فهرست بستن

برچسب: روزیاتو پروموت

روزیاتو: معرفی قاتلی که زندگی او در فیلم «راننده تاکسی» به تصویر کشیده شد

بیش از ۴ دهه از آن زمان می گذرد که رابرت دنیرو در فیلم «راننده تاکسی» (Taxi Driver) نقش یک کهنه سرباز جنگ ویتنام را بازی کرد که به یک قاتل مشهور تبدیل شد. همان تراویس بیکلی که با خیره شدن به آینه یکی از مشهورترین و جالب ترین دیالوگ های تاریخ سینما را به زبان آورد: ” داری با من حرف می زنی؟”. هر ساله سالگرد ساخت این فیلم گرامی داشته می شود و حاضران همه با هم فریاد می زنند: “داری با من حرف می زنی؟”. بله فیلمی که مارتین اسکورسیزی برای ساخت آن جایزه نخل طلایی فستیوال کن سال ۱۹۷۶ را به خانه برد، داستان دیوانگی یک کهنه سرباز و انزوای اجتماعی او را ترسیم می کند که پس از گذشت ۴ دهه هنوز هم قدرت آشفته کننده ی خود را حفظ کرده است.

فیلم «راننده تاکسی» داستان یک سرباز سابق ایالات متحده به نام تراویس بیکل را روایت می کند که در منهتن نیویورک در یک آژانس تاکسی شبانه مسافرکشی کرده و خاطراتش در مورد فساد و تباهی در شهر را یادداشت می کند. افسرده و تنها، ناگهان عاشق دختری جوان به نام بتسی می شود که برای یک کاندیدای ریاست جمهوری فعالیت انتخاباتی می کند. بتسی او را پس می زند و تراویس بیش از پیش در انزوا و افسردگی فرو می رود و برای اثبات خود به بتسی تصمیم می گیرد کاندیدای مذکور را به قتل برساند. تراویس بعد از این که نمی تواند به اندازه ی کافی به کاندیدای مذکور نزدیک شود و در کشتن او شکست می خورد با نجات یک فاحشه ی نوجوان با بازی جودی فاستر در یک درگیری ناخواسته و خونین، ناگهان به قهرمان شهر تبدیل می شود.

پل شریدر فیلم نامه ی «راننده تاکسی» را در سال ۱۹۷۳ را در روزگار تاریک جدایی از همسر و از دست دادن شغلش نوشت که در ادامه با خوابیدن او در ماشینش همراه شد. وی بعد از مدتی به خاطر زخم معده در بیمارستان بستری شد و این فیلم نامه نویس جوان دریافت که بیش از یک ماه از آخرین باری که با کسی صحبت کرده می گذرد. وی در مورد این موضوع چنین گفته است: ” آن زمان بود که قصه ی تاکسی اجاره ای به ذهنم خطور کرد- تابوتی فلزی که این پسر در داخل آن گرفتار شده و به همه جای شهر سرک می کشد و در حالی که به نظر می رسد وی در داخل و وسط اجتماع به سر می برد واقعیت این است که وی کاملاً تنهاست”.

علاوه بر این، شریدر که بعدها فیلم نامه ی فیلم «گاو خشمگین» (Raging Bull)، «ژیگولوی آمریکایی» (American Gigolo) و «ساحل پشه» (The Mosquito Coast) را نوشت، در نوشتن فیلم نامه ی «راننده تاکسی» از داستان آرتور برمر، جوان۲۱ ساله ی تنهایی که در می ۱۹۷۲ جرج والاس، کاندیدای ریاست جمهوری ایالات متحده را ترور کرد الهام گرفته بود. بعد از برگزاری دادگاه، برمر خاطرات پرتنش خود را در قالب کتابی با عنوان «خاطرات یک قاتل» (An Assassin’s Diary) به رشته ی تحریر درآورد. شریدر می گوید:” در مورد برمر می دانستم اما [وقتی که من فیلم نامه را می نوشتم] هنوز خاطرات او چاپ نشده بود. وقتی که کتاب خاطرات او چاپ شد از این که همخوانی های بسیاری بین خاطرات او و داستان فیلم وجود داشت شگفت زده شدم”.

برمر در ۲۱ آگوست سال ۱۹۵۰ در میلواکی بدنیا آمد. پدرش ویلیام و مادرش سیلویا نام داشت و وی پسر چهارم خانواده بود. خانواده ی او زندگی بسیار پرتنش و آشفته ای داشتند و پدرش همواره مست به خانه باز می گشت و همسر و فرزندانش را کتک می زد. به همین دلیل برای فرار از فضای غیرقابل تحمل خانه وی وانمود کرد که با یک گروه فیلم سازی زندگی کرده و بدین ترتیب دیگر خبری از کتک و داد و فریاد در خصوص او نبود. برمر به دلیل ذات خجالتی اش در مدرسه مورد اذیت و آزار قرار می گرفت به همین دلیل از لحاظ روابط اجتماعی بسیار ضعیف بوده و دوستان کمی داشت. وی که دانش آموزی بسیار متوسط بود پس از یک ترم درس خواندن از دانشگاه بیرون آمد و خود را از خانواده اش دور نگه داشت.

در اواخر سال ۱۹۷۱ وی در یک رستوران به عنوان خدمتکار مشغول به کار شد اما به جرم این که زیاد با خودش حرف می زدند مجبور شد کارش را به شستن ظرف های مشتریان بعد از صرف شام تغییر دهد. بعد از اینکه به جرم تبعیض از صاحب کار خود شکایت کرد، بازجو او را شخصیتی دارای ویژگی های نزدیک به پارانویا توصیف کرد و پیشنهاد کرد که حتما مورد معالجه روانی قرار بگیرد، پیشنهادی که برمر آن را رد کرد. برمر که افسرده تر، تنها تر و البته خشمگین تر از قبل شده بود به تماشای فیلم های غیراخلاقی روی آورد و خیلی زود تمام فکر و ذکرش را اسلحه و خودکشی به خود معطوف کرد. وی بعد از مدتی به یک سالن تیراندازی رفت و خیلی زود مشخص شد که استعداد تیراندازی او اسفبار است، تیرهای شلیک شده توسط برمر به جای اصابت به هدف از سقف سالن تیراندازی سر در آوردند.

مدت کوتاهی بعد یک افسر پلیس برمر را در حالی که در ماشینش خوابیده و تعداد زیادی فشنگ روی صندلی کناری اش قرار داشت دستگیر کرد. روانشناس دادگاه وی را از لحاظ روانی بیمار دانست اما اعلام کرد که زندگی او در اجتماع ایمن بوده و مشکلی ایجاد نخواهد کرد. در همین اثنا، برمر با یک دختر جوان ۱۶ ساله آشنا شد اما رفتارهای غیرطبیعی برمر باعث گردید که وی رابطه اش را با برمر به هم بزند. برمر از این جدایی ضربه ی روحی شدیدی خورده و شروع به تعقیب نامزد سابقش کرد. چند ماه بعد، در ۱۳ ژانویه و درست در همان روزی که جرج والاس، فرماندار جنجالی آلاباما، نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۷۲ ایالات متحده اعلام کرد، مادر دخترک دست به کار شد و تلاش کرد که یک بار برای همیشه به اذیت و آزارهای برمر پایان داده و دخترش را از دست او نجات دهد.

تیم هادلستون، نویسنده ی کتاب «داستان واقعی راننده تاکسی: زندگی نامه آرتور هرمان برمر» در این باره می گوید:” برمر شخصیت بسیار کودنی داشت. جالب ترین موضوع این است که داستان تراویس بیکل تا حدودی بر اساس زندگی او شکل گرفته است. او هیچ گاه نمی توانست کاری را به درستی انجام دهد”. در واقع، قاتلان و یا کسانی که برای به قتل رساندن یک شخصیت مشهور تلاش می کنند مشکلات روحی روانی و عاطفی دارند که بعدها بر روی کارهای آنان تاثیر گذاشته و باعث می شود بخواهند کاری کنند که به چشم بیایند یا به آن ها توجه شوند و این همان چیزی بود که در مورد برمر رخ داد. در مارس سال ۱۹۷۲، برمر شروع به نوشتن داستان های روزانه خود کرد. دور افتاده از اجتماع، به این نتیجه رسید که برای این که دنیا را متوجه خود سازد باید دست به قتل بزند.

برمر در ابتدای این دفترچه ی خاطرات روزانه چنین نوشت:” اکنون من نوشته های خود را در مورد نقشه ی شخصیم برای کشتن ریچارد نیکسون یا جرج والاس با یک تپانچه را آغاز می کنم”. هر دوی این کاندیداها باعث شده بودند که جامعه ی آمریکا دچار تفرقه شود به خصوص فرماندار والاس که به شدت طرفدار جدایی نژادی بود. در واقع والاس یکی از خطرناکترین مردانی به شمار می رفت که در تاریخ ایالات متحده برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری تلاش می کرد و گروه های قومی را مسبب مشکلات اجتماعی عنوان می کرد، بدین ترتیب ترس سراسر جامعه ی اقلیت های نژادی را فرا گرفته بود. اما برمر علاقه ای به ایدئولوژی های این دو نداشت و تنها می خواست به گفته ی خودش “کاری شجاعانه و دراماتیک انجام دهد، ترسناک و پرحرارت، نشان دادن مردانگی ام به تمام جهانیان”.

بعد از تعقیب نیکسون به مدت چند هفته، برمر دریافت که با توجه به حلقه ی تنک امنیتی اطراف نیکسون نمی تواند خود را به او برساند. بنابراین مسیر خود را به سمت والاس تغییر داد اما همزمان شک داشت که والاس از چنان اعتباری برخوردار باشد که قتل او بتواند نام برمر را در تاریخ ثبت کند. بعد از ترور جان اف کندی در سال ۱۹۶۳ و پس از آن رابرت کندی و مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۸، والاس دریافته بود که هدف بعدی وی احتمالاً خود او باشد. والاس در مصاحبه با دیترویت نیوز چنین گفت:” یکی از همین روزها یک نفر مرا به چنگ خواهد آورد. می توانم یک مرد جوان ریز اندام را آن بیرون ببینم که هیچ کسی برای او اهمیتی قائل نیست”. در ۱۵ می سال ۱۹۷۲، در یک راهپیمایی تبلیغاتی در مریلند، آن مرد «ریز اندام» خود را نشان داد و او کسی نبود جز آرتور برمر.

بعد از این که والاس سخنرانی خود را به پایان رساند برای خوش و بش با طرفدارانش از جایگاه پایین آمد. برمر آماده بود و ناگهان جمله ی معروف خود را به زبان آورد:” اینجا، آقای والاس!” و سپس از فاصله ی نزدیک ۵ بار به او شلیک کرده و برای تمام عمر او را خانه نشین نمود و بدین ترتیب رویای ریاست جمهوری برای وی برای همیشه به پایان رسید. سه نفر دیگر از حاضرین نیز مورد اصابت گلوله های تفنگ برمر قرار گرفتند اما زنده ماندند. والاس نیز علی رغم فلج شدن تا سال ۱۹۸۸ زنده ماند اما برمر توانست توجهی که دنبالش بود را بدست آورد هر چند در سایه ی قهرمان داستان «راننده تاکسی» زود رنگ باخته و شهرتش را از دست داد. قضات ادعای وکیل برمر مبنی بر دیوانگی او را رد کرده و برمر را به ۵۳ سال زندان محکوم کردند.

برمر پس از ۳۵ سال زندگی در پشت میله ها در سال ۲۰۰۷ آزاد شد. در حالی که تراویس بیکل حتی بعد از ۴۰ سال نیز به عنوان یک ضدقهرمان خشن شناخته می شود اما هیچ کس به آزادی برمر توجهی نشان نداد. اما داستان برمر و بیکل به همین جا ختم نشد و آن ها سرمشقی شدند برای جان هینکلی جونیور که در ۳۰ مارس ۱۹۸۱ به جان رونالد ریگان رییس جمهور وقت ایالات متحده سوء قصد کرد تا بدین ترتیب جودی فاستر را تحت تاثیر قرار دهد. در واقع هینکلی بعد از تماشای فیلم «راننده تاکسی» عاشق جودی فاستر شده بود و بعدها اعتراف کرد که بارها و بارها این فیلم را دیده و البته در خانه اش یک نسخه از کتاب خاطرات برمر نیز پیدا شد.

Let’s block ads! (Why?)

روزیاتو: هواپیمای بدون سرنشین پنهانکار جدید چین که قابلیت حمل دو تن بمب را دارد

جدیدترین هواپیمای بدون سرنشین پنهانکار تهاجمی چین با نام «شمشیر تیز یو اَی وی» (The Sharp Sword UAV) جایزه ی مقام دوم پیشرفت های علمی و فنی سال را از آنِ خود کرده است. با توجه به سری بودن برنامه های ساخت پهپادهای پنهانکار در چین، تنها چند تصویر محدود از این هواپیمای بسیار پیشرفته در دست است اما می توان آن را یکی از پیشرفته ترین و خوفناک ترین پهپادهای رادارگریز جهان دانست. این هواپیمای بدون سرنشین که چینی ها به آن نام «لیجیان» (Lijian) را داده اند یک موفقیت بزرگ فنی برای صنعت هوایی این کشور به شمار می آید. هواپیمای بدون سرنشین لیجیان درست مانند بمب افکن های «بی-۲» و پهپادهای بدون سرنشین «ایکس-۴۷ بی» از بدنه ای متشکل از دو بال ساخته شده که به همین دلیل بدنه ی آن اصطکاک کمتری با امواج راداری داشته و شناسایی آن بسیار مشکل خواهد بود.

همچنین در بدنه ی این هواپیما دو محفظه ی جداگانه وجود دارد که توانایی حمل بمب هایی با وزن کلی حدود دو تن را خواهد داشت. این پهپاد در واقع اولین هواپیمای بدون سرنشین پنهانکار با توانایی نبرد هوایی است که در خارج از کشورهای عضو ناتو ساخته شده است. نمونه ی اولیه پهپاد لیجیان، که با مشارکت اداره ی صنعت هوایی چین و گروه صنعت هوایی هونگدو ساخته شده در نوامبر سال ۲۰۱۳ اولین پرواز آزمایشی خود را انجام داد. این هواپیمای بدون سرنشین بسیار شبیه یک بمب افکن بی- ۲ کوچک است که از موتور توربوفن WS-13 سود می برد. همچنین ورودی مارپیچ این موتور باعث می شد که شناسایی آن برای رادارهای دشمن تقریباً غیرممکن باشد. طول این هواپیما ۱۰ متر و عرض بال های آن ۱۴ متر است. البته کشورهای ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه نیز از هواپیماهای بدون سرنشینی با قابلیت ها مشابه لیجیان سود می برند.

با این وجود لیجیان پنهانکار چندین برتری بر رقبای غربی خود دارد: آن ها می توانند مقدار مساوی بار را در یک فریم کوچکتر نیز جای دهند، برد پروازی بسیار بیشتری دارند و مانند بسیاری دیگر از تسهیلات هوایی بدون سرنشین می توانند مدت زیادتری را در هوا بمانند. بر اساس گزارش منابع چینی نمونه ی دوم این هواپیمای بدون سرنشین با قابلیت های پنهانکاری بسیار بیشتر با موتور پنهانکار جدید سال گذشته اولین پرواز خود را انجام داده و در سال ۲۰۱۹ یا ۲۰۲۰ وارد ناوگان هوایی نظامی چین خواهد شد. در ابتدا انتظار می رفت که این هواپیما با هدف انجام عملیات شناسایی در مناطق دارای سیستم های دفاع هوایی متراکم و همچنین تعقیب کشتی های جنگی کشورهای بیگانه ساخته شده است.

اما با پیشرفت های بیشتر در این حوزه، اکنون ارتش چین می توانند از هواپیماهای بدون سرنشین خود برای نابود کردن اهداف بسیار محافظت شده و با ارزش فراوان برای دشمن و همچنین برای ایفای نقش به عنوان یک مخزن سوخت برای دیگر هواپیماهای بدون سرنشین و هواپیماهای باری استفاده نماید.

Let’s block ads! (Why?)

روزیاتو: آیا ترسناک ترین و خطرناک ترین مارهای جهان را می شناسید؟

برای بسیاری از افراد، مارها فارغ از اندازه یا سمی بودن و نبودن ترسناک هستند و اگر حقیقت را بخواهید حق دارند. اگر در این موضوع شک دارید کافی است بدن یک مار را لمس کنید تا حالت ناخوشایندی که به شما دست می دهد را درک نمایید. به همین دلیل حتی کوچک ترین مارها نیز هر چقدر که ظاهر زیبا و دلفریبی هم داشته باشند ترکیبی از ترسناکی و چندش آوری را همراه خود خواهند داشت که حتی شجاع ترین افراد نیز با دیدن آن ها قبل از هر ماجراجویی ترجیح می دهند فرار کنند. اما همه ی مارها یکسان و مساوی خلق نشده اند و در حالی که بسیاری از آن ها حقیقتاً بی آزار و حتی دوست داشتنی هستند برخی دیگر بسیار مخوف و ترسناک بوده و حتی دوستداران مارها را نیز به وحشت می اندازند. در ادامه ی این مطلب می خواهیم شما را با تعدادی از خطرناک ترین و خوفناک ترین مارهای جهان آشنا کنیم.

۱- بوآ کوبایی

مارها که اکثراً به تنهایی شکار می کنند حتی در همین حالت نیز ترسناک هستند اما به گزارش سی ان ان اخیراً دانشمندان گونه ای از مارها را کشف کرده اند که ترجیح می دهند به صورت دسته ای شکار کنند. بله درست حدس زده اید! بزرگ ترین کابوس شما به حقیقت پیوسته است: دار و دسته ی مارهای شکارچی!

در می ۲۰۱۷، یکی از محققان دانشگاه تنسی به نام ولادیمیر دنیتز گونه هایی از مار بوآ کوبایی را مشاهده کرد که در غارها جمع شده و برای شکار خفاش های میوه خوار با هم همکاری می کردند. در واقع آن ها با استفاده از یک استراتژی خاص در دهانه ی غار قرار می گرفتند و دیواری از مارها را تشکیل می دادند و بدین ترتیب فرار را برای خفاش های وحشت زده بسیار سخت می کردند و بسیاری دیگر نیز با طول هایی به اندازه ی یک انسان با قد متوسط برای این که شانس پرواز خفاش ها در ارتفاع بالا و فرار آن ها را به حداقل برسانند خود را به صورت وارونه از سقف این غارها آویزان می کردند و خفاش ها را هنگام فرار می گرفتند.

در واقع آن ها فکر همه چیز را کرده بودند. تاکنون تنها ماری که مشخص شده به این روش شکار می کند بوآ کوبایی است و تقریباً تمامی گونه هایی که تاکنون مورد مطالعه ی دقیق قرار گرفته اند به صورت تنهایی شکار کرده و هیچ نقشه و استراتژی خاصی برای شکار ندارند. با این وجود اگر مارهای دیگر از برادران کوبایی خود این روش را یابد بگیرند باید هنگام ورود به غارها بیش از پیش مواظب بود.

۲- مارهای پرنده

شاید این باور که مارها می توانند پرواز کنند برای بسیاری غیرقابل باور و دیوانه کننده باشد و آن را شبیه رویاهای استفن کینگ در داستان های علمی تخیلی اش بدانند. اما اشتباه می کنند و این موضوع کاملا ًواقعیت دارد و حتی آسمان ها نیز از دست این خزنده های ترسناک در امان نیست.پنج نوع شناخته شده از مارهای پرنده که معمولاً در جنوب شرق آسیا زندگی می کنند در واقع پروازی شبیه پرندگان ندارند بلکه بیشتر برای فرار از دست شکارچیان از درختان بالا می روند و از آن جا به کمک باد برای رفتن به نقاط مجاور استفاده می کنند. این موضوع بدان معنا خواهد بود که اگر باد نسبتا تندی بوزد آن ها می توانند با حرکات خاص بدن خود و به کمک بد مدتی را در هوا پرواز کنند و البته هر کسی که شاهد چنین اتفاقی باشد ممکن است نیاز باشد شلوارش را عوض کند!

اما خوشبختانه این مارها برای انسان بی خطر هستند و با وجود سمی بودن اما به دلیل سم ضعیف و دندان های نیش بسیار ریز نمی توانند آسیب چندانی به انسان برسانند. اما این مانع از ترسناک بودن این خزندگان نمی شود زیرا بسیاری از عنکبوت ها هم بی خطر هستند اما معمولاً انسان ها از آن ها می ترسند. گفتن این که مارهای پرنده آسیبی به انسان ها نمی رسانند مانع از ترسیدن ما از آن ها نخواهد شد.

۳- افعی ایرانی دم عنکبوتی

هیبرید عنکبوت- مار مطمئناً می تواند بسیار بیشتر از بالا رفتن کلسترول خون باعث حملات قلبی شود بنابراین جای خوشحالی است که چنین جانوری وجود ندارد… البته تنها به صورت کامل!

در واقع نوعی مار آن بیرون وجود دارد که خود را عنکبوت جا می زند و اگر چه یک هیبرید عنکبوت-مار واقعی نیست اما مطمئناً آخرین چیزی است که یک انسان دوست دارد ببیند. یک افعی ایرانی که دمی شبیه عنکبوت دارد نزدیک ترین جانور به این هیبرید مخوف است که در واقع دمش یک تله برای قربانیان به شمار می آید. گروهی از محققان ایرانی برای اولین بار در سال ۲۰۱۵ فیلمی از شکار این افعی تهیه کردند که در آن افعی مذکور برای مدتی خود را در میان سنگ ها استتار کرده و دم شبیه عنکبوتش را تکان می دهد و منتظر می ماند تا این که طعمه های محبوب او یعنی پرندگان و بخصوص چکاوک ها برای خوردن این عنکبوت خوشمزه فرود آمده و به مار نزدیک شوند.

سپس در عرض کمتر از ۲ ثانیه افعی آن را نیش زده و فلج می سازد و در ادامه برای خوردن یک ناهار خوشمزه آماده می شود. جالب است بدانید که این افعی در سال ۱۹۶۸شناسایی شد اما دم عنکبوتی آن تنها یک نقش مادرزادی تشخیص داده شده و در زمره ی افعی های معمولی رده بندی گردید تا این که در سال ۲۰۰۶ به عنوان یک گونه ی مستقل به رسمیت شناخته شد.

۴- مار کریت هندی

مار کریت هندی شبیه مارهای خطرناک دیگر به نظر نمی رسد تا این که روش حمله ی او را می شنوید و آن وقت دیگر خوابیدن در مناطقی که این مار زندگی می کند برایتان سخت خواهد شد. این مار که معمولا در هند و کشورهای جنوب آسیا یافت می شود معمولاً در شب شکار می کند. به همین دلیل بیشتر طعمه ها و قربانیان این مار در خواب گزیده شده و می میرند. متاسفانه نیش این مار طوری نیست که شما را از خواب بیدار کرده و شروع به جیغ زدند نمایید و در واقع پس از گزش توسط مار کریت هیچ احساسی نخواهید داشت.

نیش مار کریت چنان کوچک و بدون درد است که شما در تمام مدت که مورد حمله قرار گرفته و سم وارد بدنتان شده مانند یک بچه ی معصوم خواب خواهید بود. نکته ی ترسناک تر این که سم مار کریت بسیار قوی است و در صورتی که سریع تشخیص داده نشود باعث از کار افتادن سیستم تنفسی قربانی خواهد شد و از آن جایی که این مار معمولاً در هنگام خواب قربانی را نیش می زند و پس از بیدار شدن نیز جای کوچک نیش او را به یک پشه ی خونخوار نسبت می دهد درمانی در کار نخواهد بود. تنها زمانی متوجه وخامت اوضاع می شوید که دیگر خیلی دیر شده است.

۵- مامبا سیاه

مطمعناً تاکنون اسم مامبای سیاه را شنیده اید و می دانید که این مار به شدت سمی و خطرناک است. اما شاید تنها نیمی از دلایل خطرناک بودند مامبای سیاه را می دانید زیرا مامبای سیاه دقیقاً یک موجود ترسناک و خوف انگیز است که از فیلم های ترسناک به دنیای واقعی وارد می شود. در واقع مامبای سیاه، سیاه نیست بلکه رنگ آن بیشتر قهوه ای است و این واژه ی «سیاه» که در اسم این مار دیده می شود به رنگ درون دهان او اشاره دارد. شاید همین موضوع عجیب به اندازه ی کافی شما را بترساند اما چیزهای ترسناک تری نیز در مورد این مار وجود دارد. مامبای سیاه ممکن است تا ۴٫۵ متر هم طول داشته باشد و هنگام حمله بیش از یک سوم بدن خود را در هوا نگه داشته و به قربانی یا حریف خود خیره می شود. در ادامه با سرعتی سرسام آور (حدود ۲۰ کیلومتر در ساعت) به سمت او حمله ور خواهد شد.

یک انسان معمولی هیچ گاه نمی تواند از دست ماری با این سرعت فرار کند پس بهتر است حتی فکر فرار هم نکنید! ترسناک تر این که مامبای سیاه به یک نیش زدن قانع نبوده و به هدف آسیب زدن بیشتر چند بار شما را نیش خواهد زد. سم مامبای سیاه چنان قوی است که اگر به سرعت درمان نشود در کمتر از ۱۲ دقیقه جان قربانی را خواهد گرفت. تنها حیوانی که می تواند با مامبای سیاه مبارزه کند میمون پوزه دراز یا همان نمس هندی است که سم مامبا بر بدن او تاثیری ندارد و در واقع در بدن او پادزهری برای بی اثر کردن آن وجود دارد. به هر حال اگر شما هم از کسانی هستید که این مطلب را می خوانید بدون شک نمس هندی نیستید پس تنها کاری که می توانیم برای شما در نبرد با مامبای سیاه بکنیم این است که برایتان آرزوی موفقیت کنیم!

Let’s block ads! (Why?)