از تفنگهای فتیلهای تا پهپادها: مقایسه ارتش ایالات متحده در سال ۱۷۷۶ با ۲۰۲۶
آن سربازانی که ارتش قارهای و نیروهای مسلح آمریکا در سال ۱۷۷۶ را تشکیل دادند، احتمالا با دیدن ارتش امروزی ایالات متحده، دهانشان از تعجب باز میماند.
سربازان تازهنفس ارتش که یونیفورمهای غیراستانداردی را با الگوبرداری از نیروهای بریتانیایی (دشمنان آن زمان خود) به تن داشتند، تفنگهایی فتیلهای با طراحی بریتانیایی در دست میگرفتند که در هر دقیقه تنها قادر به شلیک چند گلوله سربی بودند.
سیستمهای توپخانهای پشتیبان آنها نیز مجموعهای درهمتنیده از توپها و سلاحهای محاصرهای بریتانیایی و فرانسوی بود که برد آنها در بهترین حالت، تنها به چندصد متر میرسید.
در آن زمان، نیروی دریایی ایالات متحده نوپا بود و نیروی هواییاش هنوز حتی در حد یک ایده هم وجود نداشت. نیروهای اختصاصی سایبری و فضایی اصلا در چشمانداز نبودند و تسلیحات هستهای تقریبا ۱۷۰ سال بعد متولد میشدند.
اما اکنون و بعد از دویست و پنجاهمین سالگرد اعلام استقلال ایالات متحده از بریتانیای کبیر، وبسایت نیوزویک نگاهی به گذشته و تحولات عمده نظامی انداخته است؛ تحولاتی که یک گروه شبهنظامی پراکنده را به قدرت نظامی برتر جهان تبدیل کرد.

جنگ استقلال آمریکا
چارلز باوری، سرهنگ بازنشسته ارتش آمریکا که اکنون ریاست مرکز تاریخ نظامی این شاخه را بر عهده دارد، میگوید:
«نخستین سربازان آمریکایی از جوامع محلی جذب شدند. اما با فرارسیدن سال ۱۷۷۵، برای فرماندهان انقلابی روشن شده بود که برای پیروزی در جنگ و تضمین استقلال، به یک ارتش آموزشدیده و حرفهای نیاز است.»
باوری به نیوزویک گفت که جرج واشنگتن، فرمانده ارتش قارهای تصمیم گرفت نیروهای اولیه آمریکایی را بر اساس ارتشهای اروپایی مدلسازی کند. تاکتیکها، برنامههای آموزشی و ساختار این نیروی اولیه و شبهنظامیان همراه آن، همگی از الگوهای اروپایی الهام گرفته بودند.
در روزهای پایانی مبارزه برای استقلال، نظم و انضباط در صفوف ارتش قارهای رو به افزایش بود، اگرچه این ارتش همچنان بهشدت به حمایتهای خارجی، مانند کمکهای فرانسویها متکی بود.
نیروی دریایی قارهای در سال ۱۷۷۵ شکل گرفت و کمتر از یک ماه بعد، سپاه تفنگداران دریایی ایالات متحده تأسیس شد. تا سال بعد، نیروهای مستعمرات دارای ۲۷ کشتی جنگی بودند؛ یعنی حدود یکدهم ناوگانی که نیروی دریایی بریتانیا در اختیار داشت. بسیاری از کشتیهای تجاری تغییر کاربری داده و به توپ مجهز شده بودند و تا پایان جنگ، مبارزان آمریکایی حدود ۱۵۰۰ کشتی بریتانیایی را توقیف کردند.
بدین ترتیب، پایههای مسیر طولانی ارتش ایالات متحده تا سال ۲۰۲۶ بنا نهاده شد، اما هنوز تغییرات بسیاری در راه بود.
جنگ داخلی

در پی جنگ استقلال، ارتشی که برای نبرد با بریتانیا ایجاد شده بود تا حد زیادی کوچک شد؛ چرا که آمریکاییهای در حال بازیابی پس از جنگ، از ارتشهای دائمی و ارتباط آنها با نظامهای پادشاهی بیمناک بودند.
اما آکادمی نظامی ایالات متحده که بیشتر با نام وستپوینت شناخته میشود، در سال ۱۸۰۲ افتتاح شد و با تبدیل کردن پیوستن به ارتش به عنوان یک گزینه شغلی مناسب، شمار نیروهای جذبشده را افزایش داد. با شکوفایی صنعت، سلاحهای در دست سربازان دقیقتر شدند و توانستند اهداف را در فواصل بسیار دورتر هدف قرار دهند.
باوری خاطرنشان میکند که جنگ ۱۸۱۲ با بریتانیای کبیر و همچنین نبردهای بعدی با مکزیک، به ایالات متحده نشان داد که به یک ارتش حرفهای نیاز دارد تا بتواند با سایر قوا، مانند نیروی دریایی، هماهنگ عمل کند.
به گفته فردریک مرتنس، تحلیلگر استراتژیک در اندیشکده هلندی TNO، جنگ داخلی آمریکا دههها بعد به عنوان یک شوک ظاهر شد. او به نیوزویک گفت که در آن زمان، نه نیروهای اتحادیه (شمال) و نه کنفدراسیون (جنوب) قدرت ارتشهای اروپایی حاضر در قاره را نداشتند و جنگ داخلی آنها را مجبور کرد تا به صفوف خود نظم و انسجام ببخشند.
او افزود:
«اما مهمترین جنبه این بود که این اولین نبردی محسوب میشد که واقعا میتوانیم آن را یک جنگ صنعتی بنامیم.»
مرتنس تصریح کرد:
«عنصر تعیینکننده این جنگ، برتری اقتصادی و صنعتی نیروهای اتحادیه بود؛ موضوعی که شاید باعث شود این نبرد را اولین جنگی بدانیم که با رویکرد شیوه جنگ آمریکایی به پیروزی رسید.»

جنگ جهانی اول
تحول صنعتی در طول جنگ جهانی اول به وضوح خود را نشان داد. همزمان با ویرانی اروپا بر اثر جنگ بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸، ارتش ایالات متحده به یک نیروی بزرگ جهانی تبدیل شد؛ مسلسلها، توپخانه و لجستیک پیچیدهتر و همچنین ارتباطات بیسیم، نیروهای مسلح آمریکا را بهشدت تقویت کردند.
در جریان این جنگ، ایالات متحده برای نخستین بار از تانک استفاده کرد، زیرا جهان به سمت نبردهای مکانیزه حرکت میکرد. مکانیزه، اصطلاحی نظامی و به این معناست که در نبرد، بهطور مکرر از وسایل نقلیه زرهی و سایر ماشینآلات برای درگیری و پشتیبانی از نیروها استفاده میشود.
این جنگ همچنین نشاندهنده اولین نشانههای نقش کلیدی قدرت هوایی ایالات متحده در عملیاتها بود. DH-4 که یک هواپیمای دوباله و دونفره بود، تنها جنگنده ساخت آمریکا به شمار میرفت که در جریان این درگیریها نبرد فعال را تجربه کرد.
جنگ جهانی دوم
مرتنس میگوید:
«جنگ جهانی دوم به ما نشان داد آمریکایی که تصمیم به قدرتنمایی نظامی گرفته، به چه چیزی تبدیل شده است: این کشور از نیروی انسانی، صنعت و سازماندهی لازم برای تبدیل شدن به ابرقدرت جهان برخوردار بود.»
تا سال ۱۹۴۵، دانشمندان سالها در آزمایشگاههای ایالات متحده برای توسعه بمب اتمی وقت صرف کرده بودند. این سلاحی بود که نهتنها ارتش آمریکا را دگرگون میکرد، بلکه نیروهای مسلح و سیاستهای نظامی در سراسر جهان را نیز تغییر میداد.
ویرانیهای به بار آمده در هیروشیما و ناکازاکی در سال ۱۹۴۵ که به تسلیم ژاپن انجامید، آغازگر فصل جدید و بیسابقهای بود و قدرت نظامی ایالات متحده را از نو شکل داد.
در همین حال، مدت کوتاهی پس از پایان جنگ، نیروی هوایی ایالات متحده بهطور رسمی تأسیس شد. پیش از سال ۱۹۴۷، این نیرو بخشی از ارتش ایالات متحده (نیروی زمینی) محسوب میشد، اما پس از تبدیل شدن به یک شاخه مستقل، راه برای تسلط قدرت هوایی در نحوه پیشبرد جنگهای آینده آمریکا هموار شد.

جنگهای کره و ویتنام
جنگ کره، بهطور کلی بهعنوان اولین جنگی شناخته میشود که در آن، هواپیماهای حاضر در آسمان از اهمیتی حیاتی و همهجانبه برخوردار بودند.
با این حال، جنگ ویتنام ماهیتی چریکی داشت؛ جنگی که ارتش ایالات متحده با وجود تسلط بر آسمانها، در ابتدا آمادگی چندانی برای رویارویی با آن نداشت. مرتنس توضیح میدهد که نیروی سرکوبگر آمریکا حریف مناسبی برای دشمنی نبود که درگیر یک جنگ موجودیتی شده بود و با وجود ضعف نظامی، حاضر بود تلفات زیادی بدهد تا اراده ایالات متحده برای جنگیدن را فرسوده کند.
باوری اظهار داشت:
«ویتنام یک نقطه عطف برای ارتش ایالات متحده بود، نه فقط به دلیل الزام به مبارزه با یک شورش مردمی در جنوب، بلکه به دلیل تصمیم سیاسی-استراتژیک برای پیشبرد جنگ با نیروهای وظیفه (سربازان اجباری) و عدم بسیج نیروهای ذخیره و گارد ملی. این روشِ پیشبرد نبرد، خیلی زود افکار عمومی آمریکا را علیه تلاشهای جنگی برانگیخت. یگانهای ارتش در ویتنام بهسرعت تاکتیکها و سلاحهایی را برای مبارزه با نیروهای چریکی در مناطق جنگلی توسعه دادند؛ هلیکوپتر شاید نمادینترین قطعه از تجهیزات آن جنگ بود، چرا که در همهجا حضور داشت و عملا در هر عملیات یا مأموریتی استفاده میشد.»

عملیات طوفان صحرا
با فرا رسیدن جنگ اول خلیج فارس، همهچیز بار دیگر دستخوش تغییرات زیادی شده بود؛ جنگی که پس از حمله عراق تحت فرمان صدام حسین به کویت و تهدید عربستان سعودی در سال ۱۹۹۰ آغاز شد. این دو کشور تأمینکنندگان عمده نفت برای ایالات متحده بودند.
واشنگتن پیش از آغاز بزرگترین کارزار هوایی خود از زمان بمباران ویتنام، لائوس و کامبوج، نیم میلیون نیروی نظامی را در عربستان سعودی مستقر کرد.
هلیکوپترهای آمریکایی در آسمان اولین پرندههایی بودند که وارد عمل شدند و برای هدف قرار دادن سیستمهای ضدهوایی و سایتهای راداری عراق که میتوانستند برای شناسایی و انهدام نیروهای آمریکایی و متفقین استفاده شوند، یورش بردند. جنگندهها به مدت ۶ هفته سایتهای عراقی را با موشکهای کروز در هم کوبیدند و پس از آن، نیروهای زمینی عملیات کوتاهمدت خود را آغاز کردند.
ایالات متحده و دهها متحد آن، بیش از ۸۸,۰۰۰ تن بمب در این جنگ رها کردند؛ نبردی که نزدیک به ۷۰۰ هزار پرسنل آمریکایی در آن مشارکت داشتند و فاز فعال آن، معمولا با نام عملیات طوفان صحرا شناخته میشود. در جریان استقرار نیروهای آمریکایی در عربستان و ۱۰۰ ساعت نبرد طوفان صحرا، در مجموع ۱۴۳ سرباز آمریکایی در عملیات کشته شدند.
این نخستین باری بود که ایالات متحده بهطور گسترده از سیستمهای خاصی استفاده کرد که هنوز هم بهعنوان استاندارد طلایی تجهیزات نظامی در نظر گرفته میشوند. عملیات طوفان صحرا اولین حضور رزمی سیستم دفاع هوایی مشهور پاتریوت (Patriot) بود، سیستمی که این روزها بهشدت مورد تقاضای نیروهای اوکراینی در نبرد با سلاحهای پیشرفته روسی است، و همچنین اولین جنگی به شمار میرفت که در آن، نیروهای آمریکایی از موشکهای کروز دوربرد تاماهاک (Tomahawk) در مقیاس وسیع استفاده کردند.
مرتنس میگوید این همان زمانی بود که ایالات متحده، این تصور را در بقیه جهان ایجاد کرد که ارتش آن قادر است هر کاری که میخواهد انجام دهد.

جنگ ایران
حالا به سال ۲۰۲۶ میرویم. در حالی که حملات هوایی علیه ایران که دست پایینتر را دارد، به اجرا درآمده، بسیاری از ناظران میگویند ایالات متحده نتوانسته است بر تهرانی که آسیبدیده اما بهطرز چشمگیری تابآور است، پیروز شود.
مرتنس میگوید:
«ایران بار دیگر در حال نشان دادن همان چیزی است که ویتنام باید به ما میآموخت. یک قدرت منطقهای که درگیر جنگی برای بقای خود است، از قدرت ماندگاری عظیمی برخوردار است که میتواند با تواناییهای نظامی آمریکا، در جنگی که برای ایالات متحده صرفا یک جنگ انتخابی است، برابری کند.»
برخلاف درگیریهای مدرن پیشین، ایالات متحده این بار با حمایت متحدان ناتو یا پشتیبانی نظامی سایر کشورهای شریک وارد جنگ نشده و صرفا از حمایت اسرائیل برخوردار است.
در حالی که ایالات متحده همواره پیشگام استفاده از پیشرفتهترین تکنولوژیها بوده، جنگی که در ۹ اسفند (۲۸ فوریه) علیه ایران آغاز شد، درس مهم دیگری به واشنگتن آموخته است.

موفقیت ایران در استفاده از تعداد زیادی پهپاد ارزانقیمت، که ایالات متحده را مجبور کرده برای سرنگونی آنها از موشکهای پدافند هوایی بسیار گرانتری استفاده کند، بسیاری از ارتشهای جهان را واداشته تا در تاکتیکهای خود تجدید نظر کنند.
کمیت و انبوهی این پهپادها، بیش از پیچیدگی و پیشرفت تکنولوژیک، حرف اول را در میدان میزند؛ تغییری که احتمالا ارتش ایالات متحده را بار دیگر وادار به بازطراحی ساختار و استراتژیهای خود خواهد کرد.

نگاهی به آینده
اگرچه پهپادها در حال حاضر بخش عظیمی از ارتش ایالات متحده را تشکیل میدهند، اما اهمیت آنها در حال افزایش است. اگر تجربه اوکراین در مبارزه با دستههای انبوهی از پهپادهای روسی را الگو قرار دهیم، از پهپادها بهطور فزایندهای برای شناسایی اهداف دشمن، تخلیه نیروهای مجروح بدون به خطر انداختن تیمهای پزشکی و انجام حملات در صدها مایل پشت خطوط دشمن استفاده خواهد شد.
آنها همچنین با نحوه عملکرد نسل بعدی جنگندههای پیشرفته ادغام خواهند شد. چندین کشور، از جمله ایالات متحده، در حال توسعه جتهای نسل ششم هستند که رهگیری آنها دشوارتر و سیستمهایشان خودکارتر خواهد بود. این جنگندهها به تجهیزات اویونیک و سلاحهایی مجهز خواهند شد که نسبت به پیشرفتهترین هواپیماهای در حال کار فعلی، مانند F-35 و F-22، بسیار مدرنتر هستند.
شرکتهای دفاعی آمریکا در حال حاضر مشغول توسعه پهپادهایی هستند که گاهی از آنها با عنوان همپروازهای وفادار (Loyal Wingmen) یاد میشود و قرار است دوشادوش این جتهای نسل ششم به پرواز درآیند.
قلمرو سایبری نیز به احتمال زیاد با قدرت به پیش خواهد رفت. نشانههای این اتفاق از قبل نمایان شده است؛ در سال ۲۰۰۹، رابرت گیتس، وزیر دفاع وقت، فرماندهی سایبری ایالات متحده را تأسیس کرد.
اوایل سال ۲۰۲۶، مقامات ارشد تلویحا اشاره کردند که ایالات متحده با استفاده از توانمندیهای پیشرفته سایبری، کاراکاس، پایتخت ونزوئلا را در تاریکی فرو برد؛ درست قبل از آنکه نیروهای ویژه به مجتمع ریاستجمهوری نیکلاس مادورو (رئیسجمهور وقت) یورش برده و این رهبر سابق را برای مواجهه با اتهامات قاچاق مواد مخدر به ایالات متحده منتقل کنند.
همچنین مجموعهای از برنامههای تحت حمایت رئیسجمهور دونالد ترامپ روی میز قرار دارد؛ از کلاس جدیدی از ناوهای جنگی گرفته تا سپر دفاع موشکی گنبد طلایی (Golden Dome) که هدف آن محافظت از ایالات متحده در برابر پیشرفتهترین موشکهای موجود در زرادخانه روسیه و چین است.