چرا هنگام مشاجره مغز ما انگار خاموش میشود؟
خلاصه مقاله:
- در زمان مشاجرههای عاطفی، بدن انسان وارد حالت استرس شدید میشود که با افزایش ضربان قلب، تعریق و ترشح آدرنالین همراه است. مغز در چنین شرایطی ممکن است رفتارهای طرف مقابل را بهعنوان تهدید تفسیر و واکنشهای دفاعی را فعال کند.
- پدیده سیلاب هیجانی باعث کاهش موقت توانایی همدلی و درک دیدگاه طرف مقابل میشود. مغز انسان با استفاده از تجربههای گذشته، حتی نشانههای خنثی را میتواند بهاشتباه نشانه خطر یا طردشدگی تعبیر کند.
- در حالت استرس شدید، تفکر فرد از حالت رابطهمحور به بقامحور تغییر میکند و واکنشهای سریع و هیجانی جایگزین تفکر منطقی میشود. روشهایی مانند آگاهی از نشانههای بدنی، بازنگری شناختی و فاصلهگرفتن موقت میتوانند به کنترل این واکنشها کمک کنند.
در موقعیتهای تنشزا، بهویژه هنگام مشاجره با افراد نزدیک، واکنشهای انسان فقط محدود به گفتوگو و استدلال منطقی نیست. بدن نیز همزمان وارد یک حالت فیزیولوژیک خاص میشود؛ ضربان قلب افزایش پیدا میکند، تنفس تندتر میشود و سطح هورمونهای استرس بالا میرود. این واکنشها بخشی از سازوکار طبیعی بقا هستند که مغز در مواجهه با تهدیدها فعال میکند، حتی اگر تهدید صرفاً بحث کلامی باشد.
پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد در چنین شرایطی، مغز ممکن است بهطور موقت توانایی پردازش دقیق احساسات و درک دیدگاه طرف مقابل را کاهش دهد. در نتیجه، فرد بیشتر در حالت دفاعی قرار میگیرد و همدلی و تفکر مشترک جای خود را به واکنشهای سریع و گاه تند میدهد. این وضعیت که به آن «سیلاب هیجانی» گفته میشود، یکی از دلایل اصلی تشدید اختلافها در روابط انسانی است. در چنین حالتی، بدن وارد وضعیتی شبیه هشدار و بقا میشود؛ ضربان قلب بالا میرود، صورت داغ میشود، بدن عرق میکند، دستها میلرزند و آدرنالین در خون ترشح میشود. واکنش بدن در این لحظات بسیار شبیه زمانی است که انسان احساس میکند در معرض تهدیدی جدی قرار دارد؛ مثلاً وقتی چیزی در حال تعقیب اوست.
کپی لینک
مغز و ورودیهای محدود
لیزا فلدمن برت، استاد روانشناسی دانشگاه نورثایسترن آمریکا، توضیح میدهد که مغز انسان در واقع درون «جعبهای تاریک و ساکت» یعنی جمجمه قرار دارد و هیچ دسترسی مستقیمی به جهان بیرون ندارد.
ترودی میهن، مدرس مرکز روانشناسی مثبتگرا و سلامت در دانشگاه علوم پزشکی و علوم بهداشتی کالج سلطنتی جراحان ایرلند، توضیح میدهد که مغز انسان تنها از طریق اطلاعاتی که از حواس پنجگانه دریافت میکند قادر به تفسیر وضعیت محیط است و سپس با تکیه بر تجربههای گذشته، معنای این اطلاعات را پیشبینی و تعبیر میکند.
مغز انسان در واقع درون «جعبهای تاریک و ساکت» یعنی جمجمه قرار دارد و هیچ دسترسی مستقیمی به جهان بیرون ندارد
برای مثال، اگر در جریان یک گفتوگو، فردی نگاه خود را برگرداند یا سرش را پایین بیندازد، این رفتار ممکن است صرفاً بهعنوان نشانهای ساده از فاصلهگرفتن یا تأمل درنظر گرفته نشود. مغز در بسیاری از موارد بهطور ناخودآگاه به تجربههای قبلی فرد مراجعه و آنها را وارد تفسیر فعلی میکند؛ به همین دلیل، یک رفتار خنثی میتواند بهاشتباه بهعنوان نشانه تهدید یا طردشدگی عاطفی تفسیر شود.
دانشمندان میگویند اگر فردی در زندگی بارها تعارض، طردشدگی یا تجربههای آسیبزا را تجربه کرده باشد، مغزش به نوعی «ماشین پیشبینی فوقحساس» تبدیل میشود؛ سیستمی که کوچکترین تنش بینفردی را نشانه خطر تلقی میکند، حتی وقتی در واقع هیچ خطری وجود ندارد. در حقیقت، مغز تلاش میکند از انسان محافظت کند، اما همین سازوکار میتواند روابط را پیچیدهتر کند.
مشکل اصلی این است که وقتی انسان وارد این وضعیت هیجانی شدید میشود، نوع تفکرش خیلی سریع از «ما» به «من» تغییر میکند. همدلی کاهش پیدا میکند و مغز بهجای تمرکز بر رابطه، وارد حالت بقا میشود. در این وضعیت، فرد بیشتر به دفاع از خودش فکر میکند تا درک احساسات طرف مقابل. به همین دلیل است که انسانها گاهی وسط دعوا حرفهایی میزنند یا رفتارهایی انجام میدهند که بعداً از آن پشیمان میشوند.
ممکن است وسوسهانگیز باشد که همه این واکنشها را فقط گردن ساختار مغز یا رفتار طرف مقابل بیندازیم، اما واقعیت پیچیدهتر است.
وضعیتهای فیزیولوژیک انسانها جدا از هم عمل نمیکنند. افراد روی سیستم عصبی یکدیگر تأثیر میگذارند. گاهی میتوانند یکدیگر را آرام کنند و گاهی برعکس، تنش را تشدید کنند. به همین دلیل، هر فرد تا حدی در برابر آنچه در ذهن و بدن طرف مقابل رخ میدهد نیز مسئول است.
این موضوع در رابطه میان والدین و کودکان مهمتر هم میشود. والدین معمولاً زیر فشارهای فراوانی قرار دارند و وقتی کودک رفتار چالشبرانگیز نشان میدهد، مفیدترین واکنش معمولاً کنجکاوی است؛ یعنی اینکه والد از خودش بپرسد: «این رفتار چه پیامی دارد؟ کودک واقعاً چه چیزی را میخواهد بیان کند؟»
اما والدی که خودش دچار سیلاب هیجانی شده باشد، بیشتر احتمال دارد با عصبانیت، تنبیه یا حالت تدافعی واکنش نشان دهد، نه با آرامش و درکی که کودک به آن نیاز دارد. پس وقتی احساس میکنیم موج احساسات در حال بالا آمدن است، چه کاری میتوان انجام داد؟
نخستین قدم این است که انسان بتواند وضعیت درونی خودش را همان لحظه تشخیص دهد. پژوهشها نشان دادهاند صرف آگاهی از وضعیت بدن میتواند شدت واکنشهای هیجانی را کاهش دهد. البته این مهارت یکشبه ایجاد نمیشود، اما اگر فرد یاد بگیرد نشانههای اولیه سیلاب هیجانی مثل داغ شدن بدن، تپش قلب، تنفس سریع یا انقباض عضلات، را زودتر تشخیص دهد، پیش از آنکه مغز کاملاً کنترل اوضاع را در دست بگیرد، فرصتی کوتاه برای انتخاب واکنش مناسب خواهد داشت.