فهرست بستن

برچسب: ترس

مهم‌ترین نشانه‌‌های اختلالات ترس + علل و روش‌های درمانی

اختلالات ترس یا حملات پانیک از جمله اختلالات روانشناختی هستند که زندگی افراد زیادی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در ادامه به مهم‌ترین نشانه‌های اختلالات ترس، علل و روش‌های درمانی آن می‌پردازیم.

اختلالات ترس یا حمله پانیک که به وحشت‌زدگی هم معروف است، می‌تواند در هر زمان و هر مکانی رخ بدهد. در زمان وقوع حمله پانیک ممکن است حتی در شرایطی که اصلا در معرض خطر نیستید، احساس ترس و اضطراب شدید داشته باشید. اگر شما به طور متداوم احساس نگرانی و اضطراب دارید و برای رفع این موضوع روال عادی زندگی خود را تغییر داده‌اید، احتمالا یک نوع اختلال اضطرابی دارید که باید آن را بشناسید و درمان کنید.

اختلالات ترس

بررسی‌ها نشان می‌دهد که در ایالات متحده آمریکا از هر 10 نفر بزرگسال، یک نفر درگیر حملات پانیک یا اختلالات ترس است. در حدود یک سوم آدم‌ها حداقل یک بار در زندگی خود اختلالات ترس را تجربه می‌کنند، اما آنها به این اختلال مبتلا نیستند. تنها در حدود 3 درصد افراد بزرگسال به این اختلال مبتلا هستند. باید بدانید که احتمال رخ دادن حملات پانیک و ابتلا به اختلالات ترس در زنان بیشتر از مردان است.

نشانه‌های اختلالات ترس

فرد مبتلا به اختلالات ترس یا حملات پانیک، تجربه احساس ترس و اضطراب و وحشت‌زدگی شدید به طور ناگهانی را دارد. حملات پانیک معمولا به مدت 5 الی 10 دقیقه به طول می‌انجامد، اما در حالات وخیم‌تر ممکن است تا چند ساعت نیز طول بکشد. در حملات پانیک ممکن است شما احساس کنید که دچار حمله‌ی قلبی یا سکته‌ی مغزی شده‌اید. به همین خاطر افراد در زمان حملات پانیک، برای ارزیابی سلامتی به اورژانس منتقل می‌شوند. اگر حملات پانیک یا اختلالات ترس درمان نشوند، ممکن است به آگورافوبیا یا همان ترس شدید از مکان‌های باز منجر شود. اگر شما به اختلالات ترس مبتلا باشید، حداقل 4 مورد از علائم زیر را خواهید داشت:

1. تپش قلب شدید

2. تعریق

3. لرزش و رعشه

4. احساس خفگی و تنگی نفس

5. بند آمدن زبان

6. احساس درد در قفسه سینه

7. داشتن حالت تهوع یا معده درد

8. احساس سرگیجه و ضعف بدن

9. گر گرفتگی

10. بی‌حسی بدن یا احساس سوزن سوزن شدن اندام‌ها

11. ترس از دست دادن کنترل خود یا دیوانه شدن

12. ترس از مرگ خود یا اطرافیان

علت بروز اختلالات ترس

پزشکان هنوز نمی‌توانند علت دقیق بروز اختلالات ترس و حملات پانیک را تشخیص بدهند؛ اما علت‌هایی که می‌توانند در این زمینه تاثیرگذار باشند، عبارتند از:

1. تاثیر ژنتیک و ارث

محققان در پژوهش‌های خود دریافته‌اند که این اختلالات می‌توانند به صورت ارثی هم در خانواده‌ها وجود داشته باشند؛ اما هنوز شخص نیست که چقدر از این اختلالات ترس ارثی می‌تواند به ژن‌های شما مربوط باشد و چه میزانی از آن به محیطی که شما در آن رشد کرده‌اید، مرتبط باشد. مغز افراد مبتلا به اختلالات ترس ممکن است در پاسخ به ترس، بسیار حساس رفتار کند.

2. تاثیر الکل و مواد مخدر

استفاده از الکل و مواد مخدر برای مقابله با اختلالات ترس، این علائم را در افراد بدتر و بیشتر می‌کند. افراد مبتلا به اختلالات ترس اغلب دچار افسردگی شدید هستند. البته هیچ مدرکی گواه بر این امر نیست که یکی از این اختلالات منجر به بروز اختلالات دیگری می‌شود.

روش تشخیص اختلالات ترس

هیچ نوع آزمایش آزمایشگاهی برای تشخیص حملات پانیک وجود ندارد. پزشک شما احتمالا با معاینه شما احتمال وجود بیماری‌ها و اختلالات دیگر را رد می‌کند. اگر به صورت ناخواسته دچار یک یا چند حمله پانیک شده‌اید و می‌ترسید که مجددا این حمله را تجربه کنید، احتمالا به اختلالات ترس مبتلا شده‌اید.

اختلالات ترس

روش درمان اختلالات ترس

برای درمان اختلالات ترس از دو روش درمان جسمانی و روانشناسی استفاده می‌شود.

1. روان درمانی

پزشک شما ممکن است که برای درمان اختلالات ترس، از شما بخواهد که به یک روانپزشک مراجعه کنید. همچنین ممکن است که یک نوع درمان گفتاری موثر که رفتار درمانی شناختی نام دارد، برای شما توصیه کند. در این روش درمانی یاد می‌گیرید که چگونه افکار و رفتارهای ناسالم را که باعث رخ دادن حملات پانیک یا وحشت‌زدگی می‌شوند، شناسایی کرده و تغییر بدهید.

2. دارو درمانی

ممکن است پزشک برای درمان اختلالات ترس تصمیم بگیرد که از دارو درمانی و استفاده از داروهای ضد افسردگی کمک بگیرد. در صورت تشخیص پزشک ممکن است لازم باشد که از این داروهای ضدافسردگی به مدت چندین سال استفاده کنید. البته داروهای ضد اضطراب هم می‌توانند در کوتاه‌مدت برای درمان تاثیرگذار باشند.

3. تغییر در سبک زندگی

سبک زندگی هم می‌تواند در بروز اختلالات ترس اثرگذار باشند. گاهی تغییر در سبک زندگی می‌تواند در درمان اختلالات ترس موثر باشد. تغییراتی مانند کاهش مصرف کافئی، انجام تمرینات ورزشی و تمرینات تنفس عمیق از جمله عوامل مهمی هستند که برای تغییر در سبک زندگی توصیه می‌شوند.

Let’s block ads! (Why?)

بازدیدها: 1

ادامه مطلب

روانشناسی ترس؛ چه چیز موجب وحشت شما می‌شود؟

آیا تا به حال از خود پرسیده اید که ترس چیست؟ از کجا نشات می‌گیرد؟ و راهکار مقابله با آن چیست؟ اکنون زمان آن فرا رسیده است که با ترس‌های خود مواجه شوید و در این راه از علم، کمک شایانی بگیرید.

در سال 1998 معلمی در یکی از دبیرستان‌های تنسی، شکایت کرد که بوی تند بنزین، کلاس او را فرا گرفته است. وی به زودی پس از آن بیمار شد و علائمی از قبیل حالت تهوع، تنگی نفس، سر گیجه و سر درد در او مشاهده شد. تقریبا با فاصله‌ی اندکی، چندین دانش آموز در کلاس او شروع به تجربه‌ی علائم این چنینی کردند و کمی بعد این معضل بقیه‌ی مدرسه را نیز فرا گرفت.

ساختمان مدرسه تخلیه شد و آتش نشانان، آمبولانس و پلیس وارد صحنه شدند تا به وضعیت پیش آمده رسیدگی کنند. در آن شب، اورژانس محلی 80 دانش آموز و 19 نفر از پرسنل آن مدرسه را پذیرفت که 38 نفر از آن‌ها، بستری شده و شب را در اورژانس سپری کردند.

اما گاز سمی مرموزی که سبب بیمار شدن خیل عظیم بچه‌ها و پرسنل مدرسه شد، چه بود؟ تحقیقات وسیع از سمت سازمان‌های دولتی راه به جایی نبرد و آزمایشات به عمل آمده از افراد نیز نشان داد که هیچ نشانه‌ای از ترکیبات مضر در خون آن‌ها وجود ندارد. در عوض، به گفته‌ی تیموتی جونز، اپیدمولوژیست محلی، ترس از مسمومیت و تجربه‌ی علائم مشابه سایرین، در افراد فراگیر شده است.

یک گزارش در مجله پزشکی نیو انگلند، این شیوع را به یک پدیده‌ی شناخته شده به نام ” بیماری روان شناختی جسمی ” مربوط می‌کند که زمانی رخ می‌دهد که ترس از بیماری، به اندازه‌ی خود بیماری، خطرناک و مسبب بیماری باشد.

سپس، دانش آموزان و کارکنان دریافتند که بر اساس رفتار و واکنش‌های اطرافیانشان، بیماری از جنبه‌های متفاوتی آن‌ها را تهدید می‌کند.

شیوع بیماری در تنسی، نشان می‌دهد که مردم می‌توانند در معرض بیماری قرار گیرند بدون این که هیچ تهدید واقعی وجود داشته باشد. با این حال، این سوال چالش برانگیز را مطرح می‌کند که چه چیز باعث می‌شود ما احساس ترس کنیم؟

شما از چه چیز می‌ترسید؟ فردی که می‌تواند به این سوال پاسخ دهد، دکتر امیلی هولمز روانشناس بالینی دانشگاه آکسفورد است که از مجموعه‌ای از فیلم برای ترساندن افراد در آزمایشگاه استفاده می‌کند. تحقیقات هلمز، شبیه سازی علائم اختلال استرس پس از ضربه‌ی ( PSTD ) با استفاده ازصحنه‌های فیلم‌های ترسناک و بعدها ایجاد فلش بک در بیننده برای شبیه سازی علائم این اختلال است.

تفاوت‌های فردی در آن چه که مردم را ترسانده است، متفاوت است. آن‌ها کلیپ‌هایی را برای بیننده پخش می‌کنند که وحشت را منتقل کند و کاملا ناخود آگاه به ذهن آن‌ها نفوذ کند. در اغلب این کلیپ‌ها، یک واقعیت به طور ناگهانی رخ می‌دهد که فردی در حال آسیب دیدن یا کشته شدن است.

این، اساسا در تعریف تروما در DSM-IV [ راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانپزشکی ] مطرح است. طبق این کتاب، تروما یک رویداد یا حادثه‌ای است که شامل مرگ واقعی یا تهدید شدن یا آسیب جدی یا تهدیدی برای یکپارچگی فیزیکی خود و دیگران است.

با استفاده از یک فیلم با این ویژگی‌ها، اطمینان حاصل شد که شرکت کنندگان در این گونه آزمایش‌ها، اندیشه‌های مزاحم را در هفته‌های پس از مشاهده‌ی فیلم تجربه می‌کنند. هولمز می‌گوید:

در پارادایم‌های تجربی معمول، صدای بلند، صدای شگفت انگیز یا شک الکتریکی برای ایجاد واکنش ترس فیزیکی استفاده می‌شود. اما، ما در حال تلاش برای ایجاد یک پاسخ ترس هستیم که مدت‌ها بعد از بررسی برای تاثیرات PSTD شبیه سازی می‌شود. موثرترین کلیپ‌ها آن‌هایی بود که بسیار ناراحت کننده بودند و یا نوعی رویداد وحشتناک غیر ممکن را نشان می‌داد و واکنش‌ها شبیه به گونه‌ای از بیماران مبتلا به PSTD بود که در معرض حوادث تروماتیک قرار می‌گیرند.

کانتور می‌گوید:

حافظه‌ی شما حوادث تازه اتفاق افتاده را با فیلم‌هایی که پیش از این دیده اید به هم متصل می‌کند و احساس ترسی را که نخستین بار با دیدن فیلم‌ها تجربه کرده بودید، دوباره به شما منتقل می‌کند.

این مشابه زمانی است که ما یک تجربه‌ی تهاجمی در زندگی واقعی داریم. افراد به طور گسترده درباره‌ی چگونی احساساتشان حین نخستین باری که فیلم را مشاهده کردند نوشتند و لحظاتی را نیز یاد آور شدند که با تجربه‌ی مواردی مشابه، همان حس اولیه برایشان تداعی شد.

در حقیقت شرکت کنندگان کانتور چنان تحت تاثیر این فیلم‌ها قرار گرفتند که بسیاری از آن‌ها پس از اتمام فیلم شوک عجیبی را تجربه کردند و مدت‌ها بعد، فوبیا در وجود آنان شکل گرفت. اما سوال مهمی پیش می‌آید که چرا مغز ما قادر نیست که بین یک اتفاق حقیقی و یک نمونه‌ی جعلی، تفاوت قائل شود؟

به گفته‌ی کانتور، این اتفاق به این دلیل است که فیلم‌های ناامید کننده بخش مهمی از مغز را که به نام آمیگدال شناخته می‌شود تحت تاثیر قرار می‌دهد. هنگامی که ما می‌ترسیم این منطقه در اسکن‌های fMRI بسیار فعال می‌شود. این، در محدوده‌ای پایین مغز قرار دارد که در تاریخ رشد مغز ما زودتر تکامل یافته است.
در اسکن، فعال شدن آمیگدال با یک پاسخ بدنی همراه است که همان علائم ترس می‌باشد که شامل افزایش ضربان قلب، فشار خون، عرق کردن و هوشیاری بالاتر است که به عنوان پاسخ ترس شناخته می‌شوند. هنگامی که بدن یک تهدید را درک می‌کند، آمیگدال باعث پاسخ‌های عصبی و تحریک تولید هورمون‌هایی می‌شود که بر بدن تاثیر می‌گذارند. این بخش نیز به هیو‌کامپ متصل است جایی که ما خاطرات خود را ذخیره می‌کنیم و طوری عمل می‌کند که وقتی دوباره با همان تهدید مواجه می‌شویم، خاطرات قبلی را یادآور شده و موجب ترس ما می‌شود.

بنابراین، این بخش از مغز است که هنگامی که یک تهدید را حس می‌کنیم، فعال می‌شود. کانتور می‌گوید:

آمیگدالا بر خلاف تصور ما چیزی را کنترل نمی‌کند بلکه یک واکنش بدنی غریزی را نسبت به یک رویداد نشان می‌دهد. این بخش به قدری تکامل یافته است که هرگاه ما در معرض خطر قرار گیریم، صرف نظر از این که واقعی باشد یا خیر، واکنش نشان می‌دهد. حافظه‌ی شما در هیوکامپ، ارتباط شما را با حسی که نخستین بار هنگام اتفاق افتادن رویداد مورد نظر تجربه کردید برقرار می‌سازد.

مرکز ترس مغز

متاسفانه بخشی از مغز، آنقدر پیشرفته است که گاهی بتواند واکنش آمیگدال را نادیده بگیرد تا به ما اعلام کند که از هیچ چیز نمی‌ترسد. کانتور می‌گوید:

برای ذهن آگاه ما سخت است که واکنش‌های فیزیولوژیکی را خنثی کند. به عنوان مثال افرادی که از آرواره‌های کوسه وحشت داشتند نه تنها از رفتن به اقیانوس می‌ترسیدند بلکه سعی می‌کردند از رفتن به دریاچه‌ها و استخرها اجتناب کنند با وجود این که می‌دانستند امکان یافت شدن کوسه در این مکان‌ها وجود ندارد. همین مسئله، برای توجیه اثرات فیلم‌هایی که به کاربران نشان داده شد نیز صادق است. ما از چیزی صحبت می‌کنیم که فراتر از قدرت ذهن ما برای کنترل است و ذهن آگاهانه‌ی ما نمی‌تواند بر آن غلبه کند.

اما چگونه فیلم سازان موفق به تحریک آمیگدال می‌شوند؟ کانتور خاطر نشان می‌کند که حتی تعلیق وعده‌ی تهدید، واکنش مبارزه‌ی بدن را متوقف نمی‌کند و تجربه‌ای را که از ترس و وحشت دارد، به کار می‌بندد.

این ناهماهنگی، در دنیای واقعی نیز به وقوع می‌پیوندد. طبق مطالعه‌ای که ریچارد برانت در دانشگاه نیو ساوت ولز در استرالیا انجام داد، نشان داد که خلبان‌های تازه کار معمولا فکر می‌کنند که آماده سازی برای پرش، بسیار طولانی‌تر از چیزی به نظر می‌رسد که در واقعیت هست. واکنش آن‌ها به تهدید قریب الوقوع از یک هواپیمای دیگر باعث می‌شود که آن‌ها گذر زمان را به آرامی حس کنند. به همین ترتیب درست در لحظات پیش از سقوط یا رگبار، می‌توانند پایان یافتن عمرشان را حس کنند.

بنابراین به نظر می‌رسد که کارگردانان و محققان به طور مشابه از مناطقی از مغز ما برای ترساندن‌مان به طور ناخودگاه استفاده می‌کنند. به همین سبب است که فیلم‌ها ممکن است حتی بتوانند بیشتر از شرایط واقعی موجب رعب و وحشت ما شوند و بعدها در شرایطی مشابه شرایطی که در فیلم شبیه سازی شده بود وحشتی دو چندان را در ما ایجاد کرده تا جایی که حتی سبب مرگ شود.

تحقیقات انجام شده در دانشگاه ساسکس توسط پروفسور اندی فیلد نشان داده است که رفتارهایی از پدر و مادرها همچون ترساندن کودکان از دکتر، آمپول و این گونه مفاهیم، موجب رخنه کردن ترس در کودکان و ریشه دواندن آن از سنین کودکی در آن‌ها می‌شود.

فیلد می‌گوید:

اگر به شیوه‌ی رشد کودکان نگاه کنید، متوجه الگوهای مختلفی از ترس‌هایشان در سنین مختلف می‌شوید. بچه‌ها تمایل دارند از چیزهای عجیب و غریب در محیط اطرافشان و یا هر چیزی که در نظرشان عادی جلوه نکند بترسند. همان طور که بزرگتر می‌شوند ترس در وجود آن‌ها به سمت چیزهایی همانند حیوانات یا چیزهای فراطبیعی مانند ارواح و غرایب می‌رود که در شرایط تکامل آن‌ها یک فرایند منطقی به شمار می‌آید. پس از گذر از سن هشت سالگی، آن‌ها نگران چیزهایی مثل آسیب‌های شخصی و صدمه دیدن هستند و هر چه بیشتر به نوجوانی نزدیک می‌شوند ترس‌هایشان رنگ دیگر گرفته و به سوی نگرانی‌های اجتماعی می‌رود.

بنابراین به نظر می‌رسد که ترس که واکنش بخش‌هایی از مغز ما می‌باشد، کاملا طبیعی است و نشان از سالم بودن مغز ما دارد.

روشن و واضح است که ترس علت و ریشه‌هایی دارد. اما به چه علت ترس‌های ما با محیط اطرافمان درگیر نیست؟ اندرس ساند برگ دانشمند عصب محاسباتی که در موسسه آینده انسانی در دانشگاه آکسفورد کار می‌کند وقت خود را صرف تحقیق و پژوهش درباره‌ی را‌ه‌های به پایان رسیدن جهان می‌کند‌. او می‌گوید:

راه رسیدن به درک تهدیدات زیست شناختی، تشخیص خطرات مدرن است. او در سال 2010 درباره‌ی بحران سوخت طی یک سخنرانی اعلام کرد که سیستم ترس ما از یک واقعیت طبیعی، کاملا بنیادی است و ریشه در ذهن‌های ما دارد. اکنون مشکل ما این است که بحران سوخت فوق العاده انتزاعی است. حتی برای ما روشن نیست که هرگونه ترس از بحران وجود دارد و شما نمی‌توانید به جز حمل کردن احساسات منفی، کاری نسبت به آن انجام دهید.

اما آیا باید ترس خود را بیشتر نشان دهیم؟ در حقیقت در صورتی که سعی کنید ذهن خود را کنترل کنید و آن چه را از آن می‌ترسید به خوبی تحلیل کنید، خواهید دید که به هیچ وجه هیچ چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.

روانشناسی ترس؛ چه چیز موجب وحشت شما می‌شود؟

بازدیدها: 2

ادامه مطلب

وقتی احساس ترس می‌کنیم، در مغز ما چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

احساس ترس

شاید بتوان گفت ترس از همان ابتدا و از زمانی که حیات بر روی کره زمین شکل گرفت، وجود داشته است. ترس در واقع یک واکنش اساسی و بسیار عمیق است که در طول تاریخ زیست شناسی تکامل یافته و برای محافظت از موجودات در برابر انواع تهدیدها کاملاً ضروری است. ترس می‌تواند به سادگی جمع شدن شاخک‌های یک حلزون در هنگام لمس آن‌ ساده بوده، و یا در پیچیده‌ترین حالت خود مانند اضطراب موجود در انسان‌ها، نمایان شود.

صرف نظر از اینکه ما تجربه کردن حس ترس را دوست داریم یا از آن متنفر هستیم، نمی‌توان انکار کرد که همه ما آن را تحسین می‌کنیم؛ تا حدی که حتی یک روز تعطیل کامل را هم به آن اختصاص داده‌ایم (روز هالووین).

با توجه به نحوه عملکرد مدارات مغزی و ابعاد روانشناسی انسان، ثابت شده که بعضی از مواد شیمیایی اصلی که در “پاسخ جنگ و گریز” مؤثرند، در سایر حالت‌های احساسی مثبت مانند شادی و هیجان نیز دخیل هستند (پاسخ جنگ و گریز یک واکنش فیزیولوژیک است که جانوران در پاسخ به ادراکاتشان نسبت به موقعیت‌های خطرناک، حمله، یا در اقدام برای نجات خود نشان می‌دهند. این واکنش اولین بار توسط والتر برادفورد کانن توصیف شد). بنابراین، این بدان معنی است که حالت انگیختگی شدیدی که ما در زمان ترسیدن تجربه می‌کنیم، ممکن است در واکنش‌های مثبت نیز تجربه شوند. اما چه چیزی باعث تفاوت بین این دو حالت می‌شود؟

مطالعات روانپزشکان و عصب شناسان، نشان می‌دهد که عامل اصلی در چگونگی تجربه ترس به زمینه اتفاقات بستگی دارد. هنگامی که مغز “متفکر” ما بازخورد خود از یک حادثه را به مغز “عاطفی” می‌فرستد و ما خود از ایمنی خود اطمینان حاصل می‌کنیم، پس از آن حالت برانگیختگی ما به سرعت تغییر ماهیت داده و از ترس به لذت یا هیجان بدل می‌شود.

به عنوان مثال، اگر در روز هالووین ورود یک خانه به ظاهر خالی از سکنه و ترسناک شوید، کاملاً انتظار دارید که شخصی با چهره وحشتناک به ناگهان بیرون پریده و شما را بترساند، اما در عین حال می‌دانید که تهدید واقعی نیست و از همین رو به سرعت می‌توانید تجربه خود را از ترس به هیجان و لذت تغییر دهید. در سمت مقابل، اگر هنگام شب در یک کوچه تاریک در حال قدم زدن باشید و یک غریبه شروع به تعقیب شما بکند، هر دو بخش احساسی و منطقی مغز شما تأیید خواهند کرد که در وضعیتی خطرناک قرار دارید و وقت فرار کردن است!

اما مغز ما چگونه این کار را انجام می‌دهد؟

واکنش‌های مربوط به ترس از مغز شروع می‌شود و سپس در کل بدن گسترش می‌یابد تا شرایط مناسب برای دفاع یا فرار مهیا شود. واکنش طبیعی به حس ترس در ناحیه‌ای از مغز به نام آمیگدال شروع می‌شود. آمیگدال مجموعه‌ای از هسته‌های بادامه در لوب گیجگاهی مغز است که به شناسایی محرک‌های عاطفی کمک می‌کند و در واقع این بخش از مغز است که تعیین می‌کند، یک چیز چقدر برای ما جذاب است.

به عنوان مثال، هر زمان که چهره یک انسان را که احساسی از خود بروز می‌دهد، مشاهده می‌کنیم، آمیگدال فعال می‌شود. این واکنش در مورد خشم و ترس نمود بیشتری دارد. محرک‌های تهدید آمیز، مانند دیدن یک شکارچی، سبب بروز پاسخ ترس در ناحیه آمیگدال می‌شود، و این واکنش طبیعی آمیگدال نیز به نوبه خود تمام مناطقی را که برای آماده‌سازی شرایط دفاع یا فرار نقش دارند، درگیر می‌کند. همچنین باعث آزاد شدن هورمون‌های استرس و دستگاه عصبی سمپاتیک نیز می‌شود.

آمیگدال

این فرایند منجر به برخی تغییرات در بدن می‌شود تا بتوانیم مقابله موثرتری با خطر داشته باشیم: مغز در حالت هشدار فوق العاده قرار گرفته، مردمک چشم بزرگ شده، نایژه‌ها گشادتر شده و تنفس شتاب بیشتری می‌گیرد. ضربان قلب و فشار خون افزایش می‌یابد. جریان خون و جریان گلوکز ارسالی به عضلات اسکلتی افزایش می‌یابد. و در نهایت ارگان‌هایی که در چالش بقا تأثیر کمتری دارند، مانند سیستم گوارشی، به طور موقت تضعیف شده و کارایی خود را تا حد زیادی از دست می‌دهند.

یکی از بخش‌های دیگر که ارتباط بسیار نزدیکی با آمیگدال دارد، هیپوکامپ است. هیپوکمپوس و قشر پیش پیشانی به مغز کمک می‌کنند تا تهدید درک شده را تفسیر کند. این دو بخش، عملیات پردازش اطلاعات مربوط به یک واقعه را در سطحی بالاتر انجام می‌دهند، که به فرد کمک می‌کند بداند آیا تهدید درک شده واقعی است یا خیر.

به عنوان مثال، دیدن یک شیر در حیات وحش می‌تواند یک واکنش ترس بسیار قوی ایجاد کند، اما واکنش ما در هنگام دیدن شیر در باغ وحش، بیشتر کنجکاوی است و حتی ممکن است با خود فکر کنیم که شیر چه حیوان دوست داشتنی و جذابی است. دلیل این مسئله این است که هیپوکمپوس و قشر پیشانی اطلاعات زمینه‌ای مربوط به عامل تهدید را بررسی کرده و در نتیجه واکنش ترس آمیگدال مهار شده و از تبعات آن جلوگیری می‌شود. اساساً می‌توان گفت در چنین شرایطی مدار مربوط به تفکر و منطق مغز ما به بخش‌های عاطفی اطمینان می‌دهد که شرایط خوب است و نیازی به نگرانی نیست.

همانند سایر حیوانات، ما نیز در اغلب موارد، ترس را از تجربیات فردی خود و یا مشاهداتمان در مورد دیگران، می آموزیم. مثلاً اگر توسط یک سگ مورد حمله قرار بگیریم و یا حمله کردن سگ به افراد دیگر را مشاهده کنیم، ترس از سگ را خواهیم آموخت.

با این حال، یکی از راه‌های تکاملی منحصر به فرد و شگفت انگیز در زمینه یادگیری انسان، آموزش است. به این معنی که ما قادریم تنها با شنیدن کلمات گفتاری و یا خواندن یادداشت‌های نوشته شده، چیزهای زیادی یاد بگیریم! بنابراین اگر خوانده و یا شنیده باشیم که سگ حیوان خطرناکی است، به محض نزدیک شدن به آن، واکنش ترس در ما ظاهر خواهد شد.

به همین شیوه، ما ایمنی را هم یاد می‌گیریم: اگر تجربه شخصی از نگهداری یک سگ خانگی داشته باشیم، یا افراد دیگری را ببینیم که با خیال راحت با آن سگ ارتباط برقرار می‌کنند و یا نشانه‌ای بگوید که سگ حیوان بی‌آزاری است، در این صورت از بودن در کنار این حیوان هیچ حس ترسی نخواهیم داشت.

سگ

ترس باعث ایجاد حواس‌پرتی نیز می‌شود، که می‌تواند یک تجربه مثبت باشد. وقتی یک اتفاق ترسناک رخ می‌دهد، در آن لحظه ما در حالت هشدار فوق العاده هستیم و امکان ندارد درگیر چیزهای دیگری شویم که ممکن است در ذهن ما باشند (مثلاً مشکلات احتمالی در رابطه با کار، نگرانی در مورد امتحان مهمی که فردا داریم و …). این حواس‌پرتی باعث می‌شود که کاملاً در زمان حال بوده و تنها به عامل تهدید فکر کنیم.

علاوه بر این، زمانی که اتفاقات وحشتناک را با کسانی که با ما زندگی می‌کنند، تجربه می‌کنیم، اغلب متوجه می‌شویم که احساسات می‌توانند به شیوه‌ای کاملاً مثبت، از فردی به فرد دیگر سرایت کنند. در واقع، ما موجوداتی اجتماعی هستیم که قادر به یادگیری از یکدیگر هستند. بنابراین، هنگامی که شما در همان خانه خالی از سکنه مذکور (در روز هالووین) دوست خود را می‌بینید که ابتدا فریاد کشیده و شما را می‌ترساند و سپس به سرعت شروع به خنده می‌کند، به طور اجتماعی و به صورت ناخودآگاه حالت احساسی طرف مقابل را جذب کرده و تحت تأثیر قرار خواهید گرفت. پس با فریاد او ترسیده و با خنده او شما نیز آرام خواهید شد.

در حالی که هر کدام از این عوامل (زمینه‌ای، حواس‌پرتی و یادگیری اجتماعی) توان تاثیر گذاشتن بر نوع تجربه ما از ترس را دارند، یک موضوع مشترک وجود دارد که همه آنها را به هم متصل می‌کند، و آن حس کنترل ما است. وقتی ما قادر به تشخیص وقایع پیرامون خود و تهدیدهای واقعی از غیرواقعی بوده و تجربه ترس را به لذت تبدیل می‌کنیم، در نهایت به جایی خواهیم رسید که احساس می‌کنیم اوضاع تحت کنترل است. این نوع درک از کنترل، در مورد چگونگی تجربه و واکنش ما نسبت به ترس، بسیار حیاتی است. هنگامی که ما به شتاب‌زدگی ابتدایی پاسخ جنگ یا گریز غلبه می‌کنیم، احساس رضایت به ما دست داده، از ایمنی خود اطمینان حاصل می‌کنیم و اعتماد به نفس بیشتری در توانایی مقابله با چیزی که در ابتدا ما را ترسانده بود، در خود خواهیم دید.

این بسیار مهم است که به یاد داشته باشیم انسان‌ها از هم متفاوت هستند و هر کدام حس منحصر به فردی در مورد چیزهایی دارند که ما آن را ترسناک یا لذت‌بخش می‌دانیم. البته این مسئله خود یک سوال دیگر را مطرح می‌کند: چرا در حالی که برخی از افراد از یک موقعیت ترسناک لذت می‌برند، دیگران از آن تنفر دارند؟

هر گونه عدم تعادل بین هیجان ناشی از ترس در مغز حیوانی و حس کنترل در مغز انسانی، ممکن است هیجان زیادی ایجاد کند. اگر فرد موقعیت پرخطر را بیش از حد واقعی درک کند، پاسخ ترس شدیدی که ایجاد خواهد شد، می‌تواند بر حس کنترل بر وضعیت غلبه کند.

این حالت ممکن است حتی برای کسانی هم که تجارب ترسناک را دوست دارند، اتفاق بیافتد: آن‌‎ها ممکن است از فیلمهای فردی کروگر (نام شخصیت ساختگی و شرور اصلی فیلم کابوس در خیابان الم) لذت ببرند، اما از دیدن فیلم جن‌گیر وحشت کنند، زیرا آن را بسیار واقعی حس کرده و در نتیجه پاسخ ترس تعدیل شده نخواهد بود.

از طرف دیگر، اگر تجربه فرد به اندازه کافی نتواند مغز عاطفی را تحریک کند، یا اگر به نظر مغز شناختی متفکر، بیش از حد غیر واقعی برسد، چنین تجربه‌ای می تواند خسته کننده باشد. به عنوان مثال، اگر یک متخصص زیست شناسی نتواند مغز شناختی خود را از تجزیه و تحلیل ساختار بدنی زامبی‌ها که بسیار غیرواقع‌بینانه هستند، باز دارد، در این صورت نخواهد توانست مانند دیگران از تماشای سریال “مردگان متحرک” لذت ببرد.

بنابراین اگر مغز عاطفی بیش از حد وحشت زده شود و مغز شناختی هیچ کمکی نکند، یا مغز عاطفی کسل شده و مغز شناختی بیش از حد سرکوب شود، فیلم‌ها و تجربیات ترسناک خیلی سرگرم کننده نخواهند بود.

اگر جنبه‌های سرگرمی را کنار بگذاریم، ترس و اضطراب در سطوح غیرطبیعی، می‌تواند منجر به ناراحتی و اختلال شدید شده و توانایی فرد در زمینه شاد بودن و کسب موفقیت در زندگی را بسیار محدود کند. تقریباً یک نفر از هر چهار نفر، در طول زندگی خود نوعی اختلال اضطرابی را تجربه می‌کند و تقریبا 8 درصد افراد اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را تجربه می‌کنند.

اختلالات اضطراب و ترس شامل انواع فوبیاها، اضطراب اجتماعی، اختلال اضطراب عمومی، اضطراب جدایی، PTSD و اختلال وسواس فکری است. این شرایط معمولاً در سنین جوانی آغاز می‌شود و بدون طی کردن یک روش درمانی مناسب، می‌تواند به شکل مزمن و ناتوان کننده درآمده و مسیر زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد. البته خبر خوب این که در حال حاضر روش‌های درمانی دارویی و مشاوره‌ای مؤثری وجود دارد که می‌تواند این نوع اختلالات را کنترل کرده و از تبعات ناگوار آن بکاهد.

وقتی احساس ترس می‌کنیم، در مغز ما چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

بازدیدها: 4

ادامه مطلب