فهرست بستن

برچسب: عمومی

مغلطه‌ی مصادره به مطلوب (Begging the Question) | مغلطه به زبان آدمیزاد (۷۵)

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

تعریف: مغلطه مصادره به مطلوب موقعی پیش می‌آید که صحیح بودن حکم نهایی استدلال، جزو یکی از پیش‌فرض‌های آن باشد. بسیاری از افراد به اشتباه فکر می‌کنند Begging the Question یعنی «مجبور کردن طرف مقابل به سوال پرسیدن». معنی این عبارت این نیست. مصادره به مطلوب یکی از دگرگونی‌های استدلال دایره‌وار (Circular Reasoning) است.

معادل انگلیسی: Begging the Question

معادل لاتین: petition principia, circulus in probando

معادل‌های جایگزین: درست فرض کردن حکم اصلی، فرض گرفتن جواب، استدلال مرغ و تخم‌مرغ، استدلال دایره‌وار (نوعی از آن)، دور باطل

الگوی منطقی:

ادعای X فرض را بر این می‌گیرد که X صحیح است.

بنابراین ادعای X صحیح است.

مثال ۱:

فعالیت ماوراءطبیعه واقعیه، چون من تجربیاتی داشتم که فقط می‌شه فعالیت ماوراءطبیعه توصیف‌شون کرد.

توضیح: ادعای «فعالیت ماوراءطبیعه واقعیه» با این پیش‌فرض «من تجربیاتی داشتم که فقط می‌شه فعالیت ماوراءطبیعه توصیف‌شون کرد»‌ پشتیبانی شده است. در این بیانیه فرض بر این گرفته شده که ادعای «فعالیت ماوراءطبیعه واقعیه» صحیح است.

مثال ۲:

همه می‌خوان عروسک جدید «بهم سیلی بزن الموی خنگ» رو ببینن، چون داغ‌ترین عروسک فصله!

توضیح: این‌که همه دنبال عروسک هستند، با «داغ» بودن آن یکسان در نظر گرفته شده است. بنابراین دلیل ارائه‌شده دلیل موجهی نیست. این دلیل صرفاً بازگویی ادعا به شکلی دیگر برای ثابت کردن صحت ادعاست.

استثنا: بعضی از پیش‌فرض‌ها که همه قبول‌شان دارند، مغلطه‌آمیز نیستند.

مثال: مردم دوست دارند غذا بخورند، چون ما از لحاظ زیستی به غذا نیاز داریم.

در این مثال، بعید است کسی درخواست کند «میل مردم به غذا خوردن»‌ اثبات شود، چون پیش‌فرضی‌ست که همه قبول دارند.

منابع:

Walton, D. N., & Fallacy, A. A. P. (1991). Begging the Question.

ترجمه‌ای از:

Logically Fallacious

The post مغلطه‌ی مصادره به مطلوب (Begging the Question) | مغلطه به زبان آدمیزاد (۷۵) appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب

مغلطه‌ی نرخ پایه (Base Rate Fallacy) | مغلطه به زبان آدمیزاد (۷۴)

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

تعریف: مغلطه نرخ پایه موقعی پیش می‌آید که شخصی برای قضاوت یک مساله، اطلاعات آماری را نادیده بگیرد و به جایش به اطلاعات بی‌ربطی توسل بجوید که در نظر خودش به مساله مربوط است. این سناریو معمولاً موقعی اتفاق می‌افتد که شخص مذکور به اشتباه باور دارد که آمار در مساله‌ی مورد بحث جایی ندارد، در حالی‌که در واقعیت اینطور نیست.

معادل انگلیسی: Base Rate Fallacy

معادل‌های جایگزین: نادیده گرفتن نرخ پایه، فراموشی نرخ پایه، مغلطه‌ی پیگرد قانونی

مثال ۱:

فقط ۶٪ از داوطلب‌ها توی این مدرسه پذیرفته می‌شن، ولی پسر من خیلی باهوشه. مسلماً می‌پذیرنش.

توضیح: از لحاظ آماری، پسرک شانس کمی برای پذیرفته شدن دارد. این مدرسه برای کودکان باهوش است (و همه این را می‌دانند)، بنابراین بیشتر داوطلبان از کودکان باهوش تشکیل شده‌اند. از میان تمام کودکان باهوشی که درخواست پذیرش بدهند، فقط ۶ درصدشان پذیرفته خواهد شد. بنابراین حتی اگر فرزند گوینده باهوش باشد، شانس کمی برای پذیرفته شدن خواهد داشت (حدوداً ۶ درصد).

مثال ۲:

باوردرمانی (Faith Healing) جواب می‌دهد، ولی نه همیشه، خصوصاً وقتی ایمان آدم قوی نباشد (قدرت ایمان از پول واریزشده به حساب شخصی که باوردرمانی انجام می‌دهد تعیین می‌شود). آزمایش‌های تجربی و عاری از تعصب نشان می‌دهند که درصد کم ولی قابل‌توجهی از کسانی که به بیمارهای غیرقابل‌درمانی چون سرطان مبتلا هستند، پس از باوردرمانی سلامتی کامل پیدا کرده‌اند.

توضیح: این‌که سرطان غیرقابل‌درمان بعضی از انسان‌ها درمان شده صحیح است، ولی در مثال بالا به تعداد کسانی که سرطان‌شان بدون باوردرمانی درمان شده اشاره نشده است. از لحاظ آماری، بین افراد مبتلا به سرطان عده‌ای خود به خود درمان می‌شوند. اگر درصد این افراد با درصد افرادی که به باوردرمانی روی آورده‌اند یکسان باشد، یعنی هیچ جادو یا شفای الهی اتفاق نیفتاده است و همه چیز طبق روال است. متن زیر از جامعه‌ی سرطان آمریکا برگرفته شده است:

«در حال حاضر هیچ مدرک علمی‌ای وجود ندارد که نشان دهد باوردرمانی می‌تواند سرطان یا بیماری دیگری را درمان کند. بعضی دانشمندان معتقدند تعداد کسانی که درمان یافتنشان را به باوردرمانی نسبت داده‌اند، از تعداد کسانی که سرطان‌شان خود به خود درمان شده کمتر است. با این وجود، باوردرمانی قادر است به ذهن آرامش بخشد، استرس، درد و اضطراب را کاهش و میل به زندگی را افزایش دهد.»

منبع:

 The American Cancer Society,

استثنا:‌ اگر عواملی وجود دارند که شانس آدم را بهبود می‌بخشند و احتمالات آماری موجود را تغییر می‌دهند، داشتن چنین پیش‌فرضی منطقی‌ست، به شرط این‌که دگرگونی‌های نرم آماری با عواملی که باعث ایجاد دگرگونی شده‌اند منطبق باشد. به‌عبارت دیگر، شاید مادر مثال اول می‌داند که پسرش در موسیقی مستعد است و این استعداد شانس پذیرش او را به بیش از ۶ درصد افزایش می‌دهد، ولی اگر مادر فکر کند که این شانس ۵۰٪، ۸۰٪ یا ۱۰۰٪ است، مرتکب مغلطه شده است.

راهنمایی: سعی کنید آشنایی خود را با مفهوم احتمالات افزایش دهید. احتمالات از راه‌های مختلفی روی زندگی ما تاثیر می‌گذارند و اگر درک خوبی از این مفهوم داشته باشید، تاثیری مثبت و دائمی روی زندگی‌تان خواهد گذاشت.

منابع:

Bar-Hillel, M. (1977). The Base-Rate Fallacy in Probability Judgments. Defense Technical Information Center.

ترجمه‌ای از:

Logically Fallacious

The post مغلطه‌ی نرخ پایه (Base Rate Fallacy) | مغلطه به زبان آدمیزاد (۷۴) appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب

طفره رفتن (Avoiding the Issue) | مغلطه به زبان آدمیزاد (۷۳)

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

تعریفمغلطه طفره رفتن موقعی پیش می‌آید که طرف در پاسخ خود به یک استدلال، نکات مطرح‌شده در آن استدلال را نادیده بگیرد. برخلاف مغلطه‌ی مرد پوشالی (Strawman Fallacy)، طرف بحث به هنگام طفره رفتن استدلالی بی‌ربط دست‌وپا نمی‌کند تا بحث را منحرف کند، بلکه صرفاً از پرداختن به استدلال اصلی سر باز می‌زند.

معادل انگلیسی: Avoiding the Issue

معادل‌های جایگزین: طفره رفتن از جواب دادن، خود را به آن راه زدن، منحرف شدن از موضوع، گریز زدن، پرت کردن حواس مخاطب

الگوی منطقی:

شخص ۱ ادعای X را مطرح می‌کند.

شخص ۲ بیانیه‌ای بی‌ربط به X مطرح می‌کند.

مخاطبان و/یا شخص ۱ ادعای X را فراموش می‌کنند.

مثال ۱:

دریل: راستشو بگو. به نظرت اگه ما توی ایران به دنیا میومدیم و پدر و مادر ایرانی داشتیم، الان مسیحی بودیم یا مسلمون؟

راس: به نظر من کسایی که توی کشورهای مسیحی به دنیا اومدن خوش‌اقبالن.

دریل: موافقم، ولی به نظرت اگه ما توی ایران به دنیا میومدیم و پدر و مادر ایرانی داشتیم، الان مسیحی بودیم یا مسلمون؟

رلس: ایمانت ضعیفه. باید به درگاه خدا دعا کنی تا ایمانت قوی بشه.

دریل: فکر کنم حق با توئه. اصلاً برای چی این سوالو پرسیدم؟‌

توضیح: جواب دادن به بعضی سوال‌ها، و پذیرفتن بعضی پاسخ‌ها، کار راحتی نیست. شاید در آن لحظه به نظر برسد که طفره رفتن بهترین راه‌حل ممکن است، اما این کار معادل رها کردن عقل و منطق و صداقت اندیشه است و بنابراین مغطه‌آمیز است.

مثال ۲:

مالی: ساعت ۳ بامداده. تو مستی. جای ماتیک روی صورتته و پیرهنتو برعکس پوشیدی. می‌شه بگی چه خبره؟

ریک: با بچه‌ها رفته بودم بیرون.

مالی: چرا جای ماتیک روی صورتته؟

ریک: عزیزم، امشب چقدر خوشگل شدی!

مالی: (با لحنی آرام‌تر) ا واقعاً؟ امروز موهامو کوتاه کردم.

توضیح: وقتی یک نفر دارد سوال می‌پرسد و با این سوال‌ها می‌خواهد به نتیجه‌ای خاص برسد، به‌راحتی می‌توان او را از مسیر منحرف کرد. حواستان باشد کسی این حقه را علیه شما به کار نبرد.

استثنا: گاهی اوقات، وقتی بحث احساسی‌ست، منحرف کردن آن راه خوبی برای کاهش فشار است. یک داستان بامزه، جوک یا هر چیزی که نقش «زنگ تفریح» داشته باشد، می‌تواند بسیار موثر باشد، ولی به شرط این‌که بعداً دوباره به موضوع اصلی پرداخته شود.

راهنمایی: اگر می‌دانید باید سوالی پرسیده شود، ولی می‌ترسید از جواب آن هیچ خوشتان نیاید، آن را بپرسید. باید با حقیقت روبرو شد.

دگرگونی:‌ حواس پرت کردن هم یکی از دگرگونی‌های طفره رفتن است، ولی محدود به حواس‌پرتی لفظی نمی‌شود. مثلاً اگر کسی از شما سوالی بپرسد و شما نتوانید/نخواهید آن را جواب دهید و بعد وانمود کنید که موبایل‌تان زنگ خورده، باید بروید دستشویی، وانمود کنید حمله‌ی قلبی بهتان دست داده و… هم از این حقه استفاده کرده‌اید.

منابع:

مغلطه‌ای رایج در اینترنت. منبع آکادمیک برای آن یافت نشد.

ترجمه‌ای از:

Logically Fallacious

The post طفره رفتن (Avoiding the Issue) | مغلطه به زبان آدمیزاد (۷۳) appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب