روزیاتو: ۸ دلیل عمده خشکی و خارش فصلی پوست و راهکارهایی برای رفع آن‌ها

حتما متوجه شده اید که همزمان با تغییر رنگ برگ ها در فصل پاییز، پوست بدن شما هم تغییر می کند و گویا خزان کرده و دچار خشکی و خارش می شود. دلیل این امر، سرد شدن هوا، کاهش رطوبت و وزش بادهای خشک است.

با اینکه خشکی پوست و خارش مداوم آن تا حدی آزاردهنده به‌نظر می رسد، اما باید بدانید که با انجام برخی کارها و استفاده از لوسیون های مرطوب کننده می توانید تا حد زیادی این مشکل را برطرف کرده و پوست لطیف و نرمی برای خود به ارمغان بیاورید.

برای آگاهی از دلایل اصلی خشکی پوست در پاییز و آشنایی با راهکارهای رفع آن‌ها، توصیه می کنیم تا ادامه مطلب را از نظر بگذرانید که بر اساس تحقیقات دکتر دیوید ای بنک، بنیان‌گذار و مدیر مرکز لیزر، زیبایی و مراقبت های پوست و زیبایی در نیویورک نوشته شده اند.

۱- هوای خشک و سرد

هوای سرد به نسبت هوای گرم یا داغ، رطوبت کمتری دارد به همین خاطر بسیار خشک‌کننده است. به منظور پیشگیری از خشک‌شدن پوست در برابر سرما، لازم است که هر روز از کرم و لوسیون های مرطوب کننده استفاده کنید. این کرم ها را وقتی هنوز پوست خیس است استفاده کنید. به طور مثال، پس از استحمام، وقتی هنوز پوست بدن نم‌دار است، مرطوب‌کننده بزنید. لازم به یادآوری نیست که در فصل زمستان، باید از کرم‌های قوی‌تر بهره بگیرید.

۲- بادهای تند

بادهای سرد زمستانی، پوست را از لیپیدهای (چربی) طبیعی خود که عامل اصلی نرم و مرطوب ماندن پوست هستند، جدا می کند. برای محافظت در برابر این بادها، بهتر است که سر، دست و صورت خود را با کلاه، شال و دستکش بپوشانید تا در معرض باد قرار نداشته باشند. همچنین، پیش از خروج از خانه یک لایه مرطوب کننده و روی آن یک لایه ضدآفتاب بزنید. عینک های دودی هم پوست اطراف چشم را از بادهای سرد محافظت خواهند کرد.

۳- خانه‌ی گرم

خانه گرم هم یکی از عواملی است که به خشکی هرچه بیشتر پوست بدن دامن می زند. سیستم‌های گرمایشی داخل خانه رطوبت پوست را از بین  می برند. برای پیشگیری از این مشکل بهتر است از دستگاه های بخور سرد یا گرم استفاده کنید تا رطوبت را به فضای داخلی خانه بازگرداند. می توانید بخور را در اتاق خواب گذاشته و شب در اتاق را ببندید تا هوای مرطوب خارج نشود.

بخور موجب حفظ رطوبت سطحی پوست می شود و در نتیجه، بدن آب کمتری از دست می دهد.

۴- آتش 

در روزهای سرد زمستانی، هیچ کاری لذت‌بخش‌تر از نشستن در کنار شومینه و حس کردن گرمای مستقیم ناشی از سوختن هیزم ها نیست. اما این آتش همان‌قدر که لذت‌بخش به‌نظر می رسد، برای پوست بدن هم مضر است و موجب خشکی آن می شود. سلول های پوست در گرمای خشک بسیار سریع تر می میرند. از این رو، برای حفظ طراوت پوست خود یا در مجاورت آتش ننشینید یا تا حد امکان شومینه هیزمی روشن نکنید.

۵- دوش آب‌گرم و حمام

یکی از لذت های روزهای سرد زمستان، دوش آبگرم است. اما این کار برای پوست بدن چندان خوشایند به نظر نمی رسد. برای حفظ رطوبت پوست خود بهتر است به جای آب داغ با آب ولرم استحمام کنید. همچنین، سعی کنید که خیلی زیر دوش نمانید و حداکثر ۱۰ دقیقه ای از حمام بیرون بیایید. اگر تصمیم دارید در وان حمام کنید، درون آب، چندقطره روغن بادام یا اسطوخودوس بریزید تا موجب نرمی پوست شوند. ترجیحا بدن خود را با صابون های قلیایی نشویید. پس از استحمام هم حتما از لوسیون های بدن و مرطوب کننده استفاده کنید.

۶- نوشیدنی های گرم

بیشتر ما در روزهای سرد دوست داریم نوشیدنی های گرم و داغ بنوشیم تا دمای داخلی بدنمان افزایش پیدا کند. اما گزینه هایی همانند قهوه یا هات چاکلت به دلیل داشتن کافئین، موجب خشکی پوست می شوند. اگر نمی توانید از خوردن شکلات داغ و قهوه صرف‌نظر کنید، تا جای ممکن آب بنوشید تا رطوبت بدنتان حفظ شود. البته، چای سبز یا دمنوش ها نیز جایگزین های خوبی برای قهوه به‌شمار می روند.

۷- لباس های زمستانی

لباس های بافتنی موجب خارش پوست می شوند، برای رفع این معضل بهتر است از البسه با جنس پنبه، نخ یا ابریشم استفاده کنید. یا اگر مجبور به پوشیدن بافتنی هستید، حتما در زیر آن یک لایه لباس نخی بپوشید تا به طور مستقیم با پوستتان تماس نداشته باشد. اگر پوست حساسی دارید، از شوینده های غیرعطری و ملایم استفاده کنید.

۸- آفتاب

همه می دانیم که آفتاب در روزهای گرم تابستان به پوست آسیب می رساند. اما همین خورشید در زمستان هم می تواند لطمه های به پوست وارد کند. در روزهای زمستانی هم حتما ضدآفتاب استفاده کنید. حتی وقتی هوا سرد و ابری است هم از این کرم غافل نشوید زیرا پوست را در برابر باد و سرما هم می تواند محافظت کند.

در آخر هم یادآوری کنیم که بهتر است از وسایلی همانند کیسه یا سنگ‌پا در زمستان استفاده نکنید زیرا پوست در این فصل خشک است و با این وسایل، شما به خشکی هر چه بیشتر آن دامن می زنید. همچنین پس از حمام حوله را محکم روی پوست نکشید.

Let’s block ads! (Why?)

روزیاتو: آیا می دانید درون گوشت فست‌فودها چیست؟

فست فودها جزو محبوب‌ترین غذاها در میان عموم مردم دنیا به‌شمار می روند که همیشه تقاضا برایشان زیاد است. اما بر اساس گزارشی که به تازگی منتشر شده، این غذای محبوبمان است که ما را می بلعد، نه ما آن را! می پرسید چرا؟ به این خاطر که در تحقیقات اخیر مشخص شده که بسیاری از محصولات فست‌فودهای زنجیره‌ای دنیا حاوی مقدار زیادی آنتی‌بیوتیک در خود هستند که استفاده مداوم آن برای بدن مضر و خطرناک است.

به گزارش اتحادیه مصرف‌کنندگان ایالات متحده و چندین گروه زیست‌محیطی آمریکایی، در گوشت و مرغ‌های مصرفی بسیاری از رستوران‌های زنجیره‌ای بزرگ در سراسر آمریکا مقدار زیادی آنتی‌بیوتیک وجود دارد. تیم یاد شده از سال ۲۰۱۴ طرح بازرسی رستوران‌ها در آمریکا را آغاز کرده اند و مطابق با گزارش امسال، همچنان غذاهای ۲۵ فست‌فود زنجیره‌ای این کشور حاوی مقدار غیراستاندارد آنتی‌بیوتیک است.

لازم است اشاره کنیم که پرورش‌دهنده های دام و طیور برای اینکه حیوانات سریع‌تر از حالت عادی به مرحله رشد کامل برسند از آنتی‌بیوتیک استفاده می کنند.

مطابق بر نتیجه بازرسی های امسال، ۱۱ رستوران از ۲۵ واحد، درجه F گرفته اند؛ یعنی همچنان از گوشت و مرغ‌هایی استفاده می کنند که به واسطه آنتی‎‌بیوتیک رشد کرده‌اند و در روند رشد طبیعی آن‌ها دستکاری شده است.

مسئولان برگزاری طرح بررسی بیان داشته اند که ۹ رستوران‌ زنجیره‌ای مشهور آمریکا اجازه بازرسی را نداده و در این اقدام همکاری نکرده‌اند.

جا دارد اشاره کنیم که دو رستوران مشهور آمریکایی به نام‌های «چیپولت مکزیکن گریل» و «پانِرا بِرِد» برای چندمین سال پیاپی است که با داشتن درجه A در رده‌ اول این فهرست جای خوش کرده‌اند. تقریبا تمامی محصولات این دو رستوران‌ به‌ویژه مرغ‌ های مصرفی، بدون استفاده از هرگونه آنتی‌بیوتیک رشد کرده و در اختیار مشتریان قرار می‌گیرند.

سخنگوی انجمن محافظت از منابع طبیعی، اتحادیه مشتریان و مرکز بهداشت غذایی در این رابطه بیان داشته: «در طول تاریخ، به منظور پیشگیری از ابتلای حیوان به هرگونه بیماری به آن آنتی‌بیوتیک تزریق می شد. اما اکنون این امر علاوه بر  پیگشیری از عوامل بیماری‌زا و مبارزه با شرایط غیربهداشتی مزارع، برای تسریع روند رشد و پروار شدن حیوان نیز مورد مصرف دارد.»

بد نیست بدانید که در طرح بررسی و رتبه‌بندی رستوران‌ زنجیره‌ای برتر و معروف آمریکا در رابطه با مصرف یا عدم مصرف آنتی‌بیوتیک در غذاهای خود از جمله گوشت مرغ و همچنین سیاست‌های آنها در شفاف سازی مواد تشکیل دهنده غذاهایشان، در سال اول اجرای این طرح، فقط ۵ رستوران موفق به کسب نمره قبولی شدند. اما هر سال بر تعداد رستوران‌هایی که در حال کاهش استفاده این دارو در محصولاتشان هستند، افزوده می شود.

به گفته کارشناسان تغذیه، مصرف آنتی‌بیوتیک حیوانی به مقدار زیاد برای انسان بسیار پرخطر به‌شمار می رود و اگر مصرف آن از حد مجاز فراتر رود، به عاملی برای مقاومت باکتری های بیماری‌زا و خنثی شدن تاثیر دارو در بدن تبدیل خواهد شد.

به زبان ساده‌تر، تاثیرپذیری بدن در برابر آنتی‌بیوتیک‌ها بسیار ضعیف شده و موجبات ابتلا به آلرژی، پیری زودرس پوست، مشکلات گوارشی، ریزش مو، ترمیم کندتر زخم‌ها، بیماری های قلبی عروقی، سقط جنین و سایر مشکلات حین بارداری در زنان را مهیا می سازد.

البته شایان ذکر است با اینکه بسیاری از بازرسان و مشتریان تاکید ویژه ای بر کاهش استفاده این دارو در تولید گوشت و مرغ دارند، اما برخی از کارشناسان اعتقاد دارند که اگر میزان آنتی‌بیوتیک در پرورش دام و طیور کاهش یابد، ممکن است به کشته شدن میکروب ها و انگل های قوی کمکی نکند و عواقب ناخوشایندتری به دنبال داشته باشد.

در تصویر زیر می توانید ۲۵ رستوران مشهور آمریکا و درجه استفاده یا عدم استفاده آن ها از آنتی‌بیوتیک را مشاهده کنید.

در آخر اشاره کنیم که رستوران KFC در یک سال اخیر بیشترین پیشرفت را داشته است. این فست‌فود زنجیره‌ای در سال گذشته درجه F را کسب کرده بود، اما امسال موفق به اخذ درجه B شد. کی‌اف‌سی اعلام کرده که تا سال ۲۰۱۸ استفاده از آنتی بیوتیک‌ها در مرغ‌هایی که به مشتریان خود ارائه می کند را قطع خواهد کرد.

برخی دیگر از کشورها نیز اعلام کرده‌اند تا سال ۲۰۲۵ استفاده از آنتی بیوتیک در دام های خود را به صفر خواهند رساند و در عوض از روش های جایگزین برای حفاظت از دام‌ها و جلوگیری از گسترش بیماری های مشترک بین انسان و دام بهره خواهند گرفت.

Let’s block ads! (Why?)

روزیاتو: آیا می دانید پرجمعیت ترین مکان های دنیا کجاست؟

ازدحام و شلوغی برای هر کسی تعریف جداگانه ای دارد؛ به طور مثال، شهروندان یک روستای کوچک، ممکن است تجمع چند نفر در مرکز خرید را شلوغی بدانند. این در حالی است که در کلان‌شهرها، جمعیت زیاد ایستگاه های مترو یا صف‌های طولانی ایستگاه‌های تاکسی و اتوبوس مصداق ازدحام بشمار می روند.

همچنین، برخی از مردم از شلوغی بیزار و گریزان هستند و برخی دیگر بودن در میان مردم و قدم زدن در بازارهای پرجمعیت را یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهای دنیا می دانند. اگر شما جزو گروه دوم هستید و شلوغی را دوست دارید، شاید برایتان جالب باشد تا بدانید که شلوغ‌ترین مکان های دنیا کجاست.

برای آشنایی با این مناطق توصیه می کنیم تا ادامه مطلب را از نظر بگذرانید.

منطقه مونگ کوک – هنگ کنگ – چین

به گزارش رویترز، مونگ کوک بیشترین ازدحام جمعیت را در سراسر دنیا داراست. این منطقه با جمعیت ۱۳۰ هزار نفر در هر کیلومتر مربع، پرجمعیت ترین مکان جهان بشمار می رود. مونگ کوک برای فروشگاه های متنوع و بیشمار خود که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را به فروش می رسانند، شهرت دارد. در این منطقه حتی حیواناتی همانند مار هم به فروش می رسد.

ساحل کینگدائو هویکوآن – کینگدائو – چین

به گزارش بیزینس اینسایدر، روزانه حدود ۱۳۰ هزار نفر به ساحل کینگدائو هویکوآن در کشور چین می روند. دیلی میل، دلیل این ازدحام را نزدیکی این ساحل به شهر و رایگان بودن آن اعلام کرده است. مردم بدون پرداخت ورودیه می توانند حمام آفتاب گرفته و از آب‌تنی در روزهای گرم تابستان لذت ببرند.

خیابان های آکسفورد – لندن – انگلستان

بر اساس سفرنامه های بیش از ۴۰۰ کاربر در وب‌سایت تریپ‌ادوایزر، خیابان آکسفورد لندن یکی از پرازدحام‌ترین مناطق جهان بشمار می رود. دلیل شلوغی این خیابان وجود مغازه های متنوعی است که دارد. بسیاری از مردم به کسانی که قصد دارند برای نخستین بار از لندن دیدن کنند توصیه می کنند تا برای خرید به آکسفورد بروند. گمانه‌زنی می شود با این رشد گردشگر در این منطقه، احتمالا در سال ۲۰۲۰ میلادی در خیابان آکسفورد لندن هیچ گونه وسیله نقلیه از تاکسی گرفته تا اتوبوس تردد نداشته باشد و این خیابان تماما در اختیار عابرین پیاده قرار بگیرد.

تقاطع شیبویا – توکیو – ژاپن

به گزارش سیتی کلاک، در هر بار سبز شدن چراغ عابرپیاده در چهارراه شیبویا واقع در شهر توکیو، ۲۵۰۰ نفر از عرض خیابان عبور می کنند. جالب اینجاست که خودروها گاهی مجبورند تا عبور کامل عابرین از همه جهات تقاطع، توقف کامل داشته باشند.

موزه لوور – پاریس – فرانسه

موزه لوور در پاریس میزبان آثار هنری بسیار ارزشمندی همانند تابلوی مونالیزای لئوناردو داوینچی است. از این رو حضور جمعیت زیاد در آن چندان جای تعجب ندارد. اما بد نیست بدانید که فقط در سال ۲۰۱۶ میلادی دست‌کم ۷٫۴ میلیون نفر از این مکان دیدن کرده اند که رقم بسیار زیادی محسوب می شود.

بازار بزرگ – استانبول – ترکیه

بر اساس گزارش تراول اند لیژر، تمام گردشگرانی که به شهر بسیار زیبای استانبول سفر می کنند، برای خرید سوغاتی به بازار بزرگ این شهر می روند که ۳ هزار مغازه در خود دارد. به گزارش دیلی‌میل، این بازار با ۱۵ میلیون مراجع یکی از پرازدحام ترین جاذبه های توریستی اروپا بشمار می رود. در این بازار محصولات و کالاهای متنوعی به فروش می رسند که از جمله می توان به فرش، طلا و جواهر، ادویه، ظروف و پارچه اشاره کرد.

میدان تایم – نیویورک سیتی – نیویورک

میدان تایم نیویورک همیشه مملو از جمعیت بوده است و هیچ تفاوتی هم نمی کند که چه ساعتی از شبانه‌روز یا چه فصلی از سال در آن‌جا حضور داشته باشید. به گزارش وب سایت رسمی این میدان، هر روز بیش از ۳۰۰ هزار عابر پیاده از این میدان عبور می کنند. نمایش ها و تئاترهای برادوی، فروشگاه های برندهای شناخته شده و جشن سال نوی میلادی باعث جذب مردم به این نقطه از شهر می شوند. البته این جمعیت فقط به گردشگران مربوط نیست و خود مردم محلی هم برای رفتن به مقاصد خود از این قسمت شهر می گذرند.

شهر ممنوعه چین – پکن – چین

شهر ممنوعه چین در واقع هزارتویی از ساختمان های سنتی و باستانی در کشور چین است و بخش وسیعی از هنرهای دستی جهان در آن واقع شده است. گردشگران بیشماری برای بازدید از آثار برجا مانده از امپراتوری های گذشته به این منطقه می روند. بر اساس آمار، گفته می شود سالانه ۱۴ میلیون گردشگر از اقامت‌گاه ۲۴ امپراتوری قدیمی کشور چین بازدید می کنند.

پارک مرکزی – نیویورک سیتی – نیویورک

پارک مرکزی شهر نیویورک حدود ۳٫۵ کیلومتر مربع مساحت دارد و می توان گفت که حدود ۶ درصد از مساحت کل منهتن را به خود اختصاص داده است. به گزارش وب‌سایت رسمی این پارک، این دومین فضای سبز بزرگ شهر بشمار می رود. سنترال پارک در حال حاضر حدود ۳۵ میلیون گردشگر بیشتری نسبت به سال ۲۰۱۱ میلادی دارد.

میدان سنت پیتر – شهر واتیکان – ایتالیا

در میدان سنت پیتر شاهد کلیسای سنت پیتر، گارد سوئیسی و مجسمه های مشهور پیتر و پاول هستیم که باعث شده تا جمعیت زیادی برای بازید از آن ها به شهر واتیکان سفر کنند. به گزارش صدای کاتولیک، در سال ۲۰۱۶ میلادی حدود ۴ میلیون کاتولیک از این منطقه دیدن کردند. مردم غیرمذهبی نیز برای تماشای معماری زیبای ساختمان و آثار برجا مانده از دوره رنسانس به این منطقه سفر می کنند.

خانه اپرای سیدنی – سیدنی – استرالیا

خانه اپرای سیدنی یکی از جاذبه های گردشگری این شهر به شمار می رود که سالانه ۸٫۲ میلیون نفر را به سمت خود می کشاند. گفتنی است که ساخت این بنا حدود ۱۶ سال به طول انجامید و در سال ۱۹۷۳ آغاز شد. هر سال بیش از ۳ هزار رویداد در این سالن برگزار می شود.

تاج محل – آگرا – هند

تاریخ و معماری این ساختمان زیبا که جزو میراث جهانی یونسکو نیز هست، سالانه ۷ میلیون مسافر را به سمت آگرا می کشاند. به گزارش وب‌سایت تلگراف، این بنا از طلوع تا غروب آفتاب میزبان گردشگران است و گشت و گذار در آن خاطره ای به یادماندی برای فرد رقم می زند.

کاخ باکینگهام – لندن – انگلستان

در انگلستان خانواده سلطنتی همیشه در مرکز توجهات قرار دارند به طوری که بازدید از کاخ باکینگهام برای بسیاری از مردم جذاب است و سالانه بیش از ۵۰۰ هزار نفر از آن دیدن می کنند. جالب است بدانید که مردم آمریکا بیشترین گردشگران این کاخ را تشکیل داده اند.

قله ویکتوریا – هنگ کنگ – چین

برای تماشای چشم‌انداز بی نظیر شهر هنگ کنگ، باید با تراموا به قله ویکتوریا رفته و از آن جا همه شهر را از نظر بگذرانید. این منطقه یکی از پربازدیدترین جاذبه های گردشگری چین به شمار می رود. به گزارش بیزینس اینسایدر، بلندترین قله هنگ کنگ با داشتن رستوران ها و باغ های زیبا در اطراف خود سالانه ۷ میلیون گردشگر را به سمت خود جذب می کند.

دیزنی‌لند هنگ‌کنگ – هنگ‌کنگ – چین

در سراسر جهان ۱۱ دیزنی‌لند وجود دارد که یکی از آن ها در هنگ‌کنگ واقع شده و پرازدحام‌ترینشان هم بشمار می رود. به گزارش تراول اندر لیژر، سالانه حدود ۷ میلیون و ۴۰۰ نفر از این پارک دیدن می کنند. گفتنی است که به دلیل استقبال زیاد مردم، وسعت این پارک در سه سال گذشته حدود ۲۵ درصد افزایش یافته است. همچنین بد نیست اشاره کنیم که خط متروی اختصاصی خود را نیز دارد.

سانتا کروز دل ایزلوته – کلمبیا

به گزارش نیویورک تایمز، جزیره سانتا کروز دل ایزلوته یکی از فشرده ترین مناطق پرجمعیت دنیاست که در مساحت کوچک آن، ۱۲۰۰ نفر بغل‌به‌بغل هم زندگی می کنند. همین امر باعث شده تا این جزیره به یک منطقه گردشگری تبدیل شود.

Let’s block ads! (Why?)

روزیاتو: نگاهی متفاوت به زندگی ولادیمیر پوتین

چه چیز در زندگی ولادیمیر پوتین وجود دارد که تابحال گفته نشده است؟ برای مخالفان وی یک دیکتاتور نیمه لخت، ترسناک، سوار بر اسب است که در انتخابات دستکاری کرده، با دموکراسی مخالف بوده و رسانه ها و آزادی بیان را به شدت سرکوب می کند. اما در طرف دیگر برای حامیان جان سختش او یک ورزشکار مصمم، عاشق جودو، بغل کننده خرس قطبی، دارای رفتاری مردانه و ناجی نیم لخت اسلاو آنهاست که به نادرستی هدف هجمه ی تبلیغات دشمنان قرار گرفته است. برای کسانی که نه مخالف و نه طرفدار او بوده و هیچ حسی اعم از علاقه یا تنفر به او ندارند، پوتین تنها یک پسر جدی است که به نیمه لخت بودن علاقه دارد.

هر کدام از این گروه ها را که دوست دارید انتخاب کنید و نگران نباشید زیرا قصد ما در این جا حمایت یا حمله کردن به شخص پوتین نیست، بلکه می خواهیم شما را با مردی واقعی که در پشت این همه چهره قایم شده آشنا کنیم. چه او را یک ابرقهرمان و چه یک انسان دون مایه بدانید ، نکته ی مهم این است که او گذشته ی بسیار جالب و جذابی دارد. برای آشنایی با قدرتمندترین -شاید- مرد جهان با ادامه ی متن همراه باشید.

موش گیرِ کوچک

پوتین در کتاب «شخصیت اول» (First Person) می گوید که پدرش یک کارگر کارخانه ی از لحاظ فیزیکی ناتوان بود که پاهایش را در یک عملیات انتحار یدر جنگ جهانی دوم از دست داده بود. مادرش که یکی از فرزندانش را به خاطر بیماری دیفتری از دست داده و نزدیک بود به خاطر قحطی دوران جنگ جان بدهد، برای دستمزدی ناجیز، خیابان ها را جارو می زد، تجهیزات آزمایشگاهی را تمیز می کرد و دست به هر کاری می زد. خانه ی دوران کودکی پوتین احساس یک قوطی کنسرو له شده ماهی ساردین را داشت. وی همراه والدینش در یک اتاق کوچک که در آپارتمانی اشتراکی قرار داشت زندگی می کرد. آنها حمام و حتی شیر آب نداشتند و دستشویی شان نیز پایین تر از یک راه پله خراب شده خطرناک قرار داشت که پر از سوراخ بود. یکی از معلم های پوتین آشپزخانه این خانواده را چنین توصیف کرده است:” یک راهرو مربعی تاریک بدون پنجره”.

کمی جلوتر برویم می بینیم که پوتین و دوستانش روزشان را با به دام انداختن موش هایی که در آپارتمان جولان داده و همه جا را سوراخ کرده بودند می گذراندند. در طی یکی از همین شکارها بود که رییس جمهور آینده روسیه یکی از درس های باارزشش در مورد خطرهای بردن رقیب به گوشه ی رینگ آشنا شد. وی در این باره می گوید:” یک روز موش بسیار بزرگی را دیدم و او را تا پایین راهرو دنبال کردم تا این که او را به گوشه ای بردم. هیچ راهی برای فرار نداشت. ناگهان چرخی زد و خودش را به سمت من پرت کرد. من حیرت زده و ترسیده بودم. اکنون دیگر موش مرا تعقیب می کرد”. پوتین فرار  کرد و جان سالم بدر برد اما این خاطره هیچ وقت او را رها نکرد.

پوتینِ دانش آموز

زندگی برای پوتین در خانه بسیار سخت بود و او این عقده ها را با صرف کردن زمان کلاس به شورش و دردسر سازی جبران می کرد. بیوگرافی رسمی او در کاخ کرملین نشان می دهد که پوتین همواره دیر در کلاس درس حاضر می شده و به ندرت درس می خوانده است. وی لباس مناسب نمی پوشید و آشوب را مانند مدال افتخار خود می دانست. پوتین جوان درس و کلاس را نادیده می گرفت، پاک کن را به سمت همشاگردی هایش پرتاب می کرد و چندین بار نیز با معلم ورزش درگیر شد. نمرات پوتین یاغی در بهترین حالت ممکن متوسط بودند اما در درس های تاریخ و زبان آلمانی موفق بود و این دو بعدها نقش مهمی در زندگی اش ایفا کردند. در واقع زبان آلمانی جایگاه ویژه ای در قلب پوتین داشت. وی فلش کارت های آموزش زبان آلمانی را در کتاب شیمی اش نگهداری می کرد.

هر معلم خوبی می داند که بین عملکرد و پتانسیل یک دانش آموز تفاوت بسیاری وجود دارد و این موضوع در مورد پوتین کاملاً صدق می کرد. پشت گستاخی ظاهری و خشونت پاک کن محور او، مغز یک دانش آموز باهوش و ممتاز وجود داشت. در کلاس ششم یکی از معلم هایش به او کمک کرد که استعداد درونی اش را شکوفا کند و بدین ترتیب نمراتش بهبود چشمگیری داشتند. دوران دبیرستان او با دوران تحصیل ابتدایی اش تفاوتی ۱۸۰ درجه داشت. بعد از این که پوتین با استعداد در یک دانشگاه خوب پذیرفته شد وی توانست خود را به عنوان یک دانشجوی ممتاز و نمونه و نه یک جوان ولنگار و سرد نشان دهد. از همان جا وی به دانشکده حقوق راه یافته و بلافاصله وارد کا گ ب (سرویس امنیتی اطلاعاتی شوروی سابق) شد.

مامور مشتاق کا گ ب

بسیاری از جوانان رویاهای شغلی خاصی را در سر می پرورانند که در نهایت واقعیت دردناک مانند ساطوری تیز آن ها را تکه تکه می کند اما پوتین از آن دسته جوان هایی بود که موفق شد آرزوی شغلی خود را به حقیقت تبدیل کند. او از همان دوران دبیرستان می دانست که می خواهد به کا گ ب بپیوندد. وی بعدها اعتراف کرد که میل او به استخدام در سرویس کا گ ب از «داستان های عاشقانه در مورد جاسوسان» نشآت گرفته است و نه درکی دست و کامل از خود سازمان کا گ ب. آرزوی خام دوران کودکی او را به سمت مرکز فرماندهی کا گ ب در لنینگراد کشاند تا دوران خدمت اجباری خود را در آن جا سپری کند. اما مقامات کا گ ب به او گفتند که به دانشکده حقوق برود و او نیز همین کار را کرد. پوتین در سال ۱۹۷۵تحصیلاتش را در رشته حقوق به پایان رساند.

به دلیل نمرات عالی و موفقیت او در دانشکده، مقامات سرویس امنیتی شوروی به وی پُستی را در این سازمان پیشنهاد کردند و پوتین نیز با خوشحالی تمام پذیرفت. وی خیلی زود به مرکز آموزش جاسوسی رفت که در آن جا خیلی زود مهارتش را در سخن گفتن به زبان آلمانی به بالاترین حد ممکن رسانده و در رشته جودو کمربند مشکی دریافت کرد. در سال ۱۹۸۵، پوتین به آلمان شرقی سفر کرد تا کار اطلاعاتی انجام دهد. جزییات فعالیت های او در این کشور کاملاً مبهم و پنهان باقی مانده اما به گفته ی برخی منابع احتمالاً به جمع آوری اطلاعات در مورد فناوری های نظامی روز پرداخته و یا بر اساس برنامه ای به نام «عملیات لوچ» (Luch) به معنای «پرتو» به عضوگیری در میان مقامات سیاسی بلندمرتبه آلمان شرقی می پرداخت.

پوتین در سال ۲۰۱۷ فاش کرد که در مدت حضور در آلمان شرقی وی با «گروه های اطلاعاتی غیرقانونی» همکاری می کرده است. به عبارت دیگر فعالیت های او شامل جاسوسی مخفیانه بدون پوشش حفاظتی دیپلماتیک بوده است. این موضوع می تواند در ساده ترین حالت به این معنا باشد که پوتین جیمز باندِ شوروی یا جودی دنچِ روسیه بوده است

وقتی که اوضاع در آلمان شرقی به هم ریخت

زندگی در آلمان شرقی تفاوت بسیاری با رویکرد رایج سخت گیرانه و طاقت فرسا در شوروی داشت. آلمان شرقی دارای خیابان هایی تمیز تر بوده و آزادی سیاسی در آن بیشتر بود، حتی محدودیت های مصرف مشروبات الکلی در این کشور بسیار به ندرت اعمال می شد، در صورتی که هیچ کدام از این موارد در خاک شوروی امکان پذیر نبود، دستکم به مانند آلمان شرقی. به گفته ی یک زندگینامه نویس آلمانی به نام بوریس ریشوستر، “پوتین از حضور در این بهشت کوچک لذت می برد”. او اکنون می توانست چیزهای بسیار بهتری از موش ها در راه پله را تعقیب کند و از همه مهم تر این که لباس های شیک می پوشید و برای خود ماشین داشت. زندگی جاسوسی زیاد پر زرق و برق نبود اما وی می توانست به صورت مخفیانه خیلی کارها بکند. با این وجود دیر یا زود زمانی فرا می رسد که دنیای دوست داشتنی فانتزی شما پایان می یابد.

بیداری دردناک پوتین در نوامبر سال ۱۹۸۹ با فرو ریختن دیوار برلین به وقوع پیوست. از خیلی وقت پیش شهروندان آلمان شرقی مانند خونی که از یک قلب دچار خونریزی شده جریان پیدا می کند به سمت آلمان غربی فرار می کردند. اما وقتی که این شهروندان آزادی خود را تضمین شده دیدند شروع به تغییر توجه خشونت آمیز خود به سمت مقاماتی کردند که به دستور دولت شوروی سال ها آزادی را از آنان سلب کرده بودند. پوتین که از خشونت شهروندان علیه روسی ها به هراس افتاده بود از مقامات روسی حاضر در شهر درخواست پیشتیبانی کرد. اما به جای فرستادن تانک هایی که وی درخواست کرده بود وی پاسخی دردناک شنید:” ما بدون دستور از مسکو نمی توانیم کاری انجام دهیم و مسکو در حال حاضر سکوت کرده است”.

این پاسخ برای پوتین کر کننده بود. کمونیسم به گوشه ای رانده شده بود و به جای این که با تمام قوا از خود دفاع کند بدون حتی یک جیغ کوچک خود را تسلیم کرده بود. این اتفاق باعث شد که پوتین از خواب بیدار شود.وی دریافت که آینده شغلی او در کا گ ب یا هر جای دیگری، دیگر از طریق وفاداری کورکورانه نسبت به یک ایدئولوژی یا رهبران سیاسی خاصی قابل هدایت نخواهد بود. وفاداری او باید به سمت خودِ کشور (شوروی) متمایل می شد.

بیانیه بعد از دوره فروپاشی کمونیسم

بعد از این که پوتین از سیر در ابرهای کمونیسم ناگهان به زمین سختِ واقعیت بازگشت، تصمیم گرفت سیستمی را طراحی کند که شوق ناسیونالیستی داشته و از سازمان های حاکم طرفداری تملق آمیز داشته باشد. در دوران اول نخست وزیری، او دیدگاه خود را در سندی در سال ۱۹۹۹ با عنوان «روسیه در آستانه هزاره» به وضوح بیان کرد. این بیانیه که معمولاً با نام «بیانیه هزاره» از آن یاد می شود در واقع تعبیر پوتین از گذشته و آینده ی روسیه را نشان می داد. وی در این بیانیه تاریخ سیاسی پر از انقلاب روسیه را به جدایی و تفرقه در جمعیت این کشور نسبت می داد. مردم جملگی خواهان مفاهیم بیگانه ای مانند آزادی بیان و رعایت حریم شخصی شده بودند. مردم روسیه برای این که بتوانند در میان ملت های بزرگ باقی بمانند باید زیر پرچم یک حکومت مرکزی قدرتمند گرد هم می آمدند. پوتین این موضوع را نه یک انتخاب بلکه سرنوشت و تقدیر مردم روسیه می دانست.

در کمال ناباوری دو روز بعد از رونمایی از این بیانیه، پوتین به عنوان رییس جمهور جدید کشور انتخاب شد. بسیاری از کارشناسان سیاسی بر این باورند که در بیانیه نظامی سال ۱۹۹۷ با نام «پایه های ژنوپلتیک»، پوتین مستقیماً و رسماً برنامه های خود برای برتری و حاکمیت در سطح بین المللی را اعلام کرد. این بیانیه که زاییده ی تفکرات الکساندر دوگین، سیاستمدار سرشناس و ژنرال نیکولای کلوکوتوف بود توصیه می کرد که بیشترین تمرکز بر روی حیله گری سیاسی و عملیات مخفیانه برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران باشد. همچنین در این سند بر نفوذ به سازمان های غربی، گرفتن قسمت هایی از خاک اوکراین، تلاش برای خارج کردن کشورهای اروپایی از اتحادیه اروپا و یا حتی کمک به آلمان و فرانسه برای تبدیل شدن به کشورهای قدرتمند اروپا تاکید شده بود. رخدادهای بین المللی در دو دهه اخیر نشان می دهد که تمامی این اهداف با دخالت مستقیم یا غیرمستقیم روسیه تحقق یافته اند.

رییس جمهور هزاره

از فرو ریختن دیوار برلین و تبدیل شدن پوتین به رییس جمهور روسیه تنها ده سال به طول انجامید. در این برهه ی زمانی اطلاعات زیادی در مورد پوتین و فعالیت های او در دست نیست و او تقریباً فردی عادی و عمدتاً ناشناس به شمار می آمد. وقتی که مشهور شد بسیاری از کارشناسان سیاسی به او اعتماد کردند، هر چند خیلی کم. حتی زمانی که بوریس یلتسین در سال ۱۹۹۹ او را به مقام نخست وزیری ارتقا داد نیز تمامی تحلیل گران سیاسی بر سر این نکته توافق داشتند که این سیاستمدار تازه به دوران رسیده در ابتدای شروع نخست وزیری اش گزینه های زیادی برای انجام نخواهد داشت. ارتقای پوتین از ماموری ساده در کا گ ب به درجات بالای سیاسی بسیار سریع و مخفیانه رخ داد. بعد از مدت کوتاهی فعالیت به عنوان معاون شهردار لنینگراد وی به عنوان نخست وزیر دولت یلتسین در سال های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ انتخاب شد.

وی ابتدا کارش را به عنوان یک رابط بین کرملین و ادارات پایین تر دولت آغاز کرد و برای مدتی به عنوان رییس بخش امنیت انتخاب شد و خیلی سریع به مقام نخست وزیری رسید. تنها ۵ ماه بعد یلتسین از قدرت کناره گیری کرده و پوتین را رییس جمهور جدید کشور نامید. در کمتر از دو سال، پوتین از یک علامت سوال سایسی به علامت تعجب بزرگ قرمز تبدیل شده بود. البته وی با نشان دادن خود به عنوان یک رییس جمهور جوان اما سرسخت و به خصوص اعلان جنگی همه جانبه و سختگیرانه به شورشیان چچنی مردم کشور را نیز با خود همراه ساخته بود. وقتی که زمان انتخاب ریاست جمهوری به شکلی رسمی و با آرای مردم رسید پوتین توانست با قاطعیت آرا به عنوان رییس جمهور جدید انتخاب شود.

استاد جودو و سیاست های جودویی

ویدیوهای منتشر شده از پوتین با لباس فرم جودو و مبارزه ی او با حریفان که آن ها را مانند عروسک هایی به اطراف پرت می کند نشان می دهد که حزب پوتین از جودو جدایی ندارد و باید ان را حزب جودو نامید. ورزش جودو چنان برای هویت پوتین حیاتی است که وی از لحاظ سیاسی خود را با میلیاردرهایی که عاشق جودو هستند نزدیک می بیند. بنابراین جای تعجب نیست که به حلقه ی نزدیک اطرافیان او عنوان «جودوکراسی» داده اند. وی جودو را به عنوان فلسفه ای می بیند که به او خود-کنترلی، توانایی  درک زمان حال، دیدن تقاط قوت و ضعف حریفان و تلاش برای بهترین نتایج را یاد می دهد. تصمیم گیری های سیاسی و رویکرد وی نسبت به درگیری های ژئوپلتیکی نیز از همین دیدگاه ها باز می گردد. به گفته ی معاون وزیر اقتصاد روسیه، سرگئی الکساشنکو، ضمیمه کردن کریمه به خاک این کشور در سال ۲۰۱۴ شرایط ذهنی جودو-محور پوتین در آن برهه زمانی را نشان می داد.

پوتین به جای این که برای بدست آوردن کریمه به نبردی خونین دست بزند ترجیح داد با دادن قول هایی به افسران ارتش اوکراین که اصلیتی روسی داشتند آن ها را به سمت خود خوانده و نیاز به مبارزه نظامی را به مقدار بسیاری زیادی کاهش دهد. به عبرات دیگر و در تایید صخبت های الکساشنکو، پوتین به عنوان شوالیه جودو، اولین خط دفاعی حریفانش را به نقطه ضعف آن ها تبدیل کرد. نیکولای پتروف، تحلیل گر سیاسی سرشناس روس نیز بر این باور است که پوتین از تحریم های اقتصادی بر تاجران این کشور برای “در قبضه داشتن کامل قدرت، برای ساختن یک حصار که او می خواهد” استفاده می کند. به نظر می رسد در دورانی که همه ی سیاستمداران سیاست هایشان را بر مبنای بازی شطرنج انجام می دهند،پوتین کاملاً سیاست متفاوتی را در پیش گرفته و بازی کاملاً متفاوتی را انتخاب کرده است: بله! جودو!

دانش به عنوان قدرت

از بسیاری از جهات، پوتین یک هیبرید تاریخی است، یک باقیمانده از دوران اتحاد جماهیر شوروی که خود را با دوران مدرن هماهنگ ساخته است. این موضوع زمانی روشن می شود که روش او را برای استفاده از اطلاعات هم به عنوان سپر و هم اسلحه مورد بررسی قرار دهیم. به عبارت دیگر دسترسی بدون محدودیت به اطلاعات با دیدگاهه های گذشته او به عنوان یک مامور سابق کا گ ب ناسازگار است. برای سال ها اطلاعات چیزی بود که او از دیگران می دزدید یا از آن ها مخفی می کرد اما امروزه همان اطلاعات را به شیوه ای بسیار مشخص و برهنه با تمام دنیا به اشتراک می گذارد درست مانند کسی که به بی حفاظ بودن مغز و برهنگی آین اعتقاد داشته باشد.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با افزایش دسترسی به اینترنت و استقلال اطلاعاتی عامه مردم همزمان بود. در ذهن پوتین، این موضوع بدان معنا بود که مردم کشورش از مسیر درست خود خارج شده و باید این انحراف را تصحیح کرد. بدین ترتیب وی تصمیم گرفت روسیه را به دوره ی پیش-دانشی بازگرداند، بهشت مصنوعی که در آن درخت دانش، سیب های پلاستیکی از پیش تعیین شده ای گرفته است. وی در ابتدا تمرکز خود را بر روی کنترل تلویزیون و روزنامه ها معطوف کرد و از پتانسیل دگرگون کننده اینترنت غفلت کرد. سپس ماجراهای سال ۲۰۱۱ به وقوع پیوست. در این سال، شهروندان برخی کشورهای عربی همزمان با انتشار اسناد بی آبرو کننده توسط سایت ویکی لیکس به خیابان ها ریخته و حاکمانشان را به چالش کشیدند. رسانه های اجتماعی مانند فیسبوک و توئیتر سوخت لازم برای این شورش ها را تامین می کردند. دولت تونس خیلی سریع سرنگون شد.

در روسیه شایعاتی مبنی بر کلاهبرداری انتخاباتی و دستکاری آرا مردم آن ها را در حیرت فرو برد و بسیاری لب به انتقاد از پوتین و دولتش گشودند. اما این بار، برخلاف سال ۱۹۸۹، مسکو خیال سکوت نداشت. زمان رها کردن پتک و یا حتی استفاده از داس کمونیسم ، در صورت نیاز، فرا رسیده بود. در سال ۲۰۱۲، مقامات کرملین بستن وبسایت های «نامطلوب» را آغاز کردند و وبلاگ نویس ها و روزنامه نگارانی که سیاست های دولت را به باد انتقاد می گرفتند را با ارسال پیام هایی تهدید آمیز وادار به سکوت کردند.

رییس جمهور نفوذ ناپذیر

اگر چه پوتین در ۲۰ سال اخیر بهتر از دوران شوروی این کشور را اداره کرده است اما همچنان برای بسیاری از رهبران و سیاستمداران جهان ناخوانا و غیرقابل درک باقی مانده است، درست شبیه رهبران دوره ی اتحاد جماهیر شوروی. شرایط طوری است که انگار یک جاسوس سابق شوروی دارای مدرک حقوق و تنفر شدید از شفافیت سیاسی، داشته این نمایش را در تمام این ۲۰ سال اجرا می کرده است و البته چه نمایش خارق العاده ای. در واقع پوتین رسانه های این کشور را به شدت مهار کرده است و البته از مهاری بسیار سختگیرانه تر برای خود استفاده می کند.

در مصاحبه هایش به سوالات بحث برانگیز و چالشی با جواب هایی طفره آمیز و با استفاده از کلماتی که با دقت و حساسیت انتخاب می شوند جواب می دهد و استراتژی را در پیش می گیرد که مانند موش دوران کودکی اش به گوشه ی اتاق رانده نشود. با توجه به محدودیت هایی که در کنفرانس های خبری و دیدارهای او با عامه مردم وجود دارد، بیشتر فعالیت های او از چشم رسانه ها دور می ماند. بدین ترتیب هر گونه گفتمان انتقادی از هر شخصیت شناخته شده ای، اعم از سیاستمدار، روزنامه نگار، استاد دانشگاه و غیره، سانسور می شود. همچنین وی از یک مانع مستحکم تکنولوژیکی استفاده می کند به عبارت دیگر تنفر او از استفاده از تکنولوژی مدرن باعث شده که رهگیری او و فعالیت ها، ارتباطات و سخنان پشت پرده اش به امری غیرممکن تبدیل شود.

پوتین یک کامپیوتر شخصی دارد اما از اینترنت استفاده نمی کند. اسناد درخواستی او به صورت مستقیم از جانب مامورین اطلاعاتی- امنیتی از طریق پاکت ها و اسناد کاغذی به وی تحویل داده می شود. او از هیچ رسانه یا ابزار دیجیتالی برای مراودات خود استفاده نمی کند.

زندگی خصوصی پوتین

مردی مانند پوتین که به شدت از او و حریمش محافظت می شود برای ژورنالیست ها یک گیاه سمی به شمار می آید که با نزدیک شدن به آن یا کوچکترین لمسی جان خود را به خطر خواهند انداخت. رسانه ها بارها سعی کرده اند این کلاف سردرگم را باز کنند اما هربار متوجه شده اند که این کلاف نخ با چسبی بسیار قوی به هم چسبیده و نمی توان آن را باز کرد. اما این موضوع باعث نشده که رسانه ها دست از کنجکاوی در مورد او بردارند و رشته های کوچکی از این کلاف سردرگم را باز کرده اند که البته به ضرر آن ها تمام شده است.

برای مثال همه می دانند که پوتین ۳۰ سال با یک مهماندار سابق هواپیما به نام لیودمیلا پوتینا زندگی کرده است. با این وجود، علی رغم رابطه ی زن و شوهری طولانی مدت این دو که در سال ۲۰۱۳ به پایان رسید هنوز هیچ عکس رسمی تایید شده ای از خانواده ی او منتشر نشده و پوتینا که اسم خانوادگی خود را بعد از جدایی از پوتین به اوشرتنایا تغییر داده هیچگاه برای رسانه ها قابل دسترسی نبوده است. علاوه بر این پوتین دو دختر ۳۰ ساله به نام یکاترینا و ۳۱ ساله به نام ماریا دارد که تاکنون هیچ اطلاعاتی در مورد آن ها مخابره نشده و کسی (عموم!) آن ها را ندیده است. زندگی این دختران کم و بیش مخفی نگه داشته می شود.

برای مدت زیادی ظاهر این دختران نیز برای رسانه ها مشخص نبود چه برسد به این که در مورد شیوه زندگی و دیگر فعالیت های آنان اطلاعاتی در دست باشد. اما در سال های اخیر با برداشته شدن پرده ی محرمانگی مشخص شده که یکاترینا در دانشگاه دولتی مسکو مشعغول تدریس است و در حوزه ریاضی و مکانیک فعالیت آکادمیک دارد. همچنین بسیاری بر این باورند که یکاترینا و شوهرش میلیاردها دلار در صنعت پتروشیمی سرمایه گذاری کرده اند. تنها چیزی که رسانه ها در مورد خواهر دیگر یعنی ماریا می دانند این است که او ازدواج کرده است، همین!

یک بار یکی از رسانه های روسی ادعا کرده بود که پوتین در خارج از زندگی زناشویی با یک ژیمناست المپیکی به نام آلینا کابایوا رابطه داشته و از او یک فرزند دارد که البته این ادعا توسط مقامات کرملین به سرعت تکذیب شد و بدین ترتیب رسانه های دیگر نیز به این موضوع نپرداختند. دلیلش قابل درک است!

بعد از قدرت «زیاد» نوبت قدرت «بیشتر» می رسد

زندگی ولادیمیر پوتین با اتفاقات بسیار تاریخی و بزرگی همراه بوده است. او تنها ۵ ماه قبل از مرگ استالین به دنیا آمده و با چشم خود از فاصله ی نزدیک فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را شاهد بوده است. از همه جالب تر این که اولین دوره ریاست جمهوری خود را از آخرین رهبر شوروی به ارث برده است. در واقع وی با بدست گرفتن یکی از قلمروهای شوروی سابق آن را به شکل یک کشور جدید درآورده است. وی دو رییس جمهور ایالات متحده را از میدان به در کرده و به باور بسیاری با دست کاری و تقلب غیرمستقیم در روی کار آمدن سومین رییس جمهور ایالات متحده در دوران زمامداری خود نقش مهمی داشته است. از همه خنده دار تر این که وی دستکم اکثر این کارها را با نیم تنه ی لخت و در حالی که سوار بر اسب تمرین جودو می کرده انجام داده است!

با توجه به این که به نظر می رسد دوران ریاست ابدی و نیمه لختانه (کلمه ی دیگری یافت نشد متاسفانه!) او پایانی ندارد بسیاری از خود می پرسند که چه زمانی پوتین پیراهنش را تن کرده و از سیاست کناره گیری می کند!؟

در سال ۲۰۱۴، در یک کنفرانس خبری، خبرنگاران از او پرسیدند که آیا قصد دارد قانون اساسی کشور را تغییر داده و دوران زمامداری خود را ابدی کند یا خیر. پوتین، در پاسخ،این سناریو را «بد و مضر برای کشور» توصیف کرده و افزوده است که «علاوه بر این، من به چنین چیزی نیاز ندارم»!چه زیرکانه!

البته شاید پوتین نیازی به بازنویسی قانون اساسی کشور نداشته باشد زیرا همین حالا نیز وی هر چه بخواهد از طریق همین قانون اساسی حاضر بدست خواهد آورد. قانون اساسی روسیه، روسای جمهور این کشور را از تکیه زدن بر صندلی ریاست بیش از دو بار متوالی برحذر داشته است و پوتین نیز تنها با یک استراحت چهار ساله و بار دیگر بازگشت در کسوت نخست وزیری این قانون را رعایت کرده است و پس از پایان دور دوم نخست وزیری اش، بار دیگر در قامت رییس جمهور کشور و برای سومین بار خود را به جهانیان معرفی کرده است. در تئوری وی می تواند این تاکتیک را برای بی نهایت بار مورد استفاده قرار دهد. در حال حاضر کسی نمی داند که او چه در سر دارد زیرا به گفته ی خودش، هنوز برای این که ریاست جمهور بودن را کنار بگذارد یا نه تصمیمی نگرفته است. در واقع کسانی که دارای قدرت واقعی و ذاتی هستند نیازی به چنگ زدن به آن ندارند زیرا این قدرت را در دست دارند و جای دوری نمی رود!

Let’s block ads! (Why?)

روزیاتو: «شلیک کن، بزدل، می خوای یه مرد رو بکشی»: نهیب چگوارا به کسی که قرار بود او را بکشد

این روزها باتوجه به این که در رسانه های اجتماعی از او زیاد می شنویم، عکس افسانه ای او بر روی تیشرت ها و سردر بسیاری از خوابگاه های دانشجویی قرار گرفته و در مورد او داستان ها گفته می شود در می یابیم که چه گوارا نه یک مرد بلکه یک ایده و آرمان بوده است. اما او زندگی انسانی داشت، درست مانند تمامی انسان ها که زندگی می کنند؛  هر چند زندگی او خیلی زود و ۵۰ سال پیش در ۹ اکتبر ۱۹۶۷ در جنگل های بولیوی به پایان رسید. چه گوارا در آرژانتینی که تحت حکومت دیکتاتور مآبانه ی خوان پرون قرار داشت بزرگ شد. وی آرزو داشت دکتر شود و پس از اتمام تحصیلات دبیرستان در همین مسیر گام برداشت تا این که با تفکرات کمونیستی آشنا گشته و در دهه ی ۱۹۵۰ مبارزات انقلابی و مارکسیستی در کوبا آغاز شد.

انقلاب کوبا نظر چه جوان را به خود جلب کرد به همین دلیل دانشگاه پزشکی را رها کرد و به فیدل کاسترو پیوست. در نهایت او به فیدل کاسترو کمک کرد که انقلاب را به سرانجام برساند و در دولت تازه تاسیس کوبا به رهبری فیدل کاسترو چندین سمت را بر عهده گرفت تا این که در اوایل دهه ۱۹۶۰ به دلیل آن چیزی که روزنامه ی تایم آن را «مشاجره تلخ مکتبی» می نامید این دو دچار اختلاف شدند و چه جزیره کوبا را ترک کرد. چه اعلام نمود که وی وظیفه اش در قبال انقلاب کوبا را تمام و کمال انجام داده و زمان آن رسیده که به کمک جنبش های آزادی خواهی در دیگر نقاط جهان برود. اما به زودی دریافت که آن انقلاب هایی که وی در آمریکای جنوبی ترویج می کرد به راحتی کوبا بدست نخواهند آمد.

آن هایی که قدرت را در دست داشتند برای حفظ آن با تمام قوا تلاش می کردند و بسیاری از کشاورزان نیز نمی خواستند که به گرویدن به صف گریلاهای کمونیست به چشم یک گزینه ی جایگزین نگاه کنند. بدین ترتیب، چگوارای خسته در اواسط سال ۱۹۶۷ خود را در جنگل های کلمبیا در دام تعقیب کنندگانش یافت. گزارش تایم در آن زمان و در مورد دستگیری و اعدام چگوارا به شرح زیر بود:

“کوِبرادا دل یورو، در عمق جنگل های مرطوب بولیوی در ۷۵ مایلی شمال کامیری، یک دره شیب دار و باریک است که از درختان انبوه پوشیده شده است. آن جا، اوایل هفته گذشته، دو دسته از رنجرهای بولیویایی که روی هم بیش از ۱۸۰ نفر بودند به دو ستون تقسیم شده و بی صدا به تعقیب یک مشت گریلا پرداختند. کمی بعد از ظهر، سربازان اهدافشان را شناسایی کردند و دو طرف در یک فضای کوچک ۱۵۰ فوتی با تفنگ ها و مسلسل هایشان به سمت هم آتش گشودند. بعد از یک نبرد سخت و طولانی، ۴ رنجر و سه گریلا کشته شده و ۴ گریلای دیگر نیز دستگیر شدند. یکی از این دستگیر شدگان گریلایی معمولی نبود.

او ارنستو “چه” گوارا، ۳۹ ساله، آتش پاره مارکسیست گریزپا، استاد جنگ های نامنظم و معاون فیدل کاسترو بود که اسمش از زمان غیب شدنش در کوبا در دو و نیم سال گذشته به یک افسانه تبدیل شده بود. تا آن زمان بسیاری از مردم دنیا فکر می کردند که چه کشته شده است (شاید حتی بدست فیدل کاسترو) تا اینکه تنها چند وقت پیش حضور او در بولیوی تایید شد. چه در حالی که گلوله ای به پهلوی چپش اصابت کرده بود و به سمت نیروهای دولتی حمله می کرد دستگیر شد؛ با پیراهنی خاکی و پوسیده، شلواری که رنگ سبزش از بین رفته بود. کاهش وزن شدیدی در وی دیده می شد و سندل هایی با ساق بلند به پا داشت. گلوله ی دیگری به اسلحه نیمه اتوماتیک دسته کوتا ام-۱ او برخورد کرده و آن را از دستش انداخته بود.

رنجرها در کوله پشتی او کتابی با عنوان مقالاتی در سرمایه داری مدرن، چندین برنامه رمزی، دو دفترچه خاطرات در مورد جنگ، پیام هایی حاکی از حمایت از طرف “آریل”- ظاهراً فیدل کاسترو- و یک دفترچه خاطرات شخصی پیدا کردند. در یکی از آخرین نوشته های او در این دفترچه چنین نوشته شده بود:” به نظر می رسد که همه چیز به پایان رسیده است”. در کوبرادا دل یورو، چه روی یک برانکارد قرار داده شده و حدود ۵ مایل تا شهر هیگوراس به همین شکل حمل شد. رهبران ارتش در لاپاز، پایتخت، که خبر دستگیری او را شنیده بودند نمی دانستند با او چکار کنند. از آن جا که در بولیوی مجازات مرگ وجود نداشت، در بدترین حالت، چه به زندان فرستاده می شد- شاید بعد از یک دادگاه طولانی، پر سر وصدا، تشدید پروپاگاندای تمامی کشورهای للوک کمونیست و این تهدید که دیگر گریلاها شاید وارد بولیوی شده و سعی در آزادی او داشته باشند. روز بعد به هیگوراس دستور داده شد که چه را اعدام کند. دو ساعت بعد او با شلیک گلوله کشته شد”.

جنازه ی چه برای برای کالبدشکافی و شستشو به یک بیمارستان در شهر واله گرانده برده شد. اگر چه نیروهای ارتش ادعا می کردند که اعدامی صورت نگرفته اما پزشکان تایید کردند که وی روز بعد از دستگیری کشته شده است و نه در طول درگیری های روز اول. جنازه ی او برای مدتی در انظار عمومی قرار گرفت تا همه بدانند او چه گوارا است و سپس جنازه اش سوزانده شد.

“اعدام او در واله گرانده در سن ۳۹ سالگی تنها جایگاه افسانه ای او را تقویت کرد. این شخصیت شبه- مسیحی که در تختخواب مرگ دراز شده، با چشم های غیرطبیعی که هر لحظه ممکن است باز شوند؛ آن صحبت های آخر تهی از ترس (شلیک کن، بزدل، فقط قراره یه مرد رو بکشی)  که کسی از خود درآورده یا نقل قول کرده بود، خاکسپاری نامعلوم و دست هایی بسته، انگار قاتلانش از مرده ی او بیشتر از زنده اش ترس داشتند: تمام این صحنه ها در ذهن و خاطره آن روزگار سرکش نقش بست”.

Let’s block ads! (Why?)