نقد سریال پلوریبوس (Pluribus) | قسمت پایانی فصل اول
پلوریبوس با نمایش زندگی یکی از بازماندهها یعنی کوسیمایو در قبیلهی بومیاش شروع میشود. او تصمیم گرفته که به هویت جمعی بپیوندد، آنها راه دستکاری دیانای را فهمیدهاند. این بازمانده تبدیل به یکی از «دیگران» میشود. فضاسازی این تبدیل شدن بخش مهمی از این روایت آخرالزمانی است. تفاوت دو دنیایی که یکیشان متاثر از فردیت است و دیگری هویت جمعی. کوسیمایو به محض اینکه وارد پیوند میشود، احشاماش را رها میکند و همانند یک ربات به دیگران میپیوندد. در این سکانس گیلیگان بهخوبی ایدههای جهان دیستوپیاییاش را به مخاطب ارائه می دهد. حالا دیگر کاملا مشخص است که دیگران تحت تاثیر نیرویی ناشناخته هستند. یکجور برنامهریزی که آنها را هدایت میکند.
فیلمهای آخرالزمانی از ترس بشر سرچشمه میگیرند، ترس نسبت به چیزی که شاید در آینده اتفاق بیفتد. اما گیلیگان در اینجا علاوهبر بدبینیاش نسبت به آینده و درگیر کردن کرهی زمین با «هوش مصنوعی» نسبت به گذشته نیز بدبین میشود
طعنهی ظریف گیلیگان هم در این قسمت خیلی خوب به چشم میآید، اصلا شاید ما هم «دیگران» باشیم! شاید ما نیز بهنحوی درگیر ویروسی باشیم و نتوانیم دست از پا خطا کنیم. شاید ما «فردیت»مان را اینگونه بهدست آوردهایم! فیلمهای آخرالزمانی از ترس بشر سرچشمه میگیرند، ترس نسبت به چیزی که شاید در آینده اتفاق بیفتد. اما گیلیگان در اینجا علاوهبر بدبینیاش نسبت به آینده و درگیر کردن کرهی زمین با «هوش مصنوعی» نسبت به گذشته نیز بدبین میشود. اینکه نکند ما میراثدار چیزی شبیه تاثیرات این ویروس باشیم.
پلوریبوس بعد از نمایش آنچه که این ویروس بر سر بشر آورده است، به خط داستانی کارول برمیگردد. مانوسوس از راه میرسد و گیلیگان بهسمت نمایش مصالح درام حرکت میکند، جائی که باید به ایده محرک بپردازد و برای مدتی از جهان فلسفیاش فاصله بگیرد. چیزی که از چند قسمت قبل منتظرش بودیم حالا بهوقوع پیوسته است. عاملی که تعلیق را در پلوریبوس بالا میبُرد و باعث کنجکاوی مخاطب شده بود. اصلا مانوسوس تنها عاملی در سریال بود که میتوانست مخاطب را منتظر نگه دارد. کاشتی بزرگ که حالا گیلیگان در قسمت آخر این فصل بهش رسیده است. درواقع این فیلمساز روی رونمایی از این کارکتر سرمایهگذاری زیادی انجام داده است.