فهرست بستن

برچسب: اضطراب

طرز تهیه توپ ضد استرس آروماتراپی

دیجی‌کالا مگ – منبع جامع اخبار و مقالات تخصصی در حوزه‌ی تکنولوژی، بازی‌های کامپیوتری، فرهنگ‌ و هنر، سلامت و زیبایی و سبک زندگی

وقتی اسم آروماتراپی را می‌شنویم، منتظر احساس کردن عطر و رایحه‌ی خوشی هستیم که از شمع، عود یا روغن اسانس طبیعی در هوا پیچیده است. آروماتراپی یا رایحه‌درمانی، درواقع بهره‌مند شدن از فواید عطر و بوی عصاره‌ی گیاهان دارویی مفید برای درمان مشکلات جسمی و روحی مختلف است. آروماتراپی معمولا با سوزاندن عودهای آغشته به عصاره یا حرارت دادن عصاره‌ی روغنی گیاهان انجام می‌شود، اما این بار قرار است این عطر از خمیر بازی که در دستان شماست به مشامتان برسد. در این مقاله طرز تهیه توپ ضد استرس آروماتراپی با خمیر را به شما آموزش می‌دهیم. یک توپ جادویی ضد استرس که با مواد اولیه بسیار ساده و رایحه‌ی دلخواه شما ساخته می‌شود و به شما آرامش خواهد داد.

این توپ ضد استرس که با خمیر بازی آروماتراپی ساخته می‌شود، حواس بویایی و لامسه‌ی شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و با خمیرهای بازی کارخانه‌ای و توپ‌های ضد استرس پلاستیکی بسیار متفاوت است. یک تجربه‌ی فیزیکی خارق‌العاده از طریق حس لامسه‌ی دست‌ها که فضای گسترده‌ای برای تخیل در اختیار شما قرار می‌دهد. افراد مضطرب و پراسترس از بازی کردن با این توپ به شدت لذت می‌برند و این کار برای کاهش استرس و اضطراب حالت درمانی دارد.

اگر در تهیه کردن این توپ ضد استرس خمیری از روغن اسانس مناسب استفاده کنید، ترکیب به دست آمده می‌تواند برای آرتروز، گرفتگی سینوس‌ها و بسیاری از مشکلات دیگری که با آروماتراپی درمان می‌شود هم مفید باشد.

بهترین روغن‌های اسانس برای کاهش استرس

توپ جادویی ضد استرس

برای آرام شدن و کاهش استرس از روغن‌هایی که آرامش‌بخش‌اند یا تاثیر خواب‌آور دارند استفاده کنید. روغن‌هایی مانند:

  • روغن اسطوخودوس
  • روغن رزماری
  • روغن بابونه
  • روغن کندر
  • روغن علف وتیور
  • روغن مریم‌گلی
  • روغن یلنگ یلنگ

خرید انواع روغن طبیعی از دیجی‌کالا

وقتی قصد خرید روغن اسانس یا روغن‌های گیاهی را دارید حتما به دنبال خالص‌ترین نوع آن بگردید و در نظر داشته باشید گاهی افرادی وجود دارند که ممکن است به برخی از این عصاره‌های گیاهی حساسیت داشته باشند. به همین دلیل بهتر است قبل از استفاده، مقداری از روغن را روی پوست خود تست کنید.

طرز تهیه خمیر توپ ضد استرس آروماتراپی

توپ فشاری ضد استرس

برای شروع به مواد اولیه زیر نیاز دارید.

  • ۱ پیمانه آرد سفید
  • نصف پیمانه نمک
  • ۲ قاشق غذاخوری پودر کرم تارتار
  • ۱ پیمانه آب
  • ۵ قاشق غذاخوری روغن زیتون یا هر روغن آشپزی
  • ۶ الی ۸ قطره روغن اسانس طبیعی به انتخاب خودتان
  • رنگ خوراکی به انتخاب خودتان

۱. مواد اولیه‌ی خشک را با هم ترکیب کنید

خمیر بازی در خانه

با اندازه‌گیری مواد خشک شروع کنید. ۱ پیمانه آرد، نصف پیمانه نمک و ۲ قاشق غذاخوری پودر کرم تارتار را در یک شیرجوش بزرگ با هم ترکیب کنید.

۲. مواد اولیه‌ی تر را با هم ترکیب کنید

سپس نوبت به ترکیب مواد تر می‌رسد؛ البته به جز روغن اسانس. یک پیمانه آب، ۱.۵ قاشق غذاخوری روغن زیتون و چند قطره از رنگ خوراکی مورد نظر خود را داخل شیرجوش یا قابلمه دسته‌دار بریزید و خوب هم بزنید. از آنجا که پیشنهاد ما روغن اسطوخودوس است، رنگ بنفش و صورتی گزینه‌ی خوبی برای هماهنگ کردن و انتقال حس و حال آرامش‌بخش رایحه‌ی این گیاه است.

۳. حرارت را برای ۵ دقیقه زیاد کنید

شیرجوش را روی حرارت ملایم قرار دهید. ترکیب را به طور مداوم ‌هم بزنید تا ترکیب خمیر شود و شکل یک توپ را به خود بگیرد.

۴. ظرف را از روی حرارت بردارید تا خنک شود

خمیر را از شیرجوش خارج کنید و روی کاغذ روغنی قرار دهید و به آن چند دقیقه فرصت دهید تا خنک شود. لمس خمیر گرم حس فوق‌العاده لذت‌بخشی به شما می‌دهد اما مراقب باشید که خمیر خیلی داغ نباشد.

۵. روغن اسانس را به خمیر اضافه کنید

روغن طبیعی آروماتراپی

چند قطره از روغن طبیعی که انتخاب کرده‌اید را روی خمیر بچکانید و ورز دهید. میزان روغنی که استفاده می‌کنید به خلوص و غلظت روغن و سلیقه‌‌ی شما، بستگی دارد. برای این حجم از مواد با ۶ قطره شروع کنید و بعد از ترکیب کردن آن در صورت نیاز چند قطره دیگر اضافه کنید.

۶. با توپ خمیری خود بازی کنید تا استرس‌ها از بین بروند

طرز تهیه توپ ضد استرس آروماتراپی

توپ ضد استرس خمیری آروماتراپی شما آماده است! بافت این خمیر بازی خانگی به نرمی خمیرهای بازی کارخانه‌ای است و شما می‌توانید هرقدر که دوست دارید با آن بازی کنید و لذت ببرید. چه روغن اسطوخودوس آرامش‌بخش را انتخاب کنید و چه روغن انرژی‌بخش نعنا یا هر روغن دیگری، عطر خوش و لذت ورز دادن این توپ ضد استرس خمیری شما را شگفت‌زده خواهد کرد.

می‌توانید این توپ را در یک ظرف دردار و در دمای مناسب حداکثر تا یک هفته نگهداری کنید.

The post طرز تهیه توپ ضد استرس آروماتراپی appeared first on دیجی‌کالا مگ.

بازدیدها: 1

ادامه مطلب

وقتی احساس ترس می‌کنیم، در مغز ما چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

احساس ترس

شاید بتوان گفت ترس از همان ابتدا و از زمانی که حیات بر روی کره زمین شکل گرفت، وجود داشته است. ترس در واقع یک واکنش اساسی و بسیار عمیق است که در طول تاریخ زیست شناسی تکامل یافته و برای محافظت از موجودات در برابر انواع تهدیدها کاملاً ضروری است. ترس می‌تواند به سادگی جمع شدن شاخک‌های یک حلزون در هنگام لمس آن‌ ساده بوده، و یا در پیچیده‌ترین حالت خود مانند اضطراب موجود در انسان‌ها، نمایان شود.

صرف نظر از اینکه ما تجربه کردن حس ترس را دوست داریم یا از آن متنفر هستیم، نمی‌توان انکار کرد که همه ما آن را تحسین می‌کنیم؛ تا حدی که حتی یک روز تعطیل کامل را هم به آن اختصاص داده‌ایم (روز هالووین).

با توجه به نحوه عملکرد مدارات مغزی و ابعاد روانشناسی انسان، ثابت شده که بعضی از مواد شیمیایی اصلی که در “پاسخ جنگ و گریز” مؤثرند، در سایر حالت‌های احساسی مثبت مانند شادی و هیجان نیز دخیل هستند (پاسخ جنگ و گریز یک واکنش فیزیولوژیک است که جانوران در پاسخ به ادراکاتشان نسبت به موقعیت‌های خطرناک، حمله، یا در اقدام برای نجات خود نشان می‌دهند. این واکنش اولین بار توسط والتر برادفورد کانن توصیف شد). بنابراین، این بدان معنی است که حالت انگیختگی شدیدی که ما در زمان ترسیدن تجربه می‌کنیم، ممکن است در واکنش‌های مثبت نیز تجربه شوند. اما چه چیزی باعث تفاوت بین این دو حالت می‌شود؟

مطالعات روانپزشکان و عصب شناسان، نشان می‌دهد که عامل اصلی در چگونگی تجربه ترس به زمینه اتفاقات بستگی دارد. هنگامی که مغز “متفکر” ما بازخورد خود از یک حادثه را به مغز “عاطفی” می‌فرستد و ما خود از ایمنی خود اطمینان حاصل می‌کنیم، پس از آن حالت برانگیختگی ما به سرعت تغییر ماهیت داده و از ترس به لذت یا هیجان بدل می‌شود.

به عنوان مثال، اگر در روز هالووین ورود یک خانه به ظاهر خالی از سکنه و ترسناک شوید، کاملاً انتظار دارید که شخصی با چهره وحشتناک به ناگهان بیرون پریده و شما را بترساند، اما در عین حال می‌دانید که تهدید واقعی نیست و از همین رو به سرعت می‌توانید تجربه خود را از ترس به هیجان و لذت تغییر دهید. در سمت مقابل، اگر هنگام شب در یک کوچه تاریک در حال قدم زدن باشید و یک غریبه شروع به تعقیب شما بکند، هر دو بخش احساسی و منطقی مغز شما تأیید خواهند کرد که در وضعیتی خطرناک قرار دارید و وقت فرار کردن است!

اما مغز ما چگونه این کار را انجام می‌دهد؟

واکنش‌های مربوط به ترس از مغز شروع می‌شود و سپس در کل بدن گسترش می‌یابد تا شرایط مناسب برای دفاع یا فرار مهیا شود. واکنش طبیعی به حس ترس در ناحیه‌ای از مغز به نام آمیگدال شروع می‌شود. آمیگدال مجموعه‌ای از هسته‌های بادامه در لوب گیجگاهی مغز است که به شناسایی محرک‌های عاطفی کمک می‌کند و در واقع این بخش از مغز است که تعیین می‌کند، یک چیز چقدر برای ما جذاب است.

به عنوان مثال، هر زمان که چهره یک انسان را که احساسی از خود بروز می‌دهد، مشاهده می‌کنیم، آمیگدال فعال می‌شود. این واکنش در مورد خشم و ترس نمود بیشتری دارد. محرک‌های تهدید آمیز، مانند دیدن یک شکارچی، سبب بروز پاسخ ترس در ناحیه آمیگدال می‌شود، و این واکنش طبیعی آمیگدال نیز به نوبه خود تمام مناطقی را که برای آماده‌سازی شرایط دفاع یا فرار نقش دارند، درگیر می‌کند. همچنین باعث آزاد شدن هورمون‌های استرس و دستگاه عصبی سمپاتیک نیز می‌شود.

آمیگدال

این فرایند منجر به برخی تغییرات در بدن می‌شود تا بتوانیم مقابله موثرتری با خطر داشته باشیم: مغز در حالت هشدار فوق العاده قرار گرفته، مردمک چشم بزرگ شده، نایژه‌ها گشادتر شده و تنفس شتاب بیشتری می‌گیرد. ضربان قلب و فشار خون افزایش می‌یابد. جریان خون و جریان گلوکز ارسالی به عضلات اسکلتی افزایش می‌یابد. و در نهایت ارگان‌هایی که در چالش بقا تأثیر کمتری دارند، مانند سیستم گوارشی، به طور موقت تضعیف شده و کارایی خود را تا حد زیادی از دست می‌دهند.

یکی از بخش‌های دیگر که ارتباط بسیار نزدیکی با آمیگدال دارد، هیپوکامپ است. هیپوکمپوس و قشر پیش پیشانی به مغز کمک می‌کنند تا تهدید درک شده را تفسیر کند. این دو بخش، عملیات پردازش اطلاعات مربوط به یک واقعه را در سطحی بالاتر انجام می‌دهند، که به فرد کمک می‌کند بداند آیا تهدید درک شده واقعی است یا خیر.

به عنوان مثال، دیدن یک شیر در حیات وحش می‌تواند یک واکنش ترس بسیار قوی ایجاد کند، اما واکنش ما در هنگام دیدن شیر در باغ وحش، بیشتر کنجکاوی است و حتی ممکن است با خود فکر کنیم که شیر چه حیوان دوست داشتنی و جذابی است. دلیل این مسئله این است که هیپوکمپوس و قشر پیشانی اطلاعات زمینه‌ای مربوط به عامل تهدید را بررسی کرده و در نتیجه واکنش ترس آمیگدال مهار شده و از تبعات آن جلوگیری می‌شود. اساساً می‌توان گفت در چنین شرایطی مدار مربوط به تفکر و منطق مغز ما به بخش‌های عاطفی اطمینان می‌دهد که شرایط خوب است و نیازی به نگرانی نیست.

همانند سایر حیوانات، ما نیز در اغلب موارد، ترس را از تجربیات فردی خود و یا مشاهداتمان در مورد دیگران، می آموزیم. مثلاً اگر توسط یک سگ مورد حمله قرار بگیریم و یا حمله کردن سگ به افراد دیگر را مشاهده کنیم، ترس از سگ را خواهیم آموخت.

با این حال، یکی از راه‌های تکاملی منحصر به فرد و شگفت انگیز در زمینه یادگیری انسان، آموزش است. به این معنی که ما قادریم تنها با شنیدن کلمات گفتاری و یا خواندن یادداشت‌های نوشته شده، چیزهای زیادی یاد بگیریم! بنابراین اگر خوانده و یا شنیده باشیم که سگ حیوان خطرناکی است، به محض نزدیک شدن به آن، واکنش ترس در ما ظاهر خواهد شد.

به همین شیوه، ما ایمنی را هم یاد می‌گیریم: اگر تجربه شخصی از نگهداری یک سگ خانگی داشته باشیم، یا افراد دیگری را ببینیم که با خیال راحت با آن سگ ارتباط برقرار می‌کنند و یا نشانه‌ای بگوید که سگ حیوان بی‌آزاری است، در این صورت از بودن در کنار این حیوان هیچ حس ترسی نخواهیم داشت.

سگ

ترس باعث ایجاد حواس‌پرتی نیز می‌شود، که می‌تواند یک تجربه مثبت باشد. وقتی یک اتفاق ترسناک رخ می‌دهد، در آن لحظه ما در حالت هشدار فوق العاده هستیم و امکان ندارد درگیر چیزهای دیگری شویم که ممکن است در ذهن ما باشند (مثلاً مشکلات احتمالی در رابطه با کار، نگرانی در مورد امتحان مهمی که فردا داریم و …). این حواس‌پرتی باعث می‌شود که کاملاً در زمان حال بوده و تنها به عامل تهدید فکر کنیم.

علاوه بر این، زمانی که اتفاقات وحشتناک را با کسانی که با ما زندگی می‌کنند، تجربه می‌کنیم، اغلب متوجه می‌شویم که احساسات می‌توانند به شیوه‌ای کاملاً مثبت، از فردی به فرد دیگر سرایت کنند. در واقع، ما موجوداتی اجتماعی هستیم که قادر به یادگیری از یکدیگر هستند. بنابراین، هنگامی که شما در همان خانه خالی از سکنه مذکور (در روز هالووین) دوست خود را می‌بینید که ابتدا فریاد کشیده و شما را می‌ترساند و سپس به سرعت شروع به خنده می‌کند، به طور اجتماعی و به صورت ناخودآگاه حالت احساسی طرف مقابل را جذب کرده و تحت تأثیر قرار خواهید گرفت. پس با فریاد او ترسیده و با خنده او شما نیز آرام خواهید شد.

در حالی که هر کدام از این عوامل (زمینه‌ای، حواس‌پرتی و یادگیری اجتماعی) توان تاثیر گذاشتن بر نوع تجربه ما از ترس را دارند، یک موضوع مشترک وجود دارد که همه آنها را به هم متصل می‌کند، و آن حس کنترل ما است. وقتی ما قادر به تشخیص وقایع پیرامون خود و تهدیدهای واقعی از غیرواقعی بوده و تجربه ترس را به لذت تبدیل می‌کنیم، در نهایت به جایی خواهیم رسید که احساس می‌کنیم اوضاع تحت کنترل است. این نوع درک از کنترل، در مورد چگونگی تجربه و واکنش ما نسبت به ترس، بسیار حیاتی است. هنگامی که ما به شتاب‌زدگی ابتدایی پاسخ جنگ یا گریز غلبه می‌کنیم، احساس رضایت به ما دست داده، از ایمنی خود اطمینان حاصل می‌کنیم و اعتماد به نفس بیشتری در توانایی مقابله با چیزی که در ابتدا ما را ترسانده بود، در خود خواهیم دید.

این بسیار مهم است که به یاد داشته باشیم انسان‌ها از هم متفاوت هستند و هر کدام حس منحصر به فردی در مورد چیزهایی دارند که ما آن را ترسناک یا لذت‌بخش می‌دانیم. البته این مسئله خود یک سوال دیگر را مطرح می‌کند: چرا در حالی که برخی از افراد از یک موقعیت ترسناک لذت می‌برند، دیگران از آن تنفر دارند؟

هر گونه عدم تعادل بین هیجان ناشی از ترس در مغز حیوانی و حس کنترل در مغز انسانی، ممکن است هیجان زیادی ایجاد کند. اگر فرد موقعیت پرخطر را بیش از حد واقعی درک کند، پاسخ ترس شدیدی که ایجاد خواهد شد، می‌تواند بر حس کنترل بر وضعیت غلبه کند.

این حالت ممکن است حتی برای کسانی هم که تجارب ترسناک را دوست دارند، اتفاق بیافتد: آن‌‎ها ممکن است از فیلمهای فردی کروگر (نام شخصیت ساختگی و شرور اصلی فیلم کابوس در خیابان الم) لذت ببرند، اما از دیدن فیلم جن‌گیر وحشت کنند، زیرا آن را بسیار واقعی حس کرده و در نتیجه پاسخ ترس تعدیل شده نخواهد بود.

از طرف دیگر، اگر تجربه فرد به اندازه کافی نتواند مغز عاطفی را تحریک کند، یا اگر به نظر مغز شناختی متفکر، بیش از حد غیر واقعی برسد، چنین تجربه‌ای می تواند خسته کننده باشد. به عنوان مثال، اگر یک متخصص زیست شناسی نتواند مغز شناختی خود را از تجزیه و تحلیل ساختار بدنی زامبی‌ها که بسیار غیرواقع‌بینانه هستند، باز دارد، در این صورت نخواهد توانست مانند دیگران از تماشای سریال “مردگان متحرک” لذت ببرد.

بنابراین اگر مغز عاطفی بیش از حد وحشت زده شود و مغز شناختی هیچ کمکی نکند، یا مغز عاطفی کسل شده و مغز شناختی بیش از حد سرکوب شود، فیلم‌ها و تجربیات ترسناک خیلی سرگرم کننده نخواهند بود.

اگر جنبه‌های سرگرمی را کنار بگذاریم، ترس و اضطراب در سطوح غیرطبیعی، می‌تواند منجر به ناراحتی و اختلال شدید شده و توانایی فرد در زمینه شاد بودن و کسب موفقیت در زندگی را بسیار محدود کند. تقریباً یک نفر از هر چهار نفر، در طول زندگی خود نوعی اختلال اضطرابی را تجربه می‌کند و تقریبا 8 درصد افراد اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را تجربه می‌کنند.

اختلالات اضطراب و ترس شامل انواع فوبیاها، اضطراب اجتماعی، اختلال اضطراب عمومی، اضطراب جدایی، PTSD و اختلال وسواس فکری است. این شرایط معمولاً در سنین جوانی آغاز می‌شود و بدون طی کردن یک روش درمانی مناسب، می‌تواند به شکل مزمن و ناتوان کننده درآمده و مسیر زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد. البته خبر خوب این که در حال حاضر روش‌های درمانی دارویی و مشاوره‌ای مؤثری وجود دارد که می‌تواند این نوع اختلالات را کنترل کرده و از تبعات ناگوار آن بکاهد.

وقتی احساس ترس می‌کنیم، در مغز ما چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

بازدیدها: 4

ادامه مطلب

تفاوت استرس و اضطراب

آیا می دانید که استرس و اضطراب چه تفاوتی با هم دارند؟ این دو کلمه در بسیاری از موارد هم معنی در نظر گرفته شده و به جای هم به کار می روند، بنابراین بسیاری از مردم تفاوت استرس و اضطراب را نمی دانند یا اینکه اصلاً تفاوتی بین این دو قائل نیستند. از طرف دیگر، زندگی مدرن هم آنقدر شلوغ و پرتکاپو شده که احساس استرس و اضطراب به یکی از بخش های جدانشدنی زندگی مردم تبدیل شده است.

اما چه تفاوتی بین استرس و اضطراب وجود دارد؟ ما در اینجا به ۷ نکته اشاره می کنیم که با توجه به آنها پاسخ به این سوال برای شما روش خواهد شد:

  1. تعریف استرس

تبلیغات

برای روشن شدن تفاوت استرس و اضطراب، در ابتدا به سراغ تعریف این دو واژه می رویم.

استرس، کلمه ای است که در سال ۱۹۳۰ توسط هانس زیله ابداع شد و تعریف ابتدایی آن این بود: «واکنش غیر اختصاصی (به این معنی که می تواند دلایل مختلفی داشته باشد) بدن به هر الزام برای تغییر.» به باور آقای زیله، فشار ناشی از استرس آن انگیزه ای که برای تغییر رفتار مورد نیاز است را به ما می دهد، و لذا استرس می تواند خوب یا بد باشد.

با مراجعه به یک منبع جامع تر و مدرن، یعنی ویرایش پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی (DSM-5) به این تعریف از استرس بر می خوریم:

«روند واکنش های اختصاصی و غیراختصاصی که یک فرد به رویدادهای محرکی نشان می دهد که تعادل وی را به هم می زنند و توانایی او برای مقاومت را تحت فشار قرار داده یا از قدرت مقاومت وی فراتر می روند

اساساً استرس با چگونگی مقاومت ما در برابر محرک هایی ارتباط دارد که ما را تحت تاثیر خود قرار می دهند.  این محرک ها می توانند درونی یا بیرونی باشند و مقاومت ما می تواند به صورت بیرونی و با کمک دیگران، یا با نیروی درونی خودمان صورت بگیرد. فارغ از چگونگی تعریف این متغیرها، هنگامی که منابع ما توسط یک محرک تحت فشار قرار می گیرند، استرس به وجود می آید. هر چه این فشار بیشتر باشد، استرس هم بیشتر خواهد بود.

  1. تعریف اضطراب

اما اضطراب معمولاً از درون به وجود می آید و با درک ما نسبت به الزامات یا منابعی که برای مقاومت در اختیار داریم سر و کار دارد. اضطراب در واقع حساب و کتاب درونی ما درباره استرس، اثرات بالقوه آن و احساسات ما راجع به آن را در بر می گیرد. مثلاً سوالاتی از این قبیل در ذهن ما ایجاد می شود: چه خواهد شد؟ آیا می توانم از پس آن برآیم؟ آیا توانایی لازم را دارم؟ اگر نشد چه می شود؟

تعاریف بالینی اضطراب روی عذاب عاطفی که یک محرک منفی یا خطر بالقوه به همراه می آورد تاکید دارند، و نه لزوماً واکنش به خود محرک. به عنوان نمونه، تعریف DSM-5 از اضطراب به این قرار است:

«پیش بینی نگران کننده خطر یا ادبار در آینده که با احساس نگرانی، ناراحتی، و/یا نشانه های جسمانی تنش همراه می شود. کانون خطر احتمالی می تواند درونی یا بیرونی باشد

  1. مولد استرس، بیرونی اما مولد اضطراب درونی است

استرس از تجربه فشار (مثلاً سررسید تحویل کار، درخواست یکی از دوستان، ترافیکی که حرکت شما را کند کرده و موارد مشابه) ایجاد می شود، در حالیکه اضطراب معمولاً با احساسات ما درباره تجربه بالقوه و اینکه چطور از پس موقعیت های مختلف آتی بر خواهیم آمد ارتباط پیدا می کند (مثلاً سوالات درونی، از قبیل آیا می توانم انجامش بدهم؟ آیا مهارت لازم را دارم؟ بهتر نیست که به سراغش نروم؟). به زبان ساده تر، تفاوت استرس و اضطراب در این است که استرس به تجربه ما در هنگام فشار اشاره دارد، اما اضطراب به احساس ما درباره آن تجربه مربوط می شود. در واقع، استرس به خاطر یک عامل استرس زای موجود به وجود می آید، اما اضطراب اساساً استرسی است که بعد از حذف عامل استرس در ما وجود دارد.

  1. معمولاً استرس به زمان حال مربوط می شود، اما اضطراب ریشه در آینده دارد

معمولاً استرس، موقعیتی (situational) است و به یک الزام یا فشار واقعی و موجود وابسته است. مثلاً رئیس مان انتظار دارد که کار را در موعد مقرر تحویل بدهیم، همسرمان انتظار دارد که لباس ها را از خشکشویی بگیریم، فرزندمان انتظار دارد که او را از مدرسه به خانه بیاوریم و مشتری انتظار دارد که محصول را به موقع به دستش برسانیم. همینطور که کارهایی را انجام می دهیم که برای اجابت الزامات زندگی ضروری هستند، احساس استرس می کنیم. در واقع، استرس با انجام کار سر و کار دارد.

اما اضطراب با آینده، اتفاقاتی که ممکن است بیفتد و احساس ما در ارتباط است. واژه نامه وبستر اضطراب را اینطور تعریف می کند: «ترس یا نگرانی درباره آنچه که می تواند اتفاق بیفتد.» اضطراب یک مفهوم شناختی درباره احتمالات بالقوه آینده است، اما استرس در مورد چیزی تجربه می شود که هم اکنون در حال روی دادن است.

  1. استرس، موقعیتی است، اما اضطراب فردی و شخصی

از آنجایی که استرس غالباً از فشار بیرونی نشأت می گیرد، معمولاً وابسته به موقعیت و بنابراین، خارج از کنترل ما به نظر می رسد. بنابراین، استرس به ندرت احساس مسئولیت یا شرمندگی به وجود می آورد. در عوض، حتی در برخی از فرهنگها گاهی به عنوان افتخار یا نشانه ای از جایگاه بلند فرد نیز مورد تحسین قرار می گیرد. از طرف دیگر، اضطراب به غرور و افتخار یا تلاش برای انجام آنچه که در توان داریم ربطی ندارد. در عوض، اضطراب معمولاً به عنوان یک نقطه ضعف، یک ناتوانی روانی، و در نتیجه چیزی در نظر گرفته می شود که باید به خاطر آن احساس شرمساری کرد.

  1. استرس و اضطراب، علائم جسمانی مشترکی دارند

علیرغم تفاوت استرس و اضطراب از نقطه نظر معنایی، بالینی و فرهنگی، تمیزدادن علائم فیزیولوژیکی این دو حالت تقریباً غیرممکن است. استرس و اضطراب حاد، هر دو یک واکنش خودکار دفاعی برای نجات را بر می انگیزند که معمولاً به واکنش جنگ یا گریز معروف است. این واکنش ناخودآگاه باعث مجموعه ای از تغییرات فیزیکی در محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال (HPA) می شود که بدن را برای مواجهه با خطر آماده می کند. در این حالت، هوشیاری و توجه افزایش می یابد، انرژی بیشتر شده و اکسیژن بیشتری جذب می شود، ایمنی بدن بیشتر مورد توجه قرار می گیرد و بدن برای اتخاذ عمل مناسب (رویارویی یا فرار) آماده می شود. با وجود اینکه شدت واکنش به تهدید می تواند متفاوت باشد، اما تجربه استرس و اضطراب در بدن ما کمابیش یکسان بوده و تمیزدادن بین این دو از نظر فیزیولوژیکی تقریباً غیرممکن است.

  1. چگونگی تعریف استرس و اضطراب و تجربه ما تحت کنترل خودمان است

هنگامی که سخن از تفاوت استرس و اضطراب به میان می آید، قدرت تفکر انسان را نمی توان و نباید نادیده گرفت. در شرایطی که استرس و اضطراب نشانه های ظاهری مشترکی دارند، بخش عمده ای از تفاوت استرس و اضطراب به چگونگی تعریف ما از تجربه خودمان بستگی دارد. در واقع، ما با برچسب زدن به تجربه هایمان به احساسات مان شکل می دهیم. به عنوان مثال، می توانیم بگوییم که به خاطر یک پروژه بزرگ استرس داریم یا به خاطر یک پروژه بزرگ اضطراب داریم. معنی هر جمله می تواند با دیگری مشابه یا کاملاً متفاوت باشد. تنها چیزی که در این اظهار تجربه تفاوت ایجاد می کند، معنایی است که این دو کلمه برای شما و مخاطب تان دارد. کلمات استرس و اضطراب برای بعضی از مردم معنای یکسان یا مشابهی دارند، اما برای عده ای دیگر بین استرس و اضطراب تفاوت وجود دارد. رسیدن به این درک که می توانیم روی نحوه تعریف تجربه هایمان کنترل داشته باشیم در مدیریت استرس و اضطراب به ما کمک قابل توجهی خواهد کرد.

علیرغم وجود تفاوت های مفهومی بین استرس و اضطراب، شباهت های متعددی نیز بین آنها وجود دارد، از جمله فعل و انفعالات بین استرس و اضطراب و تداخل یا هم زمانی آنها. مثلاً استرس به این خاطر که موعد تحویل یک پروژه همین امروز به پایان می رسد می تواند باعث تقویت اضطراب برای سررسید پروژه های آتی شود و استرسی که به خاطر ترافیک صبح تجربه می کنید می تواند این اضطراب را در شما به وجود بیاورد که بقیه وقت روزتان را چطور می توانید مدیریت کنید.

افزون بر این، تفاوت های فردی خاصی نیز در دیدگاه ما نسبت به استرس و اضطراب وجود دارد و سبک و سیاق ما در تعریف این دو حالت به این دیدگاه و طرز فکر شکل می دهد. در واقع، تحقیقات حاکی از آن است که تجربه احساسی ما تابع طرز فکرمان نسبت به استرس و اضطراب و تعریفی که از آنها داریم است. همینطور که به تجربه خود برچسب می زنیم، در تولید هرچه بیشتر آن دخیل می شویم.

اما خبر خوب این است که کنترل این برچسب زدن در اختیار خودمان است، و این به نوبه خود می تواند تجربه ما را دگرگون کند. در نهایت، تفاوت استرس و اضطراب بیشتر از آنکه ذاتی باشد، به چگونگی تعریفی بر می گردد که ما از آنها در زندگی خود داریم. در واقع، طرز فکر ما درباره تجربه هایمان چیزی است که بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد.

نظر شما چیست؟ شما چه تفاوت یا تفاوت هایی را در تجربه خود از استرس و اضطراب احساس می کنید؟


منبع

تبلیغات

Let’s block ads! (Why?)

بازدیدها: 2