داستان رزیدنت ایول؛ از راکون سیتی تا ویلیج
میتوان گفت که تقریباً تمامی ویروسهای مهم این فرنچایز، از این ویروس نشأت گرفتهاند. ظاهراً تنها شخصی که پس از ابتلا به ویروس سفالی، از آن جان سالم به در برد، لیسا تروِر (Lisa Trevor) بود که در بازی Resident Evil Remake معرفی شد.
در دهه ۱۹۷۰، محققان شرکت آمبرلا بالاخره موفق شدند تا با ترکیب ویروس پروجنیتور و DNA زالو، ویروس Tyrant یا همان T-Virus (ویروس تی) را به وجود بیاورند. این یکی از مهمترین نقاط در تایم لاین اتفاقات رزیدنت ایول است.
نکته:
ویروس تی معمولاً شبیه به همان ویروس زامبی عمل میکند. جایی که قربانی این ویروس، تواناییهای ذهنی خود را از دست میدهد و شروع به حمله به نزدیکترین موجودات میکند.
هرچند، یک سری سویههای متفاوت از آن مثل Lickers و Pale Heads نیز وجود دارند که قدرتهای متفاوتی دارند. حتی در برخی موارد، قربانی تواناییهای فوق بشری کسب میکند و تا حدودی کنترل مغز خود را حفظ میکند.
بعد از این که جیمز مارکوس، ویروس شناس کمپانی آمبرلا به این هدف دست پیدا کرد، با اسپنسر به اختلاف برخوردند تا نهایتاً ویلیام بیرکین و آلبرت وسکر، دانشمندان جوان آمبرلا، مأمور شدند تا ادامهی تحقیقات را به کوهستان آرکلی منتقل کنند. مارکوس هم در این میان تحقیقات خود را ادامه میداد اما در ادامه توسط وسکر کشته شد.
با کنار رفتن مارکوس، نقش بیرکین در شرکت آمبرلا پررنگتر شد. او در دوران فعالیت خود، موجودات جهش یافتهی Hunter و Tyrant را به وجود آورد که سلاحهای B.O.W یا Bio Organic Weapons را به دنیای بازی معرفی میکنند. او بعدها موفق به کشف ویروس Golgotha Virus یا همان G-Virus (ویروس جی) شد.
نکته:
ویروس جی، قربانیان خود را به زامبی تبدیل نمیکند. در عوض، تواناییهای جسمی کسانی که به این ویروس مبتلا میشوند، به شدت جهش پیدا میکند تا جایی که دیگر از حالت انسانی خود خارج میشوند.
از قابلیتهای این ویروس باید به توانایی بازسازی آن اشاره کرد که وقتی بخشی از بدن آسیب میبیند، G-virus وارد عمل میشود تا آن را به سرعت درمان کند. این اتفاق باعث ایجاد اندامهای اضافی هم میشود.
- بازه زمانی: سال ۱۹۹۸
- همراهی ربکا چمبرز و بیلی کوئن در اتفاقات مصیبت بار قطار اکلیپتیک اکسپرس
داستان اولین بازی از مجموعهی Resident Evil از اینجا شروع میشود. در ماه جولای ۱۹۹۸، ماجراجویی مخاطبان از قطار Ecliptic Express آغاز میشود که در اختیار شرکت آمبرلا بوده و به کوهستان آرکلی رفت و آمد میکند.
اما در این روز به خصوص، آرامش سفر لذت بخش با این قطار با حملهی ناگهانی هیولاهای غول پیکری که از پنجرهها به داخل هجوم میآورند و مسافران را میبلعند، نابود میشود. در شرایطی که این قتل عام درحال وقوع است، مردی مرموز که درحال آواز خواندن است از دو نظارهگر تکه تکه شدن انسانهای بیگناه است.