این کلید مچ‌بند قیمتی بالاتر از یک خودروی واقعی دارد

قیمت پایه کلید Senturion Key S177 حدود ۱۵۸۵۰ پوند (۲۱۰۰۰ دلار) است که از برخی خودروها گران‌تر است.

اما مشتریان این کلید می‌توانند سنگ‌ها و جواهراتی را برای افزودن به آن سفارش بدهند و پیکربندی‌های جدیدی انتخاب کنند که قیمت آن به ۱۰۰ هزار پوند (۱۳۰ هزار دلار) برسد. حالا قیمت این کلید از غالب خودروهای بازار بیشتر است.

جای تعجب نیست چون سازنده این کلید؛ مچ‌بندهای غالب فوتبالیست‌های مشهور، بازیگران سینما و میلیاردرهای جهان را با جواهراتی گران‌قیمت می‌سازد.

This Senturion diamond studded car key sells for 270000 3 - این کلید مچ‌بند قیمتی بالاتر از یک خودروی واقعی دارد

خوب اصلا کلید S177 چیست و به چه کاری می‌آید که این‌قدر گران است؟ این کلید که می‌تواند پوشیدنی و شبیه به مچ‌بند استفاده شود؛ به عنوان کلید یدکی خودروهای گران قیمت عمل کرده و با استفاده از فناوری RFID به خودرو متصل می‌شود تا از راه دور قفل خودرو را باز کند.

فقط ۱۱۷ عدد از این کلیدها ساخته خواهد شد و همان‌طور که گفتیم خریداران می‌توانند طرح‌ها و پیکربندی‌های مختلفی را با جواهرات، فلزات و نگین‌های خاص سفارش دهند.

senturion 2 - این کلید مچ‌بند قیمتی بالاتر از یک خودروی واقعی دارد

خریداران باید کلید یدکی ساده خودروی خود را به شرکت Senturion بدهند تا از بورد آن برای کلید S177 کپی‌برداری شود. بنابراین؛ صاحبان خودروها دیگر کلید یدکی نخواهند داشت و در عوض می‌توانند یک کلید مچ‌بند گران‌قیمت به دست گذاشته و با آن خودروی‌شان را باز و بسته کنند.

کلید مچ‌بند با آنتن، باتری و فلزات رسانا

ظاهر این کلید هم شبیه به یک خودروی پیشرفته مسابقه و رالی است ولی فلزات استفاده شده در آن می‌توانند نقش گیرندگی و سیگنال‌دهی RFID را ایفا کنند. در بندهای این کلید هم آنتن‌های همه‌جهتی (omni-directional) عمل کنند.

senturion 1 - این کلید مچ‌بند قیمتی بالاتر از یک خودروی واقعی دارد

بسیاری از کلیدهای معمولی فاقد فناوری RFID هستند چون از جنس پلاستیک بوده یا در آن‌ها فلزاتی استفاده شده است که مانع از ارسال سیگنال‌ها می‌شوند.

باتری این کلید نیز در بندها تعبیه شده است و عمری شش ساله خواهد داشت. صاحبان کلیدهای S177 می‌توانند از چند متری خودرو به سیستم امنیتی و قفل‌ها متصل شوند.

ساخت هر کلید مدت زمانی دو یا سه هفته طول می‌برد و در جنوب کشور انگلستان طراحی و ساخته شده و بعد جلا داده می‌شود.

DbEfDpt5hBTF92BsNSBfbW - این کلید مچ‌بند قیمتی بالاتر از یک خودروی واقعی دارد

افرادی که نمونه این کلید را آزمایش کردند؛ از کارایی و راحتی کار با آن گزارش دادند و اینکه ابعاد بزرگ آن اصلا دردسرساز نیست و پس از مدتی فراموش خواهید کرد چنین چیزی به دست‌تان بسته شده است.

می‌تواند هنوز در ساخت این کلید مچ‌بند خلاقیت به کار گرفت. مثلا یک ساعت هوشمند نیز به Senturion Key S177 اضافه شود.

قیمت نهایی این کلید فقط زمانی مشخص می‌شود که پیکربندی دلخواه را با فلزات و سنگ‌های گران‌قیمت انتخاب کرده باشید.

منبع

این نوشته‌های پیشین ما را از دست ندهید

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 8

ادامه مطلب

گزارش‌ها می‌گویند تبلت پرچم‌دار بعدی اپل در اکتبر ۲۰۱۸ رونمایی می‌شود

همه منتظر رونمایی از آیپد پرو ۲۰۱۸ هستند چون احتمالا جذاب‌ترین و پرطرفدارترین محصول اپل در سال ۲۰۱۸ خواهد بود.

آخرین تبلت‌های اپل در اوایل سال ۲۰۱۷ معرفی شدند و از آن هنگام تا کنون، بسیاری از چیزها مانند قدرت پردازنده، صفحه‌نمایش، زبان طراحی و کارایی تبلت‌ها تغییر کرده است. به همین دلیل، تبلت‌های جدید اپل بسیار متفاوت از سری قبلی خواهند بود.

بسیاری از کاربران و رسانه‌ها تصور می‌کردند اپل تبلت‌های پرچم‌دار جدید خود را در مراسم سالیانه ۱۲ سپتامبر معرفی کند ولی همان‌طور که همه می‌دانیم؛ این مراسم به معرفی اپل واچ سری ۴ و آیفون‌های ۱۰ اس، ۱۰ اس مکس و ۱۰ اس آر اختصاصی یافت.

ipad pro 2018 render leak 002 - گزارش‌ها می‌گویند تبلت پرچم‌دار بعدی اپل در اکتبر ۲۰۱۸ رونمایی می‌شود

پس، آیا اپل از معرفی آیپد پرو ۲۰۱۸ در این سال منصرف شده است؟ گزارش‌های سایت‌های مختلف نشان می‌دهند این‌طور نیست و اپل می‌خواهد در اکتبر ۲۰۱۸ این تبلت را معرفی کند.

تبلت‌های آیپد اپل نزدیک به ۸.۴ درصد از درآمدهای اپل را تشکیل می‌دهند که مقدار کمی نیست. به همین دلیل، بسیار بعید است اپل از معرفی تبلت‌های جدید در امسال منصرف شود.

Apple iPad Pro 2018 1520125 - گزارش‌ها می‌گویند تبلت پرچم‌دار بعدی اپل در اکتبر ۲۰۱۸ رونمایی می‌شود

چرا آیپد پرو ۲۰۱۸ جذاب خواهد بود؟

نشریه اکسپرس گزارش داده یک کد داخلی در سیستم‌عامل iOS 12.1 به نام «iPad2018Fall» کشف شده که به رونمایی از آیپد پرو در پاییز ۲۰۱۸ اشاره دارد.

اپل همیشه یک رویداد در اواخر سال برای نمایش مدل‌های به‌روز شده و ارتقای یافته خط تولید دستگاه‌هایی مانند مک‌بوک و آی‌مک برگزار می‌کند و به احتمال زیاد در این مراسم از جدیدترین تبلت‌های این شرکت رونمایی می‌شود.

اما چرا می‌گوییم آیپد پرو ۲۰۱۸ جذاب‌ترین محصول اپل در سال ۲۰۱۸ است؟ چون شایعات و اطلاعات هیجان‌انگیزی درباره این تبلت پرچم‌دار به گوش می‌رسد.

Apple iPad Pro 1520122 - گزارش‌ها می‌گویند تبلت پرچم‌دار بعدی اپل در اکتبر ۲۰۱۸ رونمایی می‌شود

شایعات می‌گوید از طراحی مشابه آیفون ۱۰ و بدون حاشیه سود می‌برد که نسبت صفحه‌نمایش به بدنه بسیار بهتر از مدل‌های قبلی است. کلید هوم نیز حذف خواهد شد و سیستم تشخیص چهره Face ID به جای آن می‌نشیند.

همین‌طور، گفته می‌شود ارتقای بزرگی در پردازنده این تبلت صورت گرفته و از تراشه مجتمع A12X Bionic به جای تراشه A11X Bionic استفاده می‌شود. تراشه A12 روی آیفون‌های جدید اپل استفاده شده است و سریع‌ترین پردازنده موبایل دنیا برآورد می‌شود.

همه دوست داریم آیپد پرو جدید باریک‌تر و سبک‌تر شده باشد و ویژگی‌های شاخص بیشتری نسبت به آیپدهای فعلی داشته باشد. به هر حال، همه منتظر رونمایی از آیپد پرو ۲۰۱۸ هستند.

منبع

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 15

ادامه مطلب

چگونه این نقشه تصور ما درباره شرکت‌های یونیکورن جهان را تغییر می‌دهد

یونیکورن‌های چینی به سرعت در حال افزایش هستند و تصورات ذهنی سنتی درباره ارزشمندترین شرکت‌های فناوری را تغییر می‌دهند.

شرکت و استارتاپی که به ارزش مالی بیشتر از میلیارد دلار برسد؛ اصطلاحا «یونیکورن» خطاب می‌شود. تعداد استارتاپ‌های یونیکورن در هر منطقه و کشوری نشان‌دهنده قدرت اقتصادی و تجاری آن‌ها است.

در حالی‌که یونیکورن‌ها در سراسر جهان و کشورهای مختلف پراکنده شده‌اند ولی به طور سنتی همیشه منطقه دره سیلیکون واقع در کالیفرنیا بیشترین استارتاپ یونیکورن را میزبانی کرده است.

haiidZnwNNnjsGVXwQBmWt wWnqcRatOKIoh1jnSeVg - چگونه این نقشه تصور ما درباره شرکت‌های یونیکورن جهان را تغییر می‌دهد

حالا موسسه تحقیقاتی CB Insights گزارش و نقشه‌ای از ۴۶ یونیکورن سال ۲۰۱۷ در سراسر جهان را منتشر کرده است که نشان می‌دهد کشور چین با ۱۷ یونیکورن به نزدیکی ایالات متحده با ۱۹ یونیکورن رسیده است.

شتاب سریع چین در نقشه یونیکورن‌های جهان

در سال ۲۰۱۴، کشور چین تنها ۸ یونیکورن فناوری داشت ولی اکنون به مرز ۵۶ یونیکورن رسیده است. ۴ یونیکورن بزرگ دنیا از ۱۰ یونیکورن برتر نیز در کشور چین استقرار پیدا کردند تا به خوبی مشخص شود صنعت آی‌تی و فناوری این کشور در حال تجربه رشد بسیار سریعی است.

برخلاف کشور چین، سایر کشورها و قاره اروپا در این زمینه عقب افتاده‌اند. کل قاره اروپا میزبان تنها ۷ استارتاپ یونیکورن است و کشورهایی مانند هند، اندونزی و افریقا هریک تنها یک شرکت یونیکورنی دارند.

بزرگ‌ترین یونیکورن‌های جهان در حوزه خدمات عمومی به مردم هستند. یونیکورن‌هایی مانند Airbnb، اسپاتیفای، اوبر، دراپ‌باکس و پینترست برای بسیاری از کاربران نام‌هایی آشنا هستند و ممکن است روزانه با آن‌ها سروکار داشته باشند.

ULzha58zu4Pd8O3ZZdtz7o9EEJDMUMkccJseE0WnXh4 - چگونه این نقشه تصور ما درباره شرکت‌های یونیکورن جهان را تغییر می‌دهد

ولی در رده‌های بعدی، یونیکورن‌هایی اختصاصی مانند WeWork در حوزه فضای اداری انعطاف‌پذیر، اسپیس‌ایکس ایلان ماسک در حوزه هوافضا و Palantir در حوزه تحلیل اطلاعات مشاهده می‌شوند.

اما یونیکورن‌های برتر چینی مانند Didi Chuxing در حوزه حمل‌ونقل، Mobike برای دوچرخه اشتراکی، شیائومی سازنده تجهیزات مصرفی الکترونیکی از جمله اسمارت‌فون و Ele.me یک سرویس‌دهنده آنلاین غذا نیز در حوزه خدمات عمومی فعالیت دارند.

موفق در جذب سرمایه و توسعه بازار

نکته بسیار مهم، ناآشنا بودن این یونیکورن‌های چینی برای مردم خارج از کشور چین است. بازار چین به تنهایی می‌تواند چندین یونیکورن بزرگ در رده جهانی را پرورش و توسعه دهد؛ ظرفیتی که در بسیاری از کشورها مشاهده نمی‌شود.

برای مثال، استارتاپ Didi Chuxing با ارزشی ۵۰ میلیارد دلاری توانست سال گذشته استارتاپ اوبر را پشت‌سر بگذارد. هر دو این شرکت‌ها در حوزه حمل‌ونقل عمومی فعالیت می‌کنند ولی اوبر در چندین کشور جهان خدمات می‌دهد و Didi Chuxing تنها در کشور چین تمرکز دارد.

سال گذشته، استارتاپ Didi Chuxing موفق شد سرمایه‌ زیادی از اپل بگیرد که اتفاقی نادر و بی‌سابقه بود. بیشتر یونیکورن‌های چینی در حوزه فناوری، الکترونیک و خدمات آنلاین تمرکز دارند که بازتابی از رشد این صنایع است.

Wghc8E4N3 6apX9thTq8XwKPyK8R4zL3PbrRBm eo5c - چگونه این نقشه تصور ما درباره شرکت‌های یونیکورن جهان را تغییر می‌دهد

یونیکورن‌های چینی در سال‌های اخیر موفق شدند سرمایه‌های هنگفتی از غول‌های بازار چین مانند علی‌بابا، Baidu و Tencent یا JD.com دریافت کنند. در حقیقت، این غول‌ها سعی می‌کنند با سرمایه‌گذاری روی شرکت‌های یونیکورنی هم پول بیشتری به دست بیاورند و هم مردم بیشتر به خرید آنلاین و دریافت خدمات ترغیب شوند.

طبق گزارشی که موسسه CB Insights داده است؛ غول‌های چنینی بیش از ۴۶ درصد سرمایه‌گذاری شرکت‌های یونیکورنی را برعهده دارند.

تغییر بزرگ نقشه یونیکورن

شرکت‌های دیگر آسیایی هم تمایل به سرمایه‌گذاری روی یونیکورن‌های چینی دارند. در سال ۲۰۱۷، نزدیک به ۵۶.۴ میلیارد دلار از سوی کشورها و شرکت‌های آسیایی در یونیکورن‌های چینی سرمایه‌گذاری شده است.

این نوشته‌های پیشین ما را از دست ندهید

جالب است یونیکورن‌های چینی تنها به بازار این کشور قانع نیستند و دارند برخی بازارهای منطقه‌ای و جهانی را هدف می‌گیرند. شرکت‌های اشتراک دوچرخه Mobike و Ofo تلاش کردند وارد بازار برخی کشورهای دیگر منطقه شوند. شرکتی مانند شیائومی هم در بسیاری از بازارهای موبایل حضور دارد.

این حقیقت می‌تواند نقشه آینده استارتاپ‌های یونیکورن را به طور کلی دگرگون کند و آن‌گاه از چین به عنوان زادگاه بیشترین و بهترین یونیکورن‌های جهان یاد شود.

منبع

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 12

ادامه مطلب

چگونه ایرفون‌ها و هدفون‌ها را تمیز و خوب نگه‌داری کنیم؟

همه چیزهایی که با بدن ما، از سر تا پا، تماس دارند باید تمیز شوند.

همان‌طور که جوراب، لباس، کلاه، عینک و چیزهایی نظیر این‌ها را تمیز می‌کنیم و همیشه سعی داریم از منابع کثیف و آلوده دور باشند؛ هدفون‌ها و ایرفون‌ها هم باید تمیز شود و بهداشتی باشند.

ترشحات گوش‌ها، عرق و گردوغبار می‌توانند هدفون‌ها و ایرفون‌ها را آلوده کرده و ما آن‌ها را در یکی از حساس‌ترین نقاط بدن استفاده می‌کنیم.

این دستگاه‌ها باید در کیس‌ها و باکس‌های تمیز و بهداشتنی نگه‌داری شوند و از مجاورت اشیا و جسم‌های کثیف و آلوده دور شوند. بدترین کار، رها کردن هدفون‌ها در کیف و کوله به همراه ده‌ها چیز دیگری است که عمدتا آلوده هستند.

در ادامه چند ترفند تمیزکاری هدفون و ایرفون را آموزش می‌دهیم:

تمیز کردن با صابون و آب گرم

به طور مرتب سعی کنید هدفون‌ها و ایرفون‌ها، به‌خصوص بخش‌هایی که با گوش در تماس هستند را با صابون و آب گرم تمیز و پاک کنید.

در یک کاسه، مقدار کمی آب گرم ریخته و با صابون مخلوط کنید. بعد، یک پارچه تمیز و نرم برداشته و کمی در محلول آب صابون بزنید و با آن تمام گوشه و کنار هدفون‌ها را تمیز کنید.

به طور ایده‌آل، باید یک بار در هفته هدفون‌ها و ایرفون‌ها با آب صابون تمیز و پاک شوند.

اطمینان حاصل کنید که این دستگاه‌ها خاموش هستند و بعد پارچه آغشته به آب و صابون را روی آن‌ها بمالید. از مایعاتی مانند الکا استفاده نکنید چون ممکن است رنگ هدفون را از بین ببرد. صبور باشید و با دقت سعی کنید تمام لایه‌های هدفون را تمیز کنید.

earbud brush metal end 570 - چگونه ایرفون‌ها و هدفون‌ها را تمیز و خوب نگه‌داری کنیم؟

تمیز کردن با برس کوچک و نرم

تمیز کردن با آب و صابون توسط یک پارچه نرم نمی‌تواند تمام مواد آلوده هدفون‌ و خاصا ایرفون را از بین ببرد.

یک برس کوچک و نرم پیدا کنید و پس از خاموش کردن ایرفون، سعی کنید با دقت گوشه‌های بیرونی و داخلی، حلقه‌های پلاستیکی و روکش‌ها را تمیز کنید. حتما برس شما نرم باشد تا به ایرفون‌ها آسیبی نزند.

دوباره می‌توانید پس از این تمیزکاری، یک پارچه نرم و مرطوب برداشته و کل هدفون و ایرفون را دستمال بکشید تا کمترین آلودگی باقی نماند.

همیشه ابتدا آن‌ها را کاملا خشک کرده و بعد روشن کنید.

خشک کردن پس از ورزش

هیچ‌گاه هدفون و ایرفون را برای طولانی‌مدت خیس نکنید. چون آب به آرامی می‌تواند وارد باتری‌ها شده و کارایی و کیفیت این دستگاه‌ها را کاهش دهد.

حتی اگر ایرفون شما ضد آب و عرض است؛ باز هم سعی کنید پس از هر بار ورزش کردن یا دویدن و پیاده‌روی؛ آن‌ها را خشک و تمیز کنید. رطوبت می‌تواند باعث آسیب دیدن هدفون‌ها شود.

سعی کنید یک هدفون خیس و عرقی را در گوش‌تان قرار ندهید. ابتدا آن را با یک دستمال تمیز خشک و بعد استفاده کنید.

نکته مهم دیگر، مکان نگه‌داری موقت هدفون‌ها و ایرفون‌ها است. وسط دویدن احساس می‌کنید به آن‌ها نیاز ندارید و در جیب شلوار یا پولیور ورزشی قرار می‌دهید ولی آن‌جا هم خیس و عرقی است.

این نوشته‌های پیشین ما را از دست ندهید

سعی کنید آن‌ها را موقتا در جایی خشک قرار دهید تا به خانه برسید و پس از تمیز کردن داخل کیس مخصوص خودشان جا دهید.

wrapping headphones 570 - چگونه ایرفون‌ها و هدفون‌ها را تمیز و خوب نگه‌داری کنیم؟

در جای پاک و تمیز نگه‌داری کنید

از رها کردن هدفون و ایرفون در نایلون، کوله، کیف و هر مکان عمومی دیگری در کنار ده‌ها چیز دیگر خودداری کنید. علاوه بر آلودگی، امکان خراش و آسیب دیدن هدفون وجود دارد.

سعی کنید یک کیس و کاور خوب و تمیز برای هدفون و ایرفون خود خریداری کرده و همیشه در آن‌جا قرار دهید. فراموش نکنید همین کیس و کاور را هم مرتبا تمیز و خشک کنید چون عرض و خیسی روی این دستگاه‌ها می‌تواند منشا آلودگی کیس شود.

از رها کردن هدفون در ماشین، موتورسیکلت، دوچرخه، میزکار و مکان‌هایی مانند این‌ها باز هم خودداری کنید.

دوری از محیط‌های بسیار سرد و گرم

نکته مهم دیگری که باید در نگه‌داری از هدفون‌ها رعایت کنید؛ عدم استفاده از آن‌ها در محیط‌های بسیار سرد یا گرم مانند استخر، سونا، جکوزی و نظایر این‌ها است.

به‌خصوص اگر ایرفون یا هدفون شما دارای باتری و برخی قطعات الکترونیکی دیگر است؛ باید در محیط‌های خشک و متعادل نگه‌داری شود.

اگر در منطقه‌ای زندگی می‌کنید که همیشه رطوبت دمایی زیادی دارد (مانند شهرهای شمالی کشور یا شهرهای جنوبی دارای شرجی هوا)، بهتر است از تجهیزاتی مانند Westone Monitor Saver یا بسته‌های کوچ سیلیکا ژل استفاده کنید تا رطوبت هوا به دستگاه شما آسیبی نزند.

headphone jack good vs pad pull 570 - چگونه ایرفون‌ها و هدفون‌ها را تمیز و خوب نگه‌داری کنیم؟

باز نکردن قطعات

تا جایی‌که امکان دارد از باز کردن قطعات و انفصال آن‌ها از یکدیگر جلوگیری کنید. مثلا، اگر نیازی به شارژ باتری هدفون نیست؛ آن را بیرون و در فضای آزاد قرار ندهید یا از کابل شارژر جدا نکنید.

تماس بیشتر قطعات هدفون و ایرفون با هوای آزاد یعنی گردوغبار بیشتر و افزایش آلوده‌گی.

محافظت از کابل‌ها

یکی از مشکلات همه کاربران با هدفون‌ها، کابل‌های بلند آن‌ها است.

کابل‌ها نیاز به مراقبت زیادی دارند. هیچ‌گاه کابل‌ها را نکشید یا از هدفون با فشار و زور جدا نکنید. سعی کنید همیشه کابل‌ها را به شکل منظمی جمع کرده و در کنار هدفون قرار دهید.

از رها کردن کابل‌ها در کیف و کوله یا میزکارتان جلوگیری کنید چون باز هم خطر آلوده شدن‌شان وجود دارد. هنگامی که هدفون در حال کار کردن است؛ کابل‌ها را جدا نکنید و بهتر است کاورهایی برای نگه‌داری کابل‌ها تهیه شود.

رعایت نکات کوچک بالا می‌تواند عمر هدفون و ایرفون شما را افزایش داده و برای دستگاه شنوایی بدن شما نیز خطری درست نشود.

منبع

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 9

ادامه مطلب

توصیه کتاب: بهار زندگی در زمستان، نوشته احمد زیدآبادی

تا دلتان بخواهد کتاب زندگینامه خودنوشت یا اتوبیوگرافی در بازار هست. این کتاب‌ها طیف متنوعی دارند. شماری از آنها در واقع یک اتوبیوگرافی خالص نیستند. بلکه یک زندگینامه‌نویس حرفه‌ای می‌آید و ساعت‌ها با شخص مورد نظر گفتگو می‌کند و اطلاعاتی را هم در مورد او گردآوری می‌کند و نظر و برخی از یادداشت‌های شخصی شخص را به آن ملحق می‌کند و یک زندگینامه ترکیبی می‌نویسد و پای کتاب نام بیوگرافی‌نویس و شخص مشهور به عنوان نویسندگان کتاب درج می‌شود.

شمار دیگری از اتوبیوگرافی‌ها خیلی نچسب هستند. یعنی به خاطر شخصیت ویژه یک فرد و یا ملاحظات و محافظه‌کاری او، حاصل کار خیلی نچسب می‌شود.

شماری از اتوبیوگرافی‌ها اما خیلی صادقانه و شیرین از آب درمی‌آیند. در آنها شخص هم رخدادهای مهم زندگی خود را نوشته و هم به رویدادهای مهم اجتماعی همزمان با زندگی‌اش اشاره کرده و هم دیدگاه منحصر به فرد خود را در مورد پیرامونش‌اش به نگارش درآورده است. این دسته از اشخاص ذوق ادبی خاص و صداقت و سبک نویسندگی خاصی دارند که خواندن نوشته‌شان را بسیار خواندنی می‌کند. مختصر و مفید اگر بخواهم بگویم، آنها با قلب خود می‌نویسند.

اتوبیوگرافی احمد زیدآبادی از این دسته اخیر است و می‌توانم به جرأت خواندنش را به همه شما خوانندگان عزیز توصیه کنم.

بریده‌ای از جلد دوم کتاب او که به تازگی منتشر شده است:


برف سنگینی تهران را سفیدپوش کرده بود و پیاده‌روها لیز و لغزان بود. سه دوست همراهم هرکدام ساک بزرگی بر کول داشتند و با تمام احتیاطی که به خرج می‌دادند گاه‌به‌گاه زمین می‌خوردند. من اما باروبنهٔ چندانی با خود نداشتم و وسائل شخصی مختصری را در ساکی سبک حمل می‌کردم. درواقع، به طور تصادفی با هم همراه شده بودیم. آن سه نفر از پیش با هم دوست بودند؛ من اما در اتوبوسی که با آن از سیرجان به تهران آمدیم با آن‌ها آشنا و همراه شدم.

یکی از آن‌ها پسری کوتاه‌قامت و بذله‌گو و بسیار خوش‌قلب به نام علی بود که در رشتهٔ علوم جانوری دانشگاه تهران قبول شده بود. دومی قدبلند، همیشه خندان و با رفتاری کاملاً بی‌آلایش به اسم جواد بود که تحصیل در رشتهٔ دامپزشکی دانشگاه تهران به قرعه‌اش خورده بود و سومی جوانی لاغر و بلندبالا و کم‌حرف به نام ابوالقاسم که قرار بود در رشتهٔ بهداشت در دانشکده‌ای در مامازند درس بخواند. در جلوی سردر دانشگاه تهران از همدیگر جدا شدیم تا کارهای مربوط به انتخاب واحد را در دانشکده‌های خود دنبال کنیم. قرارمان این شد که پس از انجام کار، آخر وقت در همان نقطه دوباره به هم برسیم.

از این رو، راهی دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی شدم. در طبقهٔ دوم دانشکده، خانمی که مسئولیتی در حوزهٔ خدمات و رفاه دانشجویان داشت با خوش‌رویی و گرمی بی‌مانندی از من استقبال کرد. او، مانند یک دیرآشنای صمیمی، حتی احوال تک‌تک اعضای خانواده‌ام را هم جویا شد و با هر توضیحی که می‌دادم با دلسوزی سر می‌جنباند و می‌گفت: حیوونکی!

سرووضع ظاهری خانم کارمند نشان می‌داد که از پرسنل قدیمی دانشگاه است و از نیروهای ورودی پس از انقلاب فرهنگی نیست. درمورد خوابگاه از او پرسیدم که پاسخ داد به‌زودی پرسش‌نامه‌ای در بین ورودی‌های بهمن ۶۲ توزیع می‌شود و بر اساس وضعیت معیشتی خانوادهٔ دانشجویان اولویت‌بندی صورت می‌گیرد. بدین ترتیب، نخستین تجربه‌ام از برخورد و رویارویی با یک کارمند دانشکده چنان خوش و شیرین شد که اندیشیدم زندگی در تهران با خلق‌وخوی چنین مردمی به‌راستی لذت‌بخش خواهد بود!

این بود که غروب آفتاب، هر چهار نفرمان بار دیگر در جلوی سردر دانشگاه به هم رسیدیم تا برای پیداکردن جایی جهت اقامت موقت برنامه‌ریزی کنیم. سرانجام قرار شد به میدان توپخانه برویم و در مسافرخانه‌های آن‌جا اتاقی کرایه کنیم. در میدان توپخانه پس از سرک‌کشیدن به چند مسافرخانه یکی را که مزیتی هم بر دیگر همتایان خود نداشت انتخاب و اتاق چهارتخته‌ای را اجاره کردیم.

روز بعد باز همگی راهی دانشگاه شدیم تا برای خوابگاه ثبت‌نام کنیم. در پرسش‌نامه از میزان درآمد سرپرست خانواده و تعداد اعضای آن سؤال شده بود. میزان درآمد پدرم را صفر و تعداد بچه‌هایش را هم یازده نفر نوشتم. دوستانم مطمئن بودند که خوابگاه من قطعی است، اما درمورد خودشان تردید داشتند. از این رو، قرارمان این شد که اگر آن‌ها بی‌خوابگاه ماندند بعضی شب‌ها به عنوان مهمان پذیرایشان باشم.

شب بعد من سری به محمد جنیدی زدم که در یکی از خوابگاه‌های دانشگاه پلی‌تکنیک در خیابان دمشق سکونت داشت. محمد با سه دانشجوی دیگر به نام حمید داغیانی از بجنورد، محسن بقراطی از قائن و میانسال‌مردی به نام پزشک از اصفهان هم‌اتاق بود و ازقضا چند مهمان «غیر قابل رد» هم به آن‌ها اضافه شده بود که جایی برای من در اتاقشان باقی نمی‌گذاشت. بنابراین، پس از توضیح برخورد گرم کارمند دانشکده و نحوهٔ پرکردن پرسش‌نامهٔ مربوط به خوابگاه برای محمد، به مسافرخانهٔ میدان توپخانه رفتم تا به همراهانم بپیوندم. در مسافرخانه اثری از همراهانم نیافتم. اتاقی که کرایه کرده بودیم خالی بود و گچ و کاهگل بخشی از سقف هم ریخته و در کف آن تلنبار شده بود. از صاحب مسافرخانه سراغ دوستانم را گرفتم؛ اظهار بی‌اطلاعی کرد، اما یکی از کارگران آن‌جا که شاهد ماجرا بود کاغذی از جیبش درآورد و نشانم داد. روی برگهٔ کاغذ دوستانم توضیح داده بودند که به علت ریزش سقف مجبور به ترک آن‌جا شده‌اند و به مسافرخانهٔ نیکو در چهارراه سیروس رفته‌اند. آن‌ها اضافه کرده بودند که این مسافرخانهٔ نیکو مخصوص سیرجانی‌هاست!

پرسان‌پرسان خود را به مسافرخانهٔ نیکو رساندم. ظاهر مسافرخانه بهتر از جای قبل نبود و نشانهٔ چندانی هم از این‌که «مخصوص سیرجانی‌هاست» به چشم نمی‌خورد مگر دو پسربچهٔ لاغر و سیاه‌سوخته‌ای که در راهرو مسافرخانه پی هم گذاشته بودند و از شدت ذوق و شادی با لهجهٔ عشایر سیرجانی داد و فریاد می‌کردند.

وسیلهٔ گرمایش اتاقی که همراهانم در چهارراه سیروس اجاره کرده بودند چراغ والری بود که خوب نمی‌سوخت. دود چراغ فضای سرد اتاق را پر کرده بود و چشم و گلویمان را به‌شدت می‌سوزاند. تخت‌های اتاق هم فنری و پرسروصدا و رواندازمان نیز یک پتوی سربازی چرک و مندرس بود. آن شب تا صبح از شدت سرما و سوزشِ چشم و گلو خواب به چشمم نیامد. همراهانم اما چندان بی‌خوابی نکشیده بودند! به طعنه به آن‌ها گفتم: لابد همین چراغ دودزا و این پتوی سربازی و آن دو پسربچهٔ شیطان این مسافرخانه را «مخصوص سیرجانی‌ها» کرده است!

در این میان ابوالقاسم راهیِ مامازند شد و ما سه نفر نیز به‌ناچار جایمان را عوض کردیم و به مسافرخانه‌ای در میدان راه‌آهن رفتیم. ظاهر این مسافرخانه و اسباب داخلش کمی بهتر از مورد قبل بود اما کک‌ها در آن چنان جولان می‌دادند که امان آدم را می‌بریدند. یک شبانه‌روزی را که در آن‌جا گذراندیم یکسره صرف خاراندن بدنمان شد!

در چنین وضعیتی موعدِ اعلامِ اسامیِ دانشجویانِ واجدِ شرایطِ گرفتنِ خوابگاه فرا رسید. در فهرستی از اسامی که روی بُرد دانشکده نصب شده بود هرچه گشتم سراغی از اسم خود نیافتم! با نیافتن اسم خود مطمئن شدم که مسئولانِ بررسیِ پرسش‌نامه‌ها اطلاعاتی را که دربارهٔ وضعیت اقتصادی خانواده‌ام داده بودم دروغ پنداشته‌اند. درحقیقت از همان لحظهٔ پرکردن پرسش‌نامه این تردید به دلم افتاده بود، اما با تصور این‌که راه‌های بسیاری برای راستی‌آزمایی مفاد پرسش‌نامه‌ها وجود دارد خودم را دلداری داده بودم. مسئولانِ بررسیِ پرسش‌نامه‌ها اما آن‌قدر پختگی از خود نشان نداده بودند.

برای اعتراض به دفتر مسئول خدمات دانشکده مراجعه کردم. این مسئول مردی خونسرد و آرام به نام حسنی بود. در آن‌جا یک دانشجوی کوچک‌اندام مشهدی با صدایی رسا به «تمام مقدسات عالم» سوگند می‌خورد که در واگذاری خوابگاه تقلب و پارتی‌بازی شده است. او هم ظاهراً وضعیت مالی خانواده‌اش مشابه من بود. حسنی دربرابر اعتراض ما دو نفر اصرار داشت که تقلبی صورت نگرفته و دانشجویانی که نامشان در فهرست آمده است وضع چندان بهتری نسبت به ما ندارند. او آن‌گاه برای اثبات سخنش، یکی از دانشجویان را که واجد شرایط گرفتن خوابگاه شناخته شده بود صدا زد و در حضور ما از او پرسید که پدرش چه کاره است و چقدر حقوق می‌گیرد. دانشجو هم در پاسخ گفت که پدرش معلم است و ماهی چند هزار تومان حقوق می‌گیرد. به حسنی گفتم خب، حالا این را مقایسه کن با وضع پدر من که بیکار است و یک قران حقوق هم نمی‌گیرد! آن دانشجوی مشهدی نیز از یتیمی خود گفت. از خطوط چهرهٔ حسنی می‌شد تشخیص داد که از این وضع احساس ناراحتی و گناه می‌کند، اما دیگر کار از کار گذشته بود. از این رو به او گفتم لابد فکر کرده‌اید که ما دروغ نوشته‌ایم! سکوت او دربرابر پرسشم نشان داد که همین‌طور بوده است، اما حاضر نشد که به‌صراحت سخنم را تأیید کند.

پس از این گفت‌وگوی بی‌حاصل با حسنی به سراغ خانم کارمند «خوش‌اخلاق» رفتم تا راه چاره را از او جویا شوم. همین‌که پا به درون دفتر او گذاشتم احساس کردم که گویی این همان فرد چند روز پیش نیست؛ زیرا همین که لب به سخن گشودم بنای پرخاش گذاشت و چنان بداخلاقی تند و ترشی از خود به راه انداخت که به‌کلی گیج و منگ شدم. در میان پرخاشگری او توضیح دادم که او و همکارانش بی دلیل فرض را بر این گذاشته‌اند که عده‌ای از دانشجویان وضع مالی خود را غیرواقعی گزارش کرده‌اند. منطق حکم می‌کرد که در این باره تحقیق کنند و آن‌گاه برایش از دانشگاه پلی‌تکنیک مثال آوردم. او اما مانند پلنگی زخمی به رویم غرید و گفت: توی جغله هنوز چند روز بیشتر نیست وارد تهران شده‌ای، این‌همه اطلاعات را از کجا جمع‌آوری کرده‌ای؟ معلوم است که در تهران آشنا زیاد داری؛ همان آشناها مشکل خوابگاهت را حل کنند!

این نوشته‌های پیشین ما را از دست ندهید

از پاسخ سربالای خانم کارمند آن‌قدر ناراحت نشدم که از اخلاق پاندولی‌اش! از این رو فوراً دست به قلم شدم و شکوائیه‌ای از رفتار او برای مقام مافوقش نوشتم. چند روز بعد او مرا به دفترش فراخواند و بر سرم داد کشید که چرا آن نامه را نوشته‌ام. با خونسردی تمام پاسخش را دادم و او در حالی که زیر لب غرغر می‌کرد که «آقا برای ما دست به قلم هم هست» با اشارهٔ دست خواست دفترش را ترک کنم. با بی‌اعتنایی کامل از دفترش بیرون زدم، در حالی که می‌دانستم با این نوع تلاش‌ها مشکل خوابگاه حل نخواهد شد.

در این بین علی و جواد را دیدم که نامشان برای گرفتن خوابگاه در کوی امیرآباد اعلام شده بود. به آن‌ها اتاق نداده بودند؛ فقط دو تخت در زیرزمین یکی از ساختمان‌های نوساز کوی امیرآباد به آن‌ها تعلق گرفته بود. در آن زیرزمین چیزی حدود هفتاد تخت برای اسکان دانشجویان تازه‌وارد در نظر گرفته شده بود.

بدین ترتیب، برای من دوره‌ای از آوارگی شروع شد. به‌واقع هر شب را در گوشه‌ای اتراق می‌کردم. مسجد کوی دانشگاه تهران، مسجد خوابگاه دانشگاه صنعتی شریف در خیابان زنجان، و مهمانی پیش دانشجویان آشنا در خانه‌های کرایه‌ای و یا خوابگاه‌های دانشجویی ازجمله جاهایی بود که شب‌ها را در آن‌جا سپری می‌کردم.

یک روز مجید رضایی را که در رشتهٔ پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شده بود در محیط دانشگاه دیدم که سخت آشفته‌حال و نگران به نظر می‌رسید. گفت خوابگاه به او نداده‌اند و جایی برای مطالعهٔ حجم عظیم درس‌هایش ندارد. او پیشنهاد داد که اتاقی دونفره را در یک جای آبرومند مثل هتل با هم اجاره کنیم تا بلکه بتوانیم به درس و مشقمان برسیم. به او توضیح دادم که تمام پول همراهم کفاف کرایهٔ یک شب هتل را هم نمی‌دهد وگرنه چه پیشنهادی بهتر از این! درحقیقت، تمام پول همراهم برای یک ترم حدود پانصد تومان بود که بخشی از آن را هم هزینهٔ مسافرخانه‌های میدان توپخانه و چهار راه سیروس و میدان راه‌آهن کرده بودم. به مجید پیشنهاد کردم که آن شب با هم به مسجد خوابگاه دانشگاه صنعتی برویم، چون جایی گرم و کم‌وبیش خلوت است. مجید در آن‌جا توانست چند ساعتی درس بخواند و این خود روحیه‌اش را بهتر کرد.

چند روز بعد به مجید رضایی در پارک‌هتل در خیابان حافظ، که به صورت خوابگاه درآمده بود، جا دادند و خیالش از این جهت راحت شد. محسن برهان هم که در رشتهٔ مکانیک دانشکدهٔ فنی قبول شده بود بدون خوابگاه به سر می‌برد. او البته خویشان نزدیک و پولداری در تهران داشت، اما ترجیح می‌داد که جایی را کرایه کند. در همان زمان یکی از همشهری‌هایمان به نام مصطفی شهیدی، که در تهران ساکن بود، اتاقی را در پشت‌بام خانه‌ای کلنگی در نزدیکی خیابان جمال‌زاده کرایه کرده بود و محسن اغلب به آن‌جا می‌رفت. من هم چند شبی مهمان آن‌ها شدم. در آن‌جا محسن به من پیشنهاد داد که به اتفاق هم در همان حدود اتاقی را کرایه کنیم. همان عذری را که برای مجید رضایی آورده بودم در پاسخ به پیشنهاد محسن برهان تکرار کردم. او سرانجام با دو هم‌کلاس اصفهانی‌اش اتاقی در همان محله اجاره کرد. دو دانشجوی اصفهانی اصرار داشتند که دو روز آخر هفته را که به اصفهان می‌رفتند کرایه ندهند! محسن البته خود را زرنگ‌تر از آن می‌دانست که تسلیم این قبیل درخواست‌ها شود.

در هر صورت، در حالی که به آوارگی خو می‌گرفتم با جمع هم‌کلاسی‌ها نیز بیشتر آشنا می‌شدم. نخستین کسی که در دانشکده با او آشنا شدم داریوش کریمی از بچه‌های گوغر بافت بود. کریمی یک روز دانشجویی سال‌بالایی را نشانم داد و گفت که او از جزئیات زندگی و سابقهٔ فکری همهٔ دانشجویان ورودی سال ۶۲ باخبر است! به داریوش گفتم که لابد به پروندهٔ گزینش دانشجویان دسترسی دارد!

این دانشجوی سال‌بالا، که نامش فیروز اصلانی بود، برای گفت‌وگو با من نیز ابراز علاقه کرد. یک شب در اتاق کریمی در کوی امیرآباد او را ملاقات کردم. همین که دهان به سخن گشود دانستم که در پی جذب دانشجویان تازه‌وارد برای فعالیت در انجمن اسلامی دانشکده است. در آن زمان انجمن به طور کامل در کنترل دانشجویانی بود که وظیفهٔ سیاسی خود را دفاع مطلق از سیاست‌های رسمی و کشف دانشجویان منتقد برای برخورد با آن‌ها می‌دانستند. از این رو، کمترین علاقه‌ای برای ورود به انجمن نشان ندادم، به‌خصوص این‌که اصلانی حتی قبل از این‌که سخنی در باب سیاست بگوید نیروی دافعه‌ای عمیق در درونم برانگیخت. ظاهراً او هم این نیرو را حس کرد و تلاشی در جهت متقاعدکردنم برای پیوستن به انجمن و یا حتی به رخ‌کشیدن پروندهٔ گزینشم نکرد. درعوض اصلانی شروع به تعریف و تمجید از «متفکر» و «فیلسوفی» کرد که تا آن زمان با نامش آشنا نبودم. اصلانی برای یادآوری گفت که جلال آل‌احمد کتاب غربزدگی‌اش را به او تقدیم کرده است. به یاد آوردم که نام احمد فردید را ابتدای کتاب غربزدگی دیده‌ام، اما هیچ نوع کنجکاوی برای شناخت او و اندیشه‌هایش به خرج نداده بودم…


احمد زیدآبادی

بهار زندگی در زمستان تهران
نویسنده : احمد زیدآبادی
ناشر: نشر نی
عداد صفحات : ۲۷۲ صفحه

Let’s block ads! (Why?)

بازدید: 8

ادامه مطلب