نقد فیلم مایکل (Michael) | بازسازی یک اسطوره
فیلمهای براساس واقعیت و فیلمهای زندگینامهای را تنها زمانی میتوان ساخت که فیلمساز چیزهای تازهای از آن سوژه برای ارائه داشته باشد، در غیراینصورت راه باطلی را رفته است. از طرفی هم ساخت آثار زندگینامهای ریسک بالایی را در خود جای دادهاند، چیزی شبیه راه رفتن روی لبهی تیغ؛ چراکه مخاطب از قبل با سوژهی تو آشنایی دارد و اگر راه خطایی را بروی کارت تمام است و تماشاگر حس میکند که توی ذوقاش خورده است. فیلمهای زندگینامهای ایدههای اورجینالی نیستند، بههمین دلیل مخاطب با یک پیشزمینهی قبلی به سینما میآید. حال باید دید که فیلم مایکل آیا قرار است پرترهای صادقانه از یکی از پیچیدهترین شخصیتهای تاریخ موسیقی باشد، یا تنها یک روایت پرطمطراق برای یک نابغه؟
شخصیت مایکل جکسون یکی از سختترین سوژههای ممکن برای یک فیلم زندگینامهای است
شخصیت مایکل جکسون یکی از سختترین سوژههای ممکن برای یک فیلم زندگینامهای است. برخلاف بسیاری از هنرمندان که مسیر سرراستی را طی کردند، مایکل جکسون شخصیتی است که در نقطه تلاقی نبوغ موسیقی، شهرت جهانی و رسانهای و جنجالهای اخلاقی قرار دارد. بههمین دلیل، فیلم Michael را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک اثر سرگرمکننده تماشا کرد، بلکه باید آن را بهعنوان تلاشی برای نمایش یک حافظه فرهنگی و جمعی مورد بررسی قرار داد.
فیلم، دوران کودکی مایکل جکسون تا تبدیل شدناش به ستاره جهانی در دههی ۱۹۸۰ را دنبال میکند و عمدتاً روی سالهای شکلگیری اسطوره «پادشاه پاپ» تمرکز دارد. اما از همین ابتدا باید این را بدانیم که فیلمهای زندگینامهای معمولاً زمانی موفق میشوند که بتوانند به ذهن شخصیت اصلی نفوذ کنند. در فیلمهایی مانند سربهراه باش (Walk the Line) یا حتی مستندهایی مثل من هیث لجر هستم و ایمی واینهاوس مخاطب با تضادهای درونی شخصیتها روبهرو میشود. اما در Michael فیلم بیشتر به سمت ستایش هنرمند میرود تا کاوش شخصیت او. بهنظر میرسد بزرگترین چالش Michael این بوده که سوژه آن فقط یک ستاره موسیقی نیست، بلکه یک اسطورهی پارادوکسیکال عجیب نیز هست. هر فیلم زندگینامهای درباره مایکل جکسون باید بین دو هدف تعادل برقرار کند، یکی نشان دادن نبوغ هنری و دیگری بررسی جنبههای تاریک و پیچیدهی زندگی او.