فهرست بستن

برچسب: منتخب فرهنگ و هنر

نگاهی به فیلم چشم و گوش بسته، یک کمدی محترم

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

فرزاد موتمن را می‌توان از معدود فیلمسازان باسواد امروز سینمای ایران دانست. فیلمسازی که تاریخ سینما را مثل کف دستش می‌شناسد، نظریه فیلم می‌داند و سینما را بر خلاف دیگر همکارانش از نظرگاه یک مورخ تدریس می‌کند نه تکنسین. اما سختی‌های فیلمسازی در ایران – خصوصا از لحاظ مالی – باعث شده تا وقتی کارنامه‌ی شخص محترم و با سوادی مثل موتمن را بررسی می‌کنیم، به چندپارگی و از هم گسیختگی عجیبی برسیم. خود او همواره اظهار داشته که: «من کارگر سینمام» به این مفهوم که هر چیز بدهند می‌سازم. همین موضوع سبب شده تا در کارنامه‌ای که فیلم‌های شاعرانه و تجربی از قبیل «شب‌های روشن» و «سایه‌ روشن» حضور دارند، نام‌هایی مانند «پوپک و مش ماشالله» نیز به چشم بخورند. فیلم چشم و گوش بسته دومین اثر کمدی فرزاد موتمن است که به نظر می‌رسد ساخته شدن آن برای تداوم فیلمسازی او از لحاظ مالی اجتناب‌ناپذیر باشد.

«چشم و گوش بسته» اساسا فیلم بدی نیست. یک فیلم در گونه‌ی زوج هنری است که گهگاه می‌تواند لبخندی بر لب بیاورد. نقطه مثبت اساسی‌اش را می‌توان مبتذل نبودن آن دانست. در روزهایی که سینمای کمدی در ایران با آثار سطح پایین و توهین آمیزی مثل «مطرب»ها و «رحمان ۱۴۰۰»ها تعریف می‌شود، فرزاد موتمن با «چشم و گوش بسته» نه به مردم توهین می‌کند، نه وطنش را می‌فروشد و نه از ایرانی‌ها بدش می‌آید. و در سینمای امروز ما معجزه‌ایست فیلم کمدی ساختن و به دام این‌ها نیفتادن.

فیلم داستان دو شخصیت که یکی نابینا و دیگری ناشنواست را روایت می‌کند. شخصیت ناشنوا (امین حیایی) مغازه فروش لوازم آرایشی دارد. یک روز مردی سراسیمه به مغازه او می‌آید و کیفی فلزی را در آن‌جا پنهان می‌کند. سپس زنی با چهره اغواگر و چرم پوش (آناهیتا درگاهی) با شلیک گلوله او را به قتل می‌رساند منتهی حیایی نمی‌شنود و در نتیجه دیر متوجه می‌شود و فقط لحظه آخر کفش‌های چرمی زن را می‌بیند. از سوی دیگر شخصیت نابینا (بهرام افشاری) صدای گلوله را می‌شنود و بوی عطر زن را حس می‌کند. در شرایطی که این دو با جنازه رو به رو می‌شوند، پلیس سر می‌رسد و به اشتباه آن‌ها را دستگیر می‌کند.

داستان در یک روز از صبح تا عصر روایت می‌شود. دو کاراکتر اصلی فیلم از صبح درگیر ماجرایی می‌شوند که در آن بی‌گناهند و در یک نصفه روز تلاش می‌کنند تا بی‌گناهی خود را ثابت کنند. پیرنگ ماجرا بر سر دستیابی به یک کیف اسرارآمیز استوار است. قهرمان‌های فیلم و خلافکاران همه به دنبال کیف هستند؛ قهرمانان برای نجات خود و اثبات ماجرا به پلیس و خلافکاران نیز به دستور رئیسشان. در این میان با ادای دینی به فیلم «پالپ فیکشن» محتوای کیف تا آخر هم معلوم نمی‌شود. هر بار که در کیف باز می‌شود، دوربین ری‌اکشن شخصیت‌ها را می‌گیرد و نور سبزی که از کیف ساطع می‌شود سبب می‌شود تا احتمال دهیم الماسی نایاب درون کیف است.

ایده اصلی پلات فیلم موقعیتی شبیه به یکی از فیلم‌های کمدی آرتور هیلر به نام «see no evil hear no evil» دارد. موقعیتی که در آن یکی از دو شخصیت اصلی کور است و نمی‌بیند و دیگری کر است نمی‌شنود. کنار هم قرار گرفتن این دو در لحظات بحرانی و شرایطی که انسان به تمام حواس پنج‌گانه‌اش برای رهایی از مخمصه نیاز دارد بار اصلی کمدی ماجرا را در هر دو فیلم به دوش می‌کشد. در این دقایق است که ما متوجه می‌شویم که هر دو شخصیت به یکدیگر نیاز دارند. آن‌ها نمی‌توانند بدون یکدیگر حتی قدمی پیش بروند و فقط با همکاری یکدیگر است که موفق می‌شوند مشکلات را یکی یکی کنار بزنند و زنده بمانند. در واقع نقصان کاراکترهای فیلم کارکرد دراماتیک مناسب در پیرنگ ایفا می‌کند و موتمن نیز به خوبی از ترکیب آن‌ها با یکدیگر شوخی می‌سازد.

جالب‌تر آن‌که هر کدام در کنار نقاط ضعف خود نقاط قوتی هم دارند که به کار می‌آید. حیایی با آن که نمی‌شنود اما توانایی لب‌خوانی حتی از فواصل دور را دارد. همین قابلیت است که سبب کشف مکان قرارها از زبان خلافکاران می‌شود. از سوی دیگر افشاری که نمی‌بیند قابلیت بویایی عجیبی دارد به طوری که با بو کردن افراد حقایق زیادی را درباره آن‌ها می‌فهمد. علاوه بر آن او که قبلا در ورزش بوکس فعالیت داشته و در همین راه چشمانش را از دست داده، قدرت مشت‌زنی بالایی دارد و اگر درست هدایت شود ضربات ویران‌کننده‌ای به حریفش می‌زند.

خلافکاران فیلم هم یک زوج دو نفره متشکل از آناهیتا درگاهی و پوریا پورسرخ هستند. درگاهی با شمایلی از یک فم فتال که در عین حال قاتل است قبلا هم در سینمای ایران و هم جهان نمونه‌های بسیاری داشته است. از طرف دیگر پورسرخ فاجعه است. او با شخصیتی پرداخت نشده و بازی بسیار بد سبب شده تا تیم سمت خلافکاران یک شکست کامل در مقابل تیم قهرمانان داستان و همکاری پرداخت شده‌شان به حساب بیایند. رئیس این‌ها مانی حقیقی است که به شکلی کنایی نابیناست. نابینایی او اما برخلاف نابینایی افشاری دکوراتیو است و آن‌چنان به کمک پیشبرد درام نمی‌آید؛ مگر در یک صحنه بامزه تقابل این دو.

کمدی فیلم گاهی کلامی است و گاهی نزدیک به المان‌های کمدی اسلپ استیک. بهرام افشاری به دفعات به در و دیوار می‌خورد. تعداد این شوخی‌های فیزیکی قدری زیاد است و مخاطب از جایی ممکن است با خود فکر کند دیگر چقدر به زمین خوردن یک فرد کور بخندم؟ کمدی‌های کلامی نیز گاهی لنگ می‌زند. به طور کلی دیالوگ نویسی فیلم در برخی قسمت‌ها مشکل دارد و بعضی دیالوگ‌ها مشخصا برای بازیگر نوشته‌ نشده‌اند. برای مثال دیالوگ‌های لیندا کیانی هم لوس‌اند و هم اساسا از جایی که بازیگر خوبی نیست به بدترین شکل ممکن بیان می‌شوند. همین موضوع لحظات کمیک دیگر را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و باعث می‌شود فیلم از بالانس مناسب یک کمدی خارج شود.

پایان‌بندی فیلم نیز غافل‌گیر کننده است. در شرایطی که به نظر می‌رسد یکی از پایان‌بندی‌های آبکی کمدی‌های تجاری انتظارمان را می‌کشد، فیلمنامه با چرخشی مناسب کاراکترها را در موقعیت جدیدی قرار می‌دهد؛ موقعیتی که باعث می‌شود با اتمام طرح و توطئه‌ی فیلم، داستان تمام نشود و همچنان ادامه داشته باشد. شاید فضای عاشقانه پایانی فیلم بین لیندا کیانی و امین حیایی خام و قابل تصور باشد، اما به هر حال باید پذیرفت که «چشم و گوش بسته» مجبور است از سنت‌های سینمای تجاری تبعیت کند. هر چند که اساسا عشق بین این دو خام دستانه و پرداخت نشده و خلق الساعه شکل می‌گیرد.

«چشم و گوش بسته» را نباید چندان جدی گرفت. فیلم قرار است سرگرم کند و مفرح باشد که تقریبا در این کار موفق است. در این چند روز که فیلم اکران شده یکی از منتقدان – اتفاقا سخت‌گیر – شروع به تبلیغات و خط دادن به خبرگزاری‌ها به نفع فیلم کرده است و سعی می‌کند تا آن را به عنوان فیلمی درخشان از ژانر کمدی جا بیندازد. برخلاف خود فرزاد موتمن که می‌دانست فیلمش دستاورد هنری آن‌چنان بزرگی نیست و سعی کرد آن را مسکوت نگه‌دارد و تبلیغات خاصی نیز برای آن نکرد. آقای منتقد اما به خاطر این که خودش مجری طرح فیلم است، این صحبت‌ها را می‌کند. جدی نگیرید و از این حواشی عبور کنید، زیرا هیچ بقالی نمی‌گوید ماست من ترش است!

بیشتر بخوانید: نقد روزی روزگاری در هالیوود؛ وقتی مخدر سینما آرام زیر پوست می‌خزد

The post نگاهی به فیلم چشم و گوش بسته، یک کمدی محترم appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب

خانه پدری به سینماها بازگشت

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

فیلم خانه پدری ساخته‌ی کیانوش عیاری برای دومین بار در عرض سه سال گذشته رفع توقیف شد. بعد از این که حسین انتظامی، رئیس سازمان سینمایی وزارت ارشاد، خانه‌ی سینما و دویست نفر از دست‌اندرکاران سینما جداگانه در نامه‌هایی به رئیس قوه‌ی قضاییه خواستار رسیدگی به ماجرای توقیف «خانه‌ی پدری» شده بودند با دستور مستقیم ابراهیم رئیسی، فیلم کیانوش عیاری رفع توقیف شد و دوباره اکرانش در سینماها از سر گرفته می‌شود. نکته‌ی مهم این که طبق خبرها همان نسخه‌ی قبلی که روی پرده بود دوباره اکران خواهد شد.

فیلم «خانه پدری» سال ۱۳۸۹ ساخته و در جشنواره‌ی فجر سی و دوم هم اکران شد. این فیلم نگاه مثبت اکثر منتقدان را هم همراه خود داشت. البته همان زمان در جشنواره هم اکران فیلم با حرف و حدیث‌هایی همراه بود و حتی ممکن بود فیلم برای جشنواره‌ی فجر هم توقیف شود. ناجی هنر که وابسته به نیروی انتظامی است در تولید این فیلم مشارکت داشت اما بعدتر به دلیل آن چه که خشونت فیلم می‌نامیدند از تهیه‌کنندگی آن کنار کشید.

همان خشونت باعث شد که فیلم سال‌ها در محاق توقیف بماند تا این که سال ۱۳۹۳ فیلم فقط برای دو روز در سینماهای تهران روی پرده رفت و بعد آن را پایین کشیدند. همه‌ی این سال‌ها حرف بر سر این بود که می‌شود فیلم را در گروه هنر و تجربه اکران کرد یا با حذف برخی صحنه‌های آن به نمایش عمومی دربیاید اما کیانوش عیاری که کارگردانی باوسواس و دقیق است حاضر به حذف صحنه‌های فیلمش نشد.

داستان فیلم «خانه پدری» از سال ۱۳۰۸ و اواخر دوره‌ی قاجار آغاز می‌شود. در یک خانواده‌ی سنتی دختری به جرم گناهی بزرگ توسط پدرش به قتل می‌رسد و راز این قتل سال‌ها باقی می‌ماند. داستان این خانواده تا سال ۱۳۷۹ ادامه پیدا می‌کند. فیلم سرگذشت این خانواده‌ را در شش دهه روایت می‌کند. زندگی محتشم از ۱۵ تا ۸۰ سالگی که در مرگ خواهر بزرگترش خود را مقصر می‌داند.

مهران رجبی، شهاب حسینی و ناصر هاشمی بازیگران اصلی فیلم هستند و در حقیقت فیلم به مشکلات و مسائل زنان می‌پردازد.

کیانوش عیاری برای اکران فیلم در نهایت فقط صحنه‌ی خشن ابتدای فیلم را کمی تلطیف کرد اما فیلم با همان ساختار و داستان روی پرده رفت و باز هم کمتر از یک هفته روی پرده‌ی سینماها بود که به دستور مستقیم دادستانی دوباره توقیف شد.

این بار توقیفش بازتاب‌های گسترده‌تری داشت چون فیلمساز و وزارت ارشاد با هم به توافق رسیده بودند. خانه‌ی سینما و دست‌اندرکاران سینما خواستار رعایت حقوق قانونی‌شان شدند و در نامه‌هایشان به ابراهیم رئیسی تاکید کردند که چنین وضعیتی امنیت شغلی آن‌ها را به خطر می‌اندازد.

سیدمحمدمهدی طباطبایی‌نژاد، معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی با اشاره به ادامه اکران «خانه پدری» گفت: «نامه دادستانی تهران را مبنی بر رفع توقیف فیلم دریافت کردیم و از تدبیر رئیس محترم قوه قضائیه به خاطر دادن دستور ویژه رسیدگی برای حل شدن مساله سپاسگزاریم. بدون شک این تدبیر ایشان و همکاری‌های مسئولان قوه قضاییه در اجرای آن به انسجام و همدلی جامعه سینمایی کشور کمک می‌کند.»

طباطبایی‌نژاد از عیاری هم به دلیل همراهی‌های لازم در روزهای اخیر تشکر و اعلام کرد «خانه پدری» مثل قبل با رده‌بندی سنی مناسب برای ۱۵ سال به بالا از امروز، چهارشنبه بیست و دوم آبان ماه دوباره اکران خواهد شد.

بیشتر بخوانید:
فیلم «خانه پدری» به دستور دادستانی توقیف شد

The post خانه پدری به سینماها بازگشت appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب

فهرست فیلم‌های بازسازی شده‌ی دیزنی؛ زنده شدن نوستالژی‌های کودکی

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

دیزنی داشت بازسازی انیمیشن‌های قدیمی‌اش را مزه مزه می‌کرد که فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» تیم برتون که با استفاده از گرافیک کامپیوتری ساخته شده بود، بیش از یک میلیارد دلار فروخت. بعد از آن دیزنی تمام انرژی‌اش را روی ساخت بازسازی انیمیشن‌های نوستالژیکش گذاشت. الان دیگر می‌شود به فیلم‌های بازسازی شده‌ی دیزنی امتیاز داد.

حالا نه سال از زمان تغییر استراتژی دیزنی گذشته است و فیلم «مالفیسنت: سردسته‌ی اهریمنان» چهارمین بازسازی دیزنی است که امسال روی پرده رفته است. این یکی البته خودش دنباله‌ی یک بازسازی دیگر است اما به هر حال همچنان از کاراکترهای انیمیشن‌های قدیمی دیزنی استفاده کرده است. همین الان سه فیلم دیگر هم از بازسازی‌های دیزنی در دست تولید هستند.

برای امتیازدهی به فیلم‌های دیزنی می‌شد فقط امتیاز متاکریتیک یا IMDb را در نظر گرفت. اما در نهایت سعی کردیم برآیندی از موفقیت این فیلم‌ها نزد منتقدان، فروششان و اقبالشان نزد تماشاگران را معیار رده‌بندی قرار بدهیم.

۱. سیندرلا

سیندرلا بازسازی های دیزنی

کارگردان: کنت برانا
بازیگران: لی‌لی جیمز، کیت بلانشت، ریچارد مدن
امتیاز متاکریتیک: ۶۷ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۵

انیمیشن «سیندرلا» هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود و همیشه زیباست. اما خود داستانش خیلی ساده است. احتمالا بیشتر از بقیه‌ی فیلم‌های این فهرست از روی داستان پریان سیندرلا اقتباس شده است. سادگی داستانش به این معناست که تصویر کردن دوباره‌ی آن به شکل‌های مختلف میسر است. داستان دختر زیبایی به نام سیندرلا که بعد از مرگ پدر، نامادری‌اش و دختران او استثمارش می‌کنند. تا این که برای انتخاب همسر شاهزاده مهمانی ترتیب داده می‌شود و فرشته‌ی مهربانی به کمک سیندرلا می‌آید تا بتواند با لباس آراسته به جشن شاهزاده برود.

فیلم کنت برانا به داستان سیندرلا عمق بیشتری داده است. قهرمان ما مثل همیشه خوش‌قلب و مهربان است اما این‌بار چیزهای بیشتری از گذشته و شخصیت او می‌بینیم. به علاوه‌ی این که ارتباطش با شاهزاده فراتر از آن دیدار سرنوشت‌ساز می‌شود.

گروه بازیگران فیلم می‌درخشند. لی‌لی جیمز به سادگی و بدون تلاش زیاد می‌تواند سیندرلا را تصویر کند. ریچارد مدن گرما و جذابیتی به شاهزاده می‌بخشد که در خودش هم وجود دارد. کیت بلانشت باورنکردنی است و گاهی حتی نامادری ترحم‌برانگیزی به نظر می‌رسد. هلنا بونهام کارتر هم یک فرشته‌ی مهربان عجیب و غریب است.

لباس‌های کاراکترها به زیبایی طراحی شده است و لباس سیندرلا برای مجلس بالماسکه شاهزاده شبیه نقاشی آبرنگ است. علاوه بر همه‌ی این‌ها پیام فیلم که می‌گوید «شجاع و مهربان باشید» یادآوری ملایمی است که هم با افسانه‌های پریان مرتبط است و هم در جهان امروز به کار می‌آید.

۲. ۱۰۱ سگ خالدار

101 سگ خالدار بازسازی های دیزنی

کارگردان: استفان هرک
بازیگران: گلن کلوز، جف دنیلز
امتیاز متاکریتیک: ۴۹ از ۱۰۰
محصول ۱۹۹۶

یکی از مشکلات بازسازی‌های دیزنی این است که شخصیت‌های شریر به اندازه‌ی نسخه‌های اریجینال انیمیشنی‌شان باورپذیر از کار درنمی‌آیند. بازسازی شخصیت‌های بدجنس احمقانه، نمایشی و سرشار از ملودرام‌های مضحک است اما همچنان برای ذهن‌های جوان‌تر ترسناک و حیرت‌انگیز هستند. شخصیت‌های سطح بالای‌ شریرها برای آن دوران زیبای انیمیشن‌های بی‌نقص و زیبا بود اما آن کیمیای شیطانی که این شخصیت‌ها را شکل داده بود و باعث می‌شد درست کار کنند چیزی است که در بیشتر بازسازی‌های دیزنی در سال‌های گذشته رنگ می‌بازد.

این شخصیت‌های بدجنس جدید گرما، جذابیت و کاریزما و بامزگی همتایانشان در انیمیشن‌ها را ندارند. تنها استثنا مربوط به گلن کلوز است وقتی در بازسازی سال ۱۹۹۶ دیزنی در «۱۰۱ سگ خالدار» نقش کروئلا را بازی می‌کند.

«۱۰۱ سگ خالدار» داستان سگ‌های قهرمانی است که با یک شخصیت شیطانی که می‌خواهد از پوست آن‌ها برای خودش پالتوپوست بدوزد مبارزه می‌کنند. نقش آن شخصیت شیطانی را گلن کلوز بازی می‌کند و فیلم اصلا روی بازی اوست که می‌چرخد.

کروئلا تنها شخصیت شریر بازسازی‌های دیزنی تا امروز است که می‌تواند به معبد بزرگترین کاراکترهای شیطانی دیزنی وارد شود.

۳. مالفیسنت

مالفیسنت بازسازی های دیزنی

کارگردان: رابرت استرومبرگ
بازیگران: آنجلینا جولی، ال فانینگ
امتیاز متاکریتیک: ۵۶ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۴

برای جانی دپ یا ویل اسمیت بازی در یکی از بازسازی‌های دیزنی شبیه این می‌ماند که برند خودشان را دور انداخته باشند. برای آنجلینا جولی ولی جور دیگری جواب داده است. داستانی که دیزنی بر اساس کارتون «زیبای خفته» ساخته با درخشش ستاره‌ی هالیوود یعنی آنجلینا جولی شکل می‌گیرد. او با آن بال‌های افسانه‌ای سیاه دور و بر سرزمین پریان می‌چرخد.

ال فانینگ یکی دیگر از استعدادهای نسل خودش به همراه بقیه‌ی بازیگران فیلم در پیش‌زمینه‌ی آن چه به کمک گرافیک کامپیوتری ساخته شده کمک می‌کنند تا داستان این انتقام زنانه روایت شود.

یک پری کینه‌توز شاهزاده خانمی را در نوزادی طلسم می‌کند تا زمانی که مشخص می‌شود کودک تنها کسی است که می‌تواند صلح را به آن سرزمین پر از مشکل بازگرداند.

۴. دامبو

دامبو بازسازی های دیزنی

کارگردان: تیم برتون
بازیگران: کالین فارل، مایکل کیتون، دنی دوویتو
امتیاز متاکریتیک: ۵۱ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۹

بیشتر آثار اخیر تیم برتون به نظر می‌رسد از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستند. اما علیرغم همه‌ی عجیب و غریب بودنش «دامبو» فیلم بلندپروازانه‌ای است. بخشی به این دلیل که او از بلیتش استفاده کرده تا فیلمی درباره‌ی هوا و هوسی که ناشی از حرص و طمع است بسازد.

داستان بچه فیلی که با گوش‌هایش پرواز می‌کند در کنار جهانی با بازیگران انسان که تیم برتون اطراف او می‌سازد، ابعاد بزرگتری پیدا می‌کند. او ستاره‌های فیلم «بتمن برمی‌گردد» یعنی مایکل کیتون و دنی دوویتو را می‌آورد تا نقش مدیر ثروتمند سیرک و استاد پیشکسوت سیرک را بازی کنند که دامبو زیر نظر دومی به شهرت می‌رسد.

خوشبختانه فیل کوچک فیلم تیم برتون فوتورئالیستی نیست. یا حداقل پوستش جوری است که آن زبری پوست فیل را حس می‌کنید و چشم‌هایش مثل کارتون درشت و درخشان هستند و می‌توانند همه‌ی احساساتی را که نمی‌تواند با دیالوگ بیان کند از طریق چشم‌هایش به مخاطب منتقل کنند.

گاهی اوقات فیلم عجیب و غریب به نظر می‌رسد اما خب همه‌ی فیلم‌های برتون همین‌طوری است. نکته‌اش اینجاست که این بار برتون به قلمروی شخصی‌ترش قدم گذاشته است.

دامبو قصه‌ی بچه فیلی است که همه در سیرک به خاطر گوش‌های بزرگش او را مسخره می‌کنند اما او موفق می‌شود با گوش‌هایش پرواز کند و طی حوادثی سیرک را نجات بدهد. در فیلم دامبو و دوستانش متوجه رازهای سیاهی می‌شوند که پشت پرده‌ی سیرک وجود دارد.

۵. کریستوفر رابین

کریستوفر رابین بازسازی های دیزنی

کارگردان: مارک فورستر
بازیگران: ایوان مک‌گرگور
امتیاز متاکریتیک: ۶۰ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۸

فیلم‌هایی که موضوعشان بزرگسالانی است که به عقب برمی‌گردند و با کودک درونشان روبه‌رو می‌شوند، غالبا یا عالی از کار درمی‌آیند یا مزخرف. حد وسطی برایشان وجود ندارد. معمولا این فیلم‌ها قصه‌ی آدم‌هایی است که روح خسته از کار روزمره‌شان را پشت سر می‌گذارند تا کاری خلاقانه‌تر و سرشارتر را دنبال کنند یا کاملا روی خانواده‌شان تمرکز کنند.

«کریستوفر رابین» از آن فیلم‌های کمیابی است که درک کرده تساهل و تسامح در زندگی واقعی ضروری است و می‌شود جوری مدیریت کرد که بدون این که تبدیل به یک افسرده‌ی تمام عیار شوید زندگیتان را هم حفظ کنید.

احتمالا دارد که فیلم «کریستوفر رابین» شما را به گریه بیاندازد. به طرز شگفت‌انگیزی فیلمی تفکر برانگیز درباره‌ی بزرگ شدن است. این که چه طور دوستان کودکی‌تان را رها می‌کنید تا خودکشی کنند و اگر قرار است خوشحال باشید تنها راهش تعادل است.

شیوه‌ی ورود پو و دوستانش به داستان قوی است و آن‌ها کاملا شبیه طراحی‌های اریجینال‌شان هستند در نتیجه در قیاس با نقاشی‌های مدرن کمی رنگ‌پرده‌تر و غمگین‌تر به نظر می‌رسند که مطابق با حال و هوای داستان است.

کریستوفر رابین مرد خانواده از طبقه‌ی متوسط است. او با دوست کودکی‌اش وینی پو روبه‌رو می‌شود و پو دوباره به او کمک می‌کند که لذت زندگی را دریابد.

۶. علاءالدین

علاءالدین بازسازی های دیزنی

کارگردان: گای ریچی
بازیگران: ویل اسمیت، منا مسعود، نائومی اسکات
امتیاز متاکریتیک: ۵۳ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۹

برای همه‌ی فریادهای خوشحالی و سر و صداهایی که درباره‌ی ویل اسمیت آبی رنگ به پا شد، بازسازی «علاءالدین» فیلم عمیق و جالب توجهی از کار درآمده است. بزرگترین مشکل فیلم طراحی حرکات آن است. مثلا در صحنه‌ای که علاءالدین یک قرص نان می‌دزدد به جای تعقیب او در کوچه و خیابان‌های شهر، بدون هیچ هشداری شروع به پیچ و تاب خوردن می‌کند.

کاراکترهای جدید و طرح‌های داستانی فیلم را به اندازه‌ی کافی تر و تازه نگه می‌دارد و مخاطب را درگیر می‌کند. این فقط یک بازسازی خاک گرفته و تکرار مکررات نسخه‌ی اریجینال نیست بلکه چیزی به داستان اضافه می‌کند که به نظر از بقیه‌ی بازسازی‌های توجیه‌پذیرتر است.

شاهزاده خانم جاسمین با کارهایی که انجام می‌دهد به ابعاد فمینیستی داستان اینجا اضافه کرده است.

البته کمی طول می‌کشد که ویل اسمیت و منا مسعود با شخصیت‌هایشان خو بگیرند. البته از آنجایی که قرار نیست دقیقا جایگزین شخصیت‌های انیمیشن باشند وقتی به نقطه‌ی اوج بازی‌شان می‌رسند کاراکترهایشان می‌درخشند.

در کل می‌شود گفت می‌توانست فیلم بدی از کار دربیاید ولی در حال حاضر اثر دیدنی شده است.

داستان هم درباره‌ی یک دزد خرده‌پای خیابانی مهربان است که چراغ جادویی پیدا می‌کند که می‌تواند آرزوهای هر کسی را صاحبش باشد برآورده کند.

۷. کتاب جنگل

کتاب جنگل

کارگردان: جان فاورو
بازیگران: نیل ستی، بیل مورای، بن کینگزلی
امتیاز متاکریتیک: ۷۷ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۷

بازسازی جان فاورو از انیمیشن محصول سال ۱۹۶۷ دیزنی، به اندازه‌ای خوب بود که ساخت فیلم «شیرشاه» را برای او تضمین کرد. عنصر انسانی قصه راه طولانی در پیش دارد: موگلی با بازی نیل ستی که تازه‌وارد سینماست توسط یک گرگ بزرگ می‌شود اما غرایز یک پسربچه‌ی انسانی را دارد، روی دوش یک خرس این طرف و آن طرف جنگل را می‌گردد و وحشت مواجهه با شیرخان و در نهایت گیجی اگزیستانسیال در درک این که موگلی به جنگل تعلق ندارد.

فاورو در حقیقت فیلم مکملی بر انیمیشن «کتاب جنگل» ساخته است. فقط چند نما وجود دارد که نعل به نعل نسخه‌ی اصلی است.

فیلم داستان پسربچه‌ای است که در یک جنگل توسط گرگی بزرگ می‌شود و بعد از تهدید شیرخان، ببر بنگالی که می‌خواهد او را از جنگل بیرون کند به کمک خرسی به نام بالو به سفری می‌رود که در آن چیزهای زیادی درباره‌ی خودش کشف می‌کند.

۸. آلیس در سرزمین عجایب

آلیس در سرزمین عجایب

کارگردان: تیم برتون
بازیگران: جانی دپ، میا واسیکوفسکا
امتیاز متاکریتیک: ۵۳ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۰

«آلیس در سرزمین عجایب» تیم برتون فیلمی شخصی برای من است و به همین دلیل هم احتمالا در جایگاهی قرار گرفته که به طرز عجیب و غریبی بالاتر از حد انتظار است. این داستان برای دختران ۱۴ ساله‌ای است که موسیقی پانک گوش می‌دهند و به فانتزی‌های دیزنی علاقه دارند. و وقتی فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» بالاخره اکران شد من آن دختر ۱۴ ساله بودم.

قطعا نکات منفی زیادی درباره‌ی فیلم وجود دارد. طراحی صحنه و لباسی که زرق و برقش زیاد است. گرافیک کامپیوتری بیش از اندازه و آن پایان‌بندی که آلیس در جنگ‌های افیون چین نقش داشته است.

اما در نهایت فیلم صمیمانه‌ای است که فانتزی‌های دختران ۱۴ ساله را در خودش دارد. آلیس لباس‌ها زیبایی می‌پوشد و البته سلاح‌های باحالی هم دارد. او یک شمشیر جادویی دارد. سوار یک پلنگ برفی بزرگ می‌شود. او منجی قلمرو است.

فیلم البته با داستان لوییس کارول تفاوت‌هایی دارد. آلیس نوجوان اینجا تبدیل به یک دختر ۱۹ ساله شده است. او به جهان جادویی ماجراجویانه‌ی کودکی‌اش برمی‌گردد. جایی که دوستان قدیمی‌اش را می‌بیند و درباره‌ی سرنوشت محتومش می‌فهمد: این که او باید به سلطنت دهشت‌بار ملکه‌ی سرخ پایان دهد.

۹. مالفیسنت: سردسته‌ی اهریمنان

مالفیسنت سردسته ی اهریمنان

کارگردان: یوآخیم رونینگ
بازیگران: آنجلینا جولی، ال فانینگ
امتیاز متاکریتیک: ۴۳ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۹

قرار نبود فیلم «مالفیسنت» محصول ۲۰۱۴ دنباله‌ای داشته باشد اما حالا فیلم دیگری از همان سری ساخته شده است. قسمت دومش می‌توانست خیلی بدتر از این‌ها باشد. اما اجراهای درخشان آنجلینا جولی و میشل فایفر فیلم را نجات می‌دهد. هر چند که باز هم باورش سخت است که ملکه اینگریث با بازی میشل فایفر می‌خواهد همه‌ی پریان را نابود کند چون به گل‌ها حساسیت دارد؟ یا چون برادرش مرده است؟ ما هنوز در این‌باره مطمئن نیستیم. فیلم هر جا که به جنگ مالفیسنت می‌پردازد موفق است.

آن قرار شام ملاقات بین والدین هم دلنشین و بامزه از کار درآمده است. اما وقتی از درام خانوادگی فاصله می‌گیریم و به اسطوره‌ها نزدیک می‌شویم فیلم توانایی‌های خودش را از دست می‌دهد.

در این قسمت از «مالفیسنت» اورورا، دخترخوانده‌ی مالفیسنت عاشق شده است. خانواده‌ها با هم ملاقات می‌کنند ولی خانواده‌ی پسر از مالفیسنت خوش‌شان نمی‌آید و او را نیروی شریر می‌دانند. اورورا هم تحت‌تاثیر آن‌ها قرار می‌گیرد.

۱۰. دیو و دلبر

دیو و دلبر

کارگردان: بیل کاندون
بازیگران: اما واتسون، لوک ایوانز
امتیاز متاکریتیک: ۶۵ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۷

یکی از معدود چیزهایی که در مورد بازسازی «دیو و دلبر» مرا تحت‌تاثیر قرار داد این بود که به جای آن که نمای پایانی از دو قهرمان اصلی یا حتی قصر دیو باشد، استنلی توچی را نشان می‌داد که حالا تبدیل به انسان شده و هارپسیکورد می‌زند. این تصویری خوفناک و در عین حال فانتزی و مضحک است و بیشتر از بقیه‌ی نماهای فیلم در ذهن باقی می‌ماند.

البته بازی لوک ایوانز هم در نقش گاستون، شخصیت منفی فیلم چشمگیر است. اما اما واتسون و دن استیونس به عنوان قهرمانان فیلم وسط آن زرق و برق گرافیک کامپیوتری گم می‌شوند. آهنگ‌های جدیدی که برای فیلم نوشته شده متاسفانه کار نمی‌کنند و قطعه‌ی «مهمان ما باش» هم که مشهورترین قطعه‌ی موسیقی انیمیشن است بیشتر به نبرد نهایی در یک فیلم ابرقهرمانی شبیه است.

خود داستان را هم که لابد می‌دانید. بل دختر کتاب‌خوانی است که عاشق پدرش است. روزی پدرش در جنگل گم می‌شود و بل به دنبالش به قصر شاهزاده‌ای می‌رود که طلسم شده و تبدیل به دیو شده است. دیو او را به جای پدرش گروگان می‌گیرد و کم‌کم رابطه‌ی عاطفی بین‌شان شکل می‌گیرد.

۱۱. شیرشاه

شیرشاه بازسازی های دیزنی

کارگردان: جان فاورو
بازیگران: دونالد گلاور، بیانسه، ست روگن
امتیاز متاکریتیک: ۵۵ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۹

فیلم عجیبی است. نمی‌توانیم به آن لایواکشن بگوییم. جان فاورو از شیوه‌ی فوتورئالیستی استفاده کرده تا به مخاطبان حقه بزند تا گرافیک کامپیوتری برای ساخت حیوانات واقعی به نظر برسد. کارش را هم خوب انجام داده است. اما از اینجا به بعد دیگر فیلم هر چه اعتبار دارد از حس نوستالژیک نسبت به نسخه‌ی اصلی کارتون می‌گیرد. تعداد رقص و آوازهای عجیب و غریب واقعا زیاد است. انگار در این فیلم همه‌ی تصمیم‌گیری‌ها اشتباه بوده است. از جمله این که ۲۰ دقیقه به زمان فیلم اضافه شده است. در نهایت فیلم برای طرفدارانی دیزنی لذت چندانی ندارد.

داستان دقیقا همان قصه‌ی نسخه‌ی انیمیشن است. عموی سیمبا به ناحق پدر او را می‌کشد و قلمرویش را غصب می‌کند. سیمبا فرار می‌کند و دوستانی پیدا می‌کند که به او کمک می‌کنند برگردد و حقش را بگیرد.

۱۲. آلیس آن سوی آینه

آلیس آن سوی آینه

کارگردان: جیمز بوبن
بازیگران: میا واسیکوفسکا، جانی دپ، هلنا بونهام کارتر
امتیاز متاکریتیک: ۳۴ از ۱۰۰
محصول ۲۰۱۶

با وجود همه‌ی اشکالاتی که پشت قسمت اول «آلیس در سرزمین عجایب» وجود داشت آن فیلم دارای بینش و جهان‌بینی بود. نسخه‌ی برتون از سرزمین عجایب رنگارنگ و واقعا عجیب بود اما می‌شد در آن چیزهایی کشف کرد. این یکی فیلمی است که از لحاظ بصری کاملا از روی دست تیم برتون برداشت شده اما چرخش دراماتیکش ضعیف و بی‌معنی است. تولیدکنندگانش سعی کرده‌اند هر چیزی را که در قسمت اول باعث شده بود به فروش میلیارد دلاری برسد اینجا هم داشته باشند. نتیجه‌اش این شد که فیلم شبیه کارائوکی از کار تیم برتون است. تقلیدی سطحی از چیزی که می‌توانست یک سری مخاطب خاص را برانگیزاند.

آلیس به سرزمین عجایب می‌رود و در زمان به عقب برمی‌گردد تا بتواند به مدهتر کمک کند.

دو فیلم دیگر هم می‌توانستند در این فهرست باشند: «۱۰۲ سگ خالدار» محصول ۲۰۰۰ و «کتاب جنگل» محصول ۱۹۹۴. اما واقعیت اینجاست که اولی فقط وام‌دار حضور گلن کلوز در بازسازی «۱۰۱ سگ خالدار» است و دومی هم به جز یک سری اشتراک اسم ربط چندانی به انیمیشن دیزنی ندارد. در نتیجه کاملا نمی‌شود آن‌ها را جزو بازسازی‌های دیزنی محسوب کرد. هر دو هم فیلم‌های ناموفقی بودند.

بیشتر بخوانید:
بهترین کارتون‌های جهان؛ تفکربرانگیز، سرگرم‌کننده و خوش‌آب‌ و رنگ

منبع: Polygoon

The post فهرست فیلم‌های بازسازی شده‌ی دیزنی؛ زنده شدن نوستالژی‌های کودکی appeared first on دیجی‌کالا مگ.

ادامه مطلب