طبیعت دربرابر تربیت؛ چه مقدار از شخصیت ما از زمان تولد تعیین میشود؟
مشخص شده است قرار گرفتن در معرض برخی انواع تروما در دوران کودکی، میتواند در بزرگسالی با بروز آسیبهای روانی و کاهش عملکرد شناختی مرتبط باشد و این امر ممکن است در ویژگیهای شخصیتی مانند افزایش روانرنجوری نیز خود را نشان دهد. اما به نظر میرسد آسیبها و فشارهای روانی که در بزرگسالی تجربه میشوند، اثرات بسیار کمتری دارند.
برنت رابرتس، استاد روانشناسی در دانشگاه ایلینوی در اربانا-شمپین آمریکا، میگوید: «این موضوع که حتی اگر رویداد بسیار آسیبزایی در بزرگسالی برای فرد رخ دهد، اثر ماندگار و عمیقی بر شخصیت او باقی نمیگذارد، یکی از بزرگترین شگفتیهای این حوزه پژوهشی بوده است.»
در فرهنگ عامه این تصور رایج است که تجربههای سخت و آسیبزا باعث رشد شخصی ما میشوند. اما رابرتس میگوید: «تروما شما را به کسی که هستید تبدیل نمیکند.»
اما نخستین محیطی که هر انسانی تجربه میکند چه؟ یعنی دوران جنینی درون کیسه آمنیوتیک. مجموعهای از پژوهشهای رو به رشد نشان میدهد استرس مادر در دوران بارداری ممکن است بر خلقوخوی جنین اثر بگذارد؛ پدیدهای که با عنوان فرضی برنامهریزی جنینی (foetal programming) شناخته میشود.
برای مثال، مطالعهای در سال ۲۰۲۲ نشان داد نوزادانی که مادرانشان در دوران بارداری استرس ناپایدار و بیشتری را تجربه کرده بودند، در سهماهگی بیشتر نشانههای ترس، اندوه و ناراحتی از خود نشان میدادند. هنوز دلیل دقیق این موضوع مشخص نیست، اما یکی از فرضیههای مطرح، نقش سازوکارهای اپیژنتیکی است؛ یعنی تغییر در نحوه فعال یا غیرفعال شدن ژنها، بدون اینکه خودِ DNA تغییر کند.
در مجموع، پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که تفاوتهای شخصیتی علاوه بر اینکه «چندژنی» هستند، «چندمحیطی» نیز هستند. همانطور که توالیهای ژنتیکی متعدد در سراسر ژنوم هر کدام سهم کوچکی در شکلگیری یک ویژگی دارند، تجربههای زندگی ما نیز هر کدام اثرات کوچکی میگذارند که در کنار هم جمع میشوند و در نهایت تأثیر قابل توجهتری ایجاد میکنند.
همچنین اثرات ژنتیکی و محیطی به شیوههایی با هم تعامل دارند که هنوز به طور کامل درک نشدهاند. برای مثال، به نظر میرسد محیط میتواند برخی استعدادها یا گرایشهای ژنتیکی را فعال یا خاموش کند. یانا اینستینسکه، پژوهشگر روانشناسی در دانشگاه بیلهفلد آلمان، میگوید: «استعداد ژنتیکی به این معنا نیست که افراد در هر محیطی رفتار یکسانی خواهند داشت.»
کپی لینک
راهی به پیش
مسائلی که درباره آنها صحبت شد، بسیار پیچیده هستند، اما دستکم در حوزه ژنتیک، دانشمندان ادعا میکنند که با استفاده از جدیدترین مطالعات همبستگی در سطح ژنوم به پیشرفتهایی دست یافتهاند. نکته کلیدی، افزایش بسیار زیاد تعداد شرکتکنندگان است؛ به طوری که مطالعات جدید دادههای ژنتیکی صدها هزار یا حتی میلیونها نفر را همزمان تحلیل میکنند.
آیسو اکبای میگوید: «فقط اکنون است که به تعداد کافی از افراد و نمونههای ژنتیکی دسترسی داریم. وقتی با چنین اثرات کوچکی روبهرو هستیم، برای شناسایی آنها به نمونههای آماری بسیار، بسیار بزرگ نیاز داریم.»
مطالعاتی که در دهه گذشته انجام شدهاند، صدها واریانت ژنتیکی را شناسایی کردهاند که با هر یک از پنج عامل بزرگ شخصیت مرتبط هستند. دنیل لوی، استادیار روانپزشکی در دانشگاه ییل آمریکا، میگوید: «در حال حاضر تمرکز زیادی روی افزایش تعداد افرادی است که ژنوم آنها بررسی میشود، تا بتوانیم ژنهای بیشتری را شناسایی کنیم و بر کارهای قبلی دیگران ادامه دهیم.»
بااینحال، لوی تأکید میکند که به مطالعات بیشتری روی افرادی با تبار غیراروپایی نیاز است. او میگوید: «ما احتمالاً در حال از دست دادن تفاوتهای فرهنگی بسیار مهمی هستیم، چون بیش از حد روی یک گروه خاص متمرکز شدهایم.»
ما هنوز فاصله زیادی داریم تا دقیقاً بفهمیم تغییرات بسیار کوچک در میان میلیاردها بخش از کد ژنتیکی ما چگونه در شکلگیری شخصیت نقش دارند. با این حال، برخی یافتههای جالب از همین حالا در حال آشکار شدن هستند.
برای مثال، مطالعهای از لوی نشان داده است ژن CRHR1 (ژنی که در تنظیم پاسخ بدن به استرس نقش دارد) ارتباطی قوی با روانرنجوری در بافتهای سیستم عصبی دارد. این ژن پیشتر نیز با بیماریهای روانپزشکی مانند افسردگی، اضطراب و اختلال وسواس فکری-عملی مرتبط شناخته شده بود؛ اختلالاتی که همگی با روانرنجوری نیز همبستگی دارند. این یافتهها نشان میدهد این ویژگی شخصیتی به شکل نزدیکی با نحوه واکنش طبیعی بدن به استرس گره خورده است.
مطالعه مهم دیگری که در حال حاضر در مرحله داوری علمی قرار دارد، از این نظریه حمایت میکند که «مرکز» شخصیت در قشر پیشپیشانی مغز قرار دارد؛ ناحیهای از مغز که مسئول کارکردهای پیچیدهای مانند برنامهریزی و تصمیمگیری است. این پژوهش نشان میدهد ارتباط ژنتیکی برای تمام پنج عامل بزرگ شخصیت (بهجز توافقپذیری) در ژنهایی که در این بخش از مغز بیان میشوند، غنیتر است. نکته جالب این است که در این مطالعه، نورونهای دوپامینرژیک در میان انواع سلولهایی که بیشترین غنا را نشان میدهند قرار نداشتند؛ موضوعی که میتواند برای نظریههای عصبزیستی شخصیت چالشبرانگیز باشد، زیرا برخی از آنها نقش پررنگی برای دوپامین در شکلگیری برونگرایی و گشودگی به تجربه قائل هستند.
با این حال، حتی در یکی از شناختهشدهترین حوزههای ژنتیک رفتاری، یعنی ارتباط میان خشونت و ژن جنگجو، همچنان محدودیتها و ابهامات زیادی وجود دارد. پژوهشها نشان میدهند که در برخی گروههای مردان، وجود برخی ژنهای تعدیلکننده به همراه عوامل محیطی خاص (مانند بزرگ شدن در محیطی آزارگر) میتواند در شرایط مشخص احتمال بروز رفتارهای خشونتآمیز را افزایش دهد. اما نتایج همچنان قطعی و روشن نیستند.
تا امروز، تلاشها برای تقلیل رفتار انسان به چند ژن محدود یا چند رویداد مشخص زندگی به نتیجه نرسیده است. در واقع، مشخص شده که انسانها به مراتب پیچیدهتر از آن هستند.
یانا اینستینسکه میگوید مهمترین نتیجهای که از این پژوهشها به دست میآید، این است که انسانها ثابت و تغییرناپذیر نیستند، بلکه توانایی زیادی برای تغییر دارند. به گفته او، شرایط زندگی، تجربهها و محیط میتوانند رفتار و ویژگیهای ما را در طول زمان تغییر دهند. او توضیح میدهد: «اینطور نیست که اگر فردی استعداد یا گرایش ژنتیکی خاصی داشته باشد، از همان ابتدا تا پایان عمر همیشه به شکل مشخص رفتار کند؛ بلکه رفتار انسان میتواند در موقعیتها و دورههای مختلف زندگی تغییر کند.»