فهرست بستن

برچسب: سینمای جهان

چه فیلمی ببینم؛ فصل مدارس را مفرح بگذرانیم (مهر ۹۸)

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

تصمیم گرفته‌ایم هر ماه در قالب یک مطلب چه فیلمی ببینم فیلم‌هایی را معرفی کنیم که به دلایلی دیدن دوباره‌ی آن‌ها خالی از لطف نیست. گاهی از فهرست سایت‌های خارجی استفاده می‌کنیم و گاهی هم سلیقه‌ی شخصی و مناسبت‌های داخلی را معیار قرار می‌دهیم. فهرست این ماه کاملا برمبنای سلیقه‌ی شخصی است. فیلم‌هایی که دو معیار دارند: یا آثار سرزنده‌ای هستند که برای آن‌هایی که در پاییز افسرده می‌شوند توصیه می‌شود یا به نوعی ربطی به درس و مشق و مدرسه پیدا می‌کنند که به مناسبت شروع آغاز سال تحصیلی است.

خیلی‌ها با آمدن فصل پاییز افسرده می‌شوند. به خاطر کوتاه شدن روزهاست یا آغاز فصل مدارس و صبح زود از خواب بیدار شدن‌ها. دیدن فیلم‌های سرحال کمک بزرگی است تا پاییز را به خوبی از سر بگذرانیم. به علاوه تا آمدن فیلم‌های فصل جوایز فرصت خوبی است تا بتوانیم آثار خوب سینمایی را مرور کنیم.

برای فهرست این ماه هم سراغ سینمای کلاسیک رفته‌ایم با دو فیلم سیاه و سفید و هم فیلم‌هایی که در هزاره‌ی سوم ساخته شده‌اند. به علاوه‌ی اثری مستقل از سینمای جهان که سال گذشته به نمایش درآمد و فیلم‌ خوبی بود که باید بیشتر دیده می‌شد. سری به فیلم‌هایی زدیم که حال و هوای مدرسه دارند و فیلم‌ ایرانی نوستالژیک را هم در فهرست‌مان قرار دادیم.

انتخاب آقای هابسون

انتخاب آقای هابسون

  • عنوان اصلی: Hobson’s Choice
  • کارگردان: دیوید لین
  • بازیگران: چارلز لاتون، برندا دی بنزی
  • محصول ۱۹۵۴

کمدی دیوید لین از آن فیلم‌های قدرنادیده است. دیوید لین یک فیلمساز استودیویی بزرگ بود که فیلم‌هایی مثل «برخورد کوتاه»، «الیور توییست» و «آرزوهای بزرگ» ساخته بود. او را به عنوان کارگردان درام‌های بزرگ قبول داشتند. در نتیجه ساخت یک فیلم کمدی برایش ریسک محسوب می‌شد. شاید به همین دلیل هم فیلم «انتخاب آقای هابسون» به اندازه‌ی دیگر فیلم‌های دیوید لین در طول این سال‌ها ستایش نشد در حالی که فیلم درجه یکی است.

آن‌هایی که از حقوق زنان دم می‌زنند خوب است به فیلم دیوید لین مراجعه کنند و ببینند چند دهه‌ی قبل چه‌طور کارگردان انگلیسی زنی را تصویر کرده که نه تنها قوی است که می‌تواند زندگی مردان اطرافش را هم متحول کند.

فیلم داستان صاحب یک مغازه‌ی کفش فروشی است به نام آقای هابسون که چون همسرش را از دست داده سه دخترش از او مراقبت می‌کنند. دختر بزرگتر شم تجاری دارد اما سن ازدواج را رد کرده و آقای هابسون به صراحت به او می‌گوید که از ازدواج کردن او ناامید است. مگی تصمیم می‌گیرد با ازدواج با شاگرد مغازه‌ی بااستعداد به پدرش نشان دهد که اشتباه می‌کند.

فیلمی مفرح، پر از لحظات دوست‌داشتنی با یک چارلز لاتون که بازی حیرت‌انگیزی در نقش آقای هابسون دارد. دیوید لین از آن دسته کارگردان‌هاست که در فیلم‌هایش یک پلان هدر رفته هم وجود ندارد. تعامل بین کاراکترها فوق‌العاده است و کلیتی را شکل می‌دهد که به شدت انسانی و قابل تامل است.

شب را به خاطر بسپار

شب را به خاطر بسپار

  • عنوان اصلی: Remember the Night
  • کارگردان: میچل لایسن
  • بازیگران: باربارا استانویک، فرد مک‌موری
  • محصول ۱۹۴۰

شاید باربارا استانویک را بیشتر با بازی در فیلم نوآرهایی مثل «غرامت مضاعف» به یاد بیاورید اما واقعیت این است که استانویک بازیگر کمدی درجه یکی است. فیلمنامه‌ی فیلم را پرستون استرجس ساخته که بعدها یکی از بهترین کمدی‌های تاریخ سینما یعنی «بانو ایو» را خودش با بازی باربارا استانویک کارگردانی کرد. این آخرین فیلمنامه‌ای بود که پرستون استرجس برای دیگران نوشت و همان سال کارنامه‌ی فیلمسازی خودش را با کارگردانی «مک‌گینتی بزرگ» کلید زد.

به هر حال کمدی-رمانتیک «شب را به خاطر بسپار» از جنس شوخ‌طبعی کمدی‌های استرجس بهره می‌برد. شیرین، با چاشنی کمی تقلب و زرنگ‌بازی از طرف کاراکتر اصلی و در نهایت شکل گرفتن یک رابطه‌ی عاشقانه میان قهرمان‌های فیلم.

لی لاندر (با بازی استانویک) به خاطر دزدیدن یک گردنبند از جواهرفروشی دستگیر می‌شود. دادستانی یکی از مدعی‌العموم‌های درجه یک را برای محاکمه کردن او انتخاب می‌کند. درست قبل از تعطیلات کریسمس مدعی‌العموم کاری می‌کند که جلسه‌ی بعدی دادگاه به بعد از تعطیلات موکول شود. لی عصبانی می‌شود و جک (مدعی‌العموم) که دلش سوخته وثیقه‌ای می‌گذارد که او برای تعطیلات آزاد شود اما لی جایی را ندارد که برود.

از این جا به بعد فیلم تقریبا قابل حدس است. چندان هم قصه‌ی پیچیده‌ای نیست اما بازیگران فیلم کاریزمای فوق‌العاده‌ای دارند و دیدنش را به تجربه‌ای دلنشین بدل کرده‌اند. این فیلم شوخی‌های لحظه‌ای و کاراکترهای دوست‌داشتنی است.

مدرسه راک

مدرسه راک

  • عنوان اصلی: School of Rock
  • کارگردان: ریچارد لینکلیتر
  • بازیگران: جک بلک
  • محصول ۲۰۰۳

جان می‌دهد برای این که مدرسه‌ رفتن را با دیدن این فیلم ریچارد لینکلیتر شروع کنید. لینکلیتر که در هزاره‌ی سوم با سری فیلم‌های «پیش از غروب» و «پیش از نیمه‌شب» و درام «پسربچگی» شهرت زیادی دارد، در اوایل قرن بیست و یکم یک فیلم کمدی دیوانه‌وار ساخت به نام «مدرسه‌ی راک».

دووی فین گیتاریست یک گروه راک است. درست سه هفته پیش از مسابقه‌ی راک میان گروه‌ها او را از گروه بیرون می‌کنند و شخص دیگری را جایش می‌آورند. از طرف دیگر او با چند نفر همخانه است که از او می‌خواهند سریع‌تر سهم اجاره‌اش را بدهد یا از خانه برود. این وسط دووی به جای رفیقش یک پیام تلفنی دریافت می‌کند از طرف مدرسه‌ای که گفته به معلم نیاز دارند. حالا دووی که خودش سواد درست و حسابی هم ندارد به جای معلم به مدرسه‌ای می‌رود که در آن دانش‌آموزان مرتب و گلچین‌شده هستند. طبعا دووی چیزی ندارد که به بچه‌ها یاد بدهد و خود آن‌ها بیشتر از او از ریاضی و علوم سردرمی‌آورند. دووی فقط موسیقی بلد است و تصمیم می‌گیرد همان را به بچه‌ها آموزش بدهد.

کلاس دووی تبدیل به مدرسه‌ی راک می‌شود. فیلمی که بسیار مدیون بازی جک بلک در نقش دووی است. با ساوندترک پرضرب و ریتمیک و تدوینی که خودش شبیه یک قطعه‌ی موسیقی سرحال فیلم خوش‌ ریتمی می‌سازد.

انجمن شاعران مرده

انجمن شاعران مرده

  • عنوان اصلی: Dead Poets Society
  • کارگردان: پیتر ویر
  • بازیگران: رابین ویلیامز، ایتان هاوک
  • محصول ۱۹۸۹

از خیلی‌ها وقتی درباره‌ی معلم محبوب‌شان سوال می‌شود جواب می‌دهند که هیچ معلم محبوبی نداشته‌اند. اما آن پسران نوجوانی که در مدرسه‌ی اشرافی و سختگیرانه‌ی آکادمی ولتون ثبت‌نام کرده بودند یک معلم محبوب داشتند: جان کیتینگ.

آکادمی ولتون مدرسه‌ای است که بهترین‌ها را پرورش می‌دهد. دانش‌آموزانی منضبط که از مسیر درس خواندن هیچ‌وقت خارج نمی‌شوند. این مدرسه جای بهترین‌هاست تا زمانی که یک معلم ادبیات انگلیسی جدید به نام جان کیتینگ به مدرسه می‌آید. معلمی که یک سرمشق دارد: کارپه‌دیم که به لاتین یعنی: دم را غنیمت بشمار.

طبعا لذت بردن از زمان حال جزو تعلیمات یک مدرسه‌ی سختگیرانه نیست. در نتیجه کلاس جان کیتینگ حکم جایی برای پرورش شورشی‌ها را پیدا می‌کند.

فیلم پیتر ویر اواخر دهه‌ی هشتاد ساخته شد اما عصیانی و آنارشی‌گری آن یادآور فیلم‌های دهه‌ی هفتاد است. فیلم برنده‌ی جایزه‌ی اسکار بهترین فیلمنامه شد. ایتان هاوک یکی از اولین نقش‌آفرینی‌هایش را در سینما در این فیلم ارائه داد که به شدت هم مورد توجه منتقدان قرار گرفت. فیلمی که از یک درام درباره‌ی یک مدرسه‌ی پسرانه فراتر می‌رود و درباره‌ی یک سبک زندگی حرف می‌زند.

البته منتقدانی مثل پالین کیل هم بودند که فیلم برایشان چندان اقناع‌کننده نبود. فیلم بیشترین تاثیرش را از بازی ویلیامز می‌گیرد و کاراکتر جان کیتینگ.

ویپلش

ویپلش

  • عنوان اصلی: Whiplash
  • کارگردان: دیمین شزل
  • بازیگران: جی.کی سیمونز، مایلز تلر
  • محصول ۲۰۱۴

این دومین فیلمی بود که دیمین شزل جوان قبل از این که حتی به سی سالگی برسد ساخت و نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. «ویپلش» هم به نوعی به مقوله‌ی آموزش مربوط است اما به شیوه‌ای بسیار پیچیده یک معلم سادیستیک را به تصویر می‌کشد که موفق می‌شود استعداد و جنون را در هنرجویش شکوفا کند.

اندرو نیمن پسر جوان بااستعدادی است که در یکی از بهترین کالج‌های موسیقی به نام شیفر درامز می‌زند. هدفش این است که یک موزیسین برجسته شود درنتیجه برای اولین قدم دوست دارد کارش مورد توجه ترنس فلچر قرار بگیرد. سخت‌گیرترین استاد کالج. فلچر اجرای نیمن را می‌بیند و او را به گروه خودش می‌برد اما فلچر به راحتی از کار کسی راضی نمی‌شود. در تدریس‌اش حتی می‌شود گفت حالت‌های سادیستیک دارد. نیمن در گروه آزار می‌بیند و بخاطر یک اشتباه از اجرای مهمی حذف می‌شود. رابطه فلچر و نیمن بعد از چند ماه که دوباره همدیگر را می‌بینند، شکل دیگری به خودش می‌گیرد.

«ویپلش» فیلم ویرانگری است. مثل بقیه فیلم‌هایی که رابطه میان استاد و شاگرد نتیجه‌اش شکوفایی استعداد هنری می‌شود، اینجا تاثیر استاد روی زندگی شاگردش باعث به آرامش رسیدن و ارتقای کیفیت زندگی‌اش نمی‌شود. فلچر مرشد خطرناکی است که شاگردش را تا لبه پرتگاه تاریکی می‌برد.

هنرمند اصلي «ويپلش» خود دیمین شزل كارگردان است كه فيلمش مثل ضربه‌هاي درام تمام مدت ريتمش را حفظ مي‌كند. كلوزآپ‌هايي كه از دست‌هاي فلچر و نيمن مي‌گيرد، جزو بهترين نماهايي هستند كه سال ۲۰۱۴ در سينما ديديم.

رز وحشی

رز وحشی

  • عنوان اصلی: Wild Rose
  • کارگردان: تام هارپر
  • بازیگران: جسی باکلی
  • سال ۲۰۱۸

در میان فیلم‌های بزرگ و پرسروصدای سال گذشته ممکن است دیدن این فیلم مستقل درخشان را از دست داده باشید. یک درام موزیکال که لحظات شوخ‌طبعانه هم دارد اما نمی‌شود جزو دسته‌ی کمدی‌ها قرارش داد. بیشتر فیلم سرحالی است.

رز لین دختری است که به جرم قاچاق مواد مخدر در زندان بوده و تازه آزاد شده است. دو فرزند دارد که مادرش در این مدت از آن‌ها مراقبت کرده. رز یک رویا دارد. این که خواننده‌ی کانتری شود. استعدادش را هم دارد اما آرزویش این است که از شهر کوچکی در انگلستان که آن جا زندگی می‌کند به نشویل در آمریکا برود. جایی که زادگاه ستارگان موسیقی کانتری است. مادرش معتقد است که رز باید مسئولیت‌پذیری بیشتری از خودش نشان بدهد. رز به عنوان پیشخدمت مشغول به کار می‌شود اما دلش با موسیقی است. صاحبکارش به او کمک می‌کند تا صدایش را به گوش یکی از مطرح‌ترین برنامه‌سازان موسیقی رادیوی بی.بی.سی برساند اما رز به فکر نشویل است.

بازی جسی باکلی در نقش رز فوق‌العاده است. نوسانات احساساتش از هیجان تا اندوه را شگفت‌انگیز به نمایش می‌گذارد. ساوندترک فیلم به وجدتان می‌‌آورد و در بسیاری از لحظه‌ها فیلم خلاف کلیشه‌ها عمل می‌کند. «رز وحشی» از آن فیلم‌هایی است که هم خوب ساخته شده و هم سرگرم‌کننده است و هم یک بازیگر درجه یک به سینما هدیه می‌کند.

خانه‌ی دوست کجاست؟

خانه دوست کجاست

  • کارگردان: عباس کیارستمی
  • بازیگران: بابک احمدپور، احمد احمدپور
  • محصول ۱۹۸۷

فیلمی که برنده‌ی جایزه‌ی یوزپلنگ جشنواره‌ی لوکارنو شد و بنیاد فیلم بریتانیا آن را در فهرست ۵۰ فیلمی قرار داد که باید پیش از ۱۴ سالگی ببینید. فیلمی به خلوص دوران دانش‌آموز دبستانی بودن.

عباس کیارستمی یکی از شاهکارهای سهل و ممتنعش را در فیلم «خانه‌ی دوست کجاست؟» رقم می‌زند. داستان یک پسربچه‌ی دبستانی که متوجه می‌شود دفتر همکلاسی‌اش را به اشتباه به خانه آورده و فردا وقتی معلم بخواهد تکالیف‌شان را بررسی کند او مشقش را ننوشته و تنبیه می‌شود. در نتیجه تصمیم می‌گیرد فقط با یک اسم خانه‌ی همکلاسی‌اش را پیدا کند.

سفر اودیسه‌واری شروع می‌شود که با قاب‌بندی نفس‌گیر کیارستمی و سادگی پسرک و مناظر شمال کشور تبدیل به فیلمی بالغانه و به شدت تاثیرگذار می‌شود.

تصویر آن تک درخت روی تپه‌ها تبدیل به قابی نمادین نه فقط در سینمای ایران که در سینمای جهان شده است. پیوند انسان با طبیعت که در بسیاری دیگر از فیلم‌های کیارستمی هم شاهد آن هستیم. فیلم مربوط به زمانی بود که هنوز مشق شب در مدارس باب بود و معلمان دانش‌آموزان را بابت ننوشتن تکلیف جریمه می‌کردند. دورانی که شاید دانش‌آموزان امروز برایشان غریب باشد ولی «خانه‌ی دوست کجاست؟» برای متولدین دهه‌ی شصت نه فقط یک اثر سینمایی بزرگ از کارگردانی بزرگ که یادآور یک دوره از تاریخ است.

بیشتر بخوانید: چه فیلمی ببینم؛ خوشامدگویی به اکران پاییزی با فیلم‌های مطرح جشنواره ونیز گذشته (شهریور ۹۸)

The post چه فیلمی ببینم؛ فصل مدارس را مفرح بگذرانیم (مهر ۹۸) appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب

«فانوس دریایی»،‌ فیلم ترسناک تحسین‌شده سال ۲۰۱۹

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

فیلم فانوس دریایی (The Lighthouse) اثری ترسناک به کارگردانی رابرت اگرز است که امسال مورد توجه منتقدان قرار گرفته و آخر هفته گذشته در سینماهای آمریکا فرایند اکرانش را آغاز کرده است.

فانوس دریایی را شرکت A24 توزیع می‌کند که توزیع‌کننده فیلم‌های ترسناک دیگری چون میدسامر (Midsommar) و موروثی (Hereditary) بوده در عین حال فیلم‌های کم‌هزینه اما موردتوجهی چون کلاس هشتم (Eighth Grade)، پروژه فلوریدا (The Florida Project)، لیدی برد (Lady Bird)، نخستین اصلاح‌شده (First Reformed) و مهتاب (Moonlight) را در کارنامه دارد.

رابرت اگرز کارگردان فیلم فانوس دریایی بیشتر بابت ساخت جادوگر (The Witch) شناخته شده است؛ فیلمی که همچون اثر اخیر به ژانر وحشت تعلق دارد و مورد توجه و تحسین گسترده منتقدان قرار گرفت. فانوس دریایی در میان آثار زیرگونه «وحشت روان‌شناختی» (Psychological Horror) طبقه‌بندی می‌شود و داستان دو نگهبان فانوس دریایی (با بازی رابرت پتینسون و ویلم دفو) را دنبال می‌کند که در مواجهه با تنهایی سلامت روانی‌شان را از دست داده و اسیر ترسناک‌ترین کابوس‌هایشان می‌شوند.

فیلم فانوس دریایی موفق شده در وبسایت راتن تومیتوز رضایت ۹۲ درصد از منتقدان را جلب کند. همچنین از مجموع ۳۸ نقد منتشر شده در وبسایت متاکریتیک (۳۵ نقد مثبت، ۱ نقد میانه و ۲ نقد منفی) نمره متای ۸۲ برای فیلم به ثبت رسیده است.

جو مورگنسترن منتقد روزنامه وال‌استریت جورنال فانوس دریایی را فیلمی به یادماندنی لقب می‌دهد. از آن دست آثاری که پس از دیدن‌شان تصاویر دست از سر مخاطب بر نمی‌دارند. او با تاکید خاص روی ویژگی‌های بصری، تصاویر فیلم را موثر و هیپنوتیزم‌کننده ارزیابی می‌کند. مورگنسترن که به فیلم نمره کامل ۱۰۰ داده است در نقدش به بازی‌های درخشان هر دو بازیگر این اثر سینمایی نیز اشاره دارد.

پیتر برادشاو منتقد گاردین از دیگر کسانی بوده که نمره ۱۰۰ را برای این اثر سینمایی مناسب دانسته. او فانوس دریایی را از جمله معدود فیلم‌هایی می‌داند که هم‌زمان شما را هیجان‌زده می‌کنند و در عین حال باعث ترسیدن‌تان می‌شوند. بازی‌های باکیفیت، هوشمندی و فیلم‌نامه درجه یک از جمله دیگر ویژگی‌هایی است که در نقد بردشاو درباره فیلم فانوس دریایی مورد اشاره قرار می‌گیرند. منتقد گاردین به رابطه منحصربه‌فرد میان دو نگهبان نیز می‌پردازد. رابطه‌ای که از نظر این منتقد میان دشمنی، رفاقت، صمیمیت پدر و پسری و نفرت پدر و پسری نوسان می‌کند.

مانولا دارگیس منتقد نیویورک تایمز به فیلم نمره ۸۰ داده و داستان فانوس دریایی را داستان «انسان و تنهایی» لقب می‌دهد. یک فیلم ترسناک درباره سیاهی بیرونی و درونی. اثری که با کنترل و دقت زیاد، نورپردازی اکسپرسیونیستی و قاب‌بندی قدیمی مربعی ساخته شده که تاثیر روانی فضای تنگ و محصور را افزایش می‌دهد. دارگیس در بخش‌های مختلفی از نقد خود به کارگردانی دقیق رابرت اگرز می‌پردازد. صحنه‌هایی که با دقت تنظیم شده‌اند و سپس نوعی بافت به آن‌ها اضافه شده و تنش و رمز و راز درون آن ایجاد شده است.

The post «فانوس دریایی»،‌ فیلم ترسناک تحسین‌شده سال ۲۰۱۹ appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب

۸ فیلم سوال ‌برانگیز که ذهنتان را قلقلک می‌دهد

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

وقتی در یک فیلم سوال‌هایی مطرح می‌شود که تماشاگر را وادار می‌کند آن سوال‌ها را از خودشان بپرسند، متوجه می‌شویم که درگیر یک تجربه‌ی سینمایی موفق شده‌ایم. فیلم‌های سوال برانگیز که ما را به قلاب می‌اندازند باعث می‌شوند که ما بخواهیم انتخاب‌ها و احساساتی را که کاراکترها درگیرشان هستند احساس کنیم. این فیلم‌ها وقتی حقیقتا استثنایی می‌شوند که بازتابی از انتخاب‌های محتمل ما، تصمیم‌گیری‌ها و سوالاتی هستند که باید با آن‌ها روبه‌رو شویم. این فهرست ۸ فیلمی است که سوالات غیرممکنی برای تماشاگر مطرح می‌کنند.

۱. انتخاب هابسون

انتخاب هابسون

عنوان اصلی: Hobson’s Choice
کارگردان: دیوید لین
بازیگران: چارلز لاتون، جان میلز
محصول ۱۹۵۴

دیوید لین در یکی از معدود فیلم‌های کمدی که ساخته، جوری کارگردانی کرده که نه تنها خروجی‌اش یک فیلم بزرگ با بازی‌های فوق‌العاده شده که سوالاتی هم طرح می‌کند از قبیل این که: آیا می‌توانم اهداف و کارهای زندگی‌ام را به پای آرزوهای دخترم فدا کنم؟ فیلم به راه و روشی منحصر به فرد با لحنی کمدی در تمام طول مدتش جواب این سوال را کشف می‌کند. کمدی که خیلی خوب و محکم ساخته شده است.

در حالی که دیوید لین به عنوان یک فیلمساز استودیویی در اوج بود، با ساخت این فیلم دست به خطر زد. فیلمی که به نسبت کارهای حماسی و بزرگ او خیلی کمتر تحسین شد اما با این وجود از شخصیت‌های خیلی انگلیسی او فاصله نگرفته بود. علیرغم این که در فیلم سه دختر حضور دارند تمرکز آن روی ازدواج برندا دی بنزی با یک کفاش کم‌روست که به عقیده‌ی پدر توانا و مقتدرش با بازی چارلز لاتون که صاحب یک کفش فروشی است ازدواجی نادرست و غلط است.

همه‌ی بازی‌های بازیگران درخشان و چشمگیر است اما نکته‌ی اصلی فیلم به انتخاب لاتون برمی‌گردد که باید رویاهایی را که برای مغازه‌ش داشته و سبک زندگی فعلی‌اش را رها کند تا بتواند ترتیب ازدواج دخترش را بدهد. البته که پدرها همیشه بهترین‌ها را برای بچه‌هایشان می‌خواهند و موقعیت‌های این‌چنینی می‌تواند مشکلات بزرگی ایجاد کند. فقط کافی است به فیلم‌های کارنامه‌ی یاسوجیرو اوزو نگاه کنید.

لین یک نمایشنامه‌ی شبه کمدی را با کاراکترهای گسترش یافته جلو می‌برد. همه‌ی فیلم نمایش احساسات پدر است که تلاش می‌کند، خرابکاری می‌کند و برای نابودی یا نجات خانواده‌اش خشمگین می‌شود. یک نفر می‌تواند از خودش بپرسد می‌توانم زندگی حال حاضرم را برای بهتر شدن زندگی بچه‌هایم فدا کنم؟

۲. جنگ تمام شده است

جنگ تمام شده است

عنوان اصلی: The War is Over
کارگردان: آلن رنه
بازیگران: ایو مونتان، اینگرید تولین
محصول ۱۹۶۶

بعد از ساخت چند فیلم موفق که باعث شد آلن رنه نامی شناخته‌شده برای عشاق سینما شود و تجربیات او را از قبیل نماهای کوتاه با کات‌های سریع و سوال‌های تفکر برانگیز و مقاصد مشخص برای مخاطب تعریف کرد، او سراغ موضوع جنگ الجزیره رفت و روی آن تمرکز کرد. سوژه‌ای بحث برانگیز که در کمال تاسف زیر سایه‌ی فیلم پونته‌کوروو یعنی «نبرد الجزیره» قرار گرفت که به سوژه‌ای مشابه می‌پرداخت. ایو مونتان باید تصمیم بگیرد که بین راه‌های قدیمش و عشق جدیدش یا سبک زندگی اصلاح شده یکی را انتخاب کند.

در طول مسیر فیلم، مونتان از اسپانیای کمونیست به پاریس برمی‌گردد. در پاریس با مرد جوانی ملاقات می‌کند که روش‌های قدیمی انقلابی او را بسیار دوست دارد و آن‌ها را به شیوه‌ی افراطی‌تری استفاده می‌کند. هر چه فیلم جلوتر می‌رود، رنه به سرعت کات‌هایی می‌زند که در جریان اخبار کاراکتر مونتان قرار بگیریم. پرسش نهایی فیلم این است که در نهایت او چه تصمیمی خواهد گرفت.

بدون توجه به بیانیه‌ی انقلابی فیلم، تقریبا هر کسی که تجربیاتی در زندگی داشته باشد که باعث تغییرش شده، ممکن است از خودش بپرسد که اگر به عقب برگردد همان تجربیات را تکرار می‌کند یا نه. این که آیا آن تجربه‌ها در نهایت خوب بوده‌اند یا بد. در نتیجه ما دائما با بحرانی وجودی ایو مونتان در فیلم دست به گریبانیم.

از آن‌جایی که فیلم در زمان پخش‌اش درست دیده نشد، مهم است که فیلم را فقط در بستر دوران سیاسی گذشته‌اش نبینیم بلکه در آن خواسته‌ی یک مرد را برای انتخابی در آینده ببینیم که با توجه به گذشته‌اش می‌خواهد دست به این انتخاب بزند.

۳. وضعیت رفع خطر

وضعیت رفع خطر

عنوان اصلی: Fail Safe
کارگردان: سیدنی لومت
بازیگران: هنری فاندا، والتر ماتئو
محصول ۱۹۶۴

فیلم احتمال نابودی در جنگ هسته‌ای میان ایالات متحده‌ی آمریکا و روسیه را در اوج جنگ سرد یعنی سال ۱۹۶۴ به تصویر می‌کشد. این تصمیمی است که هنری فاندا در نقش رییس‌جمهور آمریکا قرار است بگیرد.

از آن جایی که فیلمنامه‌ی سرکش فیلم تصمیم به پایان جهان داشت، فاندا با پرسش غیرمحتمل‌تری دست و پنجه نرم می‌کند. نابودی تهدیدکننده‌ای که اجتناب‌ناپذیر است. در یک مکالمه‌ی ضروری و دوستانه با اتحادیه‌ی جماهیر شوروی، کاراکتر فاندا باید یکی از شهرهای آمریکا را قربانی کند تا جواب نابودی یکی از شهرهای شوروی را بدهد.

در نتیجه فاندا باید نیویورک را به کیفرخواست شوروی بمباران کند. شهری که همسرش در آن اقامت دارد. تا به عوض آن برای جهان صلح به ارمغان بیاید. لومت مونتاژ ده نما از خیابان‌های نیویورک، شهر خودش را نشان می‌دهد و می‌پرسد: آیا حاضرید شهر خودتان و شهر همسرتان را بمباران کنید تا مردمی را که سوگند یاد کرده‌اید از آن‌ها دفاع کنید نجات بدهید؟

سوال دشواری است. مقیاسش مهم نیست. لومت این حقیقت را در فیلم خودش به چالش می‌کشد توسط نقشی که به درخشانی توسط هنری فاندا ایفا شده است. در نهایت چه تصمیم شخصی بگیریم و چه حرفه‌ای باید بار تصمیمی را که گرفته‌ایم تا آخر عمر به دوش بکشیم. مهم نیست چه‌قدر سوالی که از ما پرسیده شده محتمل باشد.

۴. ایثار

ایثار

عنوان اصلی: The Sacrifice
کارگردان: آندری تارکوفسکی
بازیگران: ارلاند جوزفسون، سوزان فلیت‌وود
محصول ۱۹۸۶

آندری تارکوفسکی در آخرین فیلمش در حالی که در بستر مرگ بود (و خودش هم این را می‌دانست) شروع کرد به بازتاب دادن زندگی‌اش در روسیه، تبعید خودخواسته و کارهای هنری‌اش. در نتیجه در این فیلم که آواز قوی تارکوفسکی بود (آواز قو استعاره‌ای حاکی از آخرین اثر هنری هنرمند است) او سوالات بسیار مهمی مطرح می‌کند از جمله این که: آیا حاضرید خودتان و خانواده‌تان را برای جلوگیری از یک هولوکاست هسته‌ای نابود کنید؟

فیلم در برداشت‌های بلند نشان می‌دهد که مردی از خدا درخواست می‌کند که در ازای قربانی شدن او و خانواده‌اش از هولوکاست اتمی جلوگیری کند و به خصوص نوه‌اش را نجات بدهد. از صحنه‌ی افتتاحیه‌ی فیلم می‌بینیم که او رابطه‌ی روشن و صادقانه‌ای با پسر جوان دارد و جنبه‌های مختلف جهان را برای او تشریح می‌کند. علیرغم این واقعیت که خودش خیلی چیزها را نمی‌داند.

در حالی که فیلم به پایان و نتیجه‌گیری‌اش نزدیک می‌شود، چیزی که ممکن است یک خیال، وهم، کابوس یا واقعیت محض باشد، می‌بینیم که مرد چه‌طور همه‌ی تلاش‌اش را می‌کند تا از جنگ جهانی سوم جلوگیری کند. آیا رییس خانواده این کار را می‌کند که بقیه را نجات بدهد؟ آیا از کتاب‌های آسمانی می‌آموزیم که برای نجات دیگران باید قربانی بدهیم؟ و از جنبه‌ی سینمایی وقتی تارکوفسکی به پایان نزدیک می‌شد به چه چیزی فکر می‌کرد؟ آیا پسرش و خانواده‌اش در روسیه بودند در حالی که او در سوئد تبعید بود؟ آیا او همه چیز را فدای هنرش کرد؟ نتیجه‌گیری درباره‌ی همه‌ی این‌ها برعهده‌ی ما گذاشته شده است.

۵. ماتریکس

ماتریکس

عنوان اصلی: The Matrix
کارگردان: واچوفسکی‌ها
بازیگران: کیانو ریوز
محصول ۱۹۹۹

قرص قرمز یا قرص آبی؟ این جمله‌ای است که وقتی دربار‌ه‌ی این فیلم پیشگامانه‌‌ای که اواخر قرن بیستم ساخته شد، بحث می‌کنیم بیشتر از هر جمله‌ی دیگری تکرار می‌شود. تقریبا هر چیزی که در این فیلم حضور دارد یک پرسش مطرح می‌کند. آیا ترجیح می‌دهید در خلا یک واقعیت ساخته شده که ناخودآگاهتان به شما می‌گوید زندگی کنید یا به جایش جهانی را ببینید که واقعا وجود دارد بدون این که اهمیت بدهید چه‌قدر دشوار یا سخت است؟

فیلم در سطوح زیادی مبتکرانه است. از سکانس‌های اکشن‌اش بگیرید تا جلوه‌های ویژه با گرافیک کامپیوتری اما نکته‌ی واقعا برجسته‌ی فیلم در دوران فعلی سوال‌هایی است که خیلی هم پایه‌ای هستند و در فیلم مطرح می‌شوند.

به طرز ترسناکی هنوز این سوال در گوش همه زنگ می‌زند که در حال حاضر زندگی‌شان چه شکلی است و در واقعیت چه‌طور باید باشد؟ آیا ما واقعا زندگی خودمان را زندگی می‌کنیم؟ فیلم بی‌شمار مقلد پیدا کرد که بعد از آن فیلم‌های علمی-تخیلی و اکشن تفکر برانگیز ساختند اما واچوفسکی‌ها علاوه بر ساخت یک فیلم سرگرم‌کننده‌ی پیشگامانه سوالاتی برای تماشاگر مطرح کردند که جواب دادن به آن‌ها آسان نبود.

این فیلم به رغم دنباله‌هایی که بر آن ساخته شد هنوز به دلیل همین پرسش‌هایی که خالقان در دلش مطرح کردند، امتیاز بیشتری می‌گیرد. اما این خالقان چه کسانی هستند؟ ما خالقان فیلم را می‌شناسیم اما در مورد زندگی‌مان چه؟ وقتی واقعا از خواب بلند شویم چه چیزی واقعی است؟

۶. انتخاب سوفی

انتخاب سوفی

عنوان اصلی: Sophie’s Choice
کارگردان: آلن جی. پاکولا
بازیگران: مریل استریپ
محصول ۱۹۸۲ 

از همان عنوان فیلم می‌فهمیم که مریل استریپ قرار است یک انتخاب سخت در نقطه‌ای در طول فیلم داشته باشد. قصه‌ی فیلم در دهه‌ی پنجاه در بروکلین می‌گذرد اما در همه‌ی فیلم شاهد فلاش‌بک‌هایی به جنگ جهانی دوم در اروپا هستیم. ما می‌توانیم خرابی و نابودی مهلکی را در اطراف استریپ، کوین کلاین و پیتر مک‌نیکول، سه شخصیت اصلی فیلم احساس کنیم.

وقتی بالاخره آن لحظه‌ی سرنوشت‌ساز در فیلم می‌رسد ما هم درست مثل سوفی مبهوت و شوکه می‌شویم. آیا انتخاب می‌کنید که بین پسر و دخترتان یکی زنده بماند و دیگری به سمت مرگ برود؟ برای هر کسی سوال وحشتناکی است که جوابی ندارد. به خصوص اگر یک مادر قرار باشد این تصمیم را بگیرد. چه‌طور می‌توانید چنین انتخابی بکنید؟ ترسناک است که چه‌طور پاکولا این سوال را پیش از آن که حتی سوفی انتخابش را بکند در ذهن والدین مطرح می‌کند.

۷. خبرچین

خبرچین

عنوان اصلی: The Insider
کارگردان: مایکل مان
بازیگران: راسل کرو، آل پاچینو
محصول ۱۹۹۹

فیلم مایکل مان درون سوژه‌ای شیرجه می‌زند که تعداد کمی از آدم‌ها جرات می‌کنند خلاف جهتش شنا کنند. فیلم که از اتفاقات واقعی الهام گرفته است نشان می‌دهد که چه‌طور راسل کرو که قبل‌تر در صنعت تنباکو بوده و حالا نقشی شبیه خبرچین دارد، تلاش می‌کند تا صنعت تنباکو را در ایالات متحده‌ی آمریکا با کمک تهیه‌کننده‌ی اخبار یعنی آل پاچینو زمین بزند.

سوژه‌ی پرونده‌ی مورد اشاره در فیلم تقریبا جدید بود و فیلم سوالی را مطرح می‌کند که حتی امروز هم می‌شود آن را پرسید: آیا ممکن است تلاش کنید یک صنعت بزرگ در جهان را زمین بزنید تا مردم را از اسرار سیاه آن باخبر کنید؟

البته گفتنش آسان‌تر از انجام دادنش است که هر کسی که وجدان داشته باشد کاری را انجام می‌دهد که برای سلامت جامعه بهتر باشد. اما مردان کرو وقتی کشف می‌کنند که او قرار است چه کاری انجام بدهد زندگی‌اش را تهدید می‌کنند. او باید تصمیم بگیرد که آیا واقعا ارزش دارد که زندگی‌اش را به خطر بیاندازد؟ چون در نهایت این صنعت فرو نمی‌پاشد و قرار هم نیست که میلیون‌ها نفر سیگار کشیدن را ترک کنند.

از نقطه نظر آل پاچینو هم سوالاتی مطرح می‌شود. اگر شما بودید اجازه می‌دادید که این داستان منتشر شود و احتمالا همه‌ی کارنامه‌ی کاری، برنامه و اعتبارتان را نابود کند؟ البته که ریسک است اما روزنامه‌نگاران بزرگ برای همین هستند. این دو مرد که از روی زندگی واقعی برداشت شده‌اند، با هم متحد می‌شوند تا حقیقت را به جامعه‌ی آمریکایی و سپس جهان نشان دهند. اما آیا آن‌ها واقعا گوش خواهند داد یا دوست دارند که از واقعیت خبردار شوند؟ یک نفر ممکن است به فکر بیفتد که در طولانی مدت واقعا این کار ارزش‌اش را دارد؟

۸. درخشش ابدی یک ذهن بی‌آلایش

درخشش ابدی یک ذهن بی آلایش

عنوان اصلی: Eternal Sunshine of the Spotless Mind
کارگردان: میشل گوندری
بازیگران: کیت وینسلت، جیم کری
محصول ۲۰۰۴

وقتی نوبت به عشق می‌رسد، تقریبا همه چیز خارج از محدوده‌ی تعقل ما می‌تواند اتفاق بیفتد. چارلی کافمن یک فیلمنامه‌ی عاشقانه-تخیلی نوشت که به میشل گوندری اجازه داد تا ناخودآگاه و خودآگاه ذهن ما را در رابطه با عشق‌های گذشته‌مان کشف کند.

کلمنتاین با بازی کیت وینسلت به آرامی از ذهن جوئل با بازی جیم کری پاک می‌شود. فیلم در لحظات مختلف عاشقانه، بامزه و غمگین است و هر چیزی که در رابطه اتفاق می‌افتد این جا می‌تواند حاضر باشد. اما در قلبش این پیش‌پاافتادگی حقیقی روزمره است که واقعا نشان می‌دهد دو نفر برای یکدیگر اهمیت قائل هستند.

در نتیجه اگر شما از یک شکست عاطفی وحشتناک رنج می‌برید آیا ارزش‌اش را دارد که آن را کامل از ذهنتان پاک کنید؟ دو کاراکتر فیلمنامه‌ی کافمن در یک دایره‌ی کامل امید، درد، لذت، ناامیدی رابطه را حس می‌کنند.

فیلم گذشته و حال و آینده را نشان می‌دهد. همین به مخاطب اجازه می‌دهد که به صورت فعال در فیلم مشارکت داشته باشد و بازتاب گذشته و احتمالا حال رابطه‌ی خودش را در فیلم ببیند.

در نهایت واقعا می‌ارزد تجربیات زندگی خودتان را نابود کنید تا از یک درد موقت فرار کنید؟ کل آن رابطه را پاک کنید؟

بیشتر بخوانید:
۳۵ فیلمی که در سال ۲۰۲۰ نباید از دست بدهید

The post ۸ فیلم سوال ‌برانگیز که ذهنتان را قلقلک می‌دهد appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب