فهرست بستن

برچسب: فیلم و سریال

نقد فیلم Light of My Life – تنها نور زندگی من

گذشته کیسی‌ افلک در خلق فیلم جدید او بی‌تاثیر نیست؛ گذشته‌ای حدودا مرتبط با جنبش‌های دادخواهی برای تعرض جنسی به بانوان که افلک نیز جزو متهمان حساب می‌شد. به نظر می‌رسد او در فیلم جدید خود از این موضوعات پیش آمده الهام گرفته است. با نقد فیلم Light of My Life همراه ویجیاتو باشید.

سال 2010 و خیلی قبل‌تر از اینکه بحث جنبش‌های دادخواهی برای تعرض جنسی به بانوان در میان باشد، کیسی افلک دو پرونده آزار رسانی جنسی در جریان داشت! که در هر دو مورد متهم شناخته و پرونده‌ها با پرداخت مبلغ نامشخصی به افراد آزار دیده، بسته شد. بعدتر و در موقعی که افلک برای بازی در فیلم منچسترِ کنار دریا، شانس جدی کسب عنوان بهترین بازیگر مرد بود، دوباره بحث آزار رسانی جنسی‌اش در گذشته، نقل محافل اینترنتی شد؛ محافلی که در آن زمان به حق و نا حق، اشخاص مختلفی را مورد تهمت قرار می‌دادند. افلک در مصاحبه‌هایش طوری حرف می‌زد که زمان گذشته و حالا او مرد دیگری شده و باور دارد که فارغ از بحث جنسیت، همه باید در محیط کاری برابر گرفته شوند.

همه این‌ها را گفتم تا بدانید که پیشینه افلک به فیلم «نور زندگی من» چه معناهایی که نمی‌دهد و بسیار فرق دارد با درام‌های «والد و فرزندی» که در این چند سال اخیر در هر مدیومی باب شده است. افلک که خود در این اثر نویسنده، کارگردان و بازیگر است، ویران‌آبادی را ساخته که بر اثر ویروس و طاعونی لاعلاج، تُهی از جنس زن شده و با یک آخرالزمان سراسر مردانه چهره به چهره‌مان می‌کند. اما نه کاملاً تُهی! ماجرایی که در فیلم تصویر می‌شود، انگاری مسیری برای رستگاری خود افلک است و با همین پیش‌زمینه به سراغ نقد فیلم Light of My Life می‌رویم.

نقد فیلم Light of My Life

آخرالزمان برای یک نفر

فیلم با چند مدیوم شات و کلوز آپ ساکن از پدر و فرزندِ به ظاهر پسرش جان می‌گیرد و به دل قصه‌ای می‌رویم که پدر برای فرزندش تعریف می کند. داستان دو روباه که در دنیای داستانی کشتی حضرت نوح جریان دارد. فرزند چند بار به پدر می‌توپد که داستان پیش رو، به صورت تلویحی در مورد او نباشد و پدر می‌گوید که نه، داستان در مورد روباه مونثی به نام گولدی است که هم‌خانه‌ای دارد با نام آرتِ مذکر. هر چه داستان پیش می‌رود، بیشتر از آن‌که به گولدی مربوط شود (کاراکتر مونث) به اعمال آرت (کاراکتر مذکر) گره می‌خورد. بعد از چند دیالوگ هم می‌فهمیم که فرزند، پسر نیست، دختر است.

خُب، نکات روایی پُر اهمیتی در همین سکانس افتتاحیه نهفته است که تا حدودی کلید نقشه داستانی را به مخاطب می‌دهد. من سه نکته را پُر اهمیت می‌دانم؛ اول آن‌که داستان گفته‌شده، در هر صورت داستان کشتی نوح است که از زاویه دیگری پرداخته شده و این به نوعی به خود پیرنگ فیلم هم برمی‌گردد. دنیایی بدون زنان که اگر از زاویه دید مردی تنها روایت شود، شاید شباهتی به آخرالزمان نداشته باشد اما کافی است زاویه دید به سمت مردی بچرخد که در این دنیای مردانه، دختری معصوم و کم‌توان دارد. آن‌وقت است که می‌توان گفت این دنیای ذهنی برای مرد، آخرالزمانی به غایت نا امن است. به همین دلیل گفتم آخرالزمان برای یک نفر و با باز کردن منظور حرف، به نکته دوم هم می‌رسم.

بعد از روایت داستان، پدر به ساختگی بودن آن اقرار می‌کند و با این جمله «برخی داستان‌ها ساختگی‌اند» به نکته‌ای دیگر پهلو می‌زند. اگر بخواهیم سخت‌گیر باشیم، تمام داستان‌ها از دم ساختگی‌اند! وقایع، حاصل شرایط و فاکتورهای متنوعی است و شاید هیچوقت، شور و ذات آن لحظه را نتوان ترجمه کرد؛ حالا یا اغراق‌نمایی می‌شود یا کژنمایی ولی آنچه که ما «راست‌نمایی» می‌خوانیم، پالوده شدن وقایع و حذف کلی از جزئیات است. وضعیت‌های دراماتیک پیش‌آمده در فیلم هم به همین مصداق‌اند. همه ساختگی‌اند و ساختگی بودن‌شان بیشتر بخاطر خود پدر است؛ چون کل دنیا را بخاطر دخترش، علیه خود می‌بیند در صورتی که چند باری در فیلم گفته شد که مکان‌هایی وجود دارد برای مراقبت از زنان باقی‌مانده. حتی خیلی از کارهای پدر، انسان را مظنون می‌کند. بنابراین ساختگی بودن شرایط، بخاطر نگرشی است که پدر دارد و این نگرش به همه چیز فُرم می‌دهد؛ مثل داستان ساختگی و من درآوردی روباه‌ها که در مورد روباه زن است ولی در آخر به دست روباه مرد نجات پیدا می‌کند. (شرایطی که خودش دارد!)

نکته سوم همین است؛ دنیایی که زن‌ها در آن اجازه محوریت ندارند و به زیر سایه مردان بودن، محکوم‌اند. اما این آخرالزمان شخصی، چه جور دنیایی است؟

نقد فیلم Light of My Life

با طاعونی که هدفش فقط زنان است و بس، اندک زنی در جهان «نور زندگی من» باقی می‌ماند و زنان باقی‌مانده، احتمالاً در معرض تجاوز مردان تشنه به رابطه جنسی هستند. در این بین، پدری باید از دختر ده ساله‌اش مراقبت کند و تنها راه، دوری از اجتماع مردانه و دادن نقش پسرانه به دخترش است. البته اگر این دومی را قلم بگیریم، چقدر راهکار پدر آشنا به نظر می‌رسد. آیا بهترین راه هر پدر برای تأمین امنیت دخترش، ایزوله کردن او از مردان است؟ آیا تمام مردان در قبال دخترش، آکنده از شر و بدنهادی‌اند؟ بهترین راه برای محافظت از او چیست؟

برای پاسخ‌دهی به این سوالات، مضامینی در برخی نقاط داستان پخش شده‌اند. مثلاً جایی دختر از پدرش فرق بین اخلاق و کردار را می‌پرسد. اخلاق یا نصیحت دینی، معیاری است برای تمایز نیکی از بدی ولی کردار یا ترجمه بهتر آن، عمل اخلاقی (ریشه فلسفی)، فرد را نسبت به موقعیتش می‌سنجد و در مورد کنش او قضاوت می‌کند. مثلاً اخلاق می‌گوید که از دروغ‌گویی پرهیز کُن، در هر لحظه‌ای. عمل اخلاقی می‌گوید شاید اتفاقی افتاد و با دروغ‌گویی، موجب جلوگیری از اتفاقات ناخوشایندی می‌شوی که در نهایت این خوب است.

با سطح دریافتی که پدر دارد، می‌شود راحت فهمید که رفتار او نسبت به دخترش، با اصول اخلاقی توجیه‌پذیر است و هر شرایطی که پیش پای او می‌افتد، مهم نیست چقدر بی‌رحمانه، مادامی که دخترش را زنده نگه دارد، قابل توجیه است. این پاسخی است که اصول اخلاقی به کنش‌های پدر می‌دهد ولی راه رستگاری پدر در دین است و توجه به خود اخلاق. در صحنه گفتگوی پدر با تامی (کسی که به آن‌ها سر پناه داده) کنار آتش، دیالوگِ موضع دین و موضع اخلاق شکل می‌گیرد. پدر می‌گوید برای زنده ماندن دخترش از خیر بسیاری چیزها گذشته (و در گوشه و کناری هم کتمان نمی‌کند که لحظات خوب هم داشته‌اند) ولی همه این‌ها برای زنده نگه داشتن دخترش بوده است. پاسخ موضع دین را مرور کنید:

– بعضی مواقع فرار کردن از چیزی باعث می‌شود که چیز دیگری سد راهت شود. اگر راسخ بمانی، ایمان نشان بدهی، می‌گذاری که خدا تقدیر را رقم بزند.

این پاسخ از جهاتی، غیر عقلانی و ساختگی است اما یادمان باشد، خود این داستان هم ساختگی است. این جهان شاید از برخی جهات آشنازدا باشد ولی جهان واقعی نیست و احتمال دارد که پروتاگونیست بختش بگیرد و خوش‌بیاری (یا Eucatastrophe) شامل حالش بشود. در مورد این داستان، چنین هم می‌شود. وقتی که پدر در اواخر فیلم، دست دخترش را رها می‌کند، می‌گذارد که خدا تقدیرش را رقم بزند. دختر هم با شاتگانی به داد پدرش می‌رسد! جالب است که آیرونی و کنایه آمیز بودن این لحظات حفظ می‌شود؛ دختر هم در مواجه با اصول اخلاقی، نجات پدر و کشتن فرد متهاجم را صلاح می‌بیند!

نقد فیلم Light of My Life

پدر فمنیست

اما از منظری دیگر، شاید راهکار داستان برای دوام در این دنیای سرد و ظالم، تأثیرپذیری است. روندی که برای تغییر کاراکترها معین شده، به این ترتیب است که پدر از موضع به شدت محافظه‌کارانه‌اش، عقب برود و بپذیرد که دخترش توانایی مراقبت از پدر را هم دارد، چه برسد به خود. تغییر دختر هم با رشد کردن گیسوانش نمودار عینی پیدا می‌کند و در همین راستا است. او با مردانه بودن، مردانه رفتار کردن و مثل آن‌ها شدن، می‌تواند گلیم خود را در این دنیا از آب بیرون بکشد. این پالسی بود که موج اول فمنیست‌ها به سرتاسر دنیا می‌فرستادند؛ هر چند تلویحی. این‌که زنانگی را کنار بگذارند و برای موفقیت در تمامی عرصه‌ها، «مرد» باشند. علامت سوال همیشه باقی می‌ماند؛ چرا به مجموعه‌ای از رفتارها می‌گوییم «مردانه» و برخی دیگر «زنانه». اصلاً این دسته‌بندی شایسته است؟

جایی در فیلم در مسیر بازگشت پدر و دختر از کتاب‌خانه به محل اتراق‌شان، دختری مجله‌ای پیدا می‌کند که احتمالاً در مورد مُد و دنیای مُدل‌هاست یا شاید هم اخبار کلی باشد. دختر می‌گوید که «پاهام به اندازه کافی بلند نیست، پاهای یه زن باید نصف قدش باشه.» و سپس مجله‌ای را نشان می‌دهد که چنین ادعایی کرده است. این دختر روی به رشد است و در مرحله حساس نوجوانی؛ حساس از این لحاظ که در مقطع ورود به اجتماع قرار دارد و اگر می‌خواهد در این اجتماع پذیرفته شود، باید ارزش‌های آن‌ها را در خود جذب کند. این ارزش‌ها می‌توانند از بیخ و بن نامربوط و عبث بنمایند مثل قد زن اما مادامی که رایج‌اند، پس کاربرد دارند.

و لطافت فیلم‌نامه‌ای که افلک نوشته، به همین است؛ نمی‌گوید که «زن» باید چه‌طور باشد، وضعی را آشکار می‌کند که در آن، زنان وجود خود را باید نسبت به خواسته مردان تنظیم کنند. این شرایط نابرابری است که در جواب به سوال پیشین، نمایان می‌شود. چرا نگذاریم هر فرد هویت مردانه یا زنانه خودش را تنظیم کند و این دسته‌بندی کلی را برای همیشه کنار بگذاریم؟ به نظر می‌رسد که باید کنار گذاشت، حتی صحنه ما قبل پایانی، جایی که دختر برای پدرش داستان روباه‌ها را از نو چید و به گولدی نقش پُررنگی داد، نوید همین کنارگذاری است. اگر از زاویه دیگری هم نگاه کنیم، شخصیت دختر در پایان، «مردانه» نمی‌شود، فقط برای بقای خود و عزیزش تلاش می‌کند که بالاتر از همه، یک عمل انسانی است.

گریز از مرکز

سینماتوگرافی فیلم Light of My Life برای هر چه بیشتر آشنازدایی و ساخت جهانی مختص به خود، نشانه‌گذاری را کم و کم‌تر می‌کند. فیلم‌برداری طوری پیش می‌رود که جای ارائه مختصات کلی از هر مکان، بیشتر خود «مکان» را به کار بگیرد. کاری ندارد که این چه شهری است؛ فقط این مهم است که شهر است و در مراکز مختلف جیره‌بندی خاصی به افراد می‌دهد. به همین منظور، از مکان‌های نشانه‌دار، تصاویر اکستریم لانگ شات گرفته نشده و نقطه ثقل تصاویر شهری روی پدر و دختر قرار دارد که اغلب، تصاویر مدیوم-لانگ شات است.

در جهت همین آشنازدایی، حتی زمانی که پدر می‌خواهد مقصدش را اعلام کند، از شهر خاصی نام نمی‌برد؛ بلکه جهت می‌دهد و می‌گوید شمال. با لایه سردی که در تدوین روی تصاویر افتاده و کم‌جان کردن منابع نور طبیعی، جهان «نور زندگی من» مدام سرد، بارانی و یخ‌زده است. با وجود چنین اتمسفری، حتی استعاره نور زندگی من معنای بیشتری می‌گیرد چون علاوه بر اینکه نور با روشنایی، راه مرد را به سمت رستگاری باز می‌کند، به زندگی او در این اتمسفر مُرده، گرما می‌بخشد. ما چندباری کاربرد این استعاره را در قاب‌بندی‌های مختلف می‌بینیم.

نقد فیلم Light of My Life

قبل از اینکه همسر مرد از دنیا برود، با او قول و قراری می‌گذارد که حتماً به دخترشان بگوید که چه‌قدر دوستش داشته است. در این پلان که تقطیع شده و لحظات مختلفی نمایش داده می‌شود، پدر پشت به دوربین است و فقط بخش فوقانی سرش را می‌بینیم. به نوعی نما کلوزشات است و این تمرکز را از مرد می‌گیرد و به سمت رخ زن می‌برد. البته دلیل عمده این جلب توجه، استفاده از منبع نوری است که نه تنها به چهره زن الوهیت بخشیده بلکه آن استعاره کلی را معنا دار می‌کند. حالا او می‌میرد و دخترش می‌شود تنها نور زندگی او. در دو پلان دیگر که خاطرم است، به همین طریق استعاره را می‌بینم؛ یکی پلان پایانی، جایی که دختر پدرش را در آغوش می‌گیرد و با توجه به تنالیته محیط از توجه دور می‌شود و نور پشت سر او، تمام تمرکز را روی دخترش می‌اندازد؛ تنها نوری که در آغوش گرفته است.

جایی دیگر هم صحنه ماقبل پایانی در سکانس خانه تامی است که دوتایی چراغ را خاموش می‌کنند تا کتاب بخوانند و نور مصنوعی، بیشتر چهره دختر را روشن می‌کند تا مرد. از این استعاره که گذر کنیم، می‌رسیم به صحنه پایانی و حضور سه مهاجم. شرایط نوری به شکلی است که به این افراد، هویت داده نشود و فقط در این حد بدانیم که آن‌ها مهاجم‌اند و این نکته، شاید عمدی و شاید سهوی به درگیری‌ها و زد و خوردها کمک شایانی کرده است. چرا؟ همان‌طور که مشخص است، دوربین سعی کرده ثابت بماند و تنها تحرک قاب، درگیری پدر و فرد مهاجم است. به‌واسطه کمبود نور و دقیق نشدن در دعوا، شک و دلهره به جان مخاطب می‌اندازد که چه بر سر کاراکتر پدر آمده است؟ و چون تیم فیلم‌بردای به این دلهره واقف است، تعلیق را بیشتر می‌کند و می‌گذارد برای جوابِ سوال خود، در پس حرکت صبور دوربین، منتظر بمانیم.

البته ریتم فیلم صبور نیست! ریتم «نور زندگی من» مهندسی‌شده‌تر از آن چیزی است که در ابتدا فکر می‌کردم. متن اجازه می‌دهد تا مخاطب با دنیای عینی‌گرا داستان خوی بگیرد؛ به این منظور تقریباً نصف فیلم با اینکه پیش‌رونده است اما به ما مجالی می‌دهد که با نوع زندگی پدر و دختر، زندگی گذشته پدر، خطرات بالقوه برای آن‌ها و ساز و کار جهان آشنایی پیدا کنیم. در نصف دوم، ریتم پُر زور می‌شود و ناامنی کلیدواژه مهم‌تری برای این قسمت است. سپس با نقطه اوج و فرودی کوتاه ولی به اندازه، روایت بسته می‌شود. همه چیز در این بین مطبوع به نظر می‌رسد چون کِش‌دار نیست و هر صحنه ذات مهمی دارد که در خدمت مضمون داستان است.

تمپو هم مثل ریتم، اکثراً بالاست و بازی‌های درونی‌شده کیسی افلک و آنا پینوفسکی (بازیگر دختر)، منتقل‌کننده خیلی چیزها است. مثل احتیاط پدر و گیجی دختر از رفتار او. این جدل در سراسر فیلم ادامه پیدا می‌کند تا شاهد یکی از پخته‌ترین درام‌های «والد و فرزندی» چند سال اخیر باشیم. عمده دلیلش این است که شخصی مثل افلک، توانسته کاراکتری را برای ما زنده کند که پیشینه دردناکی داشته ولی هنوز چیزی برای ادامه دادن، دارد. پینوفسکی هم در سمت دیگر، لجاجت کودکانه و بی‌خبری از حساب و کتاب دنیای بزرگ‌ترها را زنده کرده است و با این احتساب هر دوی آن‌ها، به آن ذات درام و جدل رسیده‌اند. به این سبب است که در خیلی از اوقات شاید ریتم فیلم پایین باشد اما به‌واسطه همین درام، تمپو و حرارت درونی آن‌ها بالاست و مخاطب را پای روایت نگه می‌دارد.

نقد فیلم Light of My Life

جمع‌بندی

در دنیایی که ارزش‌های مردان، زنان را می‌بلعد، افلک خودش به تنهایی مقابل بلعندگی آن‌ها ایستادگی می‌ورزد. به دنبال داوری صداقت کار او نیستیم اما خود اثر یعنی «نور زندگی من» اثری دغدغه‌مند است. حتی خودش در مصاحبه‌ای اذعان که فیلم او را به ماجراهای اتهام آزاررسانی جنسی‌اش، مرتبط نکنیم. به هر حال، اثرش بیشتر از آن‌که شامل محتوایی بسته‌بندی‌شده و شعاری باشد، دنبال برانگیختن سوالاتی است که باید توجه زنان را بیشتر برانگیزد. «این مردان‌اند که چنین دنیا و ارزش‌هایی ساخته‌اند. شما چرا از آن پیروی می‌کنید؟» و وقتی از این زاویه به فیلم نگاه کنیم، محتوایی فمنیستی ندارد. بیشتر تعقلی است در باب فتواها و تبرئه کردن نفس.

Let’s block ads! (Why?)

بازدیدها: 0

ادامه مطلب

اقتباس انیمه – بخش دوم: از غرب تا شرق

در بخش اول این مطلب درباره اقتباس‌های غربی از انیمه/مانگا، بالارفتن علاقه به ساختن آن‌ها، توجه شبکه‌های پخش فیلم به انیمه‌های قدیمی و پیشنهاداتی برای اقتباس‌های جدید، صحبت کردیم. حال می‌خواهیم از سمت دیگر به ماجرا نگاه کنیم و ماجرا را برعکس کنیم، یعنی برویم سراغ سمتی که چندان محبوب نیست: اقتباس انیمه‌ها از فیلم‌های غربی.

انیمه‌ای که براساس سریال، فیلم یا داستان‌های انگلیسی ساخته شده باشد کمیاب است اما وجود دارد. مثلا استودیو جیبلی (Ghibli) از چندین رمان کودکانِ انگلیسی و آمریکایی اقتباس کرده است.

قبل از غلبه دنیای سینمایی مارول بر هالیوود، شبکه آنیماکس (Animax) بین سال‌های 2010 تا 2011، از محصولات مارول چندین انیمه ساخت (مانند Blade و Iron Man). از آن زمان، انیمهِ تعداد زیادی از ابرقهرمانان مانند Ninja Batman، ساخته شده است.

برای بعضی سریال‌های غربی نیز چندین اسپین آف انیمه‌ای موفق ساخته‌اند. برای مثال Supernatural: The Anime Series ، ساخته استودیو Madhouse، بازگویی مجددی از داستان دو فصل اول است و تعداد زیادی مانگا هم با اقتباس از داستانِ سریال شرلوک (ساخته بی‌بی‌سی) نوشته شده‌. در هر صورت هیچ‌کدام از فیلم‌ها و سریال‌های غربی که تبدیل به انیمه یا مانگا شده‌اند، شهرت منبع اصلی‌شان را ندارند.

خبر ساخت اقتباس غربی از انیمه یا مانگا معمولا بیشتر از همه، توجه طرفداران انیمه را جلب می‌کند. هرچند وقتی برعکس آن اتفاق می‌افتد و از مدیایی غربی یک انیمه اقتباس می‌شود، سر و صدای چندانی به پا نمی‌کند. چرا این‌گونه است؟ به خاطر کیفیت ‌آن‌ها است یا به خاطر عدم علاقه چندان خبرگزاری‌ها؟ فکر می‌کنم دلایلش تلفیقی از این مسائل و چیز‌های دیگر باشد. وقتی یک رسانه (مانند فیلم یا کتاب) وارد فرهنگی جدید می‌شود، ایجاد تغییراتی مانند عوض کردن مکان‌ها یا قسمتی از داستان برای انطباق بیشتر با فرهنگ مقصد، غیر قابل اجتناب است.

اقتباس ژاپنی‌ها از رسانه‌های غربی را اغلب به چشم انتخابی خلاقانه می‌بینند. اگر تغییری که ایجاد کرده‌‌اند مربوط به چیز‌هایی باشد که فقط در انیمه‌ها دیده می‌شود، با توجیه «ژاپن است دیگر» قسر در می‌روند و چندان به آنان ایراد گرفته نمی‌شود (مانند Fanservice یا  اضافه کردن قسمت‌هایی که هدفی جز راضی کردن مخاطبان ندارند).

اما اگر ماجرا را برعکس کنیم، همه فورا اعتراض می‌کنند. چرا که فرهنگ غربی ید طولایی در پاک کردن فرهنگ‌های دیگر دارد. صرف نظر از قصد نویسنده یا کارگردان برای حفظِ حس و حال اثر اصلی، به تلاش آمریکایی‌ها برای ایجاد تغییر در فرهنگ‌های دیگر همواره اعتراض خواهد شد.

انتظارات ژاپنی‌ها از رسانه و قوانین سانسور غالبا خیلی با غرب فرق دارد و در مواردی حتی قابل انطباق بر فرهنگ آمریکا یا اروپا نیست. مثلا ساختن تئاتر موزیکال از روی یک انیمه در ژاپن کار متداولی است اما در غرب هیچ‌کس انجام چنین کاری را جدی نمی‌گیرد. همچنین، در قسمتی از فرهنگ ژاپن دختران کم‌سن ممکن است طوری نشان داده شوند که در غرب فقط مخصوص افراد بالای هجده سال است.

اما برعکس این اتفاق نیز می‌افتد، مثلا فیلم Fifty Shades of Grey بنا به قوانین ژاپن پس از سانسوری شدید به سینماها راه یافت و خشن‌ترین صحنه‌های بازی ویدیویی Until Dawn با تصویری سیاه جایگزین شد.

به هر صورت علی‌رغم محدودیت‌های موجود این اقتباس‌ها قبل‌تر نیز صورت گرفته‌اند. آمریکا اخیرا تعدادی از محصولات ژاپنی را به سبک مخصوص خودش اقتباس کرده ‌است، اما اگر قرار باشد برعکس آن اتفاق بیفتد کدام محصولات غربی برای ژاپنی شدن مناسبند؟ از کدام فیلم یا سریال می‌شود انیمه‌ای خوب ساخت؟

Once Upon a Time

محتوی قابل اقتباس: هفت فصل سریال یا 155 قسمت (هر کدام حدود چهل دقیقه)

خلاصه داستان: اِما سوان (Emma Swan) زنی 28 ساله است که در نیویورک زندگی می‌کند. او بدون این که پدر مادر اصلی‌اش را بشناسد به فرزند خواندگی گرفته می‌شود. در روز تولدش پسری ده ساله به اسم هنری میلز (Henry Mills) در خانه‌اش را می‌زند. هنری آمده تا به اِما بگوید در واقع فرزندش و قصد دارد او را به خانه‌اش در شهری به نام «کتاب‌داستان» ببرد. ظاهرا پدر مادر اِما (سفید برفی و شاهزاده جذاب) در آن شهر زندگی می‌کنند، اما خاطرات آن‌ها به خاطر طلسمِ ملکه شیطانی عوض شده است. ِاما حرف‌های هنری را باور نمی‌کند و با بی‌میلی او را به خانه‌اش بازمی‌گرداند، اما وقتی به آنجا می‌رسد متوجه می‌شود که در اثر حضور او، شهر و چیزهای درون آن شروع به تغییر می‌کنند…

چرا برای اقتباس انتخاب شود؟ این سریال ساخته ABC حال و هوایی فن‌فیکشنی داشت اما به خاطر بازیگر‌های جذاب، داستان‌های خلاقانه و فضای جادویی منحصر به فردش بسیار پرطرفدار بود. این سریال سال گذشته تمام شد و من فکر می‌کنم اقتباس انیمه از آن می‌تواند پتانسیل‌ بالایی برای شگفت‌زده کردن ما داشته باشد. ژاپنی‌ها هم به اندازه غربی‌ها به دیزنی علاقه دارند. تبدیل این سریال به انیمه می‌تواند سه مشکل اصلی آن را حل کند:

1. تعداد زیاد بازیگران: در طول سریال مجبور شدند برای تعدادی از شخصیت‌ها بازیگری جایگزین پیدا کنند یا برخی شخصیت‌های دیگر به خاطر تداخل برنامه‌های بازیگرانشان به کلی حذف شدند. اما در انیمیشن تنها به گوینده نیاز است و پیدا کردن جایگزینی که صدایی شبیه به گوینده قبلی داشته باشد، کار بسیار ساده‌تری است.

2. جلوه‌های ویژه: فصل اول once upon a time فصلی خوب و قابل قبول بود اما بودجه را هر فصل کم‌تر کردند و در نتیجه جلوه‌های ویژه هم ضعیف‌تر شد. با توجه به استفاده زیاد سریال از پرده سبز، این مسئله مشکل‌زا بود. انیمیشن این دردسرها را ندارد. با انتخاب استودیو و طراحان مناسب می‌توانند دنیایِ جادویی جنگل افسون‌شده را بهتر از هر زمان دیگری جان ببخشند.

3. نویسندگی: سازندگان سریال بدون شک قوه تخیل محشری دارند، اما در پیوسته و سر راست نگه‌داشتن خط داستانی افتضاحند.

حالا که سریال به پایان رسیده، یک کارگردان انیمه می‌تواند با دوباره نویسی داستان یا تعدیل کردن تناقض‌ها این مشکلات را حل کند.

Scott Pilgrim

محتوی قابل اقتباس: شش جلد کامیک بوک یا یک فیلم 112 دقیقه‌ای

خلاصه داستان: اسکات پیلگریم در حال دست و پا زدن در زندگی است. او با دختری هفده ساله به اسم نایوز چاو (Knives Chau) دوست است و در گروه Sex-Omb گیتار بیس می‌نوازد، این گروه آنقدرها هم کارش خوب نیست و اسکات ناشاد است. اما این مسائل وقتی او دختر رویاهایش رامونا فلاورز (Ramona Flowers) را ملاقات می‌کند عوض می‌شود. اسکات با این که در رابطه است به دنبال این دختر می‌رود. رامونا به او هشدار می‌دهد که اگر اسکات می‌خواهد با او باشد ابتدا باید شش دوست‌پسر قبلی شیطانی‌اش را شکست بدهد و در این دنیا که قوانین بازی‌های کامپیوتری بر آن حاکم است هر اتفاقی می‌تواند بیفتد!

چرا برای اقتباس انتخاب شود؟ همانطور که قبل‌تر اشاره کردم، درست است که در دنیای انیمه فقط سراغ ابرقهرمانان رفته‌اند، اما با اقتباس کامیک‌بوک‌های انگلیسی غربیه نیستند. البته اسکات پیلگریم جزو این دسته (ژانر ابرقهرمانان) نیست، هر چند تشابهات زیادی هم دارد، برای مثال داشتن قهرمان جوان، صحنه‌های دعوا و انفجار، عاشقی و شخصیت منفی‌هایی که باید شکستشان داد.

با این که فقط قسمت کمی از کامیک‌بوک را عینا در فیلم ساختند، فیلم اسکات پیلگریم در گیشه ترکاند (قسمت زیادی از تحول شخصیتی اسکات حذف شده بود و روش‌های رویایی او با دشمنانش هم فرق داشت). به علاوه باید توجه داشت که سازنده اصلی، برایان لی اُمالی (Bryan Lee O’Malley) می‌خواست داستانی با قهرمانی کم سن و سال بسازد. او در نوشتن کامیک‌بوکِ خودش از مانگایRanma ½  و انیمه FLCL  کمی الهام گرفت. خب پس اگر انیمه‌ اسکات پیلگریم را هم بسازند، این حلقه یک جور‌هایی کامل می‌شود!

Stargate

سریال فیلم stargate دروازه ستاره

محتوی قابل اقتباس: سه فیلم، سه سریال تلویزیونی، سریال اینترنتی و انیمیشن

خلاصه داستان: یک دروازه ستاره‌ (stargate)، پرتالی حلقه‌ای شکل است که‌ جابجایی در فضا را امکان‌پذیر می‌کند. هیچ فاصله‌ای بیش‌ از حد طولانی نیست و افراد کره زمین می‌توانند به راحتی با سیارات دیگر معاشرت کنند. اولین کسانی که پرتال را کشف کردند، مصریان باستان بودند، اما اکنون دولتمردان ایالات متحده بر آن کنترل دارند. آمریکایی‌ها استار گِیت را برای رسیدن به مقاصد خودشان استفاده می‌کنند، اما بعضی سیارات با انسان‌ها خوب نیستند و موجوداتی‌ هم وجود دارند که از استار گیت‌هایشان برای تسلط پیدا کردن بر کل جهان استفاده می‌کنند.

چرا برای اقتباس انتخاب شود؟ Stargate شاید الان چندان معروف یا محبوب نباشد اما در دهه نود و اوایل دهه 2000، یک سریال علمی-تخیلی شناخته شده بود. فیلم اصلی با بازی کرت راسل (Kurt Russell)، موفقیتی تجاری بود و باعث شد که سریال بسیار محبوب Stargate SG1 را در ده فصل بسازند. برای این سریال هم چندین اسپین آف تولید شد. Atlantis اولین اسپین آفی بود که ساختند و پس از آن علی‌رغم تلاششان برای جذب مخاطب (از تولید فیلم نمایش خانگی گرفته تا کارتون‌های کودکان) هیچ‌کدام به موفقیت سریال اولیه نرسیدند و کنسل شدند. از سال 2016 به بعد هم خبری مبنی بر ادامه دنباله منتشر نشده.

خب چرا این دنباله را به کارگردانان و سازندگان ژاپنی واگذار نکنیم؟ ژانر علمی تخیلی نه تنها هنوز در ژاپن محبوب است، بلکه نیاز زیادی به طراحی موجودات فضایی و جلوه‌های ویژه دارد که البته تمام این‌ها به راحتی در انیمیشن شدنی است.

همان تغییراتی که گفتیم می‌شود در سری Fate ایجاد کرد را در نسخه انیمه stargate نیز می‌توانیم اعمال کنیم. برای مثال به جای ایالات متحده، دولت‌مردان ژاپن کنترل پرتال را در دست داشته باشند. به تصویر کشیده شدن مصر باستان در انیمه‌ای به جز Yu-Gi-Oh برای من بسیار جذاب و کنجکاوی برانگیز است. از آنجا که سازندگان در Atlantis، داستان را حتی تا زیر دریا هم کشاندند، می‌دانیم جای مانور ایده‌ها و خلاقیت‌های زیادی وجود دارد.

American Horror Story

محتوی قابل اقتباس: هشت فصلِ ده تا سیزده قسمتی

خلاصه داستان: هر فصل، داستان و شخصیت‌های مخصوص به خودش را دارد (بازیگران تقریبا ثابتند). موضوعات این سریال از خانه‌های تسخیر شده گرفته تا جادوگران و یا سیاست‌های دنیای امروز را پوشش می‌دهد. هر فصل داستان مجزایی دارد و تقریبا عنصر مشترکی بین ‌آن‌ها نمی‌شود پیدا کرد.

چرا برای اقتباس انتخاب شود؟ از آن‌جا که اسم سریال داستان ترسناک آمریکایی است، ممکن است انتخاب عجیبی به‌نظر برسد اما خب اسم نسخه انیمه را هم می‌شود داستان ترسناک ژاپنی گذاشت! اگر سریال را دیده یا حداقل در موردش شنیده باشید، می‌دانید که هر فصل رویکرد متفاوتی نسبت به ژانر ترسناک دارد، داستانی کلیشه‌ای را انتخاب و تبدیل به چیزی غیرمعمول می‌کند. مثلا فصل دوم، تیمارستان، درباره اتفاقات وحشتناکِ بخش روانی بود. هر یک از بیماران، از جنون متفاوتی رنج می‌برد: از پارانویا گرفته تا اختلال چند شخصیتی. ماجرای قاتل سریالی و تسخیر شدن هم –بدون از بین رفتن پیوستگی داستان- به ‌تم اصلی فصل اضافه شده بود.

من فکر می‌کنم نسخه ژاپنی این سریال می‌تواند بسیار جالب باشد. در فرهنگ ژاپن علاوه بر افسانه‌ها، هیولاها، خدایان و روح‌ها، داستان‌های ترسناکِ واقعی هم وجود دارد که دقیقا مناسب چنین سریالی است. سازندگان اصلی حتی می‌توانستند یک فصل را در ژاپن بسازند (با همان بازیگران اصلی). اما من فکر می‌کنم اقتباس انیمه، با توجه به این که مخاطبان جدیدی را جذب می‌کند جالب‌تر است. همچنین دست سازندگان در انیمیشن برای اجرای ایده‌های خلاقانه و ترسناک بازتر است.

حتی می‌توان برای دوبله انگلیسی بازیگران اصلی را انتخاب کرد تا یک‌دست بودن سریال حفظ شود و از آنجا که تعدادی از این بازیگران قبلا تجربه دوبلری داشته‌اند، کار غیرمعقولی نخواهد بود. مزیت این سریال در این است که اگر انیمه موفقیت آمیز نباشد، در فصل بعد به راحتی می‌توانند با اجرای ایده‌هایی جدید جبران کنند.

هر چیز مربوط به دوران تودر (Tudor)

سلطنت خانواده تودور tudor انیمه

 محتوی قابل اقتباس: 117 سال تاریخ یا هر فیلم و کتابی که راجع‌به آن‌هاست.

خلاصه داستان: بستگی به سال و فردِ در راس قدرت دارد!

چرا برای اقتباس انتخاب شود؟  این مبحث تقریبا همیشه در درس‌های تاریخ مدارس وجود دارد و صدها کتاب داستان و غیرداستان، فیلم و سریال بر اساس این دوران، مخصوصا دوره حکومت هنری هشتم، ساخته شده. حال چرا باید از این دورانْ انیمه اقتباس کنیم؟ دوران تودور، بیش از آن‌چه تصورش را می‌کنیم الهام بخش داستان‌های مدرن بوده است. سیاست‌ها و کشتار‌های خونین Game of Thrones، من در آوردی نیست. البته دوران تودور و شخصیت‌هایش راه خودشان را به انیمه و مانگا هم باز کرده‌اند. در Berserk امپراطوری به همین اسم وجود دارد، Requiem of the Rose King نوشتهِ ایا کانو (Aya Kanno) بازنمودی از جنگ رُزها و ریچارد سوم است، هنری هفتم نیز در یکی از بازی‌های Yu-Gi-Oh سر و کله‌اش پیدا می‌شود.

اقتباس تاریخِ یک کشور دیگر با این که کارِ غیر معمولی است، نشدنی نیست. سیاست‌ها، داستان‌های متعدد، ویژگی‌های بصری فرازمانی و جنگ‌های بسیار، موضوعات جالبی برای اقتباس انیمه هستند. در بدترین حالت می‌توان یک هنری هشتم نوجوان در زمان مدرن داشت که در مدرسه تودورها درس می‌خواند و باید تا قبل از پایان سال همسر پیدا کند. این یک انیمهِ ژانر حرم خواهد بود که روابط همسران هنری در آن نشان داده می‌شود، مثلا شخصیت Anne Boleyn یک کرم کتابِ جدی و Jane Seymour فرد ساکتِ گروه باشد و… ایده افتضاحی است، مگر نه؟


خب به نظر شما کدام فیلم‌ها و کتاب‌های غربی می‌توانند منبع خوبی برای تولید انیمه‌ باشند؟ هیچ‌کدام از انیمه‌‌هایی که بر اساس داستان‌ها غربی بوده‌اند را دوست داشته‌اید؟ در قسمت نظرات به ما بگویید!

منبع: anime uk news

Let’s block ads! (Why?)

بازدیدها: 1

ادامه مطلب

گیشه‌های چین در تسخیر «هابز و شاو»

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

فیلم اکشن «سریع و خشمگین تقدیم می‌کند: هابز و شاو» ( Fast & Furious Presents: Hobbs & Shaw) جدیدترین اثر از مجموعه فیلم‌های سریع و خشمگین موفق شد روزهای پایانی هفته گذشته را با فروش چشمگیر ۳۹.۶۴ میلیون دلاری در کشور چین به پایان برساند.

هابز و شاو در ایالات متحده آمریکا افتتاحیه‌ای حدودا ۶۰ میلیون دلاری داشت و تا به حال ۴۶۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشته (بدون در نظر گرفتن آمار فروش کشور چین). از مجموع ۳۹.۶۴ میلیون دلار فروش فیلم در چین ۴.۵ میلیون دلار به فروش مربوط به پیش‌نمایش اثر در روز پنجشنبه باز می‌گردد.
این مجموع فروش پیش‌نمایش و روز اول اکران هابز و شاو را به دومین فیلم خارجی تبدیل کرده که امسال در کشور چین در این دو روز بیشترین فروش را تجربه می‌کنند؛ همان طور که احتمالا حدس می‌زنید رکورددار این حوزه در سال جاری فیلم ابرقهرمانی «انتقام‌جویان: پایان بازی» (Avengers: Endgame) است.

اکران چین و میزان فروش قابل توجه فیلم‌های مجموعه سریع و خشمگین در این کشور همواره از جمله عواملی بوده که آثار این مجموعه را به فیلم‌های پرفروش سال تبدیل کرده. طبق پیش‌بینی‌ها امسال نیز هابز و شاو موفق می‌شود تا روز یکشنبه به فروشی بیش از ۱۱۰ میلیون دلار برسد که رقمی تقریبا دوبرابر افتتاحیه فیلم در ایالات متحده است.

با این وجود هابز و شاو دست کم در چین قدرت فروش بعضی از فیلم‌های قبلی این مجموعه را ندارد. برای مثال «خشمگین ۷» (Furious 7) در یک روز ۶۴ میلیون دلار فروخت و فیلم‌ سینمایی «سرنوشت خشمگین» (The Fate Of The Furious) ظرف یک روز فروش ۶۸ میلیون دلاری را تجربه کرد.

هابز و شاو تا به امروز علاوه بر کشور چین در بسیاری از نقاط جهان روی پرده رفته است. بهترین عملکرد فیلم خارج از ایالات متحده در کشور ژاپن با حدود ۲۳ میلیون دلار فروش رخ داده و فروش ۱۵ میلیون دلاری در کره جنوبی نیز رکورد بیشترین میزان فروش کل آثار این مجموعه در کره را شکسته است.

تب آثار ابرقهرمانی در سال‌های گذشته چین را هم مانند بسیاری از کشورهای جهان فراگرفته است‌. چینی‌ها علاوه بر استقبال از فیلم‌های مجموعه‌ای چون انتقام‌جویان نسبت به ابرقهرمانی‌های متمرکز بر یک شخصیت نیز روی خوش نشان داده‌اند.

برخی از کارشناسان گمان می‌کنند همین موضوع باعث شد برخی از فیلم‌های غیر ابرقهرمانی همچون « آلیتا: فرشته جنگ» (Alita: Battle Angel)، «گودزیلا: سلطان هیولاها» (Godzilla: King of the Monsters) و «پوکمون کارآگاه پیکاچو» (Pokémon Detective Pikachu) نتوانند از نظر فروش در کشور چین که دومین بازار بزرگ جهان است به انتظارات اولیه‌شان دست پیدا کنند.

فیلم‌ سینمایی «آلیتا: فرشته جنگ» موفق شد در کشور چین ۱۳۳ میلیون دلار بفروشد و حال هابز و شاو اوایل هفته آینده از این رقم عبور می‌کند تا پرفروش‌ترین فیلم غیرابرقهرمانی خارجی سال در چین لقب بگیرد.

The post گیشه‌های چین در تسخیر «هابز و شاو» appeared first on دیجی‌کالا مگ.

بازدیدها: 3

ادامه مطلب