی در طول تماشای فیلم Last Rites برای مدت زیادی حس تماشای دو فیلم مجزا می‌کنید، چرا که زمان بسیار زیادی طول می‌کشد تا خانواده اسمورل و وارن‌ها در نهایت با هم روبرو شوند.

    زمانی که چاوز بالاخره این دو خط داستانی را به هم می‌رساند، آن انرژی و ذوق اولیه فیلم از بین رفته و حال داستان شروع به کش آمدن می‌کند. با این حال، هنوز هم نکات مثبت و درخشانی در فیلم دیده می‌شود؛ این فیلم یکی از بهترین حضورهای «آنابل» را در میان تمام فیلم‌های مجموعه «احضار» دارد؛ اما بازهم این موارد برای رضایت‌بخش بودن کلی فیلم کافی نیستند.

    ساختار فیلم به گونه‌ای است که باعث می‌شود به شکلی آن به هم ریخته به نظر برسد؛ زیرا وقتی شخصیت‌ها با هم متحد می‌شوند، وارن‌ها به طور کامل صحنه را در اختیار می‌گیرند. این اتفاق باعث می‌شود بسیاری از صحنه‌های اولیه مربوط به خانواده اسمورل، شبیه یک مقدمه‌چینی بیهوده و تلف‌شده به نظر برسند. به ویژه شخصیت هدر، که در صحنه‌های ابتدایی حس می‌شد یکی از نقش‌های اصلی فیلم است؛ اما به طرز خنده‌داری در پرده سوم عملا به یک شخصیت حاشیه‌ای و کم‌اهمیت تبدیل می‌شود.

    در نهایت…

    ظاهرا سری فیلم‌های The Conjuring با این نسخه به پایان رسیده است، اما هنوز دنیای سینمایی احضار در جریان است. بنابراین شاید بتوان امیدوار بود که در عنوانی دیگر با داستانی جدید بازهم یک روایت ترسناک را ببینم. چه بسا خود خانواده وارن در آن نسخه حضور داشته باشند. از این گذشته، فیلم Last Rites چهارمین ماجراجویی اد و لورن است، اما نهمین یا دهمین فیلم در کل فرنچایز محسوب می‌شود. بنابراین بعید است که تهیه کنندگان از این تلاش برای رسیدن به موفقیت‌های تجاری در این دنیای سینمایی دست بکشند.

    اما در مورد فیلم The Conjuring: Last Rites باید بگویم که این نسخه بعد از نسخه سوم، ضعیف‌ترین نسخه از فرانچایز احضار بود. با اینکه خانواده وارن مانند همیشه عالی ظاهر شدند، اما هیچ وقت درگیر موقعیت نمی‌شدند. یک ساعت دقیق طول کشید تا وارن‌ها با خانواده‌ اسمورل‌ها روبه رو شوند. ترس‌های فیلم با اینکه به خوبی کارگردانی شدند، اما اکثرا فاقد پیش داستان کافی هستند.

    58

    امتیاز ویجیاتو

    فیلم The Conjuring: Last Rites به عنوان آخرین نسخه از مجموعه احضار، هیچ ادای احترامی به میراث مجموعه نمی‌کند. ساختار کلی فیلم نامنظم است و سکانس‌های ترسناک کلیشه‌ای و بدون پیش داستان هستند. تماشای آن برای کسانی که طرفدار این مجموعه هستند خالی از لطف نیست؛ چراکه باری دیگر خانواده دوست داشتنی وارن را تماشا می‌کنید؛ اما دور از موقعیت ترسناک!

    Adblock test (Why?)

  • ۱۰ فیلم برتر ۲۰۱۵ که امسال ۱۰ ساله شدند

    ده سال پیش، سال ۲۰۱۵، سالی پربار برای سینما بود؛ سالی که در آن هم بلاک‌باسترهای عظیم و هم فیلم‌های مستقل تحسین‌شده، مخاطبان را در سراسر جهان مجذوب خود کردند. از اکشن‌های نفس‌گیر پسا-آخرالزمانی گرفته تا درام‌های روان‌شناختی عمیق و انیمیشن‌هایی که قلب‌ها را تسخیر کردند، این فیلم‌ها نه تنها در زمان خود موفق بودند، بلکه تأثیر ماندگاری بر فرهنگ و صنعت سینما گذاشتند. اکنون در سال ۲۰۲۵، در دهمین سالگرد اکرانشان، نگاهی دوباره به ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۱۵ می‌اندازیم و میراث آن‌ها را بررسی می‌کنیم.

    ۱. Mad Max: Fury Road

    فیلم مد مکس

    «مکس دیوانه: جاده خشم»، ساخته‌ی جورج میلر، یک شاهکار بی‌چون‌وچرای سینمای اکشن است که ده سال پس از اکران، همچنان به عنوان معیاری برای این ژانر شناخته می‌شود. این فیلم که عملاً یک تعقیب و گریز دو ساعته در بیابانی پسا-آخرالزمانی است، با کارگردانی بی‌نقص، فیلم‌برداری خیره‌کننده و طراحی صحنه و لباس خلاقانه، تجربه‌ای سینمایی خلق کرد که کمتر کسی انتظارش را داشت. معرفی شخصیت قدرتمند فیوریوسا با بازی شارلیز ترون که در کنار مکس با بازی تام هاردی قرار گرفت، ابعاد جدیدی به این مجموعه بخشید و او را به یکی از نمادین‌ترین قهرمانان اکشن قرن بیست و یکم تبدیل کرد. «جاده خشم» نه تنها در گیشه موفق بود، بلکه توانست ده نامزدی اسکار کسب کند و شش جایزه را در بخش‌های فنی از آن خود کند؛ دستاوردی کم‌نظیر برای یک فیلم اکشن. یک دهه بعد، این فیلم به خاطر استفاده‌ی استادانه از جلوه‌های ویژه‌ی عملی و به چالش کشیدن کلیشه‌های ژانر، همچنان مورد ستایش منتقدان و فیلم‌سازان قرار می‌گیرد و تأثیر آن بر فیلم‌های اکشن پس از خود کاملاً مشهود است.

    ۲. The Revenant

    فیلم روننت لئوناردو دیکاپریو

    «از گور برخاسته» به کارگردانی الخاندرو گونسالس اینیاریتو، فیلمی است که بیشتر به خاطر دو چیز در یادها مانده است: فیلم‌برداری خیره‌کننده و طاقت‌فرسای امانوئل لوبزکی با نور طبیعی و البته، جایزه اسکاری که بالاخره لئوناردو دی‌کاپریو را به حقش رساند. این داستان حماسی بقا و انتقام در طبیعت وحشی آمریکا، تجربه‌ای نفس‌گیر و بی‌رحمانه از تلاش یک مرد برای زنده ماندن است. اینیاریتو با به تصویر کشیدن مبارزه‌ی هیو گلس (دی‌کاپریو) با یک خرس گریزلی، سرمای کشنده و خیانت همراهانش، تماشاگر را به عمق درد و رنج شخصیت اصلی می‌برد. ده سال پس از اکران، «از گور برخاسته» همچنان به عنوان یک دستاورد فنی برجسته در فیلم‌برداری و کارگردانی شناخته می‌شود. این فیلم نه تنها توانست سه جایزه اسکار بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلم‌برداری را کسب کند، بلکه بحث‌های مهمی را در مورد تاریخ آمریکا، استعمار و رابطه انسان با طبیعت مطرح کرد که همچنان در محافل سینمایی و فرهنگی مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.

    ۳. Inside Out

    انیمیشن Inside Out

    انیمیشن Inside Out از استودیوی پیکسار، یکی از خلاقانه‌ترین و تأثیرگذارترین آثار این استودیو است که ده سال پس از اکران، همچنان به عنوان اثری پیشگام در به تصویر کشیدن سلامت روان برای کودکان و بزرگسالان شناخته می‌شود. این فیلم با هوشمندی، احساسات اصلی یک دختر یازده ساله به نام رایلی، شادی، غم، ترس، خشم و نفرت، را به شخصیت‌هایی ملموس تبدیل می‌کند و سفری پرماجرا را در ذهن او به نمایش می‌گذارد. Inside Out با پذیرش اهمیت تمام احساسات، به ویژه «غم»، پیام عمیقی را به مخاطبان خود منتقل کرد: اینکه احساسات منفی نیز بخشی ضروری از تجربه‌ی انسانی هستند و نباید سرکوب شوند. این رویکرد نوآورانه، راه را برای ساخت انیمیشن‌های بیشتری با موضوعات روان‌شناختی پیچیده هموار کرد. این فیلم که برنده اسکار بهترین انیمیشن بلند شد، ده سال بعد نه تنها یک انیمیشن سرگرم‌کننده، بلکه ابزاری آموزشی برای والدین و درمانگران در سراسر جهان است تا به کودکان در درک و بیان احساساتشان کمک کنند.

    ۴. Spotlight

    ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۱۵

    «اسپات‌لایت»، برنده اسکار بهترین فیلم سال، یک درام ژورنالیستی قدرتمند و هوشمندانه است که داستان واقعی تیم تحقیقاتی روزنامه‌ی بوستون گلوب را روایت می‌کند که پرده از رسوایی آزار جنسی کودکان در کلیسای کاتولیک برداشتند. این فیلم به کارگردانی تام مک‌کارتی، با روایتی دقیق و بدون اغراق، بر اهمیت روزنامه‌نگاری تحقیقی و مسئولیت رسانه‌ها در برابر جامعه تأکید می‌کند. بازی گروهی درخشان بازیگرانی چون مایکل کیتون، مارک رافلو و ریچل مک‌آدامز، به خوبی تلاش‌های خستگی‌ناپذیر این تیم خبرنگاری را به تصویر می‌کشد. یک دهه پس از اکران، «اسپات‌لایت» نه تنها به عنوان یک فیلم برجسته، بلکه به عنوان سندی مهم در تاریخ روزنامه‌نگاری و هشداری درباره‌ی قدرت نهادهای فاسد شناخته می‌شود. تأثیر این فیلم فراتر از دنیای سینما رفت و باعث افزایش آگاهی عمومی و ایجاد فشارهای بیشتر بر کلیسای کاتولیک برای پاسخگویی شد و الهام‌بخش بسیاری از خبرنگاران برای پیگیری داستان‌های مشابه در سراسر جهان گردید.

    ۵. The Martian

    فیلم مریخی

    «مریخی» به کارگردانی ریدلی اسکات و با بازی مت دیمون، یک بلاک‌باستر علمی-تخیلی هوشمندانه و خوش‌بینانه است که توانست علم را برای تماشاگران عام جذاب کند. داستان مارک واتنی، فضانوردی که در مریخ رها شده و باید با استفاده از نبوغ و دانش علمی خود زنده بماند، روایتی الهام‌بخش از امید، همکاری و قدرت تفکر علمی است. برخلاف بسیاری از فیلم‌های فضایی که بر خطرات و تاریکی فضا تمرکز دارند، «مریخی» با لحنی طنزآمیز و مثبت، بر توانایی انسان برای حل مشکلات تأکید می‌کند. ده سال بعد، این فیلم همچنان به خاطر دقت علمی نسبی و ترویج علاقه‌مندی به فضا و علوم STEM (علم، فناوری، مهندسی و ریاضیات) مورد تحسین قرار می‌گیرد. «مریخی» ثابت کرد که یک فیلم پرفروش می‌تواند هم سرگرم‌کننده باشد و هم آموزشی، و تأثیر آن بر افزایش علاقه‌ی عمومی به برنامه‌های فضایی و کاوش مریخ، به خصوص در میان نسل جوان، غیرقابل انکار است.

    ۶. Sicario

    فیلم سیکاریو

    «سیکاریو» به کارگردانی دنی ویلنوو، یک تریلر جنایی پرتنش و تاریک است که به دنیای بی‌رحمانه‌ی جنگ با کارتل‌های مواد مخدر در مرز آمریکا و مکزیک می‌پردازد. فیلم از دیدگاه یک مأمور ایده‌آل‌گرای اف‌بی‌آی (امیلی بلانت) روایت می‌شود که به تدریج با واقعیت‌های تلخ و ابهامات اخلاقی این جنگ آشنا می‌شود. فیلم‌برداری راجر دیکینز، فضایی سنگین و خفقان‌آور خلق می‌کند و موسیقی یوهان یوهانسن، تنش را در هر لحظه به اوج می‌رساند. یک دهه پس از اکران، «سیکاریو» به خاطر نگاه غیر رمانتیک و بی‌پرده‌اش به جنگ مواد مخدر و به چالش کشیدن خطوط میان خیر و شر، همچنان اثری قدرتمند و تأثیرگذار است. این فیلم ویلنوو را به عنوان یکی از مهم‌ترین کارگردانان مدرن تثبیت کرد و به خاطر پایان‌بندی تکان‌دهنده و شخصیت مرموز الخاندرو (بنیسیو دل تورو)، در ذهن مخاطبان حک شده است.

    ۷. Room

    بهترین فیلم های سال ۲۰۱۵

    «اتاق» به کارگردانی لنی آبراهامسون، یک درام روان‌شناختی تکان‌دهنده و در عین حال لطیف است که داستان یک مادر (بری لارسون) و پسر پنج ساله‌اش (جیکوب ترمبلی) را روایت می‌کند که در یک اتاق کوچک زندانی شده‌اند. این فیلم که از دیدگاه پسرک روایت می‌شود، به زیبایی دنیای محدودی که مادر برای محافظت از او ساخته است را به تصویر می‌کشد و سپس چالش‌های آن‌ها را پس از فرار و ورود به دنیای واقعی نشان می‌دهد. بازی درخشان بری لارسون در نقش «ما»، جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را برای او به ارمغان آورد. ده سال بعد، «اتاق» همچنان به خاطر پرداختن به موضوعات سنگینی چون تروما، بهبود و قدرت پیوند مادر و فرزندی، اثری عمیقاً تأثیرگذار است. این فیلم به جای تمرکز بر جنبه‌های هیجان‌انگیز اسارت، بر پیامدهای روانی آن تمرکز می‌کند و به همین دلیل، به کاوشی قدرتمند در باب انعطاف‌پذیری روح انسان تبدیل شده است.

    ۸. Creed

    فیلم کرید

    «کرید» به کارگردانی رایان کوگلر، یک بازسازی هوشمندانه و پرانرژی برای مجموعه فیلم‌های «راکی» بود که توانست همزمان به ریشه‌های این مجموعه وفادار بماند و هم آن را برای نسل جدیدی از تماشاگران زنده کند. فیلم داستان آدونیس کرید (مایکل بی. جردن)، پسر آپولو کرید، را دنبال می‌کند که برای دنبال کردن رویای بوکسوری خود، راکی بالبوآ (سیلوستر استالونه) را به عنوان مربی استخدام می‌کند. بازگشت استالونه به نقش نمادین راکی، نه تنها یک نامزدی اسکار برای او به همراه داشت، بلکه عمق احساسی جدیدی به این شخصیت بخشید. ده سال پس از اکران، «کرید» به عنوان یکی از بهترین نمونه‌های ریبوت یک فرنچایز کلاسیک شناخته می‌شود. این فیلم ثابت کرد که می‌توان با تمرکز بر شخصیت‌های جدید و روایت داستانی جذاب، مجموعه‌ای قدیمی را با موفقیت احیا کرد. موفقیت «کرید» راه را برای ساخت دنباله‌های موفق دیگر هموار کرد و مایکل بی. جردن را به عنوان یک ستاره تراز اول در هالیوود تثبیت نمود.

    ۹. Ex Machina

    اکس ماکینا

    «اکس ماکینا»، اولین تجربه‌ی کارگردانی الکس گارلند، یک تریلر علمی-تخیلی هوشمندانه و دلهره‌آور است که به موضوع هوش مصنوعی و مفهوم آگاهی می‌پردازد. داستان فیلم درباره‌ی یک برنامه‌نویس جوان است که برای ارزیابی یک ربات انسان‌نمای پیشرفته به نام ایوا (آلیسیا ویکاندر) به ویلای مخفی یک نابغه دنیای تکنولوژی (اسکار آیزاک) دعوت می‌شود. فیلم با فضایی کلاستروفوبیک و دیالوگ‌های هوشمندانه، سوالات فلسفی عمیقی را در مورد ماهیت انسان، هوش و فریب مطرح می‌کند. ده سال بعد، با پیشرفت‌های چشمگیر در زمینه‌ی هوش مصنوعی، «اکس ماکینا» بیش از هر زمان دیگری پیشگویانه و مرتبط به نظر می‌رسد. این فیلم نه تنها به خاطر جلوه‌های ویژه درخشانش (که جایزه‌ی اسکار را نیز دریافت کرد) بلکه به دلیل کاوش عمیق در پیامدهای اخلاقی خلق هوش مصنوعی، به یک اثر کلاسیک مدرن در ژانر علمی-تخیلی تبدیل شده است.

    ۱۰. The Big Short

    ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۱۵

    «رکود بزرگ» به کارگردانی آدام مک‌کی، فیلمی جسورانه و خلاقانه است که موفق شد یکی از پیچیده‌ترین موضوعات اقتصادی قرن، یعنی بحران مالی سال ۲۰۰۸، را به زبانی قابل فهم، سرگرم‌کننده و در عین حال هولناک برای تماشاگر عام روایت کند. این فیلم با شکستن دیوار چهارم و استفاده از ستارگانی چون مارگو رابی و سلنا گومز برای توضیح مفاهیم پیچیده مالی، رویکردی نوآورانه در پیش گرفت. بازی‌های درخشان کریستین بیل، استیو کارل، رایان گاسلینگ و برد پیت در نقش گروهی از سرمایه‌گذاران که فروپاشی بازار مسکن را پیش‌بینی می‌کنند، ترکیبی از کمدی سیاه و درام هشداردهنده را خلق کرد. یک دهه بعد، «رکود بزرگ» نه تنها به خاطر دریافت اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی، بلکه به دلیل توانایی‌اش در آموزش مسائل اقتصادی به مخاطبان گسترده و همچنین تأثیرش بر سبک فیلم‌سازی آدام مک‌کی، همچنان مورد تحسین قرار می‌گیرد. این فیلم ثابت کرد که سینما می‌تواند ابزاری قدرتمند برای روشنگری در مورد فسادهای سیستمی باشد.

    جمع‌بندی

    ده سال پس از ۲۰۱۵، کاملاً روشن است که این سال یکی از نقاط عطف سینمای مدرن بود. فیلم‌های این سال نه تنها در گیشه و فصل جوایز موفق بودند، بلکه توانستند مرزهای ژانرهای خود را جابجا کنند و گفتگوهای فرهنگی مهمی را شکل دهند. از اکشن استادانه Mad Max: Fury Road که استانداردها را بازتعریف کرد تا روایت آموزشی و جسورانه The Big Short درباره‌ی بحران مالی، این لیست نشان‌دهنده‌ی تنوع و کیفیت بی‌نظیر آثار آن سال است.

    Adblock test (Why?)

  • نقد فیلم The Fantastic Four: First Steps؛ امیدی که بر باد رفت

    در چشم‌انداز اشباع‌شده و گاهی خسته‌کننده سینمای ابرقهرمانی، یک ایده نو و جسورانه می‌تواند مانند هوای تازه عمل کند. فیلم The Fantastic Four: First Steps با وعده بازگشت به ریشه‌های علمی-تخیلی و خانوادگی «چهار شگفت‌انگیز» و قرار دادن آن‌ها در بستر نوستالژیک دهه ۱۹۶۰، دقیقاً چنین اثری به نظر می‌رسید. این فیلم قرار بود پادزهری بر فرمول تکراری مارول و مرهمی بر زخم‌های اقتباس‌های سینمایی قبلی این گروه باشد. و باید صادق بود، برای حدود ۶۰ دقیقه، این فیلم تقریبا همان چیزی است که قولش را داده بود: یک درام انسانی کارآمد، یک اثر علمی-تخیلی خوش‌ساخت و یک مطالعه شخصیتی درگیرکننده. اما همین ارتفاع گرفتن است که سقوط نهایی را دردناک‌تر می‌کند. با نقد فیلم The Fantastic Four: First Steps همراه ویجیاتو باشید.

    مشخصات کلیدی جزئیات
    کارگردان مت شکمن (Matt Shakman)
    بازیگران اصلی پدرو پاسکال، ونسا کربی، جوزف کویین، ایبان ماس-بچراک
    ژانر علمی-تخیلی، درام، ابرقهرمانی
    مدت زمان 115 دقیقه

    برخلاف نقدهای هیجان‌زده اولیه، باید اعتراف کرد که نیمه ابتدایی فیلم The Fantastic Four: First Steps یک اثر انقلابی نیست؛ بلکه یک نمونه بسیار خوب از داستان‌گویی کارآمد (Functional Storytelling) است. داستان فیلم «فنتستیک فور» وقت خود را صرف معرفی دقیق چهار شخصیت اصلی می‌کند و در این امر موفق است. همانطور که بسیاری اشاره کرده‌اند، کارگردانی مت شکمن در این بخش، یادآور کار او در سریال Wandavision است: تمرکز بر جزئیات دوره‌ای، قاب‌بندی‌های دقیق و ایجاد یک اتمسفر گیرا که بیشتر مدیون طراحی صحنه و لباس است تا فیلمنامه‌ای پیچیده.

    نقد فیلم The Fantastic Four: First Steps

    انتخاب بازیگران فیلم چهار شگفت انگیز و شیمی میان آن‌ها، همان‌طور که انتظار می‌رفت، نقطه قوت اصلی فیلم است. پدرو پاسکال در نقش آقای شگفت انگیز یا همان رید ریچاردز، به خوبی در نقشی فرو می‌رود که نبوغش او را از نظر اجتماعی منزوی کرده است. ونسا کربی در نقش زن نامرئی یا سو استورم، ستون فقرات عاطفی گروه است، هرچند فیلمنامه گاهی او را به نقش کلیشه‌ای «زن نگران» تقلیل می‌دهد. جوزف کویین به عنوان بازیگر نقش جانی استورم انرژی لازم را به نقش تزریق می‌کند و ایبان ماس-بچراک در نقش The Thing نیز به طرز مؤثری تراژدی بن گریم را به دوش می‌کشد. مشکل اینجاست که فیلم به ندرت این شخصیت‌ها را از الگوهای اولیه خود فراتر می‌برد. ما ویژگی‌های آن‌ها را می‌فهمیم، اما فیلمنامه به جز در لحظاتی کوتاه، به عمق روانشناختی آن‌ها نفوذ نمی‌کند. این یک معرفی شخصیت مناسب است، نه یک مطالعه شخصیتی عمیق.

    تقریباً تمام نقدها بر سر یک چیز اتفاق نظر دارند: بازآفرینی دوران طلایی اکتشافات فضایی، بی‌نظیر است. از پالت رنگی الهام‌گرفته از کداکروم گرفته تا طراحی آنالوگ ساختمان بکستر، فیلم در ایجاد یک حس نوستالژیک و در عین حال آینده‌نگر، موفق عمل می‌کند. این زیبایی‌شناسی، بار زیادی از جذابیت فیلم را در یک ساعت ابتدایی به دوش می‌کشد و باعث می‌شود مخاطب با ریتم آرام و عمدی فیلم همراه شود.

    در مجموع، نیمه اول فیلم وظیفه خود را انجام می‌دهد. ما با شخصیت‌ها آشنا می‌شویم، دنیای آن‌ها را باور می‌کنیم و برای سفر فضایی سرنوشت‌سازشان آماده می‌شویم. این یک «شروع خوب» است، اما فاقد آن جرقه‌ای است که یک فیلم را به اثری «فوق‌العاده» تبدیل کند.

    پاسخ به این سوال که چرا فیلمنامه Fantastic Four First Steps ضعیف است را باید از جایی آغاز کرد که تیم برای اولین بار با گالاکتوس روبرو می‌شود. در این رویارویی، گالاکتوس فاش می‌کند که نوزاد متولدنشده‌ی رید و سو، قدرتی عظیم دارد. نقش بچه سو استورم در داستان از اینجا کلیدی می‌شود، زیرا او یک معامله پیشنهاد می‌دهد: نوزاد را در ازای بقای زمین تحویل دهید. تیم مخالفت می‌کند و این نقطه، سرآغاز مجموعه‌ای از بحران‌ها و راه‌حل‌های مضحک است.

    پدرو پاسکال و ونسا کربی در فیلم چهار شگفت انگیز

    پس از فرار از دست گالاکتوس (در سکانس‌های فضایی سرگرم‌کننده‌ای که به فیلم‌های Interstellar و Back to the Future ادای دین می‌کند)، تیم به زمین بازمی‌گردد و به شکلی عجیب، پیشنهاد معامله گالاکتوس را با مردم در میان می‌گذارد. طبیعتاً، میلیاردها انسانی که در آستانه مرگ هستند، از اینکه چهار نفر زندگی یک نوزاد را به بقای سیاره ترجیح داده‌اند، خشمگین می‌شوند. محبوبیت چهار شگفت‌انگیز سقوط می‌کند. به نظر می‌رسد که جلب دوباره اعتماد عمومی، یک چالش بزرگ و دراماتیک خواهد بود، درست است؟ خیر. سو استورم در نیویورک یک سخنرانی کوتاه و احساسی درباره «خانواده» برای چند صد نفر انجام می‌دهد و ناگهان همه چیز بخشیده و فراموش می‌شود. گویی قدرت واقعی سو استورم نه نامرئی شدن که سخنوری است، یا شاید مردم زمین ۸۲۸ به طرز عجیبی ساده‌لوح هستند.

    با نزدیک شدن گالاکتوس، رید ریچاردز، که به تازگی تلپورت کردن یک تخم‌مرغ را یاد گرفته، نقشه‌ای «هوشمندانه» ارائه می‌دهد: کل سیاره زمین و تمام ساکنانش را به یک منظومه ستاره‌ای دیگر تلپورت کنیم! برای این کار، فقط کافی است تمام مردم جهان با هم همکاری کنند، چند صد ایستگاه تلپورتر بسازند، و سپس با استفاده از تمام منابع انرژی سیاره به صورت همزمان، قبل از رسیدن گالاکتوس، همه چیز را به مقصدی ناشناخته منتقل کنند. این نقشه نه تنها احمقانه، بلکه به شکلی غیرقابل تصور خطرناک است. اما فیلم آن را به عنوان یک راه‌حل نابغه‌پسند ارائه می‌دهد. خوشبختانه، سیلور سرفر بازمی‌گردد و بیشتر تلپورترها را نابود می‌کند و با این کار، احتمالاً جان تمام مردم زمین را از دست نقشه فاجعه‌بار رید ریچاردز نجات می‌دهد.

    با نابود شدن نقشه اول، رید نقشه دومی طراحی می‌کند: به جای تلپورت کردن سیاره، خود گالاکتوس را فریب دهیم تا وارد تنها تلپورتر باقی‌مانده شود. این نقشه، ذاتاً یک مشکل بزرگ دارد: باعث می‌شود گالاکتوس، این موجود خداگونه و قدرتمند، مانند یک احمق به نظر برسد. در کمال ناباوری، پایان فیلم Fantastic Four First Steps حتی از این هم ضعیف‌تر عمل می‌کند. گالاکتوس فریب نمی‌خورد. در عوض، شاهد یک پایان‌بندی عمیقاً آزاردهنده هستیم: گالاکتوس (که در این فیلم کمی بزرگتر از مرد مورچه‌ای است) برای چند دقیقه در نیویورک قدم می‌زند و چند ساختمان را خراب می‌کند. او نوزاد را می‌رباید. سو استورم در حالت «مادر خشمگین»، با قدرت‌هایش او را به سمت تلپورتر هل می‌دهد. گالاکتوس سعی می‌کند خارج شود، اما سیلور سرفر که ناگهان دچار تحول شخصیتی شده، بازگشته و او را دوباره به داخل هل می‌دهد. تلپورتر با یک شمارش معکوس ۴۵ ثانیه‌ای (که به گالاکتوس زمان کافی برای خروج می‌دهد) فعال شده و او را به جایی دوردست می‌فرستد. و تمام. اینگونه است که می‌فهمیم چگونه گالاکتوس در فیلم First Steps شکست خورد؛ تهدیدی بزرگتر از تانوس، توسط یک خانواده ناکارآمد با یک نقشه دم‌دستی شکست می‌خورد.

    سیلور سرفر

    مارول سال‌ها و فیلم‌های بی‌شماری را صرف ساختن شخصیت تانوس کرد. او یک تهدید فراگیر در چندین فاز بود. سنگ‌های اینفینیتی به تدریج معرفی شدند. همه چیز با برنامه‌ریزی پیش رفت تا اینکه ثانوس در Infinity War از راه رسید… و پیروز شد. قهرمانان ما شکست خوردند. این زمینه‌چینی، پیروزی نهایی در Endgame را بسیار شیرین‌تر کرد. مقایسه گالاکتوس با تانوس در MCU نشان می‌دهد که گالاکتوس که در کمیک‌ها قدرتی فراتر از تانوس دارد، در یک فیلم معرفی شده و توسط چهار قهرمان شکست می‌خورد، آن هم فقط به این دلیل که سو استورم نگران نوزادش می‌شود. این نمونه‌ای دیگر از ویلن‌های هدر رفته در MCU و یک اتلاف پتانسیل غیرقابل بخشش است. حتی اگر گالاکتوس در آینده بازگردد، تصویر او در این فیلم به قدری ضعیف و رقت‌انگیز است که دیگر برای کسی اهمیتی نخواهد داشت.

    البته طرفداران سرسخت احتمالاً از فیلم دفاع خواهند کرد. آن‌ها به نکات مثبت اشاره می‌کنند: «چهار شگفت‌انگیز با هم کار تیمی کردند!»، «اشارات و ایستر اگ‌های زیادی وجود داشت!»، «این فیلم خیلی حس و حال کمیک‌بوکی داره!». این دفاع آخر، یعنی «کمیک‌بوکی بودن»، به جدیدترین بهانه بی‌معنا برای نادیده گرفتن یک فیلمنامه ضعیف تبدیل شده است. با این حال، من از فیلم متنفر نشدم. ریتم آن مناسب بود و لحظات شخصیت‌پردازی خوبی در طول فیلم وجود داشت. حس طنز آن اغراق‌شده نبود. صحنه‌ای در پایان فیلم که در آن مردان تیم تلاش می‌کنند یک صندلی کودک پیشرفته را در ماشین نصب کنند، واقعاً خنده‌دار است. حضور کوتاه پل والتر هاوزر در نقش مرد موشی (Mole Man) نیز سرگرم‌کننده است. اما مشکل اینجاست که این لحظات کوچک و جالب، در نهایت یک فیلم خالی را پر نمی‌کنند. در پایان، من هیچ حسی نداشتم. برای شخصیت‌هایی که برایم اهمیتی نداشتند، اتفاقاتی رخ داد. می‌دانستم که در نهایت همه چیز خوب پیش خواهد رفت و همینطور هم شد. هیچ حس رهایی یا شگفتی در کار نبود. اگر گالاکتوس زمین ۸۲۸ را می‌خورد، حداقل غافلگیر می‌شدم.

    پس از دیدن هر فیلمی، دو سوال از خودم می‌پرسم. اول، آیا دوباره آن را تماشا خواهم کرد؟ دوم، آیا تماشای آن را به دیگران توصیه می‌کنم؟ پاسخ به سوال اول یک «نه» قاطع است. هیچ دلیلی برای تماشای مجدد First Steps وجود ندارد. فیلم به اندازه کافی خنده‌دار، هیجان‌انگیز، منحصربه‌فرد یا خوش‌ساخت نیست. همچنین توصیه نمی‌کنم آن را بیشتر از یک بار ببینید. با اینکه فیلم ظاهر خوبی دارد، اما هیچ چیز در آن وجود ندارد که تجربه دوباره را توجیه کند. این یک فیلم ابرقهرمانی «قابل قبول» با زیبایی‌شناسی جالب و بازی‌های مناسب است. اما با ندیدن آن، چیزی را از دست نمی‌دهید. فیلم Fantastic Four: First Steps شاید یکی از بهترین فیلم‌های MCU در چند سال اخیر باشد، اما این بیشتر گویای سطح پایین استانداردهای اخیر مارول است تا کیفیت واقعی این فیلم.

    گالاکتوس در فیلم چهار شگفت انگیز

    این خستگی از فرمول ابرقهرمانی مارول است. فیلم‌ها دیگر ما را غافلگیر نمی‌کنند. هیچ انتخاب سخت یا فداکاری واقعی وجود ندارد. هیچ عواقبی برای اعمال قهرمانان در کار نیست. همه چیز به سادگی اتفاق می‌افتد، و در پایان، همه چیز خوب است. و این، خسته‌کننده‌ترین چیز ممکن است.

    50

    امتیاز ویجیاتو

    جدیدترین اثر دنیای سینمایی مارول، The Fantastic Four: First Steps، فیلمی است که با دقتی مهندسی‌شده، تمام علائم خستگی فرمول ابرقهرمانی را به نمایش می‌گذارد. این فیلم مجموعه‌ای از لحظات پراکنده است، برخی سرگرم‌کننده، برخی خوش‌ساخت که هرگز در کنار هم قرار نمی‌گیرند تا به چیزی خاص یا به‌یادماندنی تبدیل شوند. مشکل اصلی، فیلمنامه‌ای است که به طور مداوم بحران‌هایی با ابعاد کیهانی خلق می‌کند و سپس آن‌ها را با راه‌حل‌هایی به قدری ساده و بی‌دردسر حل می‌کند که می‌توان آن را توهین به هوش مخاطب دانست.

    Adblock test (Why?)